فوتبال ایران زیر چکمههای بیتصمیمی
تئاتر بلاتکلیفی
آریا طاری
در روزهایی که جامعه پس از التهابات یک جنگ 40روزه بیش از هر زمان دیگری به یک پناهگاه روانی نیاز داشت، فوتبال میتوانست و میبایست همان مرهمی باشد که دردهای مردم را برای 90 دقیقه هم که شده، به دست فراموشی بسپارد. اما در سئول و در راهروهای فدراسیون فوتبال، نمایشنامهای در حال اجراست که نامی جز «زشتترین سناریوی ممکن» نمیتوان بر آن نهاد؛ نمایشی به کارگردانی مهدی تاج و نقشآفرینی مدیرانی که شجاعت و درایت، سالهاست از دایره واژگان مدیریتیشان کوچ کرده است. خاموش شدن چراغهای لیگ بیستوپنجم و مرگ خاموش جام حذفی در فصل ۱۴۰5-۱۴۰4، تنها یک بحران ورزشی نیست؛ این نمادی از فروپاشی ساختاری است که قرار بود حافظ دلخوشیهای ساده یک ملت باشد.
مهدی تاج این روزها در حال مواجه شدن با واقعیتهایی است که فرسنگها با رویاپردازیهای او در تضاد است. رئیس فدراسیون فوتبال که در مسیر حضور تیم ملی در جامجهانی ۲۰۲۶ سعی کرده با وعدههای رنگارنگ، افکار عمومی را مدیریت کند، حالا در باتلاقی از عهدشکنیهای پیدرپی گرفتار شده است. اگر کارنامه یکی دو ماهه منتهی به جامجهانی را ورق بزنیم، تناقض میان ادعاها و عملکرد فدراسیون به شکلی آزاردهنده خودنمایی میکند. تاج در موضوع تیم ملی و چالشهای پیرامون آن، همواره تلاش کرده تا پشت اتفاقات مرتبط با جنگ 40روزه و تخاصم موجود میان ایران و آمریکا پنهان شود. او مدیریت خود را در این بحرانها عاری از هرگونه اشتباه استراتژیک میداند و سعی دارد زلف تمام بیبرنامگیهای داخلی و باشگاهی را نیز به این مسائل کلان گره بزند. اما واقعیت کف خیابان و روی سکوهای خالی ورزشگاهها، روایت دیگری دارد. داد تیمها یکی پس از دیگری درآمده است و در این میان، مهدی تاج و همپیمانان او در هیئترئیسه، عاجز از اتخاذ حتی یک تصمیم واحد و مشخص، تنها نظارهگر سوختن سرمایههای فوتبال ایران هستند.
مسابقات لیگ برتر پس از وقوع جنگ 40روزه، با درخواست اکثریت باشگاهها به حالت تعلیق درآمد. انتظار میرفت در فرصت ویژه بهوجود آمده حدفاصل آتشبس تا موعد شروع اردوهای جامجهانی، فدراسیون با یک برنامهریزی مدون، چرخ فوتبال باشگاهی را دوباره به حرکت درآورد. اما به جای تدبیر، موضوع برگزاری مینیکمپهای ملی در دستور کار قرار گرفت و همین مساله، تیر خلاصی بود بر پیکر نیمهجان عالیترین سطح فوتبال باشگاهی ایران. مساله مرگبارتر، پایان ضربالاجل کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) برای معرفی نمایندگان ایران و تقسیم سهمیههای آسیایی است. مهدی تاج در شرایطی که نتوانسته با دیپلماسی ورزشی، مقامات ارشد کنفدراسیون را برای ارائه فرصت بیشتر به فوتبال باشگاهی ایران مجاب کند، در داخل نیز عنان کار را از دست داده است. ناتوانی در اقناع AFC یک سوی ماجراست و ناتوانی در مدیریت بحران داخلی، سوی دیگر این تراژدی مدیریتی.
