بررسی ورود انبوه ناوگان نظامی آمریکا به منطقه در گفتوگوی «توسعه ایرانی» با «فرشید باقریان»؛
پتانسیل وقوع جنگ گسترده منطقهای با ایران بالاست؟!
پیش از شروع بحث، حتما لازم است از طرف خود و سایر همکاران از معدود کارشناسان داخلی که همچنان معتقد به رسالت روزنامهنگاری خبرنگاران داخل کشور هستند و در این شرایط سخت با همه معذورات ازجمله اینترنت، عافیت پیشه نکرده و مصاحبه میکنند، بینهایت سپاسگزاری کنم. اولین میز سیاست خارجی پس از حوادث تاسفبار مربوط به اعتراضات دیماه را به دکتر «فرشید باقریان»، پژوهشگر تاریخ سیاست و مدرس اندیشه سیاسی، اختصاص دادیم که همزمان شده با ورود انبوه ناوگان نظامی ایالات متحده بهخلیج فارس. خانمها و آقایان! خوش آمدید.
حمیدرضا مهدیزاده
فرشید باقریان عزیز، ممنون که در شرایط بغضآور فعلی حاضر به انجام این گفتوگو شدید. با دستور«دونالد ترامپ» رئیسجمهور ایالات متحده تعداد قابلتوجهی از ناوگان نظامی ارتش آمریکا وارد منطقه خلیج فارس شدهاند. در روندی تاریخی تنها مثالی که به ذهن من خطور میکند، تجمع چنین نیرویی در منطقه، البته به غیر از پیاده نظام مربوط به سال 2003 میلادی است که در 20 مارس آن سال با دستور «جرج دبلیو بوش» منجر به جنگ دوم عراق شد. نکته جالب توجه اینجاست که هم جرج بوش پسر و هم دونالد ترامپ هر دو عضو «حزب جمهوریخواه» ایالات متحده هستند. برای اولین پرسش میخواهم تحلیل شما از وضعیت فعلی را جویا شوم!
با سلام خدمت شما و مخاطبان ارجمند «توسعه ایرانی». آرزو میکنم که در شرایط تاسفآور فعلی که به آن اشاره داشتید، «بابت انجام وظایف خطیر روزنامهنگاری» همچنان ثابتقدم بمانید. در پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم که ایالات متحده همواره آبراههای بینالمللی را به عنوان «SHOW ROOM» یا نمایشگاه قدرت نیروی دریایی ارتش خود در نظر میگیرد تا تجهیزات مدرن خود را به رخ کشد، هم بازیگران جهانی مانند چین و روسیه و هم کشورهای مورد تارگت دولت آمریکا. بنابراین حضور این ناوگروه فعلی که از دریای چین راهی خلیج فارس شده را باید در همین راستا ارزیابی کرد. حضور این ناوگروه در خلیج فارس آن هم در شرایطی که گمانهزنیهای متعدد درباره حمله احتمالی جمهوری خلق چین به تایوان در جریان است را میتوان به این شکل تعبیر کرد که آمریکا توان نیروی دریایی خود را از دریای چین خارج کرد تا در صورت حمله احتمالی چین به تایوان مجبور به رویارویی با نیروی دریایی آن کشور نباشد چون به هرحال به لحاظ تعهد سیاسی و حتی اخلاقی آمریکا موظف است تا از تایوان به عنوان متحد خود مقابل چین دفاع کند. پس همین امر نشان میدهد که در حال حاضر نیروی دریایی ایالات متحده مانند سالهای قبل تنها قدرت دریایی جهان نیست؛ اما همچنان اتوریته خود را به عنوان یک قدرت بلامنازع در جهان حفظ کرده چون هنوز جایگزینی برایش پیدا نشده است. نکته بعد اینجاست که آمریکا برای حمله به هر کشوری در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس به اندازه کافی پایگاه نظامی در اختیار دارد و نیازی به چنین لشکرکشی ناوگان جنگی ندارد مگر آنکه بپذیریم آمریکا به دنبال احیای هژمونی خود پس از جنگ عراق که شما هم اشاره کردید، در منطقه است.
