«جنگ فرسایشی» هیچ برنده‌ای ندارد

عجب سال نویی شد امسال! تمام عید با صدای موج انفجار و شنیدن اخبار غم‌بار و دیدن ویرانی‌ها سپری شد. درد جزغاله شدن کودکان مدرسه طیبه میناب، مگر می‌گذاشت شادی برای کسی هنگام نشستن بر سر سفره هفت‌سین باقی بماند؟ حتی سیزده به‌در هم با صدای انفجارهای پی در پی سپری شد. و این اولین مرتبه بود که می‌دیدم«فرشید باقریان» تا چه اندازه به‌مانند خودم از جنگ متنفر است! دیروز این پژوهشگر تاریخ سیاست و مدرس اندیشه سیاسی، صدایش از شدت خشم برافروخته از «جنگ» می‌لرزید. خانم‌ها و آقایان! به اولین میز سیاست خارجی «توسعه ایرانی» در سال ۱۴۰۵ خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

باقریان عزیز، ضمن تبریک به مناسبت ورود به سال نو. باید تاکید کنم که این گفت‌و‌گو در روز سی و شش از شروع تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران عزیز و یک روز پس از پایان مراسم سیزده به‌در میان ما صورت می‌گیرد. 

سرانجام جنگی به راه افتاد که می‌توانست هرگز آغاز نشود و به یاد دارم که هردوی ما از زمان امضای توافق زنگه‌زور و برخلاف نظرات افراطیون سیاسی-مذهبی و حتی منتقدان به‌اصطلاح ناسیونالیست، آن پنجره را یک فرصت تاریخی ارزیابی کرده و بابت رسیدن به چنین روزهای دردناکی هشدار داده بودیم. برای نخستین پرسش، سخنرانی سه روز پیش ترامپ برای مردم آمریکا هرچند پربود از همان لاطائلات همیشگی خصوصا وقتی کشور ما را تهدید به بازگشت به «عصرحجر» کرد؛ اما یک نکته بسیار جدی هم داشت. وقتی مقابل چشمان مردم جهان خطاب به جی دی ونس گفت: «جی دی بگو ببینم توافق با ایران چطور جلو می‌رود؟!» و رو به مردم آمریکا گفت که اگر توافق شکست بخورد معاونش مقصر است و اگر به دست بیایید افتخارش به شخص دونالد می‌رسد -می دانیم که ایران خواهان گفت و گو با ونس بود- و این اظهارات ترامپ در حالی رخ داد که ارتش اسرائیل تنها چند ساعت قبل با حمله به منزل کمال خرازی که مسئول گفت و گو با ونس از طرف جمهوری اسلامی بود، وی را به شدت زخمی کرد و متاسفانه همسرشان نیز بر اثر جراحات وارده درگذشت و حتی رابط پاکستانی هم ترور شد! تحلیل شما از این برش از کیک جنگ دوم اسرائیل و آمریکا با ایران عزیز چگونه است؟

بنده هم به سهم خودم سال نو را به شما و همکاران‌تان در «توسعه ایرانی» و مخاطبان تهنیت عرض می‌کنم. به‌لحاظ رفتارشناسی من آقای ترامپ را به گل آفتاب‌گردان تشبیه می‌کنم که همواره از زاویه دید منتقدان روی‌برگردان است و در جستجوی آفتابی که برای او «نفت» و «سلاح» است. و بر همین اساس در قالب نیت قلبی خود که در دهه ۱۹۸۰ بابت اشغال جزیره خارک و تصاحب نفت ایران مطرح کرده بود، صحبت می‌کند اما وقتی همزمان تهدید به‌از بین بردن زیرساخت‌های ایران را روی میز می‌گذارد، تضاد در کلام و رفتارش را آشکار می‌سازد. به قول شاعر: میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است! این آفتاب برای ترامپ شرکت‌های نفتی و حتی اسلحه‌سازی هستند که آنها را اصطلاحا خواهران و برادران یاد می‌کنند و مداوم او را به سمت خودشان می‌چرخانند.