انتخاب دو نماینده نخست ایران برای لیگ نخبگان آسیا پیچیدگی چندانی نداشت. استقلال و تراکتور، به عنوان تیمهایی که هم در جدول ردهبندی پیشتاز بودند و هم موفق به اخذ مجوز حرفهای از میان تنها ۶تیم تاییدشده شدند، بلیت لیگ نخبگان را در جیب گذاشتند. اما زلزله اصلی زمانی رخ داد که سپاهان، یکی از قطبهای همیشگی فوتبال ایران، در کمال ناباوری نتوانست مجوز حرفهای دریافت کند و از گردونه رقابتهای آسیایی کنار رفت. با حذف سپاهان، جنگی تمامعیار بر سر سهمیه سوم (حضور در لیگ قهرمانان آسیا۲) میان گلگهر سیرجان، پرسپولیس تهران و چادرملو اردکان شعلهور شد. در فصل گذشته، فرمول مشخص بود؛ قهرمان جام حذفی مسافر آسیا میشد. منطقیترین، عادلانهترین و هموارترین مسیر برای تعیین سهمیه سوم در این فصل نیز، برگزاری سه مرحله باقیمانده از مسابقات جام حذفی بود. اما مهدی تاج و رفقایش در هیئترئیسه، با دور زدن منطق، تصمیم گرفتند مکانیسم پیچیده و مبهم «تقسیم سهمیه از طریق جدول لیگ برتر» را جایگزین کنند؛ تصمیمی که اکنون به استخوان لای زخم فوتبال ایران تبدیل شده است.
رئیس فدراسیون فوتبال که در مسیر حضور تیم ملی در جامجهانی ۲۰۲۶ سعی کرده با وعدههای رنگارنگ، افکار عمومی را مدیریت کند، حالا در باتلاقی از عهدشکنیهای پیدرپی گرفتار شده است
صدای اعتراضها بالا گرفته است. استقلالیها پیشتر به برگزار نشدن ادامه مسابقات جام حذفی معترض بودند و حالا صدای گلگهریها نیز به آسمان رفته است. منطق آنها ساده و غیرقابل انکار است؛ در میان هشت تیم باقیمانده در جام حذفی (استقلال، گلگهر، فولاد خوزستان، شمسآذر قزوین، سایپا، ملوان، پیکان و خیبر خرمآباد)، تنها استقلال و گلگهر مجوز حرفهای دارند. چرا به جای اختراع تورنمنتهای مندرآوردی، همین سه مرحله باقیمانده به صورت فشرده برگزار نمیشود تا هم جام قهرمان خود را بشناسد و هم سهمیه سوم در مستطیل سبز تعیین تکلیف شود؟ پاسخ این سوال، پرده از یک فاجعه مدیریتی برمیدارد. طبق اظهارات مصطفی زارعی، رئیس کمیته صدور مجوز حرفهای، فدراسیون فوتبال به صورت رسمی به AFC اعلام کرده است که مسابقات جام حذفی در فصل جاری به اتمام رسیده است! این یعنی خودزنی محض. فدراسیون فوتبال با دستان خود، مسیر قانونی و فوتبالی کسب سهمیه را مسدود کرده و با بیاثر کردن سرنوشت جام حذفی، تیر خلاص را به شانس تیمها شلیک کرده است. با وجود مخالفتها و تلاشهای مدیرانعامل، وقتی نامهای رسمی به نهاد بالادستی ارسال شده، امکان بازگشت از این مسیر تقریبا غیرممکن است. این تصمیم نه از سر ناچاری که ناشی از فرار از مسئولیتپذیری در برگزاری مسابقات بود. حالا این سوال پیش میآید؛ فدراسیونی که به جای حل مساله، صورتمساله را پاک میکند و پایان مسابقاتی را که هنوز به نیمهنهایی نرسیده به آسیا اعلام میکند، چگونه میتواند داعیهدار مدیریت بر احساسات و سرمایههای یک ملت باشد؟
در پی این سردرگمیها، فدراسیون دست به دامن تشکیل یک کارگروه ویژه سه نفره شد تا شاید گره کور این ماجرا را باز کند. خروجی این کارگروه، پیشنهاد برگزاری یک تورنمنت سهجانبه بود؛ پیشنهادی که خود تبدیل به یک بحران جدید شد. تیمهای گلگهر و چادرملو حضور در این تورنمنت را قویا رد کردهاند، در حالی که پرسپولیس با اشتیاق خواهان برگزاری آن است. اعضای هیئترئیسه فدراسیون نیز با مصوبه کارگروه منتخب خودشان مخالفاند! جلسات هیئترئیسه برای بررسی نهایی این موضوع، هر روز به بهانهای به تعویق میافتد. جلسهای که قرار بود چند روز پیش برگزار شود، به دیروز موکول شد و امروز هم خبری از آن نیست. وعده جدید، پایان هفته جاری است؛ وعدهای که در فرهنگ لغات فدراسیون فوتبال، معنایی جز خریدن زمان برای فروکش کردن فشارها ندارد. فرض محال را بر این بگیریم که هر سه تیم به برگزاری این تورنمنت رضایت دهند. اگر تیمها از فردا تمرینات خود را از سر بگیرند و این تمرینات فرسایشی تا ۳۰خردادماه ادامه یابد و ناگهان رای کمیته استیناف در پرونده شکایت گلگهر از بازیکن پاراگوئهای چادرملو به نفع نماینده سیرجان صادر شود، چه کسی پاسخگوی هزینهها، بلاتکلیفی و فرسایش روانی بازیکنان و کادر فنی خواهد بود؟ سیاست مهدی تاج در تمام این سالها، تزریق مسکنهای موقت برای عبور مقطعی از بحرانها بوده است. اما درمان سرطان بیبرنامگی، با قرصهای مسکن ممکن نیست.