ما شاهدیم که ترامپ با انجام عملیات ربودن مادورو و همسرش در ونزوئلا، دکترین مونرو را درخصوص مالکیت بر نیمکره غربی به رخ کشید و به دیگر کشورهای آمریکای لاتین مانند کوبا و کلمبیا اولتیماتوم داد؛ حتی مکزیک را هم بینصیب نگذاشت. بنابراین این انباشت ناوگان نظامی ایالات متحده در خلیج فارس را میتوان در وهله اول به خصلت هژمونیک آمریکا ربط داد که در جنگ تعرفهها با جهان خصوصا اروپا و کانادا و تهدید برای تصرف گرینلند شاهدش بودیم و حالا به فصل تهدید ترامپ بابت حمله به ایران رسیدهایم.
حالا باید توجه کنیم که ترامپ در همین لفاظیهای متناقض خود درباره ایران بابت شروع جنگ یا مذاکره منطقی را دنبال میکند که من نامش را میگذارم «منطقِ بیمنطقی» و همین امر باعث شده که کارهای رئیسجمهور آمریکا خیلی قابل پیشبینی نباشد. البته اینکه کاخ سفید اعلام میکند از اقدامات آقای ترامپ مثلا در قبال ایران بیخبر است، این هم پذیرفتنی نیست چراکه بهباور من خیلی سادهانگارانه است اگر تصور کنیم رئیسجمهور ایالات متحده تنها مقامی است که قدرت جنگ و صلح را بهتنهایی دارد هرچند که بهلحاظ قانونی این قدرت متعلق به اوست. شرکتهایی که آیزنهاور بهعنوان کمپلکس صنعتی-نظامی حاکم بر پنتاگون، کاپیتالهیل و بخشهایی از والاستریت، آنها را فاش کرد نقش زیادی در شروع جنگهای آمریکا یا پایان آنها بهلحاظ تاریخی ایفا کردهاند. در واقع آقای ترامپ همچنان بهدنبال پیشبرد استراتژی «شیطان پروری از ایران» است تا صنایع نظامی ایالات متحده فروش سلاح خود به منطقه را در وسعت بیشتری ادامه دهند. اگر آمریکا خواهان تغییر نظام حاکم بر ایران بود بهترین و تاریخیترین فرصتش با توجه به غافلگیر شدن نظام موسس بابت حمله اسرائیل، در جنگ 12 روزه ایجاد شد، ولی ترامپ پس از حمله به تاسیسات اتمی ایران اعلام صلح کرد و حتی در روز آخر اسرائیل را هم بابت پرواز جنگدههایش به سوی ایران شماتت کرد. ترامپ میداند که ایران پس از جنگ یک سری از توانمندی نظامی خود را بازسازی کرده و حتی در موارد پدافندی و موشکی ارتقا هم داده است؛ هرچند که به لحاظ اجتماعی و اقتصادی دچار مشکل شده که در این روزهای تلخ شاهدش هستیم ولی در پایان این بخش از عرایضم باید تاکید کنم من این حضور گسترده ناوگان نظامی ایالات متحده در منطقه را در سه بخش فشار برای قطع ارتباطات دریایی ایران و چین، کنترل قیمت نفت و نمایش هژمونیک ارزیابی میکنم. البته این نمایش هژمونیک میتواند منجر به شروع جنگ هم شود و آن را رد نخواهم کرد.
ترامپ در همین لفاظیهای متناقض خود درباره ایران بابت شروع جنگ یا مذاکره منطقی را دنبال میکند که من نامش را میگذارم «منطقِ بیمنطقی» و همین امر باعث شده که کارهای او خیلی قابلپیشبینی نباشد؛ البته ابراز بیخبری کاخ سفید از اقدامات ترامپ در قبال ایران هم پذیرفتنی نیست. خیلی سادهانگارانه است اگر تصور کنیم رئیسجمهور ایالات متحده تنها مقامی است که قدرت جنگ و صلح را بهتنهایی دارد هرچند که بهلحاظ قانونی این قدرت متعلق به اوست
من با دقت به پاسخهای شما گوش کردم و برخلاف دو مصاحبه قبلی سعی در قطع فرمایشاتتان نداشتم. یک نکته از پاسخهای شما ذهن بنده را درگیر کرد که به نظرم بسیار مهم است. ظاهرا تمام رهبران جهان از جمله پوتین و شی که متحد جمهوری اسلامی هستند، خود را با «منطقِ بیمنطقی ترامپ» هماهنگ کردهاند و احتمالا بابت همین هماهنگی است که آمریکاییها مطابق فرمایش شما همزمان با افزایش گمانهزنیها جهت حمله پکن به تایوان ناوگان خود را از دریای چین خارج کرده و راهی خلیج فارس میکنند. حال پرسش اینجاست که چرا جمهوری اسلامی توان آداپته شدن با «منطقِ بیمنطقی ترامپ» را ندارد؟ چرا پس از اینکه ترامپ ایرانیان را بابت جنگ دلیرانه با اسرائیل ستایش کرد، جمهوری اسلامی یا به تعبیر شما نظام موسس آنطور شدیداللحن به رئیسجمهور آمریکا تاخت تا او علاوه بر تاکید چندباره درخصوص شکست سنگین ایران از آمریکا و اسرائیل، آفر فروش نفت تهران به پکن را هم لغو کند. در همین اعتراضات مردمی دیماه که منجر به چنین نتایج بهتآور، شوکبرانگیز و تاسفبار شد، ترامپ پس از اعلام حمایت آمریکا از مردم ایران ناگهان از جمهوری اسلامی بابت اعدام نکردن بیش از 800 نفر تشکر کرد-حالا اخبار مربوط به پیامهای عراقچی و ویتکاف در واتساپ و نامه ادعایی پزشکیان به وی هم بماند- اما پس از اعلام مواضع همیشگی از سوی ایران؛ او هم بلافاصله، دستور چنین لشکرکشی گستردهای به خلیج فارس را داد. فرشید باقریان! من پاسخ صریح میخواهم. واقعا چرا؟
بنده نه تنها مخالفتی با این پرسش شما ندارم بلکه همانطور که پیشتر عرض کردم در «internationalism» ترامپ یک متولوژی کاملا واضح وجود دارد. «قداری و قلدری توام با بیحوصلگی در سخن» که رئیسجمهور آمریکا بیهیچ پردهپوشی در شبکههای اجتماعی و سخنرانیهای عمومی و با ادبیاتی کاملا متناقض از خودش نمایان میسازد نشان از «منطقِ بیمنطقی» وی دارد و همانطور که شما هم اشاره کردی حالا بسیاری از رهبران جهان از آقای ترامپ شناخت کاملی پیدا کردهاند منتها اینکه شما بخواهید از بیمنطقی ترامپ منطقی پیدا کنید این ابزار خوبی نیست بلکه برعکس ابزارش بیمنطقی در قبال بیمنطقی است. بنابراین من مخالفتی ندارم که استفاده ترامپ از همین «SHOW ROOM» آمدن ناوگان دریایی بهخلیج فارس که میتواند پیام به کوبا و مکزیک هم داشته باشد، پتانسیل وقوع جنگ منطقهای گسترده با ایران را هم دارد. درموضوع جنگ 12روزه که بهدرستی اشاره کردید آقای ترامپ میانجی آتشبس میان ایران و اسرائیل شد. البته آتشبس شکننده بابت جنگ هیبریدی که همچنان میان طرفین ادامه دارد اما بهلحاظ جنگ کلاسیک چهارم به پایین همین آتشبس که هنوز هم شکسته نشده برای آمریکا و ترامپ پیروزی محسوب میشود. حالا اینکه ایران هم خود را پیروز تلقی میکند یا نه بحث دیگری است. از این بابت پیروزی برای ترامپ است که هم به ایران و هم به اسرائیل فشار وارد کرد که پایان جنگ را پذیرا شوند و همانطور که شما هم تاکید کردی حتی گفت که ایرانیها به اسرائیل ضربات سنگینی هم وارد ساختند. نتانیاهو پس از جنگ هم بارها گفت که اگر لازم باشد اسرائیل بدون حمایت آمریکا مجددا وارد جنگ با ایران خواهد شد. خب! اینجا این سوال رتوریک مطرح میشود که آیا اسرائیل به تنهایی قادر به حمله به ایران است؟ اگر فرض کسی برای پاسخ به این پرسش مثبت باشد در جوابش باید بگوییم همین حضور گسترده ناوگان آمریکا در خلیج فارس مانع از حمله اسرائیل به ایران خواهد شد. البته این که آمریکا و اسرائیل بخواهند با هم حمله کنند آن مبحث دیگری است. حالا اگر ایران بخواهد مقابل بیمنطقی ترامپ بیمنطق عمل کند. پاسخ تهران به حمله احتمالی آمریکا که معتقدم صورت خواهد گرفت، حمله به تلآویو است که اتفاقا مقامات نظام موسس در بازه زمانی اخیر بارها اعلام کردهاند که هر هدفی را در صورت حمله آمریکا مشروع تلقی خواهند کرد. ولی پرسش اصلی اینجاست که تابآوری بازدارندگی هر سه کشور ایران، اسرائیل و آمریکا با شروع جنگ دوباره که قطعا کاملا متفاوت با جنگ 12 روزه است، تا چه حد خواهد بود؟ این ضربالمثل نظامیان جهان را نباید از یاد ببریم که میگوید: «قدرتی که نتواند بازدارندگی ایجاد کند اسمش قدرت نیست.» پرسش مهم اینجاست که اگر ایران پس از حمله آمریکا همانطور که تاکید کرده با هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا در منطقه و حمله به تلآویو، وارد یک جنگ منطقهای تمام عیار شود، توان تابآوری ادامه آن جنگ تا زمانی که منافع تهران را تضمین کند، دارد؟ البته برای اسرائیل و آمریکا هم این پرسش مطرح خواهد شد.
