سودای بازتعریف مناسبات ژئوانرژیک در منطقه

رامین پرتو

طولانی شدن بحران امنیتی در تنگه هرمز و ادامه بلاتکلیفی در مذاکرات میان ایران و ایالات متحده، خاورمیانه را وارد مرحله‌ای تازه از بازتعریف مناسبات ژئوپلیتیکی و ژئوانرژیک کرده است؛ مرحله‌ای که در آن امنیت انرژی دیگر صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه به موضوعی راهبردی برای بقا، نفوذ منطقه‌ای و حتی رقابت میان متحدان عربی تبدیل شده است.

در شرایطی که تنش‌های ایران، آمریکا و اسرائیل باعث افزایش نااطمینانی در بازار جهانی انرژی شده، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به ویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی تلاش دارند وابستگی تاریخی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند. این مسئله پس از اختلال‌های مکرر در عبور نفتکش‌ها، افزایش هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی، نگرانی از حملات نظامی و احتمال طولانی شدن بحران امنیتی در منطقه، بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.

کشورهای اروپایی که در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند وابستگی خود به انرژی روسیه را کاهش دهند، اکنون ثبات صادرات نفت و گاز خلیج فارس را یک اولویت راهبردی می‌دانند و از این منظر، توسعه خطوط لوله جدید در امارات یا عربستان می‌تواند بخشی از نگرانی‌های اروپا درباره اختلال در بازار جهانی انرژی را کاهش دهد

واقعیت این است که تنگه هرمز طی دهه‌های گذشته مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان بوده است؛ چراکه روزانه حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت و بخش مهمی از صادرات گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور می‌کند. به همین دلیل هرگونه ناامنی در این منطقه بلافاصله بازار جهانی نفت و گاز را دچار شوک می‌کند. اکنون نیز با ادامه تنش‌های منطقه‌ای، کشورهای عربی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تداوم اتکای کامل به هرمز می‌تواند اقتصاد و امنیت ملی آنها را در معرض تهدید دائمی قرار دهد.

در این میان، امارات متحده عربی پروژه خط لوله جدید غرب ـ شرق را به عنوان مهم‌ترین طرح راهبردی خود برای دور زدن هرمز در دستور کار قرار داده است؛ پروژه‌ای که قرار است ظرفیت صادرات نفت این کشور از بندر فجیره را تا سال ۲۰۲۷ به شکل قابل توجهی افزایش دهد. ابوظبی معتقد است توسعه این خطوط لوله می‌تواند ضمن کاهش آسیب‌پذیری ژئوپلیتیکی، جایگاه این کشور را در معادلات انرژی جهانی نیز تقویت کند. عربستان سعودی نیز با اتکا به خط لوله شرق ـ غرب خود که به بندر ینبع در دریای سرخ متصل است، تلاش دارد بخشی از صادرات نفتش را از مسیرهای جایگزین انجام دهد.

هرمز دغدغه تازه اعراب

مهم‌ترین عامل حرکت کشورهای عربی به سمت پروژه‌های جدید خط لوله، نگرانی از تبدیل شدن تنگه هرمز به نقطه دائمی بحران است. از نگاه دولت‌های عربی، هرگونه رویارویی مستقیم میان ایران و آمریکا یا تشدید تنش‌های منطقه‌ای می‌تواند صادرات انرژی آنها را فلج کند. تجربه اختلال در صادرات نفت و گاز قطر، کویت و حتی کاهش بخشی از صادرات امارات و عربستان، نشان داده است که اقتصادهای خلیج فارس همچنان به شدت به امنیت هرمز وابسته‌ هستند.

امارات و عربستان سعودی در مقایسه با دیگر کشورهای عربی خلیج فارس از یک مزیت نسبی برخوردارند؛ زیرا طی سال‌های گذشته بخشی از زیرساخت‌های صادراتی جایگزین را توسعه داده‌اند. با این حال حتی این کشورها نیز نتوانسته‌اند وابستگی خود به تنگه هرمز را به طور کامل از میان ببرند. ظرفیت خطوط لوله موجود بسیار کمتر از حجم صادرات روزانه نفت و گاز این کشورهاست و بخش مهمی از تجارت انرژی همچنان ناچار است از مسیر دریایی هرمز عبور کند.

