اراده کاخ سفید؛ پایان دادن به منازعه 47 ساله با تهران است

تحولات اخیر در عرصه سیاست خارجی ایران و روابط میان تهران و واشنگتن، ناظران بین‌المللی و کارشناسان ژئوپلیتیک را با یکی از غیرمنتظره‌ترین و در عین حال حیاتی‌ترین چرخش‌های دیپلماتیک در تاریخ معاصر روبرو کرده است. در پی یک دوره چهل‌روزه تنش نظامی بی‌سابقه و خسارت‌بار میان تهران، واشنگتن و تل‌آویو، و پس از دهه‌ها تقابل مستمر، امضای یادداشت تفاهم «اسلام‌آباد» میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا، پویایی‌های قدرت در منطقه خاورمیانه را وارد فاز جدیدی کرده است. این سند که خلاف پیش‌بینی بسیاری از محافل جنگ‌طلب داخلی و منطقه‌ای به‌ویژه دولت راست‌گرای افراطی بنیامین نتانیاهو رقم خورد، فراتر از یک توافق موقت، به عنوان یک نقشه راه ۶۰ روزه برای دستیابی به معاهده‌ای جامع و پایدار عمل می‌کند. لغو محاصره دریایی بنادر ایران، بازگشایی تنگه هرمز، آغاز فرآیند آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و تبیین چارچوب‌های کلان امنیتی و اقتصادی، از جمله سیگنال‌های عملی اولیه هستند که از اراده جدی طرفین برای کاهش تنش‌ها حکایت دارند. با این حال، پرسش‌های کلیدی پیرامون پایداری این توافق، مواضع سینوسی دونالد ترامپ، شکاف بی‌سابقه میان واشنگتن و تل‌آویو، و سرنوشت جبهه‌های موازی نظیر حزب‌الله لبنان همچنان پابرجاست. در همین خصوص با دکتر «امیر چاهکی»، کارشناس روابط بین‌الملل در برلین، گفت‌وگو کرده‌ایم‌که تقدیم مخاطبان ارجمند می‌شود. خانم‌ها و آقایان، به«میز سیاست‌خارجی توسعه‌ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

 امیر چاهکی عزیز، سرانجام و شاید برخلاف انتظار بسیاری از کارشناسان و ناظران بین‌المللی، یادداشت تفاهمی میان تهران و واشنگتن به امضا رسید. ارزیابی اولیه شما از این سند چیست؟

با درود به شما و مخاطبان ارجمند «توسعه‌ایرانی». یادداشت تفاهم «اسلام‌آباد» علیرغم کلی بودن برخی مفاد آن، در وهله نخست تندروهای جنگ‌طلب داخلی و همچنین دولت راست‌گرای افراطی اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو را که ادامه جنگ و تنش‌های منطقه‌ای را شرط بقا و موفقیت خود در انتخابات پارلمانی آینده می‌دانند، دچار شوک و افسردگی  سیاسی کرد. در عین حال، این سند نشان‌دهنده نوعی تغییر نگرش در رهبری جمهوری اسلامی ایران نسبت به مناسبات با جهان غرب، به‌ویژه ایالات متحده آمریکاست.

در طول ۴۷ سال پس از انقلاب ۱۳۵۷، شاید برای نخستین بار جمهوری اسلامی ایران چنین سند سیاسی و راهبردی مهمی را مستقیماً با ایالات متحده آمریکا امضا می‌کند. بدون تردید، این نخستین بار است که مردم ایران و آمریکا امضای رؤسای‌جمهور دو کشور را ذیل یک سند مشترک مشاهده می‌کنند؛ دو کشوری که دهه‌ها درگیر یکی از پرتنش‌ترین و پیچیده‌ترین منازعات سیاسی معاصر بوده‌اند.