تابآوری اسرائیل با توجه به جغرافیای محدودش قابل بحث است، اما درباره تابآوری آمریکا شخصا تردید ندارم. شما هم تاکید کردید که فعلا تنها قدرت هژمونیک در جهان است هرچند بدیلهای دیگری مانند چین هم داشته باشد. اما میخواهم درباره تابآوری جمهوری اسلامی بحث کنیم. ترامپ و نتانیاهو دیدند که در طول 12 روز جنگ با ایران حتی یک ایرانی داخل کشور علم ناسازگاری با جنگ بلند نکرد. همه ما ایرانیان در داخل و حتی خارج از کشور بهلحاظ حس ناسیونالیستی هم که شده بود با جمهوری اسلامی همراهی کردیم. مقامات هم مداوم از ما مردم ایران تقدیر و تشکر کردند. اما چندی بعد دوباره صحبت از اجرای «قانون حجاب» شد، بعد کشورهای آسیای میانه بابت زنگزور تهدید شدند، سپس بنزین گران شد و در آخر با جراحی شکم خالی کارگران و بازنشستگان و معلمان و کارمندان سطح پایین و حتی مددجویان بهزیستی و کمیته امداد، ارز ترجیحی برداشته شد و شد اعتراضات تاسفبار دی ماه که حتی برایم سخت است دربارهاش صحبت کنم. ظاهرا دونالد ترامپ با تکیه بر همین مشکلات به منطقه نیرو اعزام کرده است!
این نکته بسیار مهمی است که شما به آن پرداختید و من هم در ادامه نکاتی را به آن اضافه خواهم کرد. اما ابتدا میخواهم ترامپ را از آمریکا جدا کنم. ما یک آمریکایی داریم که نمایندهاش آقای ترامپ است ولی تمام آمریکا نیست. شما را ارجاع میدهم به حوادث خونین مینهسوتا و این که «بیل کلینتون» و «باراک اوباما» دو رئیسجمهور پیشین ایالات متحده خواهان ایستادگی مردم آمریکا مقابل ترامپ شدند. این وضعیت هم میتواند برای ما خوب باشد هم بد. ترامپ بر خلاف جرج بوش پدر، جرج بوش پسر، بیل کلینتون، باراک اوباما و حتی جو بایدن به دنبال ایجاد اجماع جهانی جهت مقابله با ایران نیست. اصلا از اجماع جهانی متنفر است و برای همین دستور داد که آمریکا از حدود 66 توافقنامه بینالمللی خارج شود اما بد است چون خودش را رئیسجمهوری میداند که صلح را از طریق اعمال زور و قدرت بهدست میآورد. البته همانطور که بهدرستی طرح کردید و با شما موافق هستم در وقایع تلخ دیماه که حتی مطرح کردنش هم مشمئزکننده است و معتقدم که ریشهاش فقط اقتصادی نبود و مانند شما معتقدم حضور مردم معترض در خیابانها هم فرهنگی هم اقتصادی و خصوصا عدالتجویانه از توزیع ناعادلانه ثروت تا محرومیتهای اجتماعی بود که منجر به نتایج تاسفباری هم شد؛ تابآوری ایران را تحت تاثیر قرار داد. اما پرسش اینجاست که چه کسی باعث این اعتراضات شد؟
یکی از فیلسوفان معاصر که ممکن است خیلی بنام هم نباشد «ریچارد رورتی» یک مقاله دارد به اسم اولویت