ساعت از نیمه‌شب گذشته بود، اما چراغ‌های دفتر مدیریت در طبقه فوقانی ورزشگاه سانتیاگو برنابئو هنوز روشن بود. بیرون در خیابان‌های مادرید، هواداران رئال با چهره‌هایی که شباهتی به برندگان نداشت، به سمت خانه‌های‌شان می‌رفتند. آنها همین چند دقیقه پیش شاهد برد دو بر یک مقابل رایو وایکانو بودند؛ بردی در دقیقه‌ ۱۰۰، با پنالتی کیلیان امباپه. اما در برنابئو، منطق با تمام دنیا فرق دارد. اینجا، چگونه بردن گاهی از بردن مهم‌تر است. 

آلوارو آربلوا، مردی که روزی با تعصب مثال‌زدنی‌اش در زمین مسابقه شناخته می‌شد، اکنون روی نیمکت لرزان رئال‌مادرید با بحرانی روبه‌رو است که شاید با هیچ تاکتیکی حل نشود؛ بحران هویت. رئال دیشب، تیمی بود که انگار قطعاتش به هم وصل نمی‌شدند. وینیسیوس گل می‌زد و لوگو را می‌بوسید، اما سکوها با سردی نگاهش می‌کردند. امباپه بیست‌ودومین گل فصلش را به ثمر می‌رساند، اما شادی‌اش بیش از آنکه از سر شوق باشد، از سر رفع تکلیف به نظر می‌رسید. تیم آربلوا برابر رایو وایکانوی ۹نفره، به جای آنکه حریف را در موج‌های حملات غرق کند، در گردابی از پاس‌های عرضی بی‌هدف و استرس از دست دادن امتیاز دست‌وپا می‌زد.  آربلوا که پس از دوران کوتاه و ناموفق بعد از ژابی آلونسو سکان هدایت را بر عهده گرفت، قرار بود روح مادریدیستا را به رختکن بازگرداند. اما حالا رختکن او شبیه به جزیره‌های جدایی افتاده است که هر ستاره در آن برای خودش می‌جنگد. مصدومیت جود بلینگام در بازی این هفته، تیر خلاصی بود بر پیکر نیمه‌جان نقشه‌های او؛ حالا رئال نه تنها در زمین گیج می‌زند، بلکه موتور محرک و قلب تپنده‌ خود را هم در حساس‌ترین مقطع فصل از دست داده است.  در جریان بازی با رایو، اتفاق عجیبی افتاد. وقتی بازی یک-یک بود و زمان به سرعت می‌گذشت، سوت‌های ممتد هواداران نه رو به داور بود و نه رو به بازیکنان حریف؛ آنها آربلوا را هدف گرفته بودند. مادریدیسموی سخت‌گیر، تیمی را نمی‌خواهد که برای بردن رقیب کوچک مادریدی، محتاج معجزه‌ دقیقه‌‌۹۰ و اشتباهات داوری باشد. 

آنها تیمی را می‌خواهند که مثل یک ماشین جنگی، حریف را در ۲۰‌دقیقه‌ اول نابود کند. آربلوا متهم است که نتوانسته از پتانسیل مخوف مثلث VMB (وینی، ماسیانو، بلینگام) به درستی استفاده کند. تیم او در دفاع آسیب‌پذیر و در حمله، به شدت متکی به خلاقیت‌های فردی است. به زبان ساده، رئال آربلوا برنامه ندارد؛ او فقط بازیکن دارد.  دقیقا در همین اتمسفر غبارآلود است که نام یک مرد، لرزه بر اندام رقبا و جوانه امید در دل هواداران می‌کارد؛ یورگن کلوپ. منابع نزدیک به باشگاه فاش کرده‌اند که فلورنتینو پرز، مردی که هرگز شکست یا حتی متوسط بودن را تحمل نمی‌کند، تماس‌های اولیه را با ایجنت‌های سرمربی سابق لیورپول آغاز کرده است. کلوپ که پس از استراحتی طولانی، حالا تشنه‌ بازگشت به دنیای فوتبال است، همان قطعه‌ گمشده‌ پازل به نظر می‌رسد. 

چرا کلوپ؟ چون رئال فعلی به هوی متال نیاز دارد، نه موسیقی ملایم و خواب‌آور آربلوا. هواداران می‌خواهند شاهد پرسینگ شدید، ضدحملات برق‌آسا و آن لبخندهای کاریزماتیک روی نیمکت باشند. آنها مربی‌ای می‌خواهند که وقتی تیم گل می‌زند، همراه با بازیکنان تا وسط زمین بدود، نه مربی‌ای که با چهره‌ای برافروخته و مستاصل، فقط به ساعتش نگاه می‌کند.  مذاکرات با کلوپ، پیامی آشکار به آربلواست؛ فرصت تو تمام شده است. پیروزی مقابل رایو وایکانو شاید در جدول سه امتیاز به حساب رئال واریز کرده باشد، اما در ترازوی اعتبار، سنگینی کفه را به سمت تغییر مربی متمایل کرد. رئال مادرید اکنون در دو جبهه می‌جنگد؛ یکی در زمین مسابقه برای عقب نماندن از بارسلونا آماده‌ این روزها، و دیگری در پشت پرده برای متقاعد کردن مرد آلمانی جهت پذیرفتن پروژه‌ی کهکشانی‌های‌۳. اگر کلوپ بیاید، نه‌تنها تاکتیک‌ها، بلکه اتمسفر شهر مادرید تغییر خواهد  کرد. 

این هفته، وقتی امباپه پنالتی را گل کرد، پرز در جایگاه ویژه حتی لبخند هم نزد. او می‌دانست که این برد، فقط یک مسکن موقت برای زخمی است که نیاز به جراحی دارد. جراحی به دست یک متخصص آلمانی.