از نگاه دولت‌های عربی، هرگونه رویارویی مستقیم میان ایران و آمریکا یا تشدید تنش‌های منطقه‌ای می‌تواند صادرات انرژی آنها را فلج کند و تجربه اختلال در صادرات نفت و گاز قطر، کویت و حتی کاهش بخشی از صادرات امارات و عربستان، نشان داده است که اقتصادهای خلیج فارس همچنان به شدت به امنیت هرمز وابسته‌ هستند

در واقع پروژه‌های جدید بیش از آنکه به معنای حذف هرمز باشند، تلاشی برای کاهش ریسک وابستگی مطلق به این آبراه به شمار می‌روند. از نگاه کشورهای عربی، حتی کاهش نسبی این وابستگی نیز می‌تواند در زمان بحران، قدرت مانور بیشتری به آنها بدهد و از شوک‌های شدید اقتصادی جلوگیری کند. از سوی دیگر، امارات به دنبال تبدیل شدن به یک هاب منطقه‌ای انرژی و تجارت جهانی است. بندر فجیره در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین مراکز ذخیره‌سازی و صادرات نفت در خارج از خلیج فارس تبدیل شده و ابوظبی تلاش می‌کند با توسعه خطوط لوله جدید، نقش این بندر را بیش از گذشته ارتقا دهد. این مسئله علاوه بر مزایای اقتصادی، به امارات امکان می‌دهد موقعیت ژئوپلیتیکی خود را نیز تقویت کند.

حمایت غرب: امنیت انرژی یا مهار ایران؟

ایالات متحده و کشورهای اروپایی با نگاه مثبتی به پروژه‌های جدید انرژی در خلیج فارس می‌نگرند؛ زیرا این طرح‌ها را در راستای کاهش آسیب‌پذیری بازار جهانی انرژی ارزیابی می‌کنند. آمریکا به خوبی می‌داند که هرگونه اختلال طولانی در تنگه هرمز می‌تواند اقتصاد جهانی را وارد رکود کند و فشار سنگینی بر بازارهای غربی وارد سازد. به همین دلیل واشنگتن از هر پروژه‌ای که بتواند بخشی از صادرات نفت خلیج فارس را از مسیرهای جایگزین منتقل کند، حمایت سیاسی و امنیتی خواهد کرد.

اروپا نیز پس از بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین، بیش از گذشته نسبت به امنیت مسیرهای انتقال انرژی حساس شده است. کشورهای اروپایی که در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند وابستگی خود به انرژی روسیه را کاهش دهند، اکنون ثبات صادرات نفت و گاز خلیج فارس را یک اولویت راهبردی می‌دانند. از این منظر، توسعه خطوط لوله جدید در امارات یا عربستان می‌تواند بخشی از نگرانی‌های اروپا درباره اختلال در بازار جهانی انرژی را کاهش دهد.

با این حال، حمایت غرب از این پروژه‌ها فقط اقتصادی نیست. آمریکا و متحدانش این خطوط لوله را بخشی از راهبرد کلان مهار نفوذ منطقه‌ای ایران نیز تلقی می‌کنند. هرچه کشورهای عربی بتوانند وابستگی خود به هرمز را کمتر کنند، از نگاه غرب ابزار فشار ژئوپلیتیکی ایران نیز محدودتر خواهد شد. به همین دلیل احتمال می‌رود آمریکا در حوزه فناوری، امنیت سایبری، پدافند هوایی و حتی تامین مالی، از پروژه‌های جدید انرژی در خلیج فارس پشتیبانی کند.

رقابت پنهان ریاض و ابوظبی: 

مانع بزرگ پروژه‌های انرژی

اگرچه امارات و عربستان سعودی در ظاهر درباره کاهش وابستگی به هرمز منافع مشترکی دارند، اما در واقع رقابت فزاینده میان دو کشور می‌تواند به یکی از مهم‌ترین موانع اجرای پروژه‌های منطقه‌ای تبدیل شود. طی سال‌های اخیر اختلافات میان ریاض و ابوظبی از حوزه نفت فراتر رفته و به رقابت ژئوپلیتیکی برای رهبری جهان عرب و کنترل معادلات خاورمیانه رسیده است.

عربستان سعودی به دنبال حفظ نقش سنتی خود به عنوان قدرت اول عربی و رهبر بازار نفت است، اما امارات تلاش می‌کند با استفاده از توان مالی، زیرساختی و لجستیکی خود، جایگاه مستقلی در منطقه به دست آورد. خروج امارات از برخی توافق‌های نفتی و اختلاف نظر با عربستان در چارچوب اوپک پلاس، نشانه‌ای از همین رقابت فزاینده است.

در حوزه انرژی نیز دو کشور راهبردهای متفاوتی دارند. عربستان بیشتر به دنبال حفظ قیمت‌های بالای نفت از طریق کنترل تولید است، زیرا اقتصاد این کشور برای تامین مالی پروژه‌های عظیم داخلی به درآمدهای نفتی بالا نیاز دارد. در مقابل، امارات بر افزایش تولید، توسعه صادرات و تبدیل شدن به هاب منطقه‌ای انرژی تمرکز کرده است. این اختلاف رویکرد می‌تواند همکاری‌های مشترک در پروژه‌های خطوط لوله را با مشکل مواجه کند. در مجموع، خاورمیانه در حال ورود به مرحله تازه‌ای از بازآرایی ژئوپلیتیکی است؛ مرحله‌ای که در آن انرژی، امنیت و رقابت منطقه‌ای بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خورده‌اند.