در هفته خداحافظیها، مو صلاح هم برای همیشه از لیورپول رفت
پایان پادشاه
آریا طاری
لید: در هفتهای که تیتر یک تمام روزنامههای ورزشی جهان به پایان امپراتوری پپ گواردیولا اختصاص داشت و در روزهایی که مادرید برای جنگجوی وفادارش، دنی کارواخال، اشک میریخت و کاتالونیا با بغض با ماشین گلزنیاش، رابرت لواندوفسکی وداع میکرد، یک زلزله خاموش اما ویرانگر در شمال غربی انگلستان رخ داد. در میان هیاهوی این خداحافظیهای پر سر و صدا، بغضی سنگینتر گلوی مرسیساید را میفشرد. محمد صلاح، فرعون خندان بندر، کفشهایش را از روی چمنهای مقدس آنفیلد برداشت و برای همیشه با پیراهن سرخ لیورپول وداع کرد. این تنها جدایی یک بازیکن از یک باشگاه نبود؛ این پایان یک دوران، سقوط آخرین ستون از یک امپراتوری رویایی و پایان پادشاهی بود که تاجش را نه بر سر، که در قلب میلیونها هوادار لیورپول گذاشته بود.
.گاهی بزرگترین اتفاقات در سایه رخ میدهند. در حالی که دوربینها روی اشکهای پپ زوم کرده بودند، در گوشهای دیگر از جزیره، مردی با موهای فر و لبخندی که حالا جای خود را به چشمانی خیس داده بود، برای آخرینبار به تابلوی معروف «This is Anfield» (اینجا آنفیلد است) دست میکشید. هواداران لیورپول در این هفته حس عجیبی داشتند؛ حسی شبیه به یتیم شدن. آنها میدانستند که این روز بالاخره فرا میرسد، اما هیچکس برای لحظهای که شماره۱۱ افسانهای برای آخرینبار از تونل ورزشگاه خارج شود، آماده نبود. جدایی صلاح در میان اخبار دیگر شاید برای رسانههای بیطرف فقط یک خبر بود، اما برای سکوهای جایگاه «کاپ» (The Kop)، این به معنای پایان زیباترین فصل از تاریخ مدرن باشگاهشان بود.
•برای درک عمق این اندوه، باید به تابستان ۲۰۱۷ سفر کنیم. زمانی که لیورپول بازیکنی را از رم به خدمت گرفت که پیشتر در چلسی طعم تلخ ناکامی در لیگ برتر را چشیده بود. بسیاری از کارشناسان با شک و تردید به این انتقال نگاه میکردند؛ آیا او برای فیزیک خشن لیگ برتر ساخته شده است؟ این سوالی بود که مدام تکرار میشد. اما محمد صلاح نیازی به زمان برای پاسخ دادن نداشت. او از همان بازیهای ابتدایی، مانند طوفانی از شنهای صحرای مصر، لیگ برتر را درنوردید.
•صلاح در همان فصل اول رکورد گلزنی در یک فصل ۳۸بازیه لیگ برتر را شکست. او با سرعت سرسامآور، تکنیک ناب و آن پای چپ جادوییاش، مدافعان حریف را یکی پس از دیگری ویران میکرد. او دیگر آن جوان خام چلسی نبود؛ او حالا به هیولایی تبدیل شده بود که یورگن کلوپ او را به عنوان نوک پیکان تهاجمی تیمش تراشیده بود. از همان ماههای اول، سرود «Egyptian King» (پادشاه مصری) در ورزشگاه طنینانداز شد و مو صلاح، خیلی زود به خدایگان جدید آنفیلد تبدیل گشت.
•صحبت از صلاح بدون اشاره به جزییات فنی و هنری بازیاش، بیانصافی است. پای چپ محمد صلاح در لیورپول، صرفا یک عضو از بدن یک ورزشکار نبود؛ آن پای چپ، قلممویی بود که زیباترین تابلوهای نقاشی مرسیساید را رسم میکرد. حرکات او از جناح راست، استارتهای انفجاریاش، توقفهای ناگهانی، بریدن به داخل (Cut inside) و در نهایت ضربات کاتداری که به زاویه مخالف دروازهبانها میرفت، به یک «کلاسیک صلاح» تبدیل شده بود. همه میدانستند او چه کار میخواهد بکند، همه میدانستند او توپ را روی پای چپش میآورد، اما هیچ مدافعی در جهان قادر به متوقف کردن او نبود. گل بینظیرش به منچسترسیتی در آنفیلد که نیمی از تیم حریف را دریبل زد یا آن شلیک موشکوار به چلسی که تور دروازه را به لرزه درآورد، تنها قطراتی از دریای شاهکارهای او بودند. او با این پای چپ، رکوردها را نهتنها جابهجا کرد، بلکه آنها را برای همیشه به نام خود سند زد و به بهترین گلزن تاریخ لیورپول در لیگ برتر انگلیس تبدیل شد.
