تندروهای مخالف «مذاکره»، «جنگ» را به راه انداختند

اداره یک کشور در شرایط پیچیده بین‌المللی و بحران‌های چندلایه سیاسی-اجتماعی و اقتصادی آن هم در شرایط جنگ و تحریم کمرشکن، بیش از آن‌که نیازمند شعارهای پوچ پوپولیستی باشد برپایه منطق و خرد جمعی مطابق با جلب رضایت عمومی، میسر است. در واقع کشورداری، پیش از هر چیز به «واقع‌گرایی»، «انعطاف پذیری» و «فهم دقیق از منافع ملی» نیاز دارد تا جلب رضایت «هسته‌ای» به اصطلاح «سخت»که حتی توانایی انشای صحیح از واژه «سیاست خارجی» را ندارند و این امر مستوجب لوازمی است؛ لوازمی که به ‌باور بسیاری از کارشناسان، حلقه‌های مفقوده در ادبیات سیاسی و رفتاری گروه‌هایی مانند جبهه پایداری هستند. رویکرد ایدئولوژیک و صلب این جریان در مواجهه با پرونده‌های حساس ملی، همواره هزینه‌های جدی را به ساختار اجرایی کشور تحمیل کرده است و همه این خسارات در شرایطی ایجاد می‌شود که این جریانات به هیچ مرجع قانونی هم پاسخگو نیستند و چه بسا طلبکارند. نمونه‌اش همین جنگ اخیر است که به‌واسطه هدف قرار گرفتن سه کشتی غیرنظامی در تنگه هرمز به‌راه افتاد و ترامپ هم با همین بهانه از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد خارج شد. در گفت‌وگویی که با دکتر صلاح‌الدین هرسنی داشته‌ایم به واکاوی این معضل مصیبت‌بار پرداخته و تلاش کرده‌ایم تا با نگاهی آسیب‌شناسانه، وزن واقعی این جریان را در اتمسفر سیاسی امروز ایران بسنجیم و بپرسیم که ایستادگی بر مواضع جزیره‌ای، چقدر با واقعیت‌های جامعه امروز همخوانی دارد؟ خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست‌خارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

هرسنی عزیز، برای اولین پرسش می‌خواهم بدانم که آرایش،تحرکات و اقدام نظامی آمریکا و همچنین سیاست اعلامی سنتکام مبنی بر اشغال نقاط راهبردی در سواحل خلیج فارس و مناطق جنوبی ایران معلول چه دلایلی است؟

با درود به شما و مخاطبان ارجمند «توسعه ایرانی». پرسش بسیار خوبی است.

به واسطه برخی شواهد و نشانگان به نظر می‌رسد که حمله ایران به کشتی سنگاپوری در 25 ژوئن و حمله به کشتی پاناما و سه کشتی دیگر آن هم تحت فشار جریان‌های ضد مفاهمه داخلی سر آغاز التهاب و حملات به جنوب کشور بوده است. در واقع، به داوری من عدم تمکین عمان به خواسته ایران برای تردد در مسیر شمالی و خارج کردن ایران از وضعیت تعیین‌کنندگی معادلات تنگه هرمز، جریان پایداری‌چی را به سمت کارشکنی سوق داده است

به باور من، عزم و نقشه راه جدید آمریکا مبنی بر آنکه تلاش دارد مناطق جنوبی ایران را اشغال کند، ریشه در دلایل متعددی دارد:

اولین دلیل در ارتباط با فروپاشی و شاید بتوان گفت پایان تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد که تحت معاضدت و مداخله عاصم منیر و شهباز شریف به امضای دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان برای ترک مخاصمه و رسیدن به توافق پایدار به ‌امضا رسید، با مشکلات ساختاری در فرم و محتوا بود. همین مشکلات تفاهم را بیشتر به ابهام‌نامه و یا حتی می‌توان گفت به امضای سوء‌تفاهم نزدیک شبیه کرده بود تا تفاهم‌نامه طبق موازین بین‌المللی. به واقع ابهامات حاکم بر تفاهم‌نامه بود که به طرفین اجازه می‌داد بر اساس تفسیر موسع آن را به نفع خود تفسیر و تعریف کنند. به‌عبارت دیگر، برداشت‌های طرفین از این تفاهم‌نامه متفاوت و متمایز بوده است.

