بازار کار ایران روزبهروز کوچکتر و فرصتهای شغلی محدودتر میشود
زنان دوباره مجبور به خانهنشینی شدند
رضا اسدآبادی
آمارهای پایانی سال ۱۴۰۴ گویای آن است که نرخ مشارکت اقتصادی به زیر ۴۰درصد کاهش یافته و با نرخ مشارکت نزدیک به ۳۸درصد، ایران در میان یکی از کشورهای با نرخ مشارکت اقتصادی بسیار پایین قرار گرفته است.
اینکه نرخ جمعیت غیرفعال کشور (۶۱درصد) از چه طریق به امرار معاش میپردازند و لابد باری بر دوش سایر شاغلان کشور میشوند، خود یک وجه از معضل است اما اینکه «انگیزهها و علت غیرفعال بودن جمعیت غیرفعال اقتصادی آنهم بیش از همه در میان جوانان زیر ۳۰ سال، دانشجویان و از همه مهمتر زنان چیست، معضلی دیگر برای بازار کار کشور است.
نتایج کاهش نرخ مشارکت اقتصادی در اقتصاد امروز ایران این است که همه روزه، جوانانی دیده میشوند که با وجود پایان تحصیل خود، هیچ شغلی متناسب با شان خودشان در بازار کار نمییابند و به دستمزدهای زیر ۳۰ میلیون تومان لبخند تلخ میزنند. از سوی دیگر، زنانی را به ویژه در شهرستانهای کوچک میبینیم که وقتی با پیشنهاد مزد ۱۰ میلیون تومانی مواجه میشوند، ترجیح میدهند که در منزل پدر یا شوهر به بیکاری و خانهداری ادامه دهند.
در این میان، اقتصاددانان و فعالان تشکلهای صنفی کارگری و کارفرمایی، هرکدام دیدگاههای مختلفی در این حوزه دارند. رکود اقتصادی دوره جنگ و پساجنگ، عدم کفایت مزد برای برخی گروهها و فاصله نیازهای مهارتی بازار کار ایران با توان نیروی کار، عمدتاً از دلایل افزایش جمعیت غیرفعال اقتصادی شناخته میشود.
هرچند جامعهشناسان به اقتضای شناخت واقعیتهای اجتماعی دیگری مانند شکاف نسلی، انتظارات جدید از اشتغال و تبعیض جنسیتی در محیط کار، تبیین متفاوتتری از اقتصاددانان و اهالی تشکلهای صنفی نسبت به این موضوع دارند اما آنچه اکنون بیش از هر چیز دیگری گریبان سیاستگذاران اشتغال کشور را گرفته، برونداد اطلاعات اقتصادی منتشر شده درباره وضعیت نیروی کار است.
صرفهجویی بیشتر، راهکار مردم در دوران پساجنگ
یکی از گزارشهای نظرسنجی منتشر شده از سوی یکی از سکوهای اینترنتی مطرح شغلیابی، گویای آن است که وضعیت بازار کار و متقاضیان شغل در جریان جنگ اخیر تا چه میزان تغییر یافته است.
طبق این نظرسنجی در پلتفرم جابویژن، ۷۴درصد کارجویان این مجموعه برای مدیریت حقوق دریافتی خود در قیاس با تورم، هزینههای زندگی خود را کاهش دادهاند. نتایج نظرسنجی جدید جابویژن نشان میدهد فرصتهای شغلی بیشتر و ثبات اقتصادی، مهمترین نیازهای کارجویان برای عبور از شرایط اخیر است. در همین حال، بخش قابل توجهی از کارجویان برای مدیریت این شرایط، به کاهش هزینههای زندگی، جستوجوی فرصتهای شغلی جدید و یادگیری مهارتهای کاربردی روی آوردهاند.
مشاغل خوبی که وجود خارجی ندارد!
براساس این نظرسنجی، ۶۶درصد کارجویان با انتقاد از کمبود مشاغل خوب، فرصتهای شغلی بیشتر را یکی از مهمترین نیازهای خود دانستهاند. ثبات اقتصادی نیز با همین میزان، در کنار فرصتهای شغلی بیشتر، پرتکرارترین نیاز کارجویان بوده است. پس از این دو گزینه، حمایت مالی یا وام با ۴۳درصد در رتبه بعدی قرار دارد.
نتایج این نظرسنجی نشان میدهد اگرچه نیازهای اقتصادی همچنان در اولویت کارجویان قرار دارد اما حمایت روانی و توجه به سلامت روان نیز برای بخشی از آنها به یکی از نیازهای مهم در شرایط اخیر تبدیل شده است. ۳۰درصد از پاسخدهندگان، حمایت روانی و سلامت روان را یکی از نیازهای خود اعلام کردهاند. آموزش مهارتهای کاربردی با ۲۳درصد و دسترسی به اطلاعات و تحلیل بازار با ۱۴درصد، دیگر نیازهایی هستند که از سوی پاسخدهندگان انتخاب شدهاند.
