پرسپولیس و قماری به نام مهدی تارتار؛ نیمکت بیدفاع
نازنین دشتی
باد سردی در اردوگاه سرخپوشان میوزد. تاریخی که روزگاری با افتخار و نامهای بزرگ گره خورده بود، حالا در چنبره تصمیماتی گرفتار شده است که بوی ناامیدی، روزمرگی و سقوط آزاد میدهد. وقتی خبر رسمی شد، سکوتی سنگین و پس از آن، فریادی از جنس خشم و ناباوری فضای مجازی و حقیقی هواداران پرسپولیس را در بر گرفت؛ مهدی تارتار رسما سرمربی پرسپولیس شد؛ با قراردادی یکساله. این جمله کوتاه، پایان یک تراژدی طولانی و کمدی مدیریتی بود که از روز اخراج عجیب اوسمار ویرا آغاز شد و حالا به نقطهای رسیده است که میتوان آن را پایان جاهطلبی یک غول آسیایی نامید.
برای درک عمق فاجعهای که مدیریت باشگاه رقم زده است، باید به عقب برگردیم. به روزهایی که هوادار پرسپولیس با رویاپردازی برای حضوری قدرتمند در آسیا، اخبار را ثانیه به ثانیه دنبال میکرد. مدیران باشگاه، در یک بازی رسانهای و فرسایشی که شباهت عجیبی به بازی اسم و فامیل داشت، نامها را یکی پس از دیگری روی میز میآوردند و خط میزدند. پس از اخراج اوسمار، روزها و هفتهها با نام دراگان اسکوچیچ افکار عمومی را بازی دادند. اسکوچیچی که حداقل رزومهای قابل دفاع در فوتبال ایران داشت؛ مردی که تیم ملی را در بحرانیترین شرایط به جامجهانی برده بود و با تراکتور طعم قهرمانی را چشیده بود. هوادار، هرچند با تردید، اما این نام را به عنوان یک گزینه استاندارد پذیرفته بود. اما ناگهان، ورق برگشت. مذاکرات، نمایشی بیش نبود و باشگاه در یک سقوط آزاد حیرتانگیز، از اسکوچیچ به مهدی تارتار رسید.
پرسش اساسی اینجاست؛ مهدی تارتار با کدام دستاورد به نیمکت داغ تیمی رسیده است که توقعات در آن، مرزهای فوتبال ایران را درنوردیده است؟ در فوتبال حرفهای، نیمکت تیمهای بزرگ سهم مربیانی است که یا ایدههای تاکتیکی انقلابی دارند، یا ویترینی پر از جام و افتخار. اما واقعیت تلخ این است که مهدی تارتار، با وجود سالها حضور در سطح اول فوتبال ایران، هیچ افتخاری، تاکید میکنیم، مطلقا هیچ دستاورد و افتخاری که او را شایسته نشستن روی نیمکت پرسپولیس کند، در کارنامه ندارد. او همیشه مربی تیمهای میانه جدول بوده است؛ مردی برای بقا، مردی برای دهم شدن، مردی برای نباختنهای اقتصادی. آیا تیمی که دیانای آن با قهرمانی و فوتبال هجومی عجین شده، جای آزمون و خطای مربی تیمهای متوسط است؟
اینجاست که پیکان تیز انتقادات، از روی نیمکت عبور میکند و مستقیما قلب مدیریت باشگاه را نشانه میگیرد. جناب آقای حدادی؛ مدیری که حضورش در این مسند، همچنان یکی از بزرگترین علامتسوالهای تاریخ باشگاه است. همان جناب دانای کل که پس از ناکامی در مسیر آسیایی شدن، در فراری رو به جلو، تمام کاسهکوزهها را بر سر بازیکنان شکست و مدعی شد که کادر فنی مشکلی نداشته است. اما همین مدیر همهچیزدان، چطور توانست تیمی را که نیازمند یک رهبر کاریزماتیک بود، به دست گزینهای بسپارد که حتی یک روز هم تجربه تحمل فشار کشنده هواداران میلیونی را ندارد؟ آیا واقعا تفکر، استراتژی یا اتاق فکری پشت انتخاب تارتار بوده است؟ یا اینکه جناب مدیرعامل، پس از مواجهه با درهای بسته و ناتوانی در جذب مربیان تراز اول، دست در جیب خالی باشگاه کرده و دمدستترین، بیدردسرترین و ارزانترین گزینه ممکن را بیرون کشیده است؟ پاسخ برای هر ناظر آگاهی روشن است؛ مدیریت باشگاه، مسیر بقای خودش را بر جاهطلبی باشگاه ترجیح داده است.
تاریخ در باشگاههای بزرگ، معلم بیرحمی است. هواداران پرسپولیس حافظه تاریخی قدرتمندی دارند. آنها فراموش نکردهاند که نیمکت این تیم، چطور مربیانی را که در حد و اندازههای نام پرسپولیس نبودند، بلعید. سرنوشت حمید استیلی و وحید هاشمیان، آینه دق این روزهای مهدی تارتار است. مربیانی که با وجود سوابق درخشان در دوران بازیگری، به دلیل نداشتن وزن فنی و کاریزمای لازم برای هدایت تیم بزرگ، هرگز از سوی سکوها پذیرفته نشدند. سکوهای آزادی و هواداران پرسپولیس، به کسی چک سفید امضا نمیدهند. وقتی هوادار احساس کند که انتخاب سرمربی، نه بر اساس شایستهسالاری، بلکه بر مبنای استیصال مدیریت بوده است، شمشیر انتقاد را از همان ثانیه اول از غلاف بیرون میکشد. همین مساله باعث شد تا عمر مربیگری امثال استیلی و هاشمیان به یک نیمفصل هم قد ندهد. حالا مهدی تارتار، با کارنامهای خالیتر و فشاری مضاعف، قدم در همان مسیر مینگذاریشده گذاشته است.
انتخاب تارتار، صرفا یک تغییر تاکتیکی نیست؛ این یک پیام واضح از سوی مدیریت به هواداران است؛ ما توانایی مدیریت در بحرانهای بزرگ را نداریم. تیمی که میتوانست با حفظ ثبات پس از دوران اوسمار، مسیر موفقیت را ادامه دهد، حالا درگیر بحران هویت شده است. تارتار در اولین حضورش در تمرینات، نه با استقبال گرم، بلکه با نگاههای سرد و پر از تردید بازیکنانی روبهرو خواهد شد که میدانند فرماندهشان، تجربه فتح هیچ سنگر بزرگی را نداشته است.
در نهایت، این بازی تلخ، قربانی بزرگی خواهد داشت و آن نام پرسپولیس است. جناب حدادی و تیم مدیریتیاش با این انتخاب، تمام پلهای پشت سر خود را خراب کردهاند. اگر تارتار نتواند در همان چند هفته اول، معجزهای از خود نشان دهد (که با توجه به ابزار و کارنامهاش بعید به نظر میرسد)، سکوها تبدیل به جهنمی خواهند شد که نهتنها سرمربی، بلکه صندلی لرزان مدیرعامل را هم در خود خواهند سوزاند. مهدی تارتار روی نیمکت پرسپولیس نشست، اما شمارش معکوس برای پایان این تراژدی، از همان لحظه امضای قرارداد آغاز شده است. ساعت شنی پرسپولیس وارونه شده و شنها به سرعت در حال ریزش هستند؛ به نظر میرسد زمستان سرد سرخها، خیلی زودتر از موعد فرا رسیده است.
دیدگاه تان را بنویسید