در کاراکاس شرکت‌های نفتی پیروز شدند و منابع عظیم نفتی آن کشور را پس از مادورو به‌دست آوردند اما ارتش ایالات متحده حتی یک گلوله هم شلیک نکرد تا منفعتی هم به شرکت‌های اسلحه‌سازی برساند پس طبیعی بود تا ترامپ این مرتبه در خدمت منافع بویینگ و رافایل و لاکهید مارتین، عمل کند. 

ازبین رفتن میلیاردها دلار از تسلیحات پدافندی کشورهای حوزه خلیج فارس در حملات آفندی ایران برای کمپانی‌های اسلحه‌سازی ایالات متحده یک سود تریلیون دلاری در پساجنگ با ایران را تا دهه‌ها تامین خواهد کرد. ونزوئلا و ایران هرگز هم‌عرض نیستند اما رقابت بین شرکت‌های نفتی و اسلحه‌سازی در آمریکا باید توسط ترامپ بالانس می‌شد که نتیجه‌اش همین جنگ است. نبابراین نباید سورپرایز شویم اگر طی روزهای آینده ارتش آمریکا و اسرائیل زیرساخت‌های نفتی ما را هم مورد اصابت قرار دهند تا ایران هم در واکنش زیرساخت‌های نفتی کشورهای حوزه خلیج‌فارس و حتی اسرائیل را هدف‌گیری کند و همین امر نیاز به مصرف حجم انبوهی از بمب، پهپاد و موشک خواهد بود البته احتمالا شرکت‌های نفتی ایالات متحده مقاومت جدی در این خصوص خواهند داشت چراکه زیان تریلیون دلاری برای‌شان ثبت خواهد شد. حالا پرسش اینجاست که کدام یک از این شرکت‌ها دونالد ترامپ و کدام یک جی دی ونس را حمایت می‌کنند؟ حامی مالی ونس فردی است به‌نام پیتر تیل که اطلاع چندانی از میزان دارایی و اموال وی در دسترس نیست اما در سلیکون تقریبا حرف اول را می‌زند و از معدود سرمایه‌داران گمنام است. من ونس را نفوذی دموکرات‌ها در حزب جمهوری‌خواه می‌دانم و البته در میان دموکرات‌ها نیز نفوذی جمهوری‌خواهان حضور دارند و این رویه در ایالات متحده تقریبا نهادینه است. اما در خصوص این جنگ ونس تمام قد روبری ترامپ ایستاده اما این‌که تصور کنیم که ترامپ می‌تواند ونس را مانند وزیر دادگستری خود به‌راحتی اخراج کند، ساده‌انگارانه است چون در حال حاضر به نوعی می‌توان گفت که حزب جمهوری‌خواه هم میان ترامپ و ونس تقسیم شده و اخراج ونس حتی می‌تواند موجب انشعاب حزب جمهوری‌خواه شود. بنابراین در این ماجرا من پیروزی خاصی برای ترامپ قائل نیستم چون اساسا ساختارگرا هستم. البته می‌پذیرم که جمهوری‌خواهان جریان ماگا و چهار سناتور اصلی آنها که پرونده‌های علیه ترامپ را شدیدا پیگیری می‌کردند خواهان حرکت تئولوژیک دولت ترامپ هستند اما ونس یک رئالیست است و همین رئالیسم ونس می‌تواند به پایان جنگ کمک کند. پرسش اینجاست که اختیارات ترامپ بابت پایان جنگ تا چه اندازه است؟ بنده در تفکرات ساختارگرایانه خود نه فقط ترامپ بلکه کل روسای جمهور ایالات متحده را فاقد اختیار برای پایان جنگ‌هایی می‌دانم که با دستور مستقیم آنان به راه افتاده و معتقدم پایان جنگ‌ها را ساختار ایالات متحده تعیین می‌کند.