•لیورپولیها صلاح را تنها به خاطر گلهای فردیاش نمیپرستند؛ آنها او را به خاطر بازگرداندن غرور و افتخار به باشگاه میستایند. روزی که در فینال کیف ۲۰۱۸ با خطای سرخیو راموس با چشمانی گریان و شانهای دررفته زمین را ترک کرد، قلب میلیونها نفر شکست. اما پادشاه مصری بازگشت. یک سال بعد در مادرید، این صلاح بود که پشت ضربه پنالتی در ثانیههای ابتدایی فینال لیگ قهرمانان برابر تاتنهام ایستاد. وقتی توپ به تور بوسه زد، ششمین ستاره اروپایی روی سینه لیورپولیها نقش بست. اما ماموریت بزرگتر هنوز باقی بود؛ لیگ برتر انگلستان. ۳۰سال حسرت، ۳۰سال تحقیر شدن توسط رقبا و ۳۰سال انتظار. در فصل ۲۰۱۹-۲۰۲۰، صلاح یکی از اصلیترین ارکان تیمی بود که با اقتداری تاریخی، طلسم را شکست. هیچ هوادار لیورپولی گل او به منچستریونایتد در دقایق پایانی را فراموش نمیکند؛ زمانی که آلیسون بکر توپ را برای او فرستاد، صلاح با سرعت نور حرکت کرد، توپ را از بین پاهای دخهآ عبور داد و سپس پیراهنش را درآورد و در مقابل جایگاه کاپ با صلابت ایستاد. در آن لحظه، همه میدانستند که قهرمانی قطعی است. او پیامآور پایان یک درد ۳۰ساله بود.
•فوتبال یک بازی تیمی است و شکوه صلاح با دو همراه همیشگیاش گره خورده بود؛ روبرتو فیرمینو و سادیو مانه. آنها مخوفترین مثلث هجومی اروپا را تشکیل داده بودند. هر کدام مکمل دیگری بودند؛ فیرمینو با فداکاریاش فضا میساخت، مانه با قدرت بدنی و سرعتش ویران میکرد و صلاح قاتل بیرحم درون محوطه جریمه بود. ابتدا مانه رفت. سپس نوبت به بابی فیرمینو با آن لبخند درخشانش رسید تا آنفیلد را ترک کند. با رفتن آنها، صلاح به عنوان آخرین بازمانده از آن خط حمله افسانهای باقی ماند. او بار تیم را به تنهایی بر دوش کشید و به جوانترها راه و رسم بردن را آموخت. اما حالا با رفتن صلاح، آن مثلث طلایی به طور کامل به تاریخ پیوسته است. لیورپولیها با رفتن او، نه فقط با یک بازیکن، بلکه با رویاییترین دوران زندگی فوتبالی خود وداع کردند.
•تاثیر محمد صلاح تنها به گلزنی محدود نمیشد. او یک پدیده فرهنگی بود. در شهری با طبقه کارگر و تاریخچهای پر از فراز و نشیب اجتماعی، یک مرد مسلمان اهل خاورمیانه به نماد اتحاد تبدیل شد. شعار معروف هواداران لیورپول که میخواندند:«اگر چند گل دیگر بزند، من هم مسلمان میشوم و در مسجد مینشینم» (If he scores another few, then I'll be Muslim too)، نشاندهنده تاثیر عمیق او در مبارزه با تعصبات و نزدیک کردن فرهنگها بود. صلاح با سجدههای شکرش پس از هر گل، تصویر جدیدی از اسلام در بریتانیا و اروپا ارائه داد. او نماینده صلح، تلاش و تواضع بود. بازیکنی که هیچگاه درگیر حواشی خارج از زمین نشد، همیشه با لبخند با هواداران برخورد کرد و بخش عظیمی از ثروتش را صرف ساخت مدرسه، بیمارستان و زیرساخت در زادگاهش، روستای نگریج در مصر کرد. او برای کودکان عرب و آفریقایی، اثبات این حقیقت بود که رویاها میتوانند به حقیقت بپیوندند، حتی اگر از گرد و خاک کوچه پسکوچههای یک روستای فقیرنشین آغاز شوند.
