مرثیهای برای آخرین قاب پادشاه در جامجهانی
آغاز عصر خاموشی
آریا طاری
سوت پایان بازی به صدا درآمده است. تابلوهای ورزشگاه نتیجه را نشان میدهند؛ اسپانیا پیروز شد و پرتغال از جامجهانی ۲۰۲۶ کنار رفت. در حالت عادی، اکنون باید تمام لنزهای دوربین به سمت ماتادورهای اسپانیایی میچرخید که غرق در شادی صعود هستند. باید تیتر یک تمام خبرگزاریها، تاکتیکهای بینقص اسپانیا و جشن و پایکوبی آنها میبود. اما نه... امروز فوتبال، قوانین همیشگیاش را نقض کرده است. هیچکس از صعود اسپانیا حرف نمیزند. هیچکس اهمیتی به تیم پیروز میدان نمیدهد. تمام چشمها، تمام لنزها و تمام قلبهای تپنده دنیای فوتبال، روی یک نقطه و یک نفر قفل شده است؛ مردی با پیراهن شماره هفت که زانو زده و صورتش را میان دستانش پنهان کرده است. کریستیانو رونالدو میگرید و اینبار، این اشکها با تمام اشکهای قبلی فرق دارد. این، پایان تلخ یک رویای شیرین در ششمین جامجهانی اوست. این، آخرین باری است که او را در بزرگترین فستیوال فوتبال جهان میبینیم.
رونالدو به جامجهانی نیاز نداشت تا جاودانه شود؛ این جامجهانی بود که نیاز داشت نام کریستیانو را در لیست فاتحانش داشته باشد تا اعتبارش کامل شود. حالا که این اتفاق نیفتاده، این کلکسیون جامجهانی است که تا ابد جای خالی دستهای پرافتخارترین گلزن تاریخ فوتبال را روی بدنهی طلاییاش حس خواهد کرد
در ادبیات ورزشی ما ایرانیها، جملهای کلیشهای وجود دارد که بارها پس از ناکامیها و شکستها به زبان میآوریم؛ هیچ چیز از ارزشهای ما کم نشد. این جمله شاید در بسیاری از مواقع صرفا یک مسکن موقت برای تسکین درد شکست باشد و گاهی حتی رنگ و بوی توجیه به خود بگیرد. اما اگر در تمام تاریخ ورزش، تنها یک نفر، تنها و تنها یک نفر وجود داشته باشد که این جمله با گوشت و پوست و استخوان در مورد او صدق کند، آن شخص کسی نیست جز کریستیانو رونالدو دوس سانتوس آویرو. آیا قهرمان نشدن در جامجهانی چیزی از رونالدو کم میکند؟ پاسخ به وسعت تاریخ فوتبال شفاف است؛ مطلقا خیر. جامجهانی با تمام عظمت و شکوهش، تنها یک تورنمنت است که هر چهار سال یکبار برگزار میشود و به هزار و یک عامل از جمله شانس، قرعه، اشتباهات داوری و فرم تیمی در یک ماه خاص بستگی دارد. جامجهانی نمیتواند متر و معیاری برای سنجش عظمت مردی باشد که بیش از دو دهه، هر روز و هر هفته، در بالاترین سطح ممکن درخشیده و مرزهای توانایی انسان را جابهجا کرده است. رونالدو به جامجهانی نیاز نداشت تا جاودانه شود؛ این جامجهانی بود که نیاز داشت نام کریستیانو را در لیست فاتحانش داشته باشد تا اعتبارش کامل شود. حالا که این اتفاق نیفتاده، این رونالدو نیست که چیزی را از دست داده، بلکه کلکسیون جامجهانی است که تا ابد جای خالی دستهای پرافتخارترین گلزن تاریخ فوتبال را روی بدنهی طلاییاش حس خواهد کرد.
