قلعهنویی و تیمش بازهم از پس ازبکستان برنیامدند
همان همیشگی
آریا طاری
سوت کریل لونیکوف در استادیوم فرغانه ازبکستان، تنها پایان یک مسابقه دوستانه نبود؛ بلکه ناقوس بیداری برای فوتبالی بود که سالهاست در خواب افتخارات گذشته دست و پا میزند. تیم ملی ایران در نخستین آوردگاه خود پس از جامجهانی ۲۰۲۶، در حالی با نتیجه تحقیرآمیز سه بر یک مقابل ازبکستان زانو زد که کالبدشکافی این شکست، حقایق تلختری از خود نتیجه را عیان میکند. مساوی گرفتن از تیمی که روزگاری حریفی تمرینی برای یوزهای ایرانی به شمار میرفت، حالا به یک آرزوی دستنیافتنی تبدیل شده است؛ ۶تقابل پیاپی بدون پیروزی و ثبت دومین شکست متوالی، نشان میدهد که جابهجایی قدرت در جغرافیای فوتبال آسیای مرکزی مدتهاست که آغاز شده است. این دیدار قرار بود نقطه عطفی برای پوستاندازی تیم ملی باشد؛ شروعی تازه با وعده جوانگرایی. اما آنچه در مستطیل سبز فرغانه رقم خورد، نمایش یک جوانسازی حبابی بود در برابر تیمی که با شجاعت فابیو کاناوارو، جسورانه به آینده سلام کرده است.
پرده اول؛ اشتباهات مهلک در روزهای بلاتکلیفی و غرور
دقیقه ۱۰مسابقه، چکیدهای از وضعیت کنونی فوتبال ما بود. تلاش برای اجرای یک بازیسازی (Build-up) مدرن از خط دفاعی، بدون داشتن ابزار و تمرکز لازم، به یک کمدی تلخ شبیه شد. سامان فلاح توپ را به احسان حاجصفی سپرد؛ کاپیتانی که در صد و چهل و نهمین بازی ملیاش و در روزی که میرفت تا رکورد تاریخی جواد نکونام را بشکند، یکی از فاجعهبارترین اشتباهات دوران حرفهای خود را مرتکب شد. پاس رو به عقب او با پای غیرتخصصی، تحت فشار پرس ازبکها، مستقیما به الدور شومورودوف رسید تا مهاجم فرصتطلب میزبان، خیلی زود دروازه ایران را باز کند. این گل تنها یک اتفاق نبود؛ نمادی از سنگینی ساقهای بازیکنانی بود که به نظر میرسد دوران طلاییشان به سر آمده اما همچنان به لطف محافظهکاری کادرفنی، بار تیم ملی را به دوش میکشند. در نیمه نخست، ایران مقهور سرعت و انگیزه بازیکنان جوان ازبکستان بود. حتی زمانی که فرصتهای نصفهونیمهای مانند ضربه سر مهدی طارمی و ریباند عجیب او از عرض دروازه خلق میشد، فقدان طراوت در حملات تیم ملی کاملا مشهود بود.
پرده دوم؛ جرقه امید و خاموشی زودهنگام یک رکورددار
با آغاز نیمه دوم، ورود بازیکنانی چون رامین رضاییان و سردار آزمون، شوک موقتی به تیم وارد کرد. گل تساوی در دقیقه۵۴ روی ارسال رضاییان و اشتباه جهانگیر اوروزوف (گلبهخودی) به ثمر رسید. اما این شادی، دوامی کمتر از یک دقیقه داشت. دقیقه۵۵، صحنه تقابل جسارت جوانی و اشتباهات سریالی باتجربهها بود. ارسال چیپ خامروبکوف، با ضربه سر بهروز کریموف، مدافع راست ۱۹ساله و پیشتاخته ازبکها همراه شد. در ریباند، علیرضا بیرانوند با خروجی بیمحابا و اشتباهی محاسباتی، به جای دفع توپ، با سر مهاجم حریف برخورد کرد و نقطه پنالتی نشان داده شد. علیرضا بیرانوند که نامش با مهار پنالتیهای تاریخی گره خورده، در فرغانه یک رکورد منفی ۴۸ساله را به نام خود سند زد. این سومین پنالتیای بود که بیرانوند در تاریخ تیم ملی مرتکب میشد (پس از کامبوج و سوریه)، رکوردی که او را در کنار نصرالله عبداللهی در جامجهانی ۱۹۷۸ آرژانتین قرار داد. شومورودوف در خلاف جهت شیرجه بیرانوند، گل دوم را به ثمر رساند تا شیرازه تیمی که به تازگی به بازی برگشته بود، کاملا از هم بپاشد.
