سفر وزیر خارجه روسیه به ایران چه اهدافی را دنبال میکند و مسکو تا کجا حاضر است در کنار ما بایستد؟
لاوروف در تهران؛ دو جنگ و هزار ملاحظه
نهال فرخی
سرگئی لاوروف در روزهایی به تهران آمده که نه ایران در وضعیت عادی قرار دارد و نه روسیه؛ یکی با پیامدهای جنگ هشتماهه با آمریکا و اسرائیل، بحران تنگه هرمز و نگرانی از آغاز دوباره درگیریهای گسترده روبهروست و دیگری بیش از چهار سال است که در جنگ اوکراین گرفتار شده و همچنان درگیر رویارویی سیاسی و امنیتی با غرب است.
حالا وزیر امور خارجه روسیه به پایتخت کشوری سفر کرده که مانند مسکو زیر فشار تحریمهای غرب قرار دارد، با واشنگتن اختلافاتی عمیق دارد و در عین حال برای عبور از بحران کنونی به دیپلماسی نیازمند است.
روسیه از یکسو شریک راهبردی ایران محسوب میشود و از سوی دیگر، برای میانجیگری احتمالی میان تهران و واشنگتن اعلام آمادگی کرده است.
مسکو نیز همزمان با حفظ روابط نزدیک با تهران، با آمریکا مذاکره میکند و میکوشد مناسبات خود را با کشورهای عربی خلیج فارس نیز توسعه دهد.
در چنین معادلهای، سفر لاوروف صرفاً یک دیدار دیپلماتیک معمول نیست؛ بلکه فرصتی برای سنجش جایگاه ایران در محاسبات روسیه و میزان تأثیرگذاری مسکو بر بحران کنونی است.
بر اساس اعلام مسکو، این چهارمین ملاقات حضوری وزیران امور خارجه دو کشور در سال ۲۰۲۶ است و این حجم از تماسهای دیپلماتیک نشان میدهد که تهران و مسکو در شرایط کنونی به هماهنگی مستمر نیاز دارند، اما پرسش اصلی همچنان باقی است که این هماهنگی تا چه اندازه میتواند به نتایجی فراتر از مواضع مشترک سیاسی منجر شود؟
دو کشور، دو جنگ و یک نقطه اشتراک
ایران و روسیه اگرچه هر دو درگیر جنگ هستند، اما موقعیت یکسانی ندارند؛ روسیه از فوریه ۲۰۲۲ در جنگ اوکراین حضور دارد و ایران از فوریه ۲۰۲۶ با پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل روبهرو شده است. تفاوت ماهیت، اهداف و شرایط این دو جنگ مانع از آن نیست که تحولات آنها بر محاسبات یکدیگر تأثیر بگذارد.
برای مسکو، جنگ اوکراین همچنان یکی از تعیینکنندهترین مسائل سیاست خارجی است. روسیه برای مدیریت فشارهای غرب، حفظ شرکای اقتصادی و جلوگیری از گسترش انزوای بینالمللی خود به روابط با کشورهایی مانند ایران و چین اهمیت میدهد. در مقابل، ایران نیز در شرایط فشار نظامی و اقتصادی، به دنبال حفظ ارتباط با قدرتهایی است که میتوانند در شورای امنیت و دیگر نهادهای بینالمللی از برخی مواضع تهران حمایت کنند.
با این حال، اشتراک در مخالفت با سیاستهای آمریکا الزاماً به معنای یکسان بودن منافع نیست و روسیه ممکن است از کاهش فشار بر ایران حمایت کند، اما همزمان به دنبال حفظ امکان توافق با واشنگتن درباره اوکراین و سایر اختلافات خود باشد.
تهران نیز نمیتواند فرض کند که هرگونه تشدید تقابل میان ایران و آمریکا، الزاماً با منافع مسکو در تضاد خواهد بود.