در طول ۴۷ سال پس از انقلاب ۱۳۵۷، شاید برای نخستین بار جمهوری اسلامی ایران چنین سند سیاسی و راهبردی مهمی را مستقیماً با ایالات متحده آمریکا امضا می‌کند. بدون تردید، این نخستین بار است که مردم ایران و آمریکا امضای رؤسای‌جمهور دو کشور را ذیل یک سند مشترک مشاهده می‌کنند؛ دو کشوری که دهه‌ها درگیر یکی از پرتنش‌ترین و پیچیده‌ترین منازعات سیاسی معاصر بوده‌اند

برجام که در سال ۲۰۱۵ به امضا رسید، توافقی چندجانبه بود که با حضور سه قدرت اروپایی، یعنی آلمان، فرانسه و بریتانیا، به همراه روسیه و چین و در سطح وزیران امور خارجه منعقد شد. اما تفاهم اسلام‌آباد، توافقی مستقیم میان تهران و واشنگتن است و از همین منظر جایگاه ویژه‌ای در تاریخ روابط دو کشور خواهد داشت.

من بر این باورم که این یادداشت تفاهم، پیش از هرچیز، بازتاب پیروزی سیاسی و اخلاقی مردم ایران و نیز بخش واقع‌بین، میهن‌دوست و صلح‌طلب نیروهای سیاسی ایران، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن است. تجربه تلخ و خونین چهل روز جنگ بار دیگر نشان داد که جنگ چیزی جز ویرانی، مرگ و رنج انسانی به همراه ندارد و نمی‌تواند مسیر دستیابی به آزادی، دموکراسی، توسعه و رفاه را هموار سازد.

در اینجا لازم می‌دانم به یاد تمامی قربانیان حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران ادای احترام کنم؛ به‌ویژه دختران دانش‌آموز میناب که نام و یاد آنان در حافظه تاریخی ملت ایران باقی خواهد ماند. رنج خانواده‌های قربانیان بخشی از بهای سنگینی است که مردم ایران در این بحران پرداخت کردند و نباید هرگز به فراموشی سپرده شود.

برخی کارشناسان از مواضع سیاسی متفاوت این‌گونه استدلال می‌کنند که یادداشت تفاهم اسلام‌آباد بیش از آنکه محصول یک تغییر راهبردی در روابط ایران و آمریکا باشد، نتیجه بحران انرژی در جهان و در داخل آمریکاست؛ بحرانی که مخالفت‌های گسترده‌ای را علیه دولت ترامپ ایجاد کرده است. برخی نیز بر این باورند که برگزاری جام جهانی فوتبال در آمریکا در تصمیم‌گیری کاخ سفید نقش داشته و دونالد ترامپ پس از پایان دوره شصت‌روزه پیش‌بینی‌شده در این سند، بار دیگر به گزینه نظامی علیه ایران بازخواهد گشت. از نگاه این گروه، اختلافات لفظی اخیر میان ترامپ و نتانیاهو نیز چیزی جز یک خیمه‌شب‌بازی سیاسی نیست. پاسخ شما به این دیدگاه چیست؟

به نظر من، رسیدن به یک توافقنامه اصولی و همه‌جانبه میان ایران و آمریکا پس از چهل‌وهفت سال منازعه، بی‌اعتمادی و تنش مستمر و همچنین دو جنگ مستقیم هوایی در طول یک سال گذشته، اساساً نمی‌تواند در عرض چند هفته مذاکره به سرانجام برسد. چنین فرآیندی به طور طبیعی زمان‌بر است. آنچه در این مرحله بیش از هر چیز اهمیت دارد، وجود اراده سیاسی در میان رهبران و تصمیم‌گیران اصلی دو کشور برای رسیدن به یک توافق جامع و پایدار است.

به یاد بیاوریم که برجام نیز پس از چند سال مذاکرات پیچیده، تهدیدهای متقابل و اختلافات عمیق به نتیجه رسید. حتی در سه هفته پایانی مذاکرات، وزیران امور خارجه کشورهای مذاکره‌کننده از جمله ایران و آمریکا به طور مستمر در وین حضور داشتند و تقریباً به صورت شبانه‌روزی درباره جزئی‌ترین مسائل سیاسی، حقوقی و فنی گفت‌وگو می‌کردند تا سرانجام توافق نهایی حاصل شد. بنابراین کاملاً طبیعی است که تفاهم اسلام‌آباد نیز برای تبدیل شدن به یک معاهده رسمی و جامع به زمان نیاز داشته باشد.