همچنین ۲۷درصد از کارجویان، یادگیری مهارت جدید را یکی از مهمترین راههای سازگاری با شرایط اخیر دانستهاند. اقدام برای مهاجرت و انجام پروژههای فریلنسری نیز بهترتیب با ۱۲ و ۷درصد در رتبههای بعدی قرار گرفتهاند. این اطلاعات حاکی از آن است که اغلب کسانی که راغب به یافتن شغل هستند، میان تواناییها و مهارت خود و واقعیتهای اقتصادی بازار کار و فرصتهای موجود، تناسبی نمیبینند!
رکود باعث ناامیدی افراد در ورود به بازار کار میشود اما همه این افراد غیرفعال ناامید، در صورت وجود فرصت شغلی در وضعیت رونق، فوراً شاغل میشوند
اقتصاد راکد و کاهش فرصتهای شغلی
کارشناسان اقتصادی البته وضعیت اشتغال در کشور را به گونهای دیگر و با عمق متفاوتی بررسی میکنند. «زهرا کریمی» استاد اقتصاد دانشگاه مازندران با اشاره به اهمیت هر سه ضلع «رونق و رکود»، «مزد و مزایا» و «مهارت و شان نیروی کار» در ترغیب جمعیت غیرفعال به شاغل شدن، توضیح میدهد: بسیاری در ابتدا تصور میکنند با افزایش نرخ بیکاری، نرخ مشارکت اقتصادی نیز افزایش مییابد چون نسبت به حجم بازار کار، جمعیت مشارکتکننده بیشتر میشود در صورتیکه این تصور درباره اقتصاد ایران صحیح نیست. نرخ مشارکت اقتصادی پایین با وجود این رکود سنگین، امکان افزایش ندارد و چه بسا با وجود مانعی به نام نرخ بیکاری، کاهش مییابد. در این اقتصاد کاملاً راکد، انگیزه افزایش نرخ مشارکت نیز وجود ندارد.
وی افزود: در زمستان سال ۱۴۰۴ در مقایسه با زمستان ۱۴۰۳ فرصتهای شغلی کاهش داشتند. در دولت مرحوم رئیسی ادعا میشد که سالی یک میلیون شغل ایجاد میشود، در صورتیکه در مجموع با وجود بیکارسازیها، شغلی ایجاد نشد. در مورد زنان، طی سه سال اخیر ۲۰۰هزار کاهش فرصت شغلی داشتیم و برای مردان با وجود بیکارشدگان، در مجموع فقط ۱۰۰هزار فرصت شغلی اضافه شده است.
کریمی اضافه کرد: اتفاقی که در سال ۱۴۰۴ افتاد این بود که علاوه بر جنگ تیرماه و شوک آن، بحث قطع برق و گاز بنگاههای اقتصادی و کاهش ظرفیت تولید بنگاههای اقتصادی را هم داشتیم. هم اکنون نیز به شهرکهای صنعتی گفته شده که از آغاز تابستان باید یک روز کاری در هفته از برق استفاده نکنند و عملاً تعطیل باشند. قاعدتاً در چنین شرایطی، ظرفیت تولید صنعتی کشور افزایش نمییابد. در نتیجه تقاضا برای نیروی کار جدید نیز افزایش نخواهد یافت.
این استاد دانشگاه مازندران ادامه داد: در بازار کار، اولین قربانی تعدیل، زنان شاغل هستند. در سال ۱۴۰۳ تعدیل نیروی کار به شکل گسترده در اولین موج خود شروع شد. بسیاری از بیمهشدگان اصلی از ۱۴۰۳ تا امروز بیکار شدهاند که جمعیت خالص آن حداقل ۱۵۰هزار نفر است. زنان بیکارشده در این سه موج که در این سه سال پیاپی دیدیم، عمدتاً به زنان خانهدار بدل شدند. زنها به صورت سنتی وقتی بیکار میشوند، در سیستم آماری کشور ذیل زن خانهدار یا دانشجو دستهبندی شده و از ذیل محاسبه نرخ بیکاری خارج میشوند و جمعیت انبوه غیرفعال اقتصادی که فاقد مشارکت اقتصادی هستند را افزایش میدهند. در مقابل اما مردان در زمان بیکاری حتی ناچار به دستفروشی، رانندگی یا هر کار دیگری برای گذران زندگی خانواده هستند و نمیتوانند با وجود بیکاری «غیرفعال» محسوب شوند.