در واقع، روسیه هم از ثبات ایران و حفظ یک شریک منطقهای سود میبرد و هم ممکن است از برخی پیامدهای اقتصادی بحران، از جمله افزایش قیمت جهانی انرژی، منتفع شود و همین تضاد منافع، یکی از پیچیدگیهای اصلی رابطه دو کشور در شرایط جنگی است.
مأموریت لاوروف؛ میانجیگری یا انتقال پیام؟
یکی از مهمترین گمانهزنیها درباره سفر لاوروف، احتمال ایفای نقش روسیه در کاهش تنش میان ایران و آمریکاست.ولادیمیر پوتین در دیدار هشتم اکتبر با مسعود پزشکیان در ترکمنستان، آمادگی مسکو را برای کمک به حل بحران اعلام کرده بود و لاوروف نیز پیش از سفر تهران، بر ضرورت جلوگیری از بازگشت جنگ گسترده تأکید کرده است.
این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که مذاکرات تهران و واشنگتن همچنان با اختلافات جدی روبهروست. به گزارش رویترز، عباس عراقچی روز یکشنبه بار دیگر اعلام کرد پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در چارچوب طرح هفتروزه همچنان روی میز است. در مقابل، واشنگتن بر ضرورت رسیدگی به برنامه هستهای ایران از آغاز مذاکرات اصرار دارد؛ اختلافی که مسیر توافق را دشوار کرده است.
در چنین فضایی، روسیه میتواند به انتقال پیامها، نزدیک کردن مواضع یا تسهیل گفتوگو کمک کند. از سوی دیگر، روسیه تنها بازیگر حاضر در این میدان نیست و پاکستان و قطر نیز در ماههای گذشته نقشهایی در انتقال پیامها و پیگیری ابتکارهای دیپلماتیک داشتهاند. بنابراین، حتی اگر مسکو وارد روند میانجیگری شود، احتمالاً یکی از مسیرهای دیپلماتیک خواهد بود، نه لزوماً جایگزین سایر کانالها.
برای روسیه، ایفای چنین نقشی مزیتی فراتر از حل بحران ایران دارد و مسکو میتواند نشان دهد که با وجود جنگ اوکراین و اختلافاتش با غرب، همچنان قدرتی مؤثر در مدیریت بحرانهای بینالمللی است.
برای تهران نیز اهمیت این نقش به نتیجه آن بستگی دارد؛ اینکه آیا روسیه میتواند به کاهش خطر حملات مجدد، رفع موانع مذاکره یا تقویت موقعیت دیپلماتیک ایران کمک کند؟
شراکت راهبردی؛ توافقی که پیمان دفاعی نیست
اما تقلیل سفر لاوروف به موضوع میانجیگری نیز میتواند بخش مهمی از واقعیت روابط تهران و مسکو را نادیده بگیرد. دو کشور در ژانویه ۲۰۲۵ توافقنامه مشارکت جامع راهبردی ۲۰ساله را امضا کردند؛ توافقی که همکاریهای سیاسی، اقتصادی، دفاعی، امنیتی و حملونقل را دربرمیگیرد.
با این حال، یک تفاوت اساسی میان مشارکت راهبردی و اتحاد نظامی وجود دارد. توافق ایران و روسیه، برخلاف پیمانهای دفاع جمعی، دو کشور را به ورود نظامی به جنگ در حمایت از یکدیگر ملزم نمیکند. اما جنگ ایران، انتظارات از روسیه را افزایش داده و این پرسش را مطرح کرده که مشارکت راهبردی در زمان بحران چه کارکردی دارد و آیا صرف حمایت سیاسی و محکومیت حملات برای تحقق اهداف این توافق کافی است یا دو کشور باید همکاریهای ملموستری در حوزههای اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک داشته باشند؟
در سوی مقابل، روسیه نیز در جنگ اوکراین با محدودیتها و نیازهای خاص خود مواجه است.بنابراین، روابط دو کشور بیش از آنکه بر تعهدات نامحدود متقابل استوار باشد، تابع محاسبه هزینه و فایده همکاری در شرایط متغیر بینالمللی است.