مثلا ماده اول این تفاهم‌نامه دارای بار تفسیری فراوان است. البته سخت اعتقاد دارم که طبق بند اول تفاهم‌نامه بخشی که مربوط به منافع آمریکا بوده، کمی برجسته و در مقابل آن بخش که مربوط به منافع جمهوری اسلامی ایران بوده تفسیرپذیرتر بوده است. از مشکلات ساختاری این تفاهم همین بس که طرفین مبادرت به امضای تفاهم با مساعی جمیله دولت پاکستان، کردند اما بر سر اینکه کدام کشور باید تردد در تنگه هرمز را مدیریت کند، طبق تفاهم‌نامه به توافق نرسیدند. به ‌دیگر سخن، طرفین روی رژیم حقوقی و امنیتی و همچنین بر سر جزئیات و ترتیبات امنیتی تنگه هرمز به‌جهت عدم اشاره صریح به توافق نرسیدند. این وضعیت شرایط طرفین را هم در وضعیت جنگ و هم در وضعیت صلح و چه بسا در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار داده است. به همین دلیل بوده که عبور هر کشتی را به مثابه یک آزمون سیاسی و در حکم کشیدن کبریت و جرقه‌ای برای آغاز دوباره جنگ کرده که حملات ایران به کشتی‌ها به کریدور عمان و حملات متقابل آمریکا به مناطق جنوب از نشانگان بارز آن است.

به‌جهت عدم خویشتن‌داری، مسئولیت اصلی بیشتر متوجه مخالفان این تفاهم‌نامه است و مسئولیت این خسران و زیان برعهده آنهاست. راه برون رفت از این وضعیت بازگشت به‌تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است و شاید اگرچه این تفاهم‌نامه نمی‌تواند همچون عصای موسی معجزه کند، اما به‌نرمال شدن شرایط با توجه به ضرورت بازسازی کشور و سامان دادن اقتصاد فشل و معیوب در روزگاران پساجنگ کمک می‌کند

چرا ایران بر سر تردد در مسیر شمالی و آنگونه که شما تفسیر می‌کنید، در شمال و جنوب جزیره « لارک» اصرار دارد؟

ممنـونـم از شما جناب مهدیزاده ارجمند. طرح این سوال بیانگر تسلط شما بر بحث و گفتگو است. در پاسخ به این پرسش باید بگویم که، ایران تا قبل از جنگ 12 روزه کارت‌های امتیازآوری چون حق غنی‌سازی در خاک خود، داشتن 407 کیلو اورانیوم غنی‌شده در غنای 60 درصدی، برنامه موشکی بالستیکی و پهپادهای انتحاری و گروه‌های نیابتی روی میز مذاکره داشت. اما جنگ 40 روزه با وجود همه کراهتی که به همراه آورده، شرط دیگری را به کارت‌های امتیازآور در میز مذاکره اضافه کرد که آن بسته شدن و تسلط بر تنگه هرمز بود. از رهگذر آن ایران توانست هم 17 میلیون نفت روی آب‌های خود را بفروشد و هم بازار اقتصاد جهان را بی‌ثبات کند و هم اختلالی در امنیت انرژی به‌وجود آورد. در مقام تمثیل می‌توانم انسدادسازی و بسته ماندن تنگه هرمز را به کارت رویال فلش در بازی پوکر تشبیه کنم. از این کارت ایران می‌توانست برای امتیاز گرفتن و اهرم فشار دیپلماتیک برای گرفتن امتیازات استفاده کند. هرچند که اهمیت و ارزش این کارت با محاصره دریایی از طرف آمریکا به مثابه یک اقدام تلافی‌جویانه کم شد که سرانجام تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را در پی داشت. در شرایط حاضر هم ما شاهد سیکل و تکرار دوباره همین اتفاقات هستیم و امیدوارم که بسته ماندن تنگه هرمز موجب آغاز جنگ پرشدت به سیاق جنگ 40 روزه علیه کشور عزیزمان ایران نشود.