در مورد زنان، طی سه سال اخیر ۲۰۰هزار کاهش فرصت شغلی داشتیم و برای مردان با وجود بیکارشدگان، در مجموع فقط ۱۰۰هزار فرصت شغلی اضافه شده است
فاجعهای به نام کاهش مشارکت اقتصادی زنان از ۱۷ به ۱۲درصد
این کارشناس اقتصاد اشتغال تصریح کرد: علاوه بر همه اینها، بازار کار در بسیاری از حوزههای کشور به ویژه در استانهای سنتیتر، به شدت مردانه است. بسیاری از بیکاران به دلیل جستوجوی طولانیمدت شغل مناسب، عملاً به مرور ذیل جمعیت فاقد مشارکت اقتصادی دستهبندی شده و از آستانه بازار کار به عنوان بیکار خارج میشوند. وقتی نرخ مشارکت اقتصادی کاهش مییابد، یک روند ثابت رخ میدهد و آن این است که زنان و جوانان تحت عنوان جمعیت غیرفعال بهعنوان دانشجو و خانهدار یا پشت کنکوری یا فرد در آستانه ازدواج، از جمعیت بیکار به جمعیت فاقد مشارکت اقتصادی (غیرفعال) تبدیل میشوند.
وی تاکید کرد: در واقع در محاسبه مشارکت اقتصادی، از مخرج کسر شما چیزی کم و زیاد نمیشود اما با کوچک شدن صورت کسر، کل رقم مشارکت اقتصادی شما کاهش مییابد. نرخ بیکاری با وجود این نرخ مشارکت اقتصادی، افزایش نشان نداده و واقعیت بازار کار را نشان نخواهد داد. در این میان مردان هر شغلی را به دلیل نانآور بودن، در این روزها میپذیرند. در مقابل نرخ مشارکت اقتصادی زنان که تا سال گذشته عدد بسیار بد ۱۷درصد بود، طی یکسال با کاهش ۵درصدی به میزان وحشتناک ۱۲درصد رسیده که برای یک اقتصاد بزرگ یک فاجعه محسوب میشود.
ناامیدی مردم از پس رکود شدید اقتصادی
کریمی خاطرنشان کرد: تصور کنید در یک شهر کوچک، نرخ مشارکت اقتصادی زنان ۲درصد باشد و طبیعتاً میدانید که چنین شهرها یا بخشهای کوچکی در کشور وجود دارند. اگر در آن شهر کارخانه تولید مواد غذایی ایجاد شود و اعلام شود فقط نیروی کار زن جذب میکنیم، هزاران نفر در برابر آن کارخانه صف میکشند. این درحالیست که بسیاری از آنها قبلاً خانهدار حساب میشدند. در واقع چون در آمارها محسوب نمیشوند، در مقابل دیدگان ما هم قرار ندارند. این نشان میدهد که رکود باعث ناامیدی افراد در ورود به بازار کار میشود اما همه این افراد غیرفعال ناامید، در صورت وجود فرصت شغلی در وضعیت رونق، فوراً شاغل میشوند. نرخ مشارکت در یک بازه طولانی مدت از ۴۶درصد به ۳۸درصد رسیده که مستقیماً ناشی از دوره طولانی رکود در اقتصاد ایران است.
این کارشناس اشتغال و بازار کار تشریح کرد: در بحث مهارت نیز، میتوان آسیبشناسی قابل توجهی درباره اثر آن بر نرخ مشارکت اقتصادی داشت. برای جمعیت نیروی کار باسواد و مهارت متوسط در کشور، یک خلا جدی در بازار کار وجود دارد که باعث ناامیدی و تبدیل شدن از بیکار به «غیرفعال اقتصادی» میشود. از طرفی ما جمعیت بالای نیروی کار ساده و فاقد سواد کافی را داریم که همواره به دلیل سنتی بودن بسیاری از محیطهای اقتصادی کشور، برایشان کار وجود دارد و تقاضای آنها در بازار بیش از عرضه است. این موضوع برای نیروی کار بسیار ماهر و کاملاً باسواد نیز وجود دارد و جمعیت آنان نیز بسیار کم است و تقاضای آن بسیار بالاست. در این میان مشکل نیروی کار نیمهماهر است که نه میتواند به راحتی مهاجرت کند و نه انتظاراتش بهعنوان فرد تحصیلکرده که تواناییهایی هم دارد، با وضعیت بازار کار تناسب دارد.
کریمی در پایان بیان کرد: جوانان بخش زیادی از نیروی کار بالقوه را که غیرفعال محسوب میشوند، تشکیل میدهند که تحصیلکرده و دارای مهارتهای متوسط هستند. مزد این بخش از نیروی کار که عرضه آن به بازار کار زیاد است، بسیار کم است. بسیاری از زنان تحصیلکرده کشور در این بخش دستهبندی میشوند که وضعیتی بسیار بغرنج دارند. در مقابل مردان به دلیل فشار اقتصادی حاضر هستند که به مشاغل سطح پایینتر تن دهند اما برای زنان و دختران این امکان نیست و همین مسأله، حجم انبوهی از جمعیت غیرفعال خلق کرده است!
دیدگاه تان را بنویسید