محمد تقی‌زاده

از یازدهم بهمن امسال، جشنواره فیلم فجر به عنوان نماد و ویترین سینمای دولتی ایران به عرصه یکی از پیچیده‌ترین نبردهای روایی سال‌های اخیر در فضای مجازی تبدیل شده است. این رویداد که هر ساله به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می‌شود، در فضای پسا-دی‌ماه ۱۴۰۴، دیگر صرفاً یک نمایش سینمایی نیست، بلکه به صحنه‌ای برای تقابل گفتمان‌های عمیقاً سیاسی و اخلاقی بدل شده است.

 پربازدیدترین توئیت‌های این دوره، آینه‌ای از این شکاف‌ها هستند: از هشتگ‌های اعتراضی چون IranMassacre تا دفاعیات سرسختانه از «رویداد ملی».

 این گزارش با واکاوی این محتواها، نه تنها به طبقه‌بندی گفتمان‌ها می‌پردازد، بلکه تلاش می‌کند منطق پنهان پشت هر روایت و پیامدهای آن بر سپهر عمومی ایران را بررسی کند.

 نقشه‌برداری از میدان نبرد: 

سه جبهه اصلی روایی

توئیت‌‌های منتشرشده را می‌توان در سه جبهه متمایز و اغلب متخاصم دسته‌بندی کرد. هر جبهه نه تنها موضعی در برابر جشنواره دارد، بلکه تعریف خاص خود از «هنرمند متعهد»، «وظیفه ملی» و «اخلاق عمومی» را تبلیغ می‌کند.

 تحلیل عمیق‌تر: لایه‌های پنهان هر روایت

بر اساس تحلیل محتوای توئیت‌‌های ارائه‌شده، می‌توان تخمین زد که هر گفتمان سهم تقریبی زیر را از کل محتوای منتشرشده (با محوریت جشنواره فجر) داشته است:

1.  غلبه گفتمان‌های مخالف و تخریبی: حدود  75درصد از محتواها یا مخالف صریح جشنواره هستند (اخلاقی ـ شهادتی) یا با تمرکز بر حمله به افراد حاضر (تخریبی ـ افشاگرانه). این نشان‌دهنده جو غالب اعتراضی و تخاصمی در فضای مجازی پیرامون این رویداد است.

2.  کم‌رنگ‌تر بودن صدای حامیان: گفتمان دفاع از جشنواره (ملی ـ مقاومتی) تنها حدود یک‌پنجم از محتوا را تشکیل می‌دهد. این می‌تواند نشان‌دهنده ضعف حضور گفتمانی حامیان در فضای مجازی عمومی (مثلاً توئیتر) یا تمرکز آنها بر پلتفرم‌های رسمی‌تر باشد.

3.  اهمیت گفتمان تخریبی: سهم بالای این گفتمان (۳۵ درصد) نشان می‌دهد که بحث صرفاً بر سر «شرکت یا تحریم» نیست، بلکه به جنگ هویتی برای بی‌اعتبار کردن اخلاقی طرف مقابل تبدیل شده است. این گفتمان اغلب برای جذب مخاطب عام و ایجاد جذابیت عاطفی از طریق افشاگری و شخصی‌سازی استفاده 

می‌شود.

4.  کمرنگی صدای میانه و پرسشگر: محتوای خنثی یا پرسشی سهم ناچیزی دارد که قطبی‌سازی شدید فضای بحث و دشواری بیان مواضع میانه را نشان می‌دهد.

این درصدبندی بر اساس نمونه ارائه‌شده از توئیت‌‌های پربازدید است و ممکن است با بررسی دقیق‌تر تمامی توئیت‌‌ها اندکی متفاوت باشد، اما جهت‌گیری کلی و نسبت‌های غالب را به خوبی نشان می‌دهد.

در ادامه هر گفتمان به طور مجزار با مصادیق آن در توئیت‌ها تحلیل و تبیین شده است:

گفتمان اخلاقی شهادتی: هنر به مثابه مقاومت منفی: این گفتمان، از استعاره «خون» بهره‌ای سنگین می‌برد. «فرش قرمز» جشنواره به «فرش خون» تبدیل می‌شود و «سیمرغ بلورین» به «تندیسی بی‌ارزش». 

این روایت، هنرمند را در موقعیت شاهد اخلاقی قرار می‌دهد. وظیفه او نه خلق اثر برای سیستم، بلکه نگه‌داری حافظه جمعی از کشته‌شدگان است. کناره‌گیری الناز شاکردوست و اشاره او به «۴۰ هزار کشته»، فقط یک اقدام شخصی نبود؛ یک اقدام نمادین بود که خط قرمز اخلاقی را به جامعه هنری یادآوری می‌کند. این گفتمان، سعی کرد «تحریم» را از یک عمل منفعل به عملی قهرمانانه و پرمعنا تبدیل کند.

گفتمان ملی مقاومتی: هنر به مثابه سنگر فرهنگی: در سوی مقابل، گفتمان حامیان، از استعاره «جنگ» و «مقاومت» استفاده می‌کند. این روایت، جشنواره را به یک «سنگر فرهنگی» تشبیه می‌کند که ترک آن به معنای تسلیم در برابر فشار دشمن خارجی و داخلی است. 