سخت اعتقاد دارم که طبق بند اول تفاهم‌نامه آن قسمتی که مربوط به منافع آمریکا بوده، کمی برجسته و در مقابل آن بخش که مربوط به منافع جمهوری اسلامی ایران بوده تفسیر پذیرتر بوده است. از مشکلات ساختاری این تفاهم همین بس که طرفین مبادرت به امضای تفاهم با مساعی جمیله دولت پاکستان، کردند اما بر سر اینکه کدام کشور باید تردد در تنگه هرمز را مدیریت کند، طبق تفاهمنامه به توافق نرسیدند

به واسطه برخی شواهد و نشانگان به نظر می‌رسد که حمله ایران به کشتی سنگاپوری در 25 ژوئن و حمله به کشتی پاناما و سه کشتی دیگر آن هم تحت فشار جریان‌های ضد مفاهمه داخلی سر آغاز التهاب و حملات به جنوب کشور بوده است. 

جنگ 40 روزه با وجود همه کراهتی که به همراه داشت، کارت دیگری را به کارت‌های امتیازآور ایران در میز مذاکره اضافه کرد که آن بسته شدن و تسلط بر تنگه هرمز بود. از رهگذر این شرط ایران توانست هم 17 میلیون نفت روی آب‌های خود را بفروشد و هم بازار اقتصاد جهان را بی‌ثبات کند و هم اختلالی در امنیت انرژی ایجاد کند. در مقام تمثیل می‌توانم انسدادسازی و بسته ماندن تنگه هرمز را به کارت رویال فلش در بازی پوکر تشبیه کنم

در واقع، به داوری من عدم تمکین عمان به خواسته ایران برای تردد در مسیر شمالی و خارج کردن ایران از وضعیت تعیین‌کنندگی معادلات تنگه هرمز، جریان پایداری‌چی را به سمت کارشکنی سوق داده است. باور من بر این است که کمی خویشتن‌داری عملگرایانه با توجه به ‌نیاز ایران به توافق برای نرمال شدن شرایط در حوزه‌های اقتصادی می‌توانست از التهاب جدید جلوگیری کند. بنابراین به جهت عدم این خویشتن‌داری مسئولیت اصلی بیشتر متوجه مخالفان این تفاهم نامه است و مسئولیت این خسران و زیان برعهده آنهاست. امیدوارم که این جریان با بازاندیشی در تصمیمات به هرگونه رفتارهای تزاحمی در رسیدن به مصالحه که نیاز واقعی کشور است پایان دهند. این رفتارهای تزاحمی باعث بازگشت محاصره دریایی دوباره شده و حتی ترامپ تهدید حمله به زیر ساخت‌ها و پل‌ها را عملی کرده است. راه برون‌رفت از این وضعیت بازگشت به‌تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است و شاید اگرچه این تفاهم‌نامه نمی‌تواند همچون عصای موسی معجزه کند، اما به‌نرمال شدن شرایط با توجه به ضرورت بازسازی کشور و سامان دادن اقتصاد فشل و معیوب در روزگاران پساجنگ  کمک می‌کند.

با توجه دکترین جدید آمریکا شما چند سناریو را برای آینده متصور می‌دانید؟

به داوری من سه سناریو برای آینده محتمل است:

سناریوی اول، آمریکا مایل به اجرای دکترین جدید نیست. به‌واقع محاصره دریایی در کنار حملات نظامی محدود، نتیجه بهتری برای آمریکا در ازای جنگ پرشدت و اجرای دکترین جدید نظامی است. هر چند در جنگ 40 روزه هم آمریکا نتوانست به اهداف خود برسد و این یعنی شکست.

سناریوی دوم، اینکه آمریکا هم مذاکره و هم حمله را به صورت موازی به پیش ببرد. البته امید است که طرفین در این سناریو دچار خطای محاسباتی نشوند. چون خطای محاسباتی طرفین را به سمت جنگ پرشدت سوق می‌دهد. اما اجرایی سازی این سناریو با یک مانع جدی همراه است که بسته به کنش‌ها و الگوهای رفتار ترامپ است، چون ترامپ فرد کم تحمل و بی‌حوصله‌ای است و اگر این گزینه جواب ندهد، او را به سمت اتخاذ گزینه دیگری سوق 

می‌دهد.

سناریوی سوم که کمی خطرناک و محتمل‌تر است این است که با توجه به ابهامات در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، فروپاشی و زوال این تفاهم‌نامه از سوی طرفین اعلام و ترامپ بخواهد به اسرائیل برای حمله به ایران به سیاق جنگ 12 روزه چراغ سبز نشان دهد.