معتقدم که اراده سیاسی امروز در کاخ سفید، رسیدن به یک توافقنامه نهایی با ایران و پایان دادن به منازعه چهل‌وهفت ساله میان دو کشور است. در همین یادداشت تفاهم نیز شاهد عقب‌نشینی‌های ملموس پرزیدنت ترامپ در برابر ایران هستیم؛ عقب‌نشینی‌هایی که در ماه‌های گذشته کمتر کسی آن را پیش‌بینی می‌کرد

در یادداشت تفاهم اسلام‌آباد ما با یک نقشه راه نسبتاً مدون و مشخص روبه‌رو هستیم که حوزه‌های مهم سیاسی، منطقه‌ای، امنیتی، اقتصادی، بانکی و پولی را تقریباً بدون ابهام تعریف کرده و یک دوره شصت‌روزه ــ که در شرایط خاص قابل تمدید نیز هست ــ برای رسیدن به توافق نهایی در نظر گرفته است.

در این سند موضوعاتی همچون تشکیل صندوق توسعه و بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری پس از توافق نهایی، لغو تمامی تحریم‌های یک‌جانبه و چندجانبه علیه ایران، تعیین تکلیف پرونده فناوری هسته‌ای ایران و عدم «تولید یا ابتیاع» سلاح هسته‌ای، خودداری از اعمال تحریم‌های جدید، آزادسازی دارایی‌های پولی، بانکی و اسنادی ایران، صادرات بدون مانع نفت و فرآورده‌های نفتی و دسترسی کامل ایران به درآمدهای حاصل از آن مورد توجه قرار گرفته است. همچنین پایان جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله لبنان، که عملاً موضوع جنگ علیه حزب‌الله لبنان را نیز دربرمی‌گیرد، از دیگر محورهای مهم این تفاهم‌نامه است.

نکته مهم آن است که برخی از این تعهدات تقریباً بلافاصله وارد مرحله اجرا شده‌اند. صادرات بدون مانع حامل‌های انرژی و دسترسی تدریجی ایران به منابع مالی حاصل از آن، رفع محاصره دریایی و بازگشایی مسیرهای کشتیرانی نمونه‌هایی از این روند هستند. در عین حال، گزارش‌های متعدد غیررسمی، حتی از سوی برخی منابع آمریکایی و اسرائیلی، حاکی از آن است که تا ۲۴ میلیارد دلار از دارایی‌های نقدی ایران از طریق امارات متحده عربی و قطر آزاد یا در دسترس تهران قرار گرفته است؛ اقدامی که احتمالاً با هدف ایجاد انگیزه و اعتماد متقابل برای انعقاد این تفاهم‌نامه انجام شده است.

پس از گذشت ۱۱۲ روز از آغاز جنگ، اگر تحولات را با نگاهی واقع‌بینانه بررسی کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که اهداف آمریکا و اسرائیل که در آغاز حملات مشترک و در جریان جنگ چهل‌روزه تا حدی هم‌پوشانی داشت، به تدریج از یکدیگر فاصله گرفت. به نظر می‌رسد آمریکا در پی تحقق الگویی مشابه تجربه ونزوئلا در ایران بود، در حالی که دولت نتانیاهو با اتکا به تبلیغات و وعده‌های بخشی از اپوزیسیون، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، بیش از هر چیز به دنبال سرنگونی حکومت ایران بود. اما هرچه زمان گذشت، شکاف میان اهداف واشنگتن و تل‌آویو آشکارتر شد.

دونالد ترامپ خود اذعان کرده است که بسته شدن تنگه هرمز و حملات موفقیت‌آمیز ایران به برخی دارایی‌های نظامی و اقتصادی آمریکا و متحدان عرب آن، او و تیمش را غافلگیر کرده است. وی همچنین در روزهای منتهی به تفاهم اسلام‌آباد تصریح کرد که ادامه بمباران ایران، حتی اگر دو سال دیگر نیز ادامه می‌یافت، الزاماً به بازگشایی تنگه هرمز منجر نمی‌شد. او همچنین به تعمیق بحران انرژی در جهان، فشارهای اقتصادی ناشی از آن و کاهش ذخایر نفتی اشاره کرد.