تاکید مهدویان بر «ملی» بودن رویداد و توصیف رضویان از نیروهای امنیتی به عنوان محافظان خواب مردم، در راستای ایجاد یک دلالت «ما»ی بزرگ و یکپارچه است که هر گونه نقد یا کناره‌گیری را به عنوان خروج از صف این «ما» و هم‌صدا شدن با «دشمن» معرفی می‌کند. استدلال منوچهر هادی («زندگی را نمی‌توان تعطیل کرد») نیز بر عادی‌سازی تأکید دارد؛ یعنی نمایش اینکه علی‌رغم بحران، نظام اجتماعی و فرهنگی به کار خود ادامه می‌دهد.

گفتمان تخریبی: جنگ روایت‌ها در سطح شخصی: این گفتمان، پیچیده‌ترین لایه ماجراست. اینجا بحث بر سر ایدئولوژی یا موضع سیاسیِ صرف نیست، بلکه بر سر نفاق و دوگانه‌زیستی است. حمله به الناز ملک با عنوان «زن وابسته» یا افشای ادعایی زندگی شخصی منوچهر هادی، تلاشی است برای شکستن نمادها. اگر بتوان ثابت کرد که مدافعان «زن مستقل» خود در روابط شخصی مستبدند، یا کسانی که از «ملی‌گرایی» سخن می‌گویند، زندگی‌ای دوگانه دارند، کل گفتمان حامیان از درون متلاشی می‌شود. این رویکرد، شکلی از جنگ روانی-رسانه‌ای درون میدان گفتمانی 

بزرگ‌تر است.

 روایت‌های زیرمتنی و بافت تاریخی

روایت تاریخ‌محور: چرخه فراموشی یا تکرار؟ بسیاری از توئیت‌‌های مخالف، با ارجاع به تاریخ سعی در مقابله با عادی‌سازی دارند. اشاره به «کشتار ۹۸»، «دی ۱۴۰۴»، یا حتی سرنوشت هنرمندان تبعیدی مانند بهرام بیضایی، هشدار می‌دهد که «امروز» تکرار «دیروز» است و شرکت در جشنواره، ادامه همان همکاری تاریخی با حاکمیت است. این روایت، حافظه تاریخی را به سلاحی علیه فراموشی اجباری تبدیل می‌کند.

روایت افشاگرانه: اقتصاد سیاسی سینما: تعدادی از توئیت‌‌ها به صورت مشخص به مسئله بودجه و رانت می‌پردازند. اشاره به اینکه فیلم‌های برخی کارگردانان (مانند مهران احمدی) توسط نهادهای امنیتی-نظامی مانند «سازمان اوج» سرمایه‌گذاری شده، تلاش دارد نشان دهد دفاع از جشنواره، ریشه در وابستگی مالی دارد، نه اعتقاد ایدئولوژیک محض. این روایت، گفتمان «هنر برای هنر» یا «وظیفه ملی» را به معامله اقتصادی تقلیل می‌دهد.

 جمع‌بندی نهایی

جنگ روایت‌های حول جشنواره فجر، نبردی برای تعریف مجدد ماهیت «تعهد» هنری در ایران معاصر است. از یک سو، گفتمان اخلاقی شهادتی، تعهد را به معنای وفاداری به مردم و حقیقت، حتی به قیمت حذف از سیستم رسمی، بازتعریف می‌کند. از سوی دیگر، گفتمان ملی مقاومتی، تعهد را به معنای وفاداری به دولت-ملت و تداوم کار در چارچوب موجود می‌داند.

این تقابل، چند پیامد کلیدی دارد:

شکاف نسل‌ها و جایگاه‌ها: به نظر می‌رسد بخشی از نسل جدیدتر یا آن دسته از هنرمندان که جایگاه خود را مستحکم‌تر می‌بینند، بیشتر به سمت گفتمان تحریم گرایش دارند، در حالی که بخشی از سیستم رسمی یا وابستگان به آن، از گفتمان مقاومت دفاع می‌کنند.

بین‌المللی‌شدن اعتراض: استفاده از هشتگ‌هایی چون IranMassacre و خطاب به «دنیا»، نشان می‌دهد این گفتمان‌کشی فقط یک بحث داخلی نیست، بلکه برای جلب افکار عمومی جهانی نیز طراحی شده است.

فشار بر هنرمندان میانه: این دوگانه‌سازی شدید (یا با ما، یا علیه ما)، فضای میانه‌روی را به شدت محدود کرده است. هنرمند یا باید «ترسو» خوانده شود یا «خائن به خون». 

در نهایت، جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۳، به نماد یک گذار تبدیل شده است. گذار از دوره‌ای که سیاست و هنر می‌توانستند تا حدی از هم جدا باشند، به دوره‌ای که هر انتخاب هنری، ناگزیر یک بیانیه سیاسیِ پرخطر محسوب می‌شود. نتیجه این نبرد، نه تنها سرنوشت یک جشنواره، که تعریف آینده رابطه هنر، قدرت و جامعه در ایران را رقم 

خواهد زد.