آنچه در این روزهای تاریک فوتبال باشگاهی ایران بیش از هر چیز آزاردهنده است، خروج رقابت از مستطیل سبز و انتقال آن به راهروهای قدرت و سیاست است. در غیاب یک مدیریت مقتدر در فدراسیون فوتبال، تیمها به جای تکیه بر توان فنی خود، به ارتباطات فرافوتبالی و لابیهای سیاسی متوسل شدهاند. هر تیمی که زور سیاسیاش بیشتر باشد، سعی میکند حرف خود را به کرسی بنشاند. این بلبشوی عجیب، شور و شوق اهالی فوتبال را به مسلخ برده است. هواداری که فوتبال برایش تنها دلخوشی در میان اخبار تلخ روزمره بود، حالا میبیند که سرنوشت تیم محبوبش نه با گلها و تاکتیکها، بلکه با تلفنها و سفارشها تعیین میشود. تاج میتوانست با پافشاری بر برگزاری جام حذفی، شائبه مهندسی در تقسیم سهمیهها را از بین ببرد و خود و همکارانش را از زیر بار فشار نهادهای سیاسی و رایزنیهای پشتپرده خارج کند. اما انتخاب مسیر میانبر و غیرشفاف، فدراسیون را در مظان اتهام قرار داده است.
آنچه در این روزهای تاریک فوتبال باشگاهی ایران بیش از هر چیز آزاردهنده است، خروج رقابت از مستطیل سبز و انتقال آن به راهروهای قدرت و سیاست است. در غیاب یک مدیریت مقتدر در فدراسیون فوتبال، تیمها به جای تکیه بر توان فنی خود، به ارتباطات فرافوتبالی و لابیهای سیاسی متوسل شدهاند
لیگ بیستوپنجم فرجام مشخصی ندارد و حتی اگر سهمیهها به ضربوزور لابی و تبصره تقسیم شوند، مشخص نیست تیمها با چه انگیزهای قرار است در ایام پس از پایان کار تیم ملی در جامجهانی ۲۰۲۶ در این رقابتهای بیروح و نیمهتمام شرکت کنند. اگر تصمیم نهایی بر نیمهتمام ماندن لیگ است، چرا این تصمیم با قاطعیت و شجاعت اعلام نمیشود؟ چرا اجازه میدهند روان بازیکنان، مربیان و هواداران هر روز با شایعهای جدید خراشیده شود؟ فوتبال ایران امروز آینهای تمامنما از فقدان سه عنصر حیاتی در مدیریت کلان خود است؛ شجاعت برای ایستادن پای تقویم مسابقات و تسلیم نشدن در برابر فشارهای غیرمنطقی، درایت برای پیشبینی بحرانها پیش از وقوع و یافتن راهحلهای قانونی و فوتبالی، به جای نگارش نامههای عجولانه به AFC و اقتدار برای اجرای قانون و جلوگیری از دخالت لابیهای قدرت در تعیین سرنوشت مستطیل سبز. در جستوجوی این سه عنصر در اتاق ریاست فدراسیون فوتبال، تنها به یک جمله تلخ میرسیم؛ گشتیم نبود، نگردید نیست! مهدی تاج و همکیشان او، نمایش مضحکی را روی صحنه بردهاند که در آن، فوتبال باشگاهی ایران اعتبار، استقلال و روح خود را از دست داده است و چه بد به حال فوتبالی که مدیرانش، بزرگترین مانع بر سر راه نفس کشیدن آن هستند!
دیدگاه تان را بنویسید