•و حالا به نقطه پایان رسیدهایم. آخرین روز. آخرین بازی. سکوهای آنفیلد غرق در رنگ قرمز، بنرهایی با تصویر چهره او در دست و چشمانی که توان پنهان کردن اشکها را ندارند. وقتی تابلوی تعویض بالا رفت و شماره۱۱ برای آخرینبار به رنگ قرمز درآمد، زمان در استادیوم متوقف شد. همه ایستادند. تشویقها بیامان بود، اما سکوتی غریب در دلها موج میزد. صلاح آرام به سمت خط طولی حرکت کرد. هر قدمش، مرور صدها خاطره بود. صدای سوتهای کرکننده پس از گلهایش، بوی چمن خیس آنفیلد در شبهای بارانی، در آغوش کشیدنهای طولانی با یورگن کلوپ در سالهای گذشته و فریادهای شادی هواداران. او خم شد، چمن را لمس کرد و برای آخرینبار پیراهن قرمزش را به صورتش مالید تا شاید اشکهایش در میان تار و پود آن پنهان شود. او میرود، اما آیا واقعا آنفیلد بدون او همان آنفیلد همیشگی خواهد بود؟ جای خالی او در بال راست خط حمله، حفرهای بزرگ در قلب لیورپول است که شاید تا سالها هیچ بازیکنی نتواند آن را پر کند. فردا که خورشید بر رودخانه مرسی بتابد، شهر بیدار خواهد شد، اما پادشاه دیگر بر تخت خود نخواهد بود.
•در دنیای بیرحم فوتبال مدرن که وفاداری واژهای غریب شده و بازیکنان با اولین پیشنهادهای نجومی رنگ عوض میکنند، داستان محمد صلاح و لیورپول یک عاشقانه خالص بود. او به باشگاهی آمد که نیاز به یک قهرمان داشت و باشگاهی او را پذیرفت که به او فرصت داد تا به بهترین نسخه خودش تبدیل شود. مو صلاح رفت، در سکوتی که در میان هیاهوی خداحافظیهای پپ، لواندوفسکی و کارواخال گم شد، اما برای آنها که میدانند، این بزرگترین و تلخترین وداع سال بود. حالا هر بار که تیمی به آنفیلد بیاید و نگاه مدافعان حریف به سمت راست زمین بیفتد، شبح مردی را خواهند دید که با موهای فر و استارتهای مرگبارش در حال فرار است. تاریخ فوتبال نامهای بزرگی را به خود دیده است، اما در کتاب قطور افتخارات لیورپول، فصلی که با قلم طلایی محمد صلاح نوشته شد، برای همیشه درخشان باقی خواهد ماند.
•خداحافظ فرعون، خداحافظ پادشاه مصری. به هر کجا که بروی، طنین سرود کاپ بدرقه راهت خواهد بود؛ تو هرگز تنها قدم نخواهی زد (You'll Never Walk Alone).
سوتیتر ۱: صحبت از صلاح بدون اشاره به جزییات فنی و هنری بازیاش، بیانصافی است. پای چپ محمد صلاح در لیورپول، صرفا یک عضو از بدن یک ورزشکار نبود؛ آن پای چپ، قلممویی بود که زیباترین تابلوهای نقاشی مرسیساید را رسم میکرد
سوتیتر ۲: در دنیای بیرحم فوتبال مدرن که وفاداری واژهای غریب شده و بازیکنان با اولین پیشنهادهای نجومی رنگ عوض میکنند، داستان محمد صلاح و لیورپول یک عاشقانه خالص بود. او به باشگاهی آمد که نیاز به یک قهرمان داشت و باشگاهی او را پذیرفت که به او فرصت داد تا به بهترین نسخه خودش تبدیل شود
دیدگاه تان را بنویسید