درباره «مایکل»؛ پدیده این روزهای سینمای جهان
رکوردشکنی تماشاگران در برابر توفان منتقدان
محمد تقیزاده
در آوریل سال ۲۰۲۶، فیلم سینمایی «مایکل» به کارگردانی آنتوان فوکوآ و با بازی جعفر جکسون، برادرزاده سلطان پاپ، بر پرده سینماهای جهان حاضر شد. این پروژه که سالها انتظارش کشیده شده بود، از همان روزهای نخست اکران خود را در کانون دو روایت کاملاً متضاد یافت: از یک سو منتقدان حرفهای سینما که آن را «تهی»، «سفیدنمایی شده» و حتی «گورمانند» خواندند، و از سوی دیگر میلیونها تماشاگر عادی که فیلم را با اشک و لبخند و کف زدنهای ممتد به پایان رساندند. آنچه «مایکل» را به پدیدهای بینظیر در تاریخ بیوپیکهای موسیقی تبدیل کرده، نه کیفیت فنی یا وفاداری تاریخی آن، که شکاف بیسابقه میان رأی منتقدان و استقبال مردم است. این گزارش تلاش میکند ابعاد این پدیده، دلایل موفقیت تجاری خیرهکننده فیلم، و چرایی خشم گسترده مطبوعات سینمایی را در قالبی تحلیلی واکاوی کند.
رکوردهایی که جابهجا شدند
بزرگترین برگ برنده «مایکل» در گیشه نهفته است. فیلم در نخستین هفته اکران خود در آمریکای شمالی موفق شد ۹۷ میلیون دلار فروش داخلی ثبت کند. این رقم در سطح جهانی به ۲۱۸ میلیون دلار رسید و رکورد بزرگترین افتتاحیه تاریخ برای یک فیلم بیوپیک موسیقی را با اختلافی چشمگیر جابهجا کرد. پیش از این، «راپسودی بوهمین» درباره فردی مرکوری با ۵۱ میلیون دلار و «استریت اوت کامپتن» درباره گروه اندبلیوای با ۶۰ میلیون دلار در صدر جدول قرار داشتند. «مایکل» نهتنها این رکوردها را شکست، بلکه فروش خود را تقریباً دو برابر رقیب سنتی خود یعنی «راپسودی بوهمین» به ثبت رساند. با بودجهای که بنابر برخی گزارشها بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون دلار تخمین زده میشود، این فیلم نهتنها به سوددهی نزدیک شده، بلکه ثابت کرده که مارک تجاری «مایکل جکسون» همچنان یکی از پولسازترین داراییهای فرهنگی جهان است. از نیویورک تا لندن، از توکیو تا سائوپائولو، صفهای طولانی مقابل باجههای فروش بلیت، چیزی جز عطش عمومی برای دیدن داستان زندگی پادشاه پاپ را نشان نمیداد.
دوگانگی عجیب: نمره ۳۸ در برابر ۹۷
شاید جذابترین بخش ماجرای «مایکل» را باید در آمارگاههای راتن تومیتوز جستجو کرد. در این سامانه معتبر جمعآوری نقدها، فیلم تنها ۳۸ تا ۴۰ درصد رأی مثبت از منتقدان حرفهای دریافت کرده است. بسیاری از نشریات معتبر سینمایی جهان فیلم را «سفیدنمایی تاریخی» (historical whitewash)، «تهی و بیروح» و «گورمانند» توصیف کردهاند. گاردین در نقد خود نوشت: «مایکل نه یک فیلم بیوگرافیک که مجموعهای از موزیک ویدئوهای به هم چسبیده است و هیچ نشانی از روح در آن دیده نمیشود.» بیبیسی نیز فیلم را «انتخابی آگاهانه برای نادیده گرفتن تاریکترین فصلهای زندگی مایکل» خواند و آن را نمونهای از «سینمای فرصتطلب» ارزیابی کرد. ایندیپندنت حتی تندتر از اینها رفت و «مایکل» را «غارتگرانه، بیروح و کالایی که به جای سینما در قفسههای فروش قرار میگیرد» توصیف کرد.
در نقطه مقابل، تماشاگران عادی که در نظرسنجیهای پست-کریدیت شرکت کردهاند، امتیازی بالای ۹۶ درصد به فیلم دادهاند. این اختلاف حدود ۵۸ درصدی، بیسابقه در تاریخ سینمای بیوپیک و حتی در میان فیلمهای پرفروش سالهای اخیر است. در عمل، «مایکل» تبدیل به فیلمی شده است که منتقدان حرفهای از آن متنفرند و مردم عادی آن را دوست دارند- و هر دو گروه دلایل خود را دارند. این دوگانگی آنقدر شدید است که برخی رسانهها از «شکاف تمدنی میان نخبگان و توده در مصرف فرهنگ» سخن گفتهاند.
