وقتی تیمهای ایرانی حتی از پس تیمهای درجه دوم آسیا برنمیآیند
سقوط در دره حقارت
آریا طاری
این مطلب یک مرثیه برای غرور جریحهدار شده سرزمینی است که روزگاری خود را آقای فوتبال آسیا میدانست، اما حالا در لیگ سطح دوم قاره هم راهی برای بقا پیدا نمیکند. این گزارش، روایتی است از سقوط آزاد مدعیان پرهزینه، اما بیهویت فوتبال ایران؛ شبی که در آن، استقلال ساپینتو و سپاهان نویدکیا، آخرین میخها را بر تابوت ادعاهای توخالی ما کوبیدند. خورشید که در افق «اِربد» و «دوحه» غروب کرد، فوتبال ایران با حقیقتی روبهرو شد که سالها از لمس آن فرار میکرد؛ ما دیگر نهتنها غول آسیا نیستیم، بلکه حتی در حیاطخلوت تیمهای درجه دو و درجه سه منطقه هم حرفی برای گفتن نداریم. شکست سه بر دو استقلال مقابل الحسین اردن و حذف سپاهان مقابل الاهلی قطر، نه یک اتفاق فوتبالی، بلکه یک اعلامیه ورشکستگی بود. ورشکستگی فکری، مدیریتی و تاکتیکی تیمهایی که میلیاردها تومان هزینه کردند تا در نهایت، مقابل تیمی زانو بزنند که تا همین چند سال پیش، صعود از مرحله گروهی برایشان یک رویای دستنیافتنی بود.
فاجعه زمانی عمیقتر میشود که به یاد بیاوریم ما درباره لیگ نخبگان حرف نمیزنیم. ما درباره سطح دوم حرف میزنیم. جایی که استقلال و سپاهان باید در آن حکمرانی میکردند. حذف در این سطح، یعنی فوتبال باشگاهی ایران، حتی در میانه آسیا هم جایی ندارد
وقتی لیست ۱۱ نفره استقلال پیش از شروع بازی با الحسین اردن روی خروجی سایتهای خبری قرار گرفت، شوک اول وارد شد. طرفداران استقلال که به بردهای ناپلئونی در لیگ عادت کرده بودند، با دیدن ترکیب عجیب ریکاردو ساپینتو، چشمان خود را مالیدند. او با دست خودش، تمام ستونهای خیمه استقلال را فرو ریخت. بازی دادن به چنپو و اسلامی به صورت فیکس در حساسترین بازی فصل، چیزی فراتر از یک اشتباه فنی بود؛ این یک انتحار بود. چنپو که هنوز با جو تیم هماهنگ نشده و اسلامی که در بازیهای اخیر سایهای از خود گذشتهاش هم نبود، ناگهان در قلب تپنده تیم جای گرفتند. ساپینتو با این تصمیم، عملا کنارهها را به اردنیهای دونده و باانگیزه هدیه داد. اما بزرگترین علامت سوال، نیمکتنشینی امیرمحمد رزاقینیا بود. بازیکنی که در تمام موفقیتهای اخیر استقلال نقش محوری داشت و بالانس دفاع و حمله را برقرار میکرد، در شبی که استقلال به آرامش و قدرت جوانی او نیاز داشت، از روی نیمکت نظارهگر فروپاشی تیمش بود. ساپینتو با این کار نهتنها حریف را قوی کرد، بلکه اعتمادبهنفس کلیدیترین مهرههایش را هم سلاخی کرد. او حتی به یاسر آسانی هم رحم نکرد. وینگر زهردار و آلبانیایی استقلال که در جناح راست کابوس مدافعان بود، با تصمیمی عجیب به پستی منتقل شد که عملا کاراییاش به صفر رسید. آسانی در این بازی نه راه نفوذ را میشناخت و نه میدانست چگونه باید به دفاع کمک کند. او سرگردانترین ستاره استقلال بود. اما اوج فاجعه در جریان بازی رخ داد. استقلال که برای صعود فقط برد میخواست، نیاز به تغییراتی داشت تا بازی را برگرداند، اما هر تعویض ساپینتو، مثل فرو کردن یک خنجر دیگر در پهلوی تیم بود. او بازیکنانی را وارد کرد که نهتنها باری از دوش تیم برنداشتند، بلکه با اشتباهات مکرر، اجازه ندادند استقلال حتی یک حمله منسجم طراحی کند. ساپینتو در کنار زمین، به جای رهبری، تماشاگر سقوطی بود که خودش مهندسی کرده بود.
در سوی دیگر، سپاهان محرم نویدکیا در قطر، تصویری از یک تیم بیرمق را به نمایش گذاشت. تیمی که همیشه به فوتبال روی زمین و مالکانه افتخار میکرد، مقابل الاهلی قطر به بنبست مطلق رسید. نویدکیا که همواره از اصول بازی زیبا دم میزد، در شبی که باید نتیجه را قربانی نمیکرد، تیمی را به زمین فرستاد که انگار برای اولین بار کنار هم بازی میکردند. سپاهان تا دقایق پایانی جنگید، اما نه جنگی از سر قدرت، بلکه جنگی برای بقا. در حالی که همه منتظر وقتهای اضافه بودند، اشتباه عجیب و مبتدیانه محمد دانشگر، تیر خلاص را شلیک کرد. مدافعی با آن همه ادعا و تجربه، در حساسترین ثانیه، مرتکب خطایی شد که حتی در لیگهای محلات هم مشابهش را نمیبینیم. این اشتباه، خلاصه و چکیده فوتبال فعلی ماست؛ ادعای زیاد، تمرکز صفر. حذف مقابل الاهلی قطر، آن هم در لیگ سطح دوم آسیا، برای تیمی با امکانات سپاهان، چیزی جز یک بیآبرویی ورزشی نیست. تیمی که به پشتوانه کارخانه، بهترین بازیکنان را درو میکند، حالا باید بنشیند و فینال تورنمنتی را تماشا کند که حتی در آن، جزو چهار تیم هم نبود.
