قاتل بارسا برگشت

 آریا طاری

گاهی اوقات فوتبال فقط یک بازی ۹۰ دقیقه‌ای یا رقابت بر سر سه امتیاز در یک جدول رده‌بندی نیست؛ گاهی فوتبال به یک رمان کلاسیک انتقام‌جویانه تبدیل می‌شود که نویسنده‌اش، بی‌رحم‌ترین و تاریک‌ترین کاراکتر داستان است. ال‌کلاسیکوی یکشنبه‌شب در استادیوم ملتهب نیوکمپ، دقیقا یکی از همین شب‌ها بود. شبی که بارسلونا با غرور و سرمستی از ۹‌پیروزی پیاپی و پادشاهی بلامنازع هانسی فلیک پا به میدان گذاشت، اما در نهایت، در تارهای عنکبوتی تاکتیک‌های مردی گرفتار شد که کینه‌ای دیرینه و تاریخی از این ایالت دارد؛ ژوزه مورینیو. 

بارسلونای هانسی فلیک، تیمی که در هفته‌های اخیر اسپانیا و اروپا را مقهور پرس‌های شدید، بازی هجومی، خط دفاعی بالا و پاس‌کاری‌های شناور خود کرده بود، این هفته با سدی برخورد کرد که از فولاد آب‌دیده ساخته شده بود. مورینیو، با همان لبخند کنایه‌آمیز همیشگی‌اش، یک شاهکار تاکتیکی را در زمین مقابل بارسلونا پیاده کرد

برای درک عمق فاجعه‌ای که این هفته برای هواداران بارسلونا رقم خورد، باید ماشین زمان را روشن کرد و به سال‌ها پیش بازگشت. به روزهایی که ژوزه مورینیوی جوان، روی نیمکت همین ورزشگاه نیوکمپ، در قامت مترجم سر بابی رابسون و بعدها دستیار تاکتیکی لوییس فن‌خال می‌نشست. او زبان کاتالان را یاد گرفت، فرهنگ آنها را نفس کشید و در اعماق وجود جاه‌طلبش، رویای سرمربیگری تیمی را می‌پروراند که روزگاری خانه او بود و فکر می‌کرد دی‌ان‌ای آن را در خون خود دارد. اما بارسلونا، در یک تصمیم تاریخی، پپ گواردیولا را به او ترجیح داد و مورینیو را با برچسب تحقیرآمیز مترجم (El Traductor) طرد کرد. همان روز بود که کاتالونیا، بزرگ‌ترین دشمن تاریخ مدرن خود را با دستان خودش خلق کرد. مورینیو قسم خورد که تا پایان عمر ورزشی‌اش، خواب خوش را از چشمان آبی و اناری‌ها بگیرد. او این هفته، یک بار دیگر با بی‌رحمی تمام ثابت کرد که پای عهد خود ایستاده است. 

بارسلونای هانسی فلیک، تیمی که در هفته‌های اخیر اسپانیا و اروپا را مقهور پرس‌های شدید، بازی هجومی، خط دفاعی بالا و پاس‌کاری‌های شناور خود کرده بود، این هفته با سدی برخورد کرد که از فولاد آب‌دیده ساخته شده بود. فلیک تصور می‌کرد می‌تواند با همان فرمول همیشگی مادرید را در هم بکوبد، اما مورینیو، با همان لبخند کنایه‌آمیز همیشگی‌اش، یک شاهکار تاکتیکی را در زمین پیاده کرد. او می‌دانست که شریان حیاتی بارسا کجاست. لامین یامال، پدیده بی‌چون‌وچرای این روزهای فوتبال که سودای توپ طلا در سر دارد و در بازی‌های گذشته کابوس مدافعان حریف بود، یکشنبه‌شب در زندانی انفرادی به نام مارک کوکوریا حبس شد. کوکوریا با دوندگی بی‌امان، جنگندگی فیزیکی و بازیخوانی بی‌نظیرش، یامال را به بازیکنی کاملا خنثی، کلافه و محو در جریان بازی تبدیل کرد. فلیک کنار خط، ناباورانه به تیمی نگاه می‌کرد که تمام راه‌های نفوذش توسط استراتژی بی‌نقص و چندلایه آقای خاص بسته شده بود. 

