تراژدی لامین یامال و رویای ترکخورده یک ملت؛ سقوط در لحظه پرواز
نازنین دشتی
فوتبال، این بیرحمترین و در عین حال زیباترین نمایش دراماتیک جهان، بار دیگر ثابت کرد که چگونه میتواند در کسری از ثانیه، اوج رستگاری را به قعر ناامیدی پیوند بزند. گاهی مرز میان پرواز در آسمان افتخار و سقوط در ورطه تاریک درد، تنها به اندازه یک ضربه، یک کشش عضلانی و یک فریاد خفه شده در میان هیاهوی کرکننده سکوهاست. خبر مصدومیت شدید لامین یامال، ستاره بیبدیل و ۱۸ساله بارسلونا، تنها یک خبر ورزشی ساده در لابهلای روزنامههای صبح کاتالونیا نبود؛ این یک تراژدی تمامعیار بود که نهتنها قلب هواداران بلوگرانا، بلکه روح فوتبال اسپانیا را در آستانه بزرگترین تورنمنت جهان به لرزه درآورد. برای درک عمق این فاجعه، باید به نقطهای برگردیم که این کابوس آغاز شد؛ لحظهای که شور و شوق جوانی زیر بار سنگین فشارهای بیپایان فوتبال مدرن، تسلیم شد.
چهارشنبه شب، دقیقه۴۰ دیدار نفسگیر بارسلونا مقابل سلتاویگو. تیم هانسی فلیک برای حفظ حاشیه امنیت ۹امتیازی خود در صدر جدول لالیگا میجنگید. لامین یامال، پسری که در این فصل با زدن ۲۴گل فراتر از تمام انتظارات ظاهر شده بود و موتور محرک تیم به شمار میرفت، یک ضربه پنالتی ارزشمند به دست میآورد. او با همان اعتماد به نفس همیشگی، با همان نگاهی که انگار به جای یک نوجوان، یک کهنهکار باتجربه در آن موج میزند، پشت توپ میایستد. یونوت رادو، دروازهبان حریف فریب میخورد و توپ به زیبایی در تور آرام میگیرد. بارسلونا پیش میافتد و همتیمیها برای در آغوش کشیدن
قهرمان خود میدوند.
اما درست در همان ثانیهای که جهان باید به احترام این نبوغ تعظیم میکرد، فاجعه رخ داد. یامال بلافاصله پس از شلیک توپ، دستش را به سمت پشت ران پای چپش برد. چهرهاش در هم رفت و روی چمن افتاد. لبخندها روی لب همتیمیهایی که برای شادی به سمتش میدویدند، خشکید. او در میان بهت سکوها، حتی نتوانست روی نیمکت بنشیند و با چهرهای درهمشکسته، لنگلنگان راهی تونل رختکن شد تا رونی جای او را در زمین بگیرد. هانسی فلیک با نگرانی عمیقی به زمین خیره شده بود و بعدتر اعتراف کرد:«بازیکنی مثل یامال، هرگز بیدلیل زمین بازی را ترک نمیکند.»
صبح روز پنجشنبه، در مرکز تمرینی خوان گمپر، چهرههای نگران و سکوت سنگین رختکن، پیشدرآمدی بر یک بیانیه سرد و بیروح پزشکی بود؛ پارگی درجه دو در عضله همسترینگ (بیسپس فموریس) پای چپ. حکم صادر شد؛ پایان فصل برای لامین یامال. این یعنی بارسلونا باید ادامه مسیر قهرمانی، از جمله الکلاسیکوی بسیار حساس دهم می در نیوکمپ مقابل رئالمادرید را بدون کلیدیترین مهره هجومیاش سر کند. گاوی که خود طعم تلخ ماهها خانهنشینی و جراحی را چشیده است، از فضای زجرآور رختکن پرده برداشت:«برای من لامین بهترین است. او در رختکن به شدت ناراحت و شوکه بود، چون به خوبی میداند چقدر برای ما حیاتی است.» این مصدومیت تنها از دست دادن یک بازیکن نیست؛ از دست دادن نبض تپنده تیمی است که به پاهای جادویی این نوجوان وابسته شده بود.