جعفر جکسون؛ ستارهای که حتی منتقدان را
به زانو درآورد
نقطه قوتی که حتی تندترین نقدها نیز به آن اذعان کردهاند، اجرای جعفر جکسون، خواهرزاده مایکل، در نقش اصلی است. ورایتی، هالیوود ریپورتر و حتی گاردین که فیلم را «کلیشهای و خستهکننده» خوانده، همگی بازی جعفر را «برقآسا»، «مکاشفهای» و «شایسته نامزدی اسکار» توصیف کردهاند. راجر ایبرت در وبسایت خود نوشت: «اگر همه چیز مایکل بجز بازی جعفر جکسون را بردارید، هنوز یک دلیل برای دیدن فیلم باقی میماند.» این بازیگر جوان که پیش از این سابقه چندانی در سینما نداشت، برای این نقش ماهها آواز و رقص و تقلید صدا تمرین کرد. نتیجه، حرکات و حالات چهرهای است که در بسیاری از صحنهها مرز میان تقلید و بازآفرینی روح مایکل را برای همیشه محو میکند. بویژه بازسازی کنسرتهای تور «بد» (Bad) که در سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۹ برگزار شد، در سالنهای آیمکس، برای مخاطبان حس تماشای یک اجرای زنده را تداعی میکند. جعفر جکسون نه تنها از نظر فیزیکی شباهت خیرهکنندهای به عموی خود دارد، بلکه توانسته ظرافتهای صوتی و رفتاری او را چنان دقیق بازتولید کند که گاهی تماشاگر فراموش میکند در حال دیدن یک بازیگر است و نه خود مایکل.
علت omitted allegations:
الزام قانونی، نه انتخاب هنری
مهمترین محور انتقادات تند علیه «مایکل» به حذف کامل اتهامات آزار کودکان علیه مایکل جکسون بازمیگردد. فیلم روایت خود را در سال ۱۹۸۸ و پیش از بروز اولین اتهامات جدی (ماجرای اردن چندلر در سال ۱۹۹۳) متوقف میکند. هیچ اشاره مستقیمی به این بخش از زندگی خواننده در فیلم دیده نمیشود. این موضوع خشم بسیاری از منتقدان و فعالان حقوق کودکان را برانگیخت و آنها فیلمسازان را به «ساخت یک قدیس دروغین» متهم کردند.
اما بر اساس گزارش اختصاصی ددلاین هالیوود، این حذف تنها یک «انتخاب خلاقانه» نبوده، بلکه یک الزام قانونی بوده است. تیم تولید در ابتدا فیلمنامهای نوشته بود که شامل صحنههایی از اتهامات سال ۱۹۹۳ و نیز تأثیرات روانی آن بر مایکل میشد. اما یک بند محرمانه در توافق مالی که میان خانواده چندلر (شاکیان اصلی) و مایکل جکسون در دهه ۱۹۹۰ امضا شده بود، هرگونه بازآفرینی تصویری از آن ماجرا را برای همیشه ممنوع میکرد. این بند حتی پس از مرگ مایکل نیز معتبر بود. به این ترتیب، تیم تولید برای جلوگیری از شکایت و نقض قرارداد، در آخرین مرحله و پس از فیلمبرداری اولیه، مجبور شد ۲۲ روز فیلمبرداری مجدد انجام دهد و پایان فیلم را به کلی تغییر دهد. منابع آگاه میگویند این فیلمبرداری مجدد بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون دلار به هزینههای تولید افزود. بنابراین، آنچه برخی رسانهها «سانسور تاریخی» مینامند، در واقع پایبندی به تعهدات قانونی و قراردادی بوده و نه خواست هنری کارگردان یا تهیهکنندگان.
البته فیلم در سکانسهای کوتاهی از زبان شخصیتهای فرعی به مشکلاتی چون «اخاذی و سوءاستفاده از شهرت» اشاره میکند، اما هرگز مستقیماً وارد جزئیات نمیشود. خود آنتوان فوکوآ در مصاحبهای گفت: «ما نمیتوانستیم آن ماجرا را نشان دهیم، اما میتوانستیم تأثیر آن را بر مایکل در سکوت و انزوای بعدیاش نشان دهیم.» این انتخاب، هرچند برای برخی قانعکننده نبود، تنها راه قانونی پیش روی سازندگان بود.
تفرقه در خود خانواده جکسون
خانواده جکسون نیز درباره فیلم دچار دوگانگی شدهاند. پاریس جکسون، دختر مایکل، آشکارا از فیلم فاصله گرفته و در شبکههای اجتماعی خود آن را حاوی «عناصر نادرست و سرزمین خیالی» توصیف کرده است. او به نقل از منابع نزدیک به خود گفته که فیلم «رابطه واقعی مایکل با فرزندانش را تحریف کرده و او را به انسان دیگری تبدیل کرده است.» در مقابل، برخی دیگر از اعضای خانواده از جمله مادر مایکل، کاترین جکسون، و برادرانش تیجی و تاج جکسون، در فرش قرمز اکران حضور یافتند و از فیلم حمایت کردند. تاج جکسون در مصاحبهای گفت: «رسانهها سالها قدرت روایت را از سلطان پاپ ربودند. این فیلم فرصتی است که داستان واقعی هنر و رنج او را بازگو کند.» این تفرقه در خانواده نشان میدهد که حتی نزدیکان مایکل در مورد چگونگی بازنمایی زندگی او اتفاق نظر ندارند و هر بخش از خانواده روایت خود را دارد.