در غیاب تیبو کورتوای بیمار، بسیاری از کارشناسان تصور می‌کردند که دروازه رئال‌مادرید پاشنه آشیل این تیم خواهد بود و بارسا از همین نقطه ضربه نهایی را وارد می‌کند. اما آندری لونین، با نمایشی که مورینیو پس از پایان بازی آن را به درستی باورنکردنی توصیف کرد، به صخره‌ای غیرقابل عبور تبدیل شد. مادرید با خونسردی تمام، حملات کور بارسا را دفع می‌کرد و همان‌طور که از تیم‌های مورینیو انتظار می‌رود، مانند یک مار زنگی منتظر یک اشتباه کوچک برای نیش زدن بود. این اشتباه در دقیقه‌۴۱ رخ داد. کیلیان امباپه، ستاره‌ای که دقیقا برای درخشش در همین شب‌های بزرگ و گره‌گشایی از بازی‌های پیچیده به مادرید آمده، زهر خود را ریخت و گل اول را به ثمر رساند. نیمه اول با برتری مادریدی‌ها به پایان رسید، در حالی که سکوت مرگباری نیوکمپ را فرا گرفته بود و هواداران بارسا بوی یک توطئه تاکتیکی آشنا را حس می‌کردند. 

اما ال‌کلاسیکو هرگز بدون فراز و نشیب و درام معنایی ندارد. بارسلونا در نیمه دوم با تمام توان و با نمایشی انتحاری به میدان برگشت. هانسی فلیک که نمی‌خواست رکورد صددرصدی و غرورآفرین بردهایش در لالیگا به این سادگی و آن هم مقابل دشمن دیرینه نابود شود، تیمش را دیوانه‌وار به جلو راند. در دقیقه‌۶۱، پاداش این فشارها داده شد؛ یک کرنر سریع و غافلگیرکننده، رافینیا را در موقعیت گلزنی قرار داد و او با یک ضربه دقیق، حساب کار را یک بر یک مساوی کرد. نیوکمپ منفجر شد. امید به اردوی کاتالان‌ها بازگشت، صدای سرودهای بارسلونا کرکننده‌تر از قبل شد و فشار حملات برای زدن گل پیروزی‌بخش به بالاترین حد خود رسید. به نظر می‌رسید ماشین پیروزی فلیک دوباره روشن شده و قرار است مادرید را له کند. 

فراتر از اعداد، ارقام و جدول رده‌بندی، این ال‌کلاسیکو یک پیروزی روانی و ایدئولوژیک عظیم برای مادرید بود. هانسی فلیک این هفته فهمید که فوتبال اسپانیا فقط تاکتیک، تکنیک و آمار امید به گل نیست؛ گاهی اوقات باید با ارواح و شیاطین گذشته نیز جنگید. و ژوزه مورینیو ثابت کرد که برای بارسلونا، او هنوز هم همان کابوس بیدارنشدنی است

اما مورینیو استاد بازی با روان حریف، مدیریت بحران و استفاده از لحظاتی است که حریف در باد غرور خوابیده است. او با تعویض‌های هوشمندانه‌اش، جریان بازی را آرام کرد و زهر حملات بارسا را گرفت. در حالی که بارسلونا بی‌محابا و با دفاعی باز برای گل دوم تلاش می‌کرد، در دقیقه‌۸۷، همان کابوسی رخ داد که کاتالان‌ها از آن وحشت داشتند؛ یک ضدحمله مرگبار، سریع و کلاسیک. جود بلینگام، با یک توپ‌ربایی مقتدرانه و حرکت طولی خیره‌کننده، پایه‌گذار این حمله شد. توپ به ادواردو کاماوینگا، تعویض طلایی و استراتژیک مورینیو رسید و او با یک پاس مستقیم، دقیق و خط‌شکن، دفاع از هم گسیخته بارسا را به دو نیم کرد. کیلیان امباپه با فراری برق‌آسا به توپ رسید و با یک ضربه بی‌نقص، گل دوم را وارد دروازه کرد. این فقط یک گل پیروزی‌بخش در ال‌کلاسیکو نبود؛ این صدمین گل امباپه با پیراهن رئال‌مادرید بود. رسیدن به باشگاه صدتایی‌ها در جهنم نیوکمپ؛ رکوردی تاریخی در شبی که به تاریخ پیوست. 