آنچه رونالدو را به یکی از بزرگترینهای تاریخ تبدیل کرده، فقط آمار وحشتناک گلزنی، پرشهای فرازمینی، شوتهای سرکش و افتخارات بیشمارش نیست. عظمت او در تداوم بینظیرش نهفته است. در دورانی که ستارههای فوتبال پس از چند سال درخشش، اشباع میشوند و رو به افول میروند، رونالدو مانند یک ققنوس، بارها و بارها از خاکستر خود برخاست
وقتی از رونالدو حرف میزنیم، ناگزیر سایه سنگین یک نام دیگر هم به میان میآید؛ لیونل مسی. تاریخ فوتبال همیشه این دو را در کنار هم، در مقابل هم و در ترازوی قیاس قرار داده است. شاید اگر منصف باشیم، باید بپذیریم که مسی از نظر نبوغ ذاتی و استعداد خالص فوتبالی، تافتهای جدا بافته بود. انگار که خدا او را فقط برای فوتبال بازی کردن آفریده باشد؛ با استعدادی که از آسمان به او الهام شده بود. اما داستان رونالدو، داستان دیگری است. داستان رونالدو، حماسه انسان برابر خدایان است. رونالدو به ما نشان داد که وقتی استعداد خالص نداری، وقتی از خانوادهای فقیر در جزیره مادیرا میآیی، وقتی کسی در ابتدا روی تو حساب نمیکند، چگونه میتوانی با سلاح تلاش، اراده و تمرینهای طاقتفرسا، بر هر استعدادی غلبه کنی. کریستیانو تجسم عینی این جمله است؛ استعداد هیچ است، اگر ارادهای برای شکوفاییاش نباشد. او در خیلی از مواقع نهتنها به استعداد ذاتی رقیب آرژانتینیاش رسید، بلکه او را پشت سر گذاشت. او نشان داد که میتوان با ساعتها تمرین اضافه در باشگاه، با رژیمهای غذایی سختگیرانه، با ذهنیت پیروز و با تسلیم نشدن، به قلهای رسید که حتی نوابغ هم در رسیدن به آن نفس کم میآورند. درس بزرگ رونالدو به دنیای فوتبال و به تمام هوادارانش در سراسر جهان، در یک کلمه خلاصه میشود؛ تسلیم نشدن. او به هر کودک فقیری در هر گوشه از دنیا یاد داد که برای پادشاه شدن، نیازی نیست در قصر به دنیا بیایی؛ میتوانی تاج پادشاهیات را با دستهای خودت، با عرق ریختن و با خون دل خوردن بسازی.
آنچه رونالدو را به یکی از بزرگترینهای تاریخ (اگر نگوییم بهترین بازیکن تاریخ) تبدیل کرده، فقط آمار وحشتناک گلزنی، پرشهای فرازمینی، شوتهای سرکش و افتخارات بیشمارش نیست. عظمت او در تداوم بینظیرش نهفته است. در دورانی که ستارههای فوتبال پس از چند سال درخشش، اشباع میشوند و رو به افول میروند، رونالدو مانند یک ققنوس، بارها و بارها از خاکستر خود برخاست. به یاد بیاورید روزهایی را که منتقدان میگفتند او تمام شده است. وقتی در رئالمادرید بود و در نیمفصل اول آمار خوبی نداشت، همه تیتر میزدند:«پایان امپراتوری سیآرسون». اما او در نیمفصل دوم با چنان خشم و قدرتی بازمیگشت که اروپا را به آتش میکشید و لیگ قهرمانان را یکی پس از دیگری فتح میکرد. او بازیکنی بود که منتقدانش را با عملکردش درون زمین خفه میکرد. هیچکس به اندازه رونالدو از نفرت و انتقاد دیگران، برای خودش سوخت و انگیزه نساخت. و در کنار این ماشین بیرحم و سیریناپذیر درون زمین، قلبی بزرگ بیرون از زمین میتپید. رونالدویی که هیچگاه گذشتهاش را فراموش نکرد. کارهای خیریه، کمکهای مالی به بیمارستانها، خوشحال کردن کودکان بیمار و ایستادن در کنار مظلومان، چهرهای انسانی و دوستداشتنی از این گلادیاتور مغرور ساخت. او به هوادارانش احترام گذاشت و فوتبال را به هنری تبدیل کرد که در آن، شکوه و انسانیت در هم آمیختهاند.
