پرده بیپایان از نمایش سربازی علی بیرو؛ باور نمیکنیم!
فوتبال ایران همیشه آبستن حوادث عجیب و غریب بوده است، اما داستان علیرضا بیرانوند دیگر از چارچوب یک خبر ورزشی ساده خارج شده و به یک تریلر معمایی-روانشناختی تنه میزند! پسر بلندقامت خرمآبادی که روزگاری با مهار پنالتی کریستیانو رونالدو، قلب ۸۰ میلیون ایرانی را تسخیر کرد، حالا در هزارتوی حواشی خودساختهاش گرفتار شده است. تقریبا هر چند ساعت یکبار، یک بمب خبری، یک مصاحبه جنجالی یا یک شایعه داغ از اردوگاه او به بیرون درز میکند. تازهترین پرده از این نمایش خستهکننده؛ اول آبان و آغاز خدمت سربازی علیرضا بیرانوند. اما بیایید با خودمان و با فوتبالمان بیرحمانه صادق باشیم؛ آیا واقعا باید این خبر را باور کنیم؟
روی کاغذ و در خروجی خبرگزاریها، همهچیز رسمی و قطعی به نظر میرسد. سنگربان شماره یک تیم ملی و باشگاه تراکتور، پس از کشوقوسهای فراوان، جلسات متعدد کمیسیون پزشکی سازمان نظام وظیفه و صدور آرای مختلف، ظاهرا به نقطه پایان معافیتهای موقت رسیده است. گفته میشود خود او نیز درخواست داده تا این پروسه از ابتدای آبانماه کلید بخورد. در یک سناریوی عادی و در یک ساختار حرفهای، این خبر یعنی پایان ماجرا؛ یعنی بازیکن باید چمدانش را ببندد، با موهای تراشیده راهی پادگان شود و فوتبال را در یک تیم نظامی دنبال کند. اما اینجا فوتبال ایران است و شخصیت اصلی داستان، علیرضا بیرانوند؛ کسی که نشان داده استاد بلامنازع بازی در دقیقه ۹۰ و حتی وقتهای تلفشده است.
واقعیت تلخ این است که اعتماد افکار عمومی به اخبار پیرامون این ستاره به پایینترین حد خود رسیده است. بازتاب رسانهای این خبر هرچقدر هم که گسترده باشد، در دل هوادار فوتبال تنها یک پوزخند طعنهآمیز به همراه دارد. با اتفاقاتی که در این چند وقت اخیر رخ داده (از فسخ قراردادهای یکطرفه و شبانه گرفته تا مصاحبههای طوفانی، جنجالهای مالی و اظهارنظرهای متناقض) چگونه میتوان به یک تاریخ اعزام ساده دل بست؟ ما با بازیکنی روبهرو هستیم که در اوج بحران و درست پس از یک بازی پرفشار مقابل استقلال، با اعتمادبهنفس کامل جلوی میکروفونها میایستد، از تیم بعدیاش حرف میزند و مدعی میشود که اصلا قرار نیست مدت زیادی سرباز بماند! انگار که خدمت سربازی برای او نه یک قانون الزامآور، بلکه یک تور تفریحی کوتاهمدت است.
در این میان، واکنش باشگاه تراکتور نیز بر پیچیدگی این کلاف سردرگم میافزاید. مدیریت باشگاه تبریزی بلافاصله وارد میدان شده و با قاطعیت اعلام میکند که بیرانوند پس از گذراندن این دوران، همچنان بازیکن تراکتور است و باید به ادامه قراردادش پایبند بماند. اما در کجای دنیای فوتبال، سرنوشت یک بازیکن تا این حد در هوا معلق است؟ او قرار است به کدام تیم نظامی برود؟ آیا در لیگ یک بازی خواهد کرد یا قرار است دوباره شاهد خلق یک تبصره و قانون جدید باشیم که مختص شخص شخیص شماره یک تیم ملی نوشته شده است؟ این سردرگمیها نشان از یک بینظمی ساختاری دارد؛ جایی که افکار عمومی حس میکند قانون، نه برای همه، که بر اساس نامها تفسیر میشود.
اما فاجعه اصلی و دلهرهآورتر، سه ماه دیگر رخ میدهد. جام ملتهای آسیا در پیش است؛ تورنمنتی که تیم ملی ایران دهههاست در حسرت قهرمانی آن میسوزد. در حالی که رقبای تا دندان مسلح ما در حال آمادهسازی ذهنی و تاکتیکی هستند، بزرگترین دغدغه ما این است که دروازهبان اصلیمان کجاست؟ آیا اصلا تمرکز ذهنی لازم برای محافظت از دروازه تیم ملی را دارد یا درگیر نامهنگاریهای نظام وظیفه و دعواهای حقوقی باشگاهی است؟ این حجم از حاشیه، سم مهلکی برای تیمی است که بیش از هرچیز به آرامش نیاز دارد.
در نهایت، باید به همان گزاره طلایی و منطقی بازگشت؛ تا زمانی که علیرضا بیرانوند را در لباس خاکی سربازی و پوتین به پا نبینیم، نباید این اخبار را باور کنیم. فوتبال ایران به ما آموخته است که همیشه یک بند پنهان، یک کمیسیون پزشکی ناگهانی یا یک رای استیناف دقیقه نودی وجود دارد تا ورق را برگرداند. اول آبان هم میآید و میرود، اما تا زمانی که سوت پایان این حواشی به صورت عملی زده نشود، این خبرها تنها تیترهایی جذاب برای پر کردن صفحات روزنامهها و لایک گرفتن در فضای مجازیاند. داستان بیرانوند، قصه چوپان دروغگویی شده که دیگر کسی با شنیدن فریادهایش هیجانزده نمیشود. تا پوتینها بسته نشوند، این قصه ادامه دارد!
دیدگاه تان را بنویسید