با درنظرگرفتن پاسخ خودتان آیا با من موافقید که با این حمله ترامپ به ونس که سرسختانه معتقد به آمریکا اول است و طبعا نتانیاهو هم از وی خوشش نمی‌آید همانطور که از تاکر کارسون و امثال کنت متنفر است ما در واقع به سمت افزایش جنگ یا به زبانی دیگر به سمت «فرسایش جنگ» مطابق با خواسته افراطیون هر سه کشور، حرکت می‌کنیم؟

موافقم. ونس در واقع چهره نامطلوبی برای جمهوری‌خواهان کلاسیک، نتانیاهو و حتی شخص ترامپ است. ولی همانطور که توضیح دادم عزل ونس برای ترامپ به آسانی عزل پم باندی نیست. او می‌تواند حتی هگست را به‌راحتی عزل کند و به احتمال ‌زیاد وزیر جنگ وی قربانی پایان جنگ است اما عزل ونس به این راحتی میسر نیست. درخصوص فرسایشی شدن جنگ که پرسش کل مردم جهان است و شما زیرکانه آن را مطرح کردید نیز باید عرض کنم بستگی به‌این دارد که برمبنای متدولوژی SWOT که طی دهه ۷۰ در دانشگاه هاروارد ترسیم شد باید ببینیم که ترامپ و مشاورانش چگونه می‌توانند میان قدرت، چالش‌ها، ضعف‌ها و مدیریت این جنگ رابطه‌ای منطقی برقرار کنند. فرسایش جنگ به‌شکلی متریک قائدتا به ضرر آمریکا، اسرائیل و ایران است. در مورد ایران کاملا طبیعی است که با فرسایش جنگ زیرساخت‌های صنعتی و احتمالا نفتی ما نابود خواهند شد و با ادامه رکود اقتصادی و افزایش تورم خیزش اجتماعی جدیدی هم احتمالا شکل خواهد گرفت که همین انسجام ملی کنونی را از بین می‌برد اما ممکن است که فرسایش جنگ مطلوب اعراب حوزه خلیج فارس باشد چون با ادامه جنگ توان ایران تحلیل خواهد رفت هرچند ضربات بیشتری هم به آنان وارد خواهد شد.

 به نقطه خوبی رسیدیم. بیایید زمین بازی را بزرگتر طراحی کنیم. ظاهرا کار بدجور گره خورده، پایان اردیبهشت انتخابات کنست در اسرائیل است و حداقل ادامه جنگ تا پایان اردیبهشت به نفع نتانیاهو همانطور که ترامپ وعده ادامه سه تا چهار هفته را داد اما ادامه جنگ کاملا به ضرر کمپین انتخاباتی جمهوری‌خواهان در آبان ماه است و من معتقدم کاملا به ضرر اتحادیه اروپا و بریتانیا هم به‌لحاظ افزایش فشار قیمت حامل‌های انرژی و هم کاهش حمایت آمریکا از اوکراین و طبعا به سود ولادیمیر پوتین و چین و به ضرر زلنسکی حتی ناتو! اگر تهران و واشنگتن بدون درنظر گرفتن منافع نتانیاهو و تل‌آویو حتی گروه‌های موسوم به مقاومت در عراق، لبنان و یمن، حاضر به توافقی نشوند که پیروزی هریک را تضمین کند، ظاهرا تنها بازنده‌های اصلی این جنگ؛ ایران و آمریکا هستند! حتی اگر ایران با به‌دست گرفتن تنگه هرمز و درآمدزایی از آن «هژمون» اصلی خلیج فارس شود اما تمام زیرساخت‌هایش همانطور که گفتید از بین خواهد رفت و حتی اگر آمریکا به‌قیمت نابودی زیرساخت‌های ما اعلام پیروزی کند هیبتش با از بین رفتن اتوریته در خلیج فارس به‌دلیل باز نشدن تنگه هرمز و تلفات شدید نیروی انسانی و تجهیزاتش، در جهان شکسته خواهد شد. معادله خیلی پیچیده نشده است؟