حالا، در این لحظه تلخ در جامجهانی ۲۰۲۶، وقتی به اشکهای رونالدو نگاه میکنیم، دلمان فشرده میشود. این اشکها، یادآور اشکهای پسرک ۱۹سالهای است که در فینال یورو ۲۰۰۴ پس از شکست مقابل یونان، پهنای صورتش را خیس کرده بود. از آن پسرک لاغراندام با موهای مشکرده تا این مرد پخته و اسطوره بیبدیل، ۲۲سال گذشته است. ۲۲سالی که در آن، رونالدو همه وجودش، همه جوانیاش و همه قلبش را به فوتبال تقدیم کرد. پس بگذارید با صدای بلند بگوییم؛ این رونالدو نیست که باید گریه کند، این فوتبال است که باید زار بزند! فوتبال باید گریه کند چون دارد یکی از زیباترین، باشکوهترین و متعهدترین فرزندانش را در عرصه ملی از دست میدهد. فوتبال باید اشک بریزد چون دیگر کسی نیست که در دقیقه۹۰، وقتی همه تسلیم شدهاند، با پرشی به ارتفاع آسمان، توپ را با سر به تور دروازه بچسباند و ورزشگاه را منفجر کند. فوتبال باید ماتم بگیرد چون دیگر هیچکس قبل از زدن ضربه ایستگاهی، آن ژست معروف و پرصلابت را نخواهد گرفت تا لرزه بر اندام دیواره دفاعی و دروازهبان حریف بیندازد. ما به زودی باید خودمان را برای روزهای تاریک و سرد فوتبال بدون رونالدو حتی در عرصه باشگاهی آماده کنیم. روزهایی که آخر هفتهها میآیند و میروند، بیآنکه منتظر باشیم تا جادوی شماره هفت را در مستطیل سبز تماشا کنیم. این حقیقت، تلخترین زهر برای عاشقانی است که با رونالدو بزرگ شدند، با گلهایش فریاد کشیدند و با شکستهایش بغض کردند.
داستان رونالدو و جامجهانی شاید با جام قهرمانی به پایان نرسیده باشد، اما داستان او با قلب میلیونها انسان، پایانی حماسی دارد. او به ما یاد داد که عظمت، در تعداد جامها خلاصه نمیشود؛ عظمت در اثری است که روی روح و روان انسانها میگذاری. وقتی سالها بعد، پدربزرگها بخواهند برای نوههایشان از اسطورههای فوتبال بگویند، قطعا از مردی حرف خواهند زد که از یک جزیره کوچک آمد و دنیا را فتح کرد. از مردی که هیچگاه کلمه «نمیتوانم» را به رسمیت نشناخت. از مردی که با پاهایش شعر نوشت و با ارادهاش، کوهها را جابهجا کرد. پس حالا، در این لحظه وداع، بیایید اشکهایمان را پاک کنیم. بیایید به جای حسرت خوردن برای جامی که در دستانش نیست، به افتخار تمام لحظاتی که قلبمان را به تپش انداخت، به افتخار تمام فریادهای «Siuuu» که در ورزشگاهها طنینانداز شد و به افتخار تمام درسهای بزرگی که به ما داد، از جا بلند شویم. کلاه از سر بردارید. بایستید و با تمام توان، برای کریستیانو رونالدو کف بزنید. او شایسته طولانیترین تشویق ایستاده تاریخ است. پادشاه هرگز نمیمیرد؛ او فقط از مستطیل سبز به قلب تاریخ اسبابکشی میکند. ممنونیم کریستیانو، برای همهچیز.
دیدگاه تان را بنویسید