فوتبال باشگاهی ما به یک خانهتکانی اساسی نیاز دارد. از مربیانی که با لابی و جنجال روی نیمکتها مینشینند، تا مدیرانی که فقط به دنبال عکس یادگاری با ستارهها هستند. اگر امروز صدای این فاجعه را نشنویم، فردا باید منتظر حذف شدن مقابل تیمهای نپالی و مالدیوی باشیم
بیایید کمی صادقانه به زخممان نمک بپاشیم. فوتبال ایران از فوتبالی شکست خورد که تا همین چند سال پیش، فوتبال باشگاهیاش در نقشه آسیا جایی نداشت. اردنیها روزگاری آرزو داشتند یک بازی دوستانه با تیمهای ایرانی داشته باشند تا تجربه کسب کنند. حالا چه شده که الحسین اردن، استقلال ما را تحقیر میکند؟ سه گل میزند و کلی گل هم نمیزند؟ فراموش نکنیم همین الحسین در مرحله گروهی سپاهان را هم شکست داده بود تا دوستان دیگر نتوانند از اتفاقی بودن شکستها صحبت کنند. این یک پیام ترسناک برای ماست؛ دنیا در حال حرکت است و ما در حال درجا زدن در توهمات گذشته. ما سالها پشت این بهانه قایم شدیم که پول نداریم، عربستان ستارههای جهانی میخرد و قطر زیرساخت دارد، اما امسال چه؟ امسال که استقلال و سپاهان و تراکتور، بازار نقلوانتقالات را منفجر کردند، چه بهانهای داریم؟ وقتی به الحسین اردن میبازیم، دیگر بحث پول مطرح نیست؛ بحث فکر است. بحث مدیریت است. الحسین اردن با تکیه بر نظم، دوندگی و شناخت دقیق از نقاط ضعف مربی پرادعای استقلال، ما را از دور رقابتها خارج کرد. آنها فوتبال بازی کردند و ما، فقط ستارههای گرانقیمت را در زمین راه بردیم.
فاجعه زمانی عمیقتر میشود که به یاد بیاوریم ما درباره لیگ نخبگان حرف نمیزنیم. ما درباره سطح دوم حرف میزنیم. جایی که استقلال و سپاهان باید در آن حکمرانی میکردند. حذف در این سطح، یعنی فوتبال باشگاهی ایران، حتی در میانه آسیا هم جایی ندارد. زنگ خطر سالهاست که به صدا درآمده. از روزی که استادیومهایمان متروکه شد، از روزی که به جای آکادمی، به دلالها اعتماد کردیم، از روزی که مربیان خارجی درجهچندم را با قراردادهای نجومی آوردیم و به آنها اجازه دادیم با سرنوشت تیمهایمان قمار کنند. ساپینتو در دوبی و اِربد، نشان داد که هیجان و فریادهای کنار زمین، جایگزین تاکتیک نمیشود. او تیمی را که میتوانست قهرمان این مسابقات شود، تبدیل به یک گوشت قربانی کرد.
چه کسی مسئول این فاجعه است؟ مدیرانی که بدون هیچ نظارتی، عنان کار را به مربیانی میدهند که تیم را آزمایشگاه شخصی خود کردهاند؟ یا بازیکنانی که قیمتشان میلیاردی است اما کیفیتشان به اندازه یک بازی محلی هم نیست؟ ساپینتو با تغییرات شوکهکنندهاش در ارنج تیم، ثابت کرد که هیچ احترامی برای شعور هوادار و ثبات تیمی قائل نیست. نیمکتنشین کردن رزاقینیا و فیکس کردن اسلامی و چنپو، دهنکجی به تمام اصولی بود که یک مربی باید رعایت کند. او استقلال را در اردن سلاخی کرد. در سوی دیگر، نویدکیا هم باید پاسخگو باشد. سپاهان تحت هدایت او، تیمی است که انگار دندان برنده ندارد. زیبا بازی کردن بدون کسب نتیجه، آن هم در مسابقات حذفی، چیزی جز یک فریب عمومی نیست. سپاهان در دوحه، تیمی بود که برای باختن به زمین رفته بود؛ بدون استراتژی، بدون نقشه دوم و با دفاعی که لرزه بر اندام هوادارانش میانداخت.
این شکست دوگانه، یک لکه ننگ بر پیشانی فوتبال ایران در سال ۲۰۲۶ است. وقتی به تیمهای اردنی و قطری (در سطح دوم) میبازیم، یعنی دیگر نباید از الهلال و النصر حرف بزنیم. ما فعلا باید به فکر این باشیم که چطور مقابل الحسین اردن، غافلگیر نشویم. فوتبال باشگاهی ما به یک خانهتکانی اساسی نیاز دارد. از مربیانی که با لابی و جنجال روی نیمکتها مینشینند، تا مدیرانی که فقط به دنبال عکس یادگاری با ستارهها هستند. اگر امروز صدای این فاجعه را نشنویم، فردا باید منتظر حذف شدن مقابل تیمهای نپالی و مالدیوی باشیم. استقلال و سپاهان، دو نماد قدرت ما، در یک شب فرو ریختند. یکی در باتلاق تصمیمات ابلهانه سرمربیاش و دیگری در چاه بیتمرکزی و سستی مدافعانش. این است واقعیت فوتبال ایران در آسیا؛ یک ادعای توخالی، زیر آوار میلیمترها اشتباه و فرسنگها بیتدبیری.
دیدگاه تان را بنویسید