معمای اقتصادی: چرا مردم به سینما رفتند؟
پرسشی که بسیاری از تحلیلگران را حیرتزده کرده، دلیل استقبال توده مردم از فیلمی است که مطبوعات معتبر آن را «ناامیدکننده» و «بدون عمق» توصیف کردهاند. پاسخ را باید در چند عامل جستجو کرد. نخست، نوستالژی قدرتمند: مایکل جکسون برای میلیونها نفر در سراسر جهان نماد دوران کودکی و خاطرات شیرین موسیقایی است. دیدن بازآفرینی اجراهای جاودانه او بر پرده بزرگ، برای این گروه از مخاطبان ارزشی فراتر از نقدهای حرفهای دارد. دوم، عملکرد تحسینبرانگیز جعفر جکسون که حتی منفیترین نقدها هم به آن اذعان کردهاند؛ این بازی به تنهایی برای بسیاری از مخاطبان کافی بود تا بلیت بخرند. سوم، تأثیر حاشیهها: داستان حذف اتهامات و فیلمبرداری مجدد پرهزینه، خود به یک کارزار تبلیغاتی عظیم تبدیل شد. هرچه خبرهای جنجالی بیشتر منتشر میشد، کنجکاوی عمومی برای دیدن فیلم فزونی میگرفت. بالاخره عامل چهارم، عدم تطابق سلیقه مردم و منتقدان است. تاریخ سینما نشان داده که همیشه میان نظر منتقدان حرفهای و ذائقه عمومی هماهنگی وجود ندارد. «مایکل» به آخرین و برجستهترین نمونه این شکاف بدل شده است. مردم برای دیدن موسیقی و رقص به سینما میروند، نه برای خواندن یک پرونده قضایی روی پرده.
آینده: دنباله در راه است؟
سازندگان فیلم به وضوح در پایان اثر، بذرهای ادامه داستان را کاشتهاند. دیالوگها و نماهای نمادین به اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی اشاره دارند- دقیقاً سالهایی که مایکل با اولین اتهامات جدی مواجه شد. شایعات صنعتی حاکی از آن است که لاینزگیت، توزیعکننده فیلم، در حال بررسی ساخت قسمت دوم است که به دهه ۱۹۹۰ و بحرانهای مایکل بپردازد- اگر محدودیتهای قانونی و خانوادگی اجازه دهند. آنتوان فوکوآ خود در مصاحبهای اعلام کرده که ایدههایی برای ادامه دارد، اما هرگونه تصمیم نهایی به موفقیت مالی همین قسمت بستگی دارد. با توجه به فروش بیش از ۲۱۸ میلیون دلاری در هفته اول، احتمال ساخت قسمت دوم بسیار زیاد به نظر میرسد. با این حال، همان بندهای محرمانه در قراردادهای قدیمی ممکن است دوباره مانع از بازنمایی مستقیم ماجراهای دهه ۱۹۹۰ شود. به نظر میرسد دنباله «مایکل» نیز ناچار باشد بین الزامات قانونی و خواست مخاطبان تعادل برقرار کند.
کلام آخر اینکه، «مایکل» یک پدیده فرهنگی تمامعیار است. فیلمی که منتقدان آن را «سفیدنمایی» و «غارتگرانه» مینامند، اما مردم عادی در صفهای چندصد متری سینماها ایستادهاند تا آن را تماشا کنند. در مرکز این توفان، بازی خیرهکننده جعفر جکسون و موسیقی جاویدان مایکل جکسون ایستاده است- عواملی که حتی تندترین مخالفان نیز نمیتوانند انکارشان کنند. فیلم با وجود حذف اتهامات (که به دلایل قانونی رخ داد، نه هنری) و نقدهای ویرانگر، رکوردهای فروش را یکی پس از دیگری میشکند و ثابت میکند که گاهی سینما بیش از آنکه به تحلیلهای روشنفکرانه نیاز داشته باشد، به قلب تماشاگران نیاز دارد- و «مایکل» این قلب را آرام میکند. آنچه این فیلم را ماندگار خواهد کرد، نه رکوردهایش، که پرسشی است که پیش روی همه گذاشت: مرز میان «بازنمایی عادلانه» و «سفیدنمایی» کجاست و چه کسی حق دارد آن را
تعیین کند؟
دیدگاه تان را بنویسید