ایران برای اولین بار در تاریخ، در پی حملات اسرائیل به لبنان- نه به ایران- به آن کشور حمله کرد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که سرنوشت لبنان و روند اجرای تفاهم اسلام‌آباد تا چه اندازه به یکدیگر گره خورده‌اند و هرگونه تشدید بحران در این جبهه می‌تواند بر کل روند مذاکرات سایه بیفکند .بر این باورم که سرنوشت ملت و آینده ایران نباید به حزب‌الله لبنان یا «محور مقاومت» پیوند بخورد

از سوی دیگر، دولت راست‌گرای افراطی اسرائیل نیز نتوانست روایت‌ها و انتظارات اولیه خود را به دولت آمریکا تحمیل کند.

تاب‌آوری ایران، عدم فروپاشی ساختار حکومتی، ناتوانی آمریکا در دفاع کامل از برخی متحدان عرب خود در خلیج فارس و ادامه توان عملیاتی ایران، در عمل موقعیت ژئوپلیتیکی تهران را تقویت کرد. حتی امارات متحده عربی که بیش از سایر متحدان منطقه‌ای آمریکا هدف حملات ایران قرار گرفته بود، در نهایت به مذاکرات مستقیم و محرمانه با تهران روی آورد و در مسیر آزادسازی بخشی از دارایی‌های ایران  گام برداشت.

مجموع این تحولات سیاسی، نظامی و اقتصادی موجب شد که مواضع واشنگتن و تل‌آویو بیش از گذشته از یکدیگر فاصله بگیرد. امروز شاهد انتقادهای کم‌سابقه و حتی تند دونالد ترامپ از بنیامین نتانیاهو هستیم؛ انتقادهایی که در داخل اسرائیل نیز بازتاب گسترده‌ای داشته و موجب ناامیدی و انفعال سیاسی در میان بخشی از جریان‌های حکومتی و سیاسی آن کشور شده است.

بر همین اساس، من این تحلیل را که اختلافات میان آمریکا و اسرائیل صرفاً نمایشی است و یادداشت تفاهم اسلام‌آباد یا عقب‌نشینی آمریکا تنها بخشی از یک عملیات فریب برای آغاز دور تازه‌ای از جنگ است، قانع‌کننده و مبتنی بر واقعیات موجود نمی‌دانم. در سیاست بین‌الملل هیچ چیز مطلق نیست، اما شواهد کنونی بیش از آنکه از یک سناریوی فریب حکایت داشته باشند، نشان‌دهنده تغییر مواضع راهبردی واشنگتن در نتیجه هزینه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و انرژی این جنگ هستند.

اسرائیل مهم‌ترین مخالف پایان جنگ علیه ایران و به نتیجه رسیدن مذاکرات ایران و آمریکاست و در آمریکا نیز بسیاری، از جمله جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، دولت و شخص نتانیاهو را بانی و مبتکر جنگ چهل‌روزه می‌دانند. آیا ادامه حملات اسرائیل به لبنان و حزب‌الله با هدف وارد کردن جمهوری اسلامی ایران به جنگ و تخریب یادداشت تفاهم اسلام‌آباد شدت نخواهد یافت؟ در انتظار چه چیزی باید باشیم؟

در بند اول این سند از «متحدین» جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا سخن می‌رود و در ادامه، خاتمه همه «عملیات‌های نظامی در تمامی جبهه‌ها از جمله در لبنان» را اعلام می‌دارد. بدین ترتیب آمریکا و ایران مسئولیت تحت کنترل قرار دادن اسرائیل و لبنان را بر عهده گرفتند. اسرائیل مدعی است که جنوب لبنان را در پی حملات مستمر پهپادی به شمال اسرائیل به عنوان منطقه حائل اشغال کرده و در عین حال ارتش آن کشور به بیروت نیز حمله کرد.

ما شاهد بودیم که ایران برای اولین بار در تاریخ، در پی حملات اسرائیل به لبنان- نه به ایران- به آن کشور حمله کرد. این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که سرنوشت لبنان و روند اجرای تفاهم اسلام‌آباد تا چه اندازه به یکدیگر گره خورده‌اند و هرگونه تشدید بحران در این جبهه می‌تواند بر کل روند مذاکرات سایه بیفکند.