از همین منظر، سفر لاوروف فرصتی برای بررسی فاصله میان توافقهای امضاشده و دستاوردهای اجرایی آنهاست. همکاریهای انرژی، سرمایهگذاری، توسعه کریدور شمال ـ جنوب و تکمیل راهآهن رشت ـ آستارا از جمله پروژههایی هستند که در دستور کار دو کشور قرار دارند. اما پیشرفت آنها به تأمین منابع مالی، رفع موانع اجرایی و استمرار همکاری در شرایط تحریم و جنگ وابسته است.
لاوروف به تهران آمده، در حالی که دو کشور با دو جنگ متفاوت دستوپنجه نرم میکنند و پرسش تعیینکننده این است که در روزهای جنگ، این دوستی چه دستاورد عملی برای ایران خواهد داشت و روسیه تا کجا حاضر است برای آن هزینه بپردازد؟
لاوروف از منامه به تهران؛ معادله پیچیده خلیج فارس
یکی دیگر از ابعاد قابل توجه سفر لاوروف، مسیر دیپلماتیک اوست. وزیر خارجه روسیه پیش از ورود به تهران در منامه با نمایندگان شورای همکاری خلیج فارس گفتوگو کرده بود؛ نشستهایی که نشان میدهد مسکو میکوشد در معادلات امنیتی منطقه، صرفاً شریک ایران نباشد.
لاوروف در منامه بار دیگر بر ضرورت ایجاد ساختاری فراگیر برای امنیت خلیج فارس تأکید کرد؛ ساختاری که ایران، کشورهای عربی منطقه و همسایگانی مانند عراق و اردن در آن حضور داشته باشند. این پیشنهاد البته تازه نیست. روسیه سالهاست ایده امنیت جمعی خلیج فارس را دنبال میکند و نسخههایی از آن را در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ نیز مطرح کرده است.
اهمیت احیای این طرح در شرایط کنونی، پیوند آن با بحران تنگه هرمز است. مسکو تلاش میکند امنیت کشتیرانی، اختلافات ایران و کشورهای عربی و تنش با آمریکا را در چارچوب گستردهتری از گفتوگوهای منطقهای قرار دهد .
با این حال، میان دیدگاه ایران و برخی کشورهای عربی درباره منشأ ناامنی و آینده حضور نظامی آمریکا اختلافات جدی وجود دارد. گزارشهای منتشرشده از نشست منامه نیز نشان میدهد که کشورهای شورای همکاری نگرانیهای خود را درباره حملات ایران و امنیت زیرساختهای منطقه با طرف روس مطرح کردهاند. بنابراین، مسکو ناگزیر است میان روابطش با تهران و مناسباتش با پایتختهای عربی موازنه برقرار کند.
این موقعیت برای روسیه هم فرصت و هم محدودیت است. ارتباط با طرفهای مختلف میتواند ظرفیت میانجیگری مسکو را افزایش دهد، اما همین روابط متنوع مانع از آن میشود که روسیه در همه موضوعات کاملاً در کنار ایران قرار گیرد.
تنگه هرمز؛ جایی که جنگ به اقتصاد جهانی میرسد
تنگه هرمز اکنون یکی از مهمترین نقاط اتصال بحران نظامی و دیپلماسی بینالمللی است. این آبراه پیش از جنگ مسیر عبور حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع بود و اختلال در تردد آن پیامدهایی فراتر از منطقه دارد. ایران بازگشایی تنگه را به مجموعهای از شروط، از جمله رفع محاصره بنادر و محدودیتهای صادرات نفت و توقف درگیریها پیوند زده است. آمریکا نیز مطالبات خود را درباره برنامه هستهای ایران مطرح میکند. در نتیجه، بحران هرمز دیگر صرفاً موضوع عبور کشتیها نیست، بلکه به بخشی از چانهزنی سیاسی و امنیتی تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
روسیه از یکسو بهعنوان صادرکننده بزرگ انرژی از تحولات بازار نفت تأثیر میپذیرد و از سوی دیگر، تشدید بیثباتی در خلیج فارس میتواند مناسبات اقتصادی و سیاسی این کشور با شرکای منطقهای را دشوار کند. از این منظر، مسکو دلایل متعددی برای علاقهمندی به مدیریت بحران دارد؛ هرچند منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی روسیه لزوماً در تمام مراحل با خواستههای ایران یکسان نیست.
