مردی که روی صندلیاش میخکوب شده است!
آقای شعبدهباز
نازنین دشتی
لیگ بیستوپنجم فوتبال ایران، فصلی که زیر سایه سنگین اتفاقات غیرمنتظره و شرایط خاص کشور نیمهتمام رها شد، حالا در راهروهای تاریک و مهآلود فدراسیون فوتبال، یک پایانبندی دراماتیک، عجیب و البته به شدت تلخ را تجربه میکند. در روزهایی که باشگاههایی چون استقلال، با مدیریت درست بحران و دریافت بهموقع مجوز حرفهای، خیال سکوهای آبی را آسوده کردند و نشان دادند وقتی مدافع حق و صدای هوادار باشی، مسیر رسیدن به لیگ نخبگان آسیا بدون لرزش و اضطراب طی میشود و تراکتور نیز در مسیری مشابه بلیت پرواز خود را قطعی کرد، در نقطه دیگری از جدول، بذر یک فاجعه مدیریتی در حال جوانه زدن بود. وقتی کار روی اصول پیش برود، نیازی به نامهنگاریهای التماسآمیز در دقیقه ۹۰ نیست، اما گویی در ساختمان سئول، همیشه باید یک بحران خودساخته وجود داشته باشد تا مدیران، روزهای کاری و جلسات بیپایان خود را با آن پر کنند و رزومهای از جنس حاشیه بسازند.
داستان از آنجا شروع شد که با نیمهتمام ماندن لیگ، مکانیزم تقسیم سهمیههای آسیایی به یک کلاف سردرگم تبدیل شد. وقتی سپاهان به دلیل عدم صدور مجوز حرفهای از معادلات این بخش از جدول حذف شد، جنگ برای سهمیه سوم بالا گرفت. پرسپولیس، گلگهر و چادرملو در یک مثلث پرالتهاب قرار گرفتند. با پافشاری مدیران پرسپولیس و به بهانه برابر نبودن تعداد بازیهای این سه تیم، فدراسیون فوتبال در یک ژست کاملا عدالتخواهانه و ورزشی، فرمان برگزاری یک تورنمنت سهجانبه را صادر کرد. به ظاهر، مستطیل سبز باید قاضی نهایی این پرونده میبود. ساقهای خسته اما پرامید بازیکنان چادرملو در زمین دویدند، عرق ریختند، تاکتیکها پیاده شد، از سد پرسپولیس و گلگهر گذشتند و فاتح این تورنمنت شدند. نماینده شایسته اردکان، به خیال خام خود، بلیت حضور در لیگ قهرمانان آسیا۲ را در جیب داشت و مردم یک شهر در رویای میزبانی از تیمهای آسیایی، شب را به صبح رساندند. اما در فوتبال ایران، گاهی برندهها با سوت داور در زمین چمن مشخص نمیشوند؛ بلکه سرنوشت آنها مدتها قبل در کارتابلهای اداری و با امضاهای طلایی رقم خورده است.
درست در لحظاتی که اردکان غرق در جشن و پایکوبی یک صعود تاریخی بود، پرده از یک شاهکار مدیریتی و یک تراژدی تمامعیار برداشته شد. هدایت ممبینی، دبیرکل فدراسیون فوتبال، در قامت نقش اول این تراژدی، پیش از آنکه سوت آغاز این تورنمنت سهجانبه حتی در دهان داور قرار بگیرد، کار را در خفا تمام کرده بود! او در یک مکاتبه رسمی با کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC)، جدول ردهبندی لیگ ناتمام را ملاک قرار داده و نام استقلال و تراکتور را به عنوان نمایندگان لیگ نخبگان و نام گلگهر سیرجان رده چهارمی را به عنوان نماینده قطعی ایران در لیگ قهرمانان آسیا ۲ رد کرده بود. به بیان سادهتر و البته دردناکتر، تورنمنت سهجانبه، یک نمایش مضحک، یک سرِ کار گذاشتن ملی و تئاتری بیرحمانه برای سرگرم کردن افکار عمومی و باشگاهها بود. چادرملو برای هیچ جنگید و عرق ریخت. گافی به این بزرگی و چنین نامهنگاری خودسرانهای، نه از سر یک اشتباه تایپی یا خطای سهوی، که نشاندهنده یک فاجعه ساختاری، پنهانکاری و شاید تصمیماتی آگاهانه در پستوهای فدراسیون است که اعتبار فوتبال یک کشور را به بازی میگیرد.