بله. و کاملا موافقم که معادله پیچیده شده است.  در این جنگ ما سه کنشگر اصلی و ده‌ها کنشگر فرعی را به‌نظاره نشسته‌ایم. روسیه، چین و ترکیه با سکوت خود از این جنگ منتفع شده‌اند و در مقابل سکوت اتحادیه اروپا برای آنان جز ضرر ارمغان دیگری نداشته است. ولی پرسش اینجاست که این سود و ضرر کنشگران فرعی تا چه حد پایداری خواهد داشت؟ بنابراین این جنگ منافع یا حتی ضررهایی را برای بازیگران دولتی و غیردولتی فراهم کرده است اما نفع یا ضرر آنان تا زمان ادامه جنگ توسط سه کنشگر اصلی است. ادامه این جنگ برای ایالات متحده، ایران و اسرائیل دستاوردی نخواهد داشت. 37 روز پیش نه تنگه هرمز بسته بود و نه قیمت نفت بالای 100 دلار بود. اگر آمریکا نظم نوین را بپذیرد و حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز در کنار درآمدزایی تهران به رسمیت شناخته شود و ایران هم تنگه را خودش بازگشایی کند این یعنی پیروزی مشترک دو کشور که هرچه سریعتر به‌دست آید، بهتر است. البته من اساسا اسرائیل را به‌رسمیت نمی‌شناسم اما آنها هم برنده جنگ نخواهند بود چون تا زمان ادامه این جنگ ترس و وحشت و ویرانی بر مردم اسرائیل حاکم است. بنابراین اگر تا زمان انتخابات کنست جنگ ادامه داشته باشد برای نتانیاهو پیروزی به‌همراه نمی‌آورد چون مردمی که ساعت‌ها در پناهگاه زندگی می‌کنند حاضر نیستند دوباره به او رای بدهند. ضمن این‌که ماشین ترور و کشتار در اسرائیل با نتانیاهو و بدون او همچنان حرکت خود را ادامه می‌دهد.

ظاهرا همین الان شرکت‌های اسلحه‌سازی آمریکا تنها برندگان اصلی این جنگ هستند!

بله. 100درصد. شما مشخصا اصل مطلب را ادا کردید و حتی نیاز به انجام کل این مصاحبه نبود و همین سوال به اندازه ساعت‌ها گفت و گو ارزش داشت.

برای آخرین پرسش. واقعا تاسف‌بار است که در کوران جنگ، تمامی مردم، روزنامه‌ها و خبرنگاران و کارشناسان آمریکایی و حتی اسرائیلی به اینترنت دسترسی دارند، حالا یا از ترامپ و نتانیاهو حمایت می‌کنند و یا انتقاد. اما در ایران، مردم و ما روزنامه‌نگاران مستقل -جز معدودی از به‌اصطلاح فعالان‌ رسانه که از معتمدان حضرات هستند و دارنده اینترنت سفید- و نیز کارشناسان مستقل، محروم از اینترنت هستیم. آیا حق نداریم به شدت عصبانی باشیم وقتی مقامات جمهوری اسلامی از جنگ رسانه‌ای غرب همزمان با جنگ نظامی آنها هم صحبت می‌کنند و خواهان نقش آفرینی رسانه‌ها می‌شوند؟

ای وای. آقای مهدیزاده من همین الان یک جیمیل را نمی‌توانم باز کنم. بنابراین میزان خشم و عصبانیت شما را به‌خوبی درک می‌کنم و همراهی خودم با شما را با ذکر همین ضرب‌المثل که اگر اشتباه نکنم متعلق به آذری‌زبان‌هاست ابراز می‌دارم.

«وقتی دزد در خانه است؛ کلید انداختن به‌در بی‌معناست.»

فرشید باقریان، سپاس از شما.