سفر لاوروف به تهران را میتوان در نقطه تلاقی سه موضوع جنگ، مشارکت راهبردی و رقابت قدرتهای بزرگ ارزیابی کرد؛ روسیه میخواهد مناسباتش با ایران را حفظ و تقویت کند، در مدیریت بحران خلیج فارس نقش داشته باشد و همزمان مسیر گفتوگو با آمریکا را نیز باز نگه دارد
تهران و مسکو در برابر واشنگتن؛ همراهی تا کجا؟
شاید مهمترین پیچیدگی سفر لاوروف، جایگاه آمریکا در سیاست خارجی هر دو کشور باشد. تهران و مسکو هر دو با واشنگتن اختلافات بنیادین دارند، اما هر دو نیز برای حل برخی مسائل خود به گفتوگو با آمریکا نیازمندند.
برای روسیه، پرونده اوکراین و آینده مناسبات با غرب اهمیت تعیینکنندهای دارد. برای ایران، توقف پایدار جنگ، رفع تهدیدهای نظامی و کاهش فشارهای اقتصادی در اولویت قرار گرفته است. همین تفاوت اولویتهاست که نباید هرگونه گفتوگوی مسکو و واشنگتن را به معنای توافق درباره ایران دانست؛ همانطور که نزدیکی تهران و مسکو نیز به معنای شکلگیری جبههای واحد در تمام موضوعات نیست.
البته روسیه بهعنوان عضو دائم شورای امنیت، از ظرفیت دیپلماتیک مهمی برخوردار است و این کشور میتواند در مخالفت با برخی اقدامات بینالمللی علیه ایران، طرح ابتکارهای سیاسی و ایجاد کانالهای ارتباطی نقش داشته باشد اما این ظرفیت به معنای توانایی تضمین تصمیمات واشنگتن یا جلوگیری قطعی از حملات نظامی نیست.
آزمون واقعی؛ فراتر از عکسهای دیپلماتیک
سفر لاوروف به تهران را میتوان در نقطه تلاقی سه موضوع ارزیابی کرد؛ در جنگ، مشارکت راهبردی و رقابت قدرتهای بزرگ؛ روسیه میخواهد مناسباتش با ایران را حفظ و تقویت کند، در مدیریت بحران خلیج فارس نقش داشته باشد و همزمان مسیر گفتوگو با آمریکا را نیز باز نگه دارد.
ایران نیز میکوشد از ظرفیت سیاسی و اقتصادی مسکو برای کاهش فشارهای جنگ و تقویت موقعیت بینالمللی خود بهره ببرد. اما نتیجه این سفر را نه تعداد دیدارها و نه تأکید دوباره بر دوستی و شراکت تعیین خواهد کرد. معیار مهمتر، روشن شدن اقدامات مشخصی است که میتواند با جلوگیری از تشدید جنگ، به حل اختلافات دیپلماتیک کمک کند و توافقهای اقتصادی دو کشور را به مرحله اجرا برساند.
روسیه میتواند هم شریک راهبردی ایران باشد و هم برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن تلاش کند. با این تفاوت که هیچیک از این دو نقش، تعهد نامحدود مسکو به ایران ایجاد نمیکند. لاوروف به تهران آمده، در حالی که دو کشور با دو جنگ متفاوت دستوپنجه نرم میکنند و پرسش تعیینکننده این نیست که مسکو خود را دوست تهران میداند یا میانجی میان ایران و آمریکا؛ پرسش این است که در روزهای جنگ، این دوستی چه دستاورد عملی برای ایران خواهد داشت و روسیه تا کجا حاضر است برای آن هزینه بپردازد؟
دیدگاه تان را بنویسید