در نیمه نخست، ایران مقهور سرعت و انگیزه بازیکنان جوان ازبکستان بود. حتی زمانی که فرصتهای نصفهونیمهای مانند ضربه سر مهدی طارمی و ریباند عجیب او از عرض دروازه خلق میشد، فقدان طراوت در حملات تیم ملی کاملا مشهود بود
پرده سوم؛ تیر خلاص در اوج از همگسیختگی
هرچه به پایان مسابقه نزدیکتر میشدیم، بیبرنامگی تیم ملی نمایانتر میشد. تعویضها نتوانستند جریان بازی را به سود شاگردان قلعهنویی تغییر دهند. ارسالهای بیهدف و تکیه بر اتفاقات، در برابر ساختار منظم تیمی که فابیو کاناوارو ساخته بود، کارگر نیفتاد. در دقیقه۳+۹۰، در حالی که تیم ملی با آرایشی بههمریخته و احساسی برای زدن گل مساوی جلو کشیده بود، یک ضدحمله حسابشده، تیر خلاص را به پیکر بیجان تیم ایران شلیک کرد. نفوذ محمدجانوف از سمت چپ و پاس زمینی او که از مقابل چشمان تماشاگر مدافعان ما عبور کرد، به نورچائف رسید تا با یک شوت پرقدرت، حساب کار سه بر یک شود.
کالبدشکافی یک فاجعه؛ جوانگرایی واقعی برابر نمایشهای رسانهای
بزرگترین شکست ایران در این مسابقه، نه روی تابلو نتایج، که در فهرست ترکیب دو تیم رقم خورد. تفاوت میان تفکر امیر قلعهنویی و فابیو کاناوارو در مواجهه با مفهوم تغییر نسل، دلیل اصلی این ناکامی است. کاناوارو پس از حضور در جامجهانی، شجاعانه نام ستارههای نامداری چون اوستون اورونوف، جلالالدین ماشاریپوف و ایگور سرگیف را خط زد تا میانگین سنی گرگهای سفید را به عدد خیرهکننده ۲۵.۶ سال (و با تعویضها به ۲۵.۴سال) برساند. او در برابر ایران از ۶بازیکن زیر ۲۳سال استفاده کرد که اوج آن حضور ثابت بهروز کریموف ۱۹ساله از تیم لوگانو سوئیس بود.
در نقطه مقابل، کادرفنی ایران با نمایشی از تغییرات، میانگین سنی تیم را از ۳۱.۵ (در بازی با مصر در جامجهانی) به ۲۹.۳ سال رساند. اما این کاهش سن چگونه به دست آمد؟ با استفاده از هفت بازیکن ۳۰ و بالای ۳۰سال در ترکیب! شجاع خلیلزاده ۳۷ساله، در کنار رامین رضاییان و احسان حاجصفی ۳۶ساله، همچنان ستونهای تیمی هستند که قرار است برای آینده ساخته شود. حتی مهرههایی که قرار است نیروی جوانی تیم باشند (مانند سعید عزتاللهی، امید نورافکن و دنیس اکرت) در مرز ۳۰سالگی قرار دارند و تنها بازیکن زیر ۲۳سال تیم، امیرحسین محمودی ۲۰ساله بود. این جوانسازی حبابی، نتیجهای جز درجا زدن ندارد. نمیتوان با تغییرات قطرهچکانی و حفظ بازیکنانی که از نظر فیزیکی توانایی رقابت در بالاترین سطح را از دست دادهاند، به جنگ تیمهای پویای قاره رفت. وقتی سرمربی تیم ملی پس از بازی، شکست را گردن اشتباهات بچگانه باتجربهترین بازیکنانش میاندازد و ادعا میکند که مشکل تیم ملی بدنی نیست، در واقع صورت مسئله را پاک میکند. تیمی که در اجرای یک پرس ساده و بازیسازی از عقب زمین ناتوان است و در دقایق پایانی ساختار دفاعیاش به سادگی فرو میریزد، قطعا با مشکلات عمیق فیزیکی و تاکتیکی دستوپنجه نرم میکند.
تیم ملی ایران در ۴۸بازی تحت هدایت قلعهنویی، هشت بار به مصاف ازبکستان رفته است. تقابلی که روزگاری با هفت پیروزی متوالی برای ایران همراه بود، حالا به سدی غیرقابل عبور تبدیل شده است. ازبکها نهتنها ترسشان از نام ایران ریخته، بلکه حالا در قامت یک مدعی تمامعیار، روش بردن و مسلط بازی کردن مقابل ما را به خوبی یاد گرفتهاند
پایان یک سلطه
تیم ملی ایران در ۴۸بازی تحت هدایت قلعهنویی، هشت بار به مصاف ازبکستان رفته است. تقابلی که روزگاری با هفت پیروزی متوالی برای ایران همراه بود، حالا به سدی غیرقابل عبور تبدیل شده است. ازبکها نهتنها ترسشان از نام ایران ریخته، بلکه حالا در قامت یک مدعی تمامعیار، روش بردن و مسلط بازی کردن مقابل ما را به خوبی یاد گرفتهاند. مسابقه با روسیه در پیش است، اما مشکل فوتبال ملی ایران با تغییر نام حریفان حل نمیشود. تا زمانی که شهامت کنار گذاشتن نامهای بزرگ و اعتماد واقعی به نسل جدید در تفکرات کادرفنی جای نگیرد، رویای بازگشت به قله فوتبال آسیا، سرابی بیش نخواهد بود. غروب فرغانه، هشدار روشنی بود؛ فوتبال منتظر پادشاهان پیر و خسته نمیماند.
دیدگاه تان را بنویسید