اگر روند کنونی حفظ شود و طرفین بتوانند مخالفان داخلی و منطقه‌ای این توافق را مهار کنند، شانس موفقیت مذاکرات شصت‌روزه آینده را بالا می‌دانم. تحقق چنین توافقی نه تنها به سود مردم ایران، بلکه به سود ثبات منطقه، اقتصاد جهانی و آینده روابط ایران با جهان خواهد بود. همه این تحولات به سود مردم، منافع ملی و آینده ایران خواهد بود

بر این باورم که سرنوشت ملت و آینده ایران نباید به حزب‌الله لبنان یا «محور مقاومت» پیوند بخورد، اما دیدیم که دونالد ترامپ نیز حملات اسرائیل را محکوم کرد و نتانیاهو را در تماس مستقیم تلفنی و نیز در گفت‌وگو با خبرنگاران «دیوانه» خطاب کرد. این موضع‌گیری‌ها صرف‌نظر از هر ارزیابی سیاسی، نشان‌دهنده سطح کم‌سابقه اختلافات میان واشنگتن و دولت کنونی اسرائیل است.

حقیقت این است که اکثر دولت‌های اسرائیل و به‌ویژه دولت دست‌راستی فعلی آن کشور، بقای خود را در جنگ‌های بی‌پایان با همسایگان خود و نیروهای فلسطینی می‌بینند، ولی هرچه می‌گذرد متحدین سنتی اسرائیل همچون بریتانیا، اتحادیه اروپا و مهم‌تر از همه ایالات متحده آمریکا از این سیاست «جنگ بی‌پایان» فاصله می‌گیرند و شاهد انزوای بین‌المللی آن کشور هستیم.

من و شما در بحبوحه مذاکرات ژنو که پس از آن حملات نظامی و جنگ چهل‌روزه آغاز شد گفت‌وگویی داشتیم. در آن زمان از ژنو به عنوان «آخرین ایستگاه» احتمالی پیش از آغاز جنگ یاد کردید. قرار بود روز جمعه ۲۹ خرداد نیز ملاقاتی در سوئیس میان هیأت ایرانی و جی‌دی ونس برگزار شود که در نهایت لغو شد. پیش‌بینی امروز شما از چگونگی و کیفیت مذاکرات پیش رو در طول شصت روز  آینده چیست؟

آری حمیدرضای عزیز، من و تو نگران شکست این مذاکرات و آغاز جنگ بودیم و ژنو را آخرین ایستگاه مذاکراتی پیش از آن ارزیابی کردیم. حقیقت این است که مطالبات حداکثری تیم آمریکایی، در کنار تأثیرات ملاقات چندساعته دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید پیش از این مذاکرات، که در آن ظاهراً نخست‌وزیر اسرائیل ترامپ را متقاعد به موفقیت حملات برق‌آسا علیه ایران کرده بود، باعث شد مذاکرات ژنو به شکست بیانجامد.

اما این بار لغو مذاکرات روز جمعه در سوئیس به دلیل آغاز احتمالی حملات آمریکا نیست. پرزیدنت غیرقابل پیش‌بینی آمریکا، پس از امضای دیجیتالی یادداشت تفاهم میان قالیباف و ونس، تصمیم گرفت نسخه کاغذی آن را در ۲۶ خرداد و در ضیافت شام رئیس‌جمهور فرانسه، امانوئل مکرون، امضا کند و در پاسخ نیز دیدیم که دکتر مسعود پزشکیان آن را امضا کرد. بدین ترتیب، بهانه تشریفاتی ملاقات روز جمعه میان ونس و قالیباف نیز وجود نداشت و مسئله اصلی، یعنی مذاکرات مضمونی و تخصصی درباره مفاد یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، جای آن را گرفت.

اهداف آمریکا و اسرائیل که در آغاز حملات مشترک و در جریان جنگ چهل‌روزه تا حدی هم‌پوشانی داشت، به تدریج از یکدیگر فاصله گرفت. به نظر می‌رسد آمریکا در پی تحقق الگویی مشابه تجربه ونزوئلا در ایران بود، در حالی که دولت نتانیاهو با اتکا به تبلیغات و وعده‌های بخشی از اپوزیسیون، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، بیش از هر چیز به دنبال سرنگونی حکومت ایران بود. اما هرچه زمان گذشت، شکاف میان اهداف واشنگتن و تل‌آویو آشکارتر شد

در این میان، ادامه شرایط جنگی در لبنان و تداوم حملات اسرائیل و حزب‌الله به یکدیگر نیز در تعلیق این مذاکرات نقش داشته است. با توجه به اینکه در بند اول توافق چهارده ماده‌ای بر پایان جنگ در تمامی جبهه‌ها و از جمله در لبنان تأکید شده است، می‌توان عدم سفر هیأت‌های ایرانی و آمریکایی به سوئیس را تا حدی ناشی از ضرورت روشن شدن وضعیت این جبهه و نحوه اجرای تعهدات طرفین در لبنان نیز دانست و فکر می‌کنم طی چند روز نزدیک این مذاکرات برگزار خواهد شد .