وقتی سوت پایان کار تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ به صدا درآمد و مهدی تاج به همراه مقامات ارشد فدراسیون از بالاترین سطح فوتبال جهان به تهران بازگشتند، با آتشی شعلهور مواجه شدند که دبیرکل فدراسیونشان روشن کرده بود. تضاد عجیبی بود؛ بازگشت از تورنمنتی که نماد نظم جهانی است به ساختمانی که درگیر ابتداییترین اصول نامهنگاری است. تاج سعی کرد در قامت یک منجی وارد عمل شود. او فورا یک جلسه اضطراری تشکیل داد و شخصا دست به قلم شد. نامهای با امضای رئیس فدراسیون خطاب به شیخ سلمان، رئیس بانفوذ AFC نوشته شد تا شاید رفاقتهای دیرینه، لابیها و کرسیهای بینالمللی بتواند آبروی رفته را بازگرداند و حق به سرقت رفته چادرملو را پس بگیرد و نام این تیم را جایگزین گلگهر کند. اما قانون در مجامع بینالمللی، برخلاف فدراسیون ایران، شوخیبردار و قابل انعطاف با «کدخدامنشی» نیست. ضربالاجلها به پایان رسیده بود و کمیته مسابقات کنفدراسیون فوتبال آسیا، پاسخ روشنی داشت؛ یک «نه» قاطع، رسمی و سرد. منجی داستان شکست خورد و لیست نهایی بدون هیچ تغییری بسته ماند.
در این میان، واکنش باشگاه گلگهر نیز در نوع خود یک کمدی تلخ بود. آنها که میدانستند نامشان از سوی ممبینی به AFC ارسال شده و جایگاهشان تثبیت شده است، در اوج جنجالها، بیانیهای با محوریت «کنارهگیری از آسیا به نفع چادرملو» منتشر کردند.
یک فداکاری پوشالی و قهرمانبازی رسانهای که از همان ابتدا مشخص بود صرفا برای تقلیل فشار افکار عمومی طراحی شده است. حالا که پاسخ AFC قطعی شده، همان تیمی که دم از انصراف میزد، در سکوت کامل خبری در حال آمادهسازی کمپ خود و بستن چمدانهایش برای حضور در مسابقات آسیایی است. نمایشی که توهین به شعور مخاطب و هواداران واقعی فوتبال بود و نشان داد در این آشفتهبازار، هر کسی به دنبال ایفای نقشی برای تطهیر چهره خویش است.
حالا که غبار این جنگ نابرابر تا حدودی فرونشسته، تمام نگاههای منتقدانه به یک صندلی خاص در طبقات فدراسیون دوخته شده است؛ صندلی هدایت ممبینی. در هر سیستم مدیریتی سالم و مبتنی بر پاسخگویی، چنین اشتباه فاجعهباری که احساسات یک شهر را جریحهدار کرده و شأن فدراسیون را در سطح قاره زیر سوال برده، تنها یک خروجی منطقی دارد: استعفای شرافتمندانه یا عزل فوری و بدون قید و شرط. اما ممبینی نهتنها قصد رفتن ندارد، بلکه با لابیگری گسترده، خریدن زمان و میانجیگری شخص رئیس فدراسیون، در تلاش است تا طوفان را پشت سر بگذارد.
هیئترئیسه فدراسیون که نامهنگاریهای اولیه برای برگزاری جلسه اضطراری استیضاح ممبینی را انجام داده بود و قرار بود در هفتهای که گذشت نسخه این مدیریتِ پرحاشیه را بپیچد، ناگهان در تعلل، سکوت و شاید مصلحتاندیشیهایی پنهان شد. جلسه استیضاح به روز شنبه موکول شده است، اما آنچه بیش از پیش آزاردهنده است، سکوت سنگین مهدی تاج است. رئیسی که وعده پیگیری و احقاق حق داده بود، حالا در قبال دستهگل تاریخی دبیرکل خود، روزه سکوت گرفته است. این سکوت بیمعنی و این تلاش هیجانی برای بقا به هر قیمتی، نمک بر زخم فوتبال ایران میپاشد. باید دید آیا روز شنبه، شجاعت برخورد قاطع با این بیکفایتی در هیئترئیسه یافت میشود، یا باز هم همهچیز در تاریکخانه مصلحتسنجیهای همیشگی فوتبال ایران، به فراموشی سپرده خواهد شد و متخلفان، با خیالی آسودهتر از قبل، به کارتابلهای خود بازمیگردند؟
دیدگاه تان را بنویسید