اما شاید دردناکتر از غیبت در بازیهای باقیمانده لالیگا، سایه شومی باشد که بر سر تیم ملی اسپانیا و جامجهانی ۲۰۲۶ افتاده است. اسپانیا، مدافع عنوان قهرمانی یورو، رویای فتح دوباره جهان را با محوریت یامال در سر میپروراند. حالا، با شروع مسابقات و اولین بازی مرحله گروهی گروه(H) مقابل کیپورد در ۱۵ ژوئن و سپس تقابل با عربستان و اروگوئه، زمان به بیرحمترین دشمن یامال تبدیل شده است. دکتر ریپول و متخصصان برجسته پزشکی ورزشی صراحتا هشدار دادهاند که در مصدومیتهای عضلانی همسترینگ، به خصوص برای بازیکنی در این سن که هنوز در مرحله تکامل فیزیکی قرار دارد، خطر عود مجدد به شدت بالاست. کادر پزشکی با یک دوراهی مرگبار روبهروست؛ آیا ریسک استفاده از او را در مرحله گروهی به جان میخرند و آینده این جوان را برای همیشه به خطر میاندازند؟ یا فوتبال جهان باید بزرگترین فستیوال خود را بدون حضور هیجانانگیزترین پدیده سالهای اخیرش برگزار کند؟
در اینجا باید کمی عمیقتر و فراتر از تیترهای خبری به ماجرا نگاه کرد. داستان تلخ مصدومیت یامال، صرفا روایت بدشانسی و یک عضله پاره شده نیست؛ این یک کیفرخواست اعتراضی علیه سیستم صنعتی، پولمحور و بیرحم فوتبال مدرن است. وقتی به روایتهای دراماتیک اسطورههایی چون لیونل مسی و مسیر پر پیچ و خم آنها برای تبدیل شدن به قهرمان نگاه میکنیم، میبینیم که آنها در سالهای ابتدایی حضورشان در مستطیل سبز، فرصت تنفس و تطبیق با فشارهای فیزیکی را داشتند. اما ماشین بیرحم امروز فوتبال، هیچ صبری ندارد. تقویمهای فشرده فیفا و یوفا، تورنمنتهای پیاپی و جاهطلبیهای اقتصادی باشگاهها، استعدادهای جوان را پیش از آنکه استخوان بترکانند، زیر چرخدندههای خود له میکند. یامال، پدری، گاوی، آنسو فاتی و خیلیهای دیگر. این لیست بلندبالای قربانیان تفکری است که از یک نوجوان ۱۸ساله انتظار دارد در یک فصل در بیش از ۶۰مسابقه با بالاترین شدت ممکن بازی کند، جور کمبودهای مدیریتی و تاکتیکی باشگاه را بکشد و همزمان ناجی مطلق کشورش باشد.
ما در حال تماشای فرسایش بیرحمانه استعدادها در پیشگاه محراب موفقیتهای زودهنگام هستیم. پسری که در حالت طبیعی باید دغدغههای ساده یک جوان را داشته باشد، حالا زیر بار انتظارات دهها میلیون هوادار و قراردادهای سنگین حامیان مالی در حال خرد شدن است. آیا منصفانه است که تاوان تقویم فشرده و جاهطلبیهای بیپایان مدیران را، همسترینگ خسته و بدن در حال رشد یک نوجوان پس بدهد؟ این همان رویه تاریک و ناگفته ورزش قهرمانی است که در پس زرق و برق جامها پنهان میماند؛ جایی که سلامت انسان فدای سرگرمی تودهها میشود.
لامین یامال در پیامی احساسی خطاب به هوادارانی که در شوک فرو رفتهاند، نوشت:«این مصدومیت مرا از زمین دور نگه میدارد، درست در زمانی که بیش از همیشه میخواستم آنجا باشم و این بیشتر از چیزی که بتوانم در کلمات بیان کنم، دردناک است. اما این پایان نیست، فقط یک وقفه است. با ارادهای بیشتر از همیشه برمیگردم.» این کلمات، فراتر از یک شعار دلخوشکننده، تلاشی است برای ایستادگی در برابر طوفانی که رویاهای یک جوان و یک ملت را در هم کوبیده است. برای هواداران فوتبال، این روزها پر از دلهره، بغض و سکوت است. همه ما فقط میتوانیم امیدوار باشیم که این وقفه، نقطه پایانی بر درخشش یکی از خالصترین و زیباترین استعدادهای قرن نباشد. یامال بدون شک بازخواهد گشت، اما ای کاش فوتبال بیاموزد که پیش از پرستش و ستایش هنرمندانش، از آنها در برابر هیولای سیریناپذیر درون خود محافظت کند.
دیدگاه تان را بنویسید