در جریان اجلاس هفت کشور صنعتی در فرانسه، دونالد ترامپ به صراحت از دلایل پایان جنگ با ایران و تمایل خود به حل مسالمت‌آمیز مسائل هسته‌ای با تهران سخن گفت. وی رسماً از رهبران ایران تمجید کرد و روشن بود که تلاش دارد فضای مناسبی برای ادامه روند مذاکرات فراهم سازد. او عملاً از حق برخورداری ایران از غنی‌سازی محدود و نیز حفظ توان دفاعی و موشکی کشور دفاع کرد. جی‌دی ونس نیز با رویکردی مشابه سخن گفت و بر ضرورت حل‌وفصل سیاسی اختلافات تأکید کرد.

برای نخستین بار رئیس‌جمهور آمریکا و معاون وی، جی‌دی ونس، به طور آشکار به اسرائیل و بنیامین نتانیاهو تاختند و با اشاره به وابستگی نظامی، اقتصادی و سیاسی آن کشور به ایالات متحده، عملاً نخست‌وزیر اسرائیل را سیاستمداری جنگ‌طلب و غیرمسئول توصیف کردند. چنین مواضعی را تا چند ماه پیش به سختی می‌شد تصور کرد و همین مسئله نشان‌دهنده تغییر مهمی در فضای سیاسی حاکم بر واشنگتن است.

من معتقدم که اراده سیاسی امروز در کاخ سفید، رسیدن به یک توافقنامه نهایی با ایران و پایان دادن به منازعه چهل‌وهفت ساله میان دو کشور است. در همین یادداشت تفاهم نیز شاهد عقب‌نشینی‌های ملموس پرزیدنت ترامپ در برابر ایران هستیم؛ عقب‌نشینی‌هایی که در ماه‌های گذشته کمتر کسی آن را پیش‌بینی می‌کرد. به همین دلیل، برخلاف فضای حاکم بر هفته‌های منتهی به جنگ، امروز نشانه‌های بیشتری از تمایل واشنگتن به دستیابی به یک توافق پایدار دیده می‌شود.

بدین ترتیب، اگر جنگ‌طلبان و کاسبان نامردمی تحریم در داخل کشور آرام بگیرند و خنثی شوند و رهبران ایران نیز همین روش فعلی مبتنی بر واقع‌گرایی سیاسی، خویشتنداری و دیپلماسی فعال را ادامه دهند، شانس تاریخی دستیابی به یک معاهده جامع با ایالات متحده فراهم خواهد شد؛ معاهده‌ای که در آن منافع ملی ایران تأمین شود و در عین حال یک ترک مخاصمه رسمی نیز عملاً شکل بگیرد.

به باور من، مهم‌ترین تفاوت امروز با ماه‌های پیش از جنگ آن است که هر دو طرف اکنون هزینه‌های واقعی تقابل نظامی را تجربه کرده‌اند. جنگ چهل‌روزه نه تنها خسارت‌های سنگینی برای همه طرف‌ها به همراه داشت، بلکه نشان داد هیچ‌یک از بازیگران قادر نیستند از مسیر نظامی به اهداف نهایی خود دست یابند. همین تجربه می‌تواند انگیزه‌ای جدی برای حرکت به سوی توافقی پایدارتر باشد. در نهایت، اگر روند کنونی حفظ شود و طرفین بتوانند مخالفان داخلی و منطقه‌ای این توافق را مهار کنند، شانس موفقیت مذاکرات شصت‌روزه آینده را بالا می‌دانم. تحقق چنین توافقی نه تنها به سود مردم ایران، بلکه به سود ثبات منطقه، اقتصاد جهانی و آینده روابط ایران با جهان خواهد بود. همه این تحولات به سود مردم، منافع ملی و آینده ایران خواهد بود.