آنچه پس از گل رخ داد، نمادی‌ترین و ماندگارترین تصویر این مسابقه و شاید کل این فصل لالیگا بود. در حالی که بازیکنان رئال‌مادرید در آغوش هم غرق در شادی بودند، دوربین‌های تلویزیونی روی خط طولی زمین زوم کردند. ژوزه مورینیو، روی چمن‌های خیس نیوکمپ سر خورد؛ یک اسلاید روی چمن (Knee-slide) دیوانه‌وار و پر از خشم فروخورده که یادآور شادی‌های روزهای اوج جوانی‌اش در پورتو، چلسی و همین رئال‌مادرید بود. او با این حرکت، نه‌تنها پیروزی تیمش را جشن گرفت، بلکه استوک‌هایش را مستقیما روی اعصاب و روان سکوهای نیوکمپ کشید. آن نگاه معنادار پس از بلند شدن، آن غرور و آن تبختر رو به نیمکت بارسا، پیام واضحی برای هانسی فلیک و تمام کاتالونیا داشت؛ شما شاید زیبا بازی کنید و رکورد بشکنید، اما در نهایت این من هستم که برنده می‌شوم. 

سوت پایان مسابقه، سوت پایان بازی نبود، بلکه ناقوس آغاز یک جنگ تمام‌عیار بود. هواداران خشمگین بارسلونا که تحمل این تحقیر خانگی و از بین رفتن نوار بردهای‌شان را نداشتند، شروع به پرتاب بطری و اشیا به سمت بازیکنان در حال خروج رئال‌مادرید کردند. در وسط زمین، تنش‌ها به نقطه جوش رسید. جود بلینگام که در طول بازی با جنگندگی بالای خود بارها با بازیکنان حریف درگیر شده بود، در ثانیه‌های پایانی با گابریل ژسوس و کریم آدیمی به شدت درگیر شد. هل دادن‌ها، فریادها و درگیری لفظی شدید آنها، چهره زشت اما واقعی تعصب در ال‌کلاسیکو را به نمایش گذاشت. نیوکمپ از یک زمین فوتبال به یک میدان جنگ گلادیاتوری تبدیل شده بود. در همین حین، بیرون از مستطیل سبز و در فضای مجازی، وینیسیوس جونیور که به دلیل غیبت در این مسابقه از خانه بازی را تماشا می‌کرد، فرصت را از دست نداد. او با انتشار پست‌هایی پر از ایموجی‌های خنده در شبکه‌های اجتماعی، نمک روی زخم کاتالان‌ها پاشید و پازل جنگ روانی مادریدی‌ها را حتی از راه دور هم تکمیل کرد.

یکشنبه‌شب بارسلونا در حالی از خواب بیدار شد که رویای دست‌نیافتنی بودن فلیک فرو ریخته بود. فاصله در صدر جدول به تنها سه امتیاز کاهش یافته و تنور لالیگا حالا بیشتر از همیشه داغ و نفس‌گیر دنبال می‌شود. اما فراتر از اعداد، ارقام و جدول رده‌بندی، این ال‌کلاسیکو یک پیروزی روانی و ایدئولوژیک عظیم برای مادرید بود. هانسی فلیک این هفته فهمید که فوتبال اسپانیا فقط تاکتیک، تکنیک و آمار امید به گل نیست؛ گاهی اوقات باید با ارواح و شیاطین گذشته نیز جنگید. و ژوزه مورینیو ثابت کرد که برای بارسلونا، او هنوز هم همان کابوس بیدارنشدنی است. مردی که از قلب همین باشگاه متولد شد، تا روزی قلب آن را از تپش بیندازد. آقای مترجم، این هفته به زبان انتقام سخن گفت و نیوکمپ، چاره‌ای جز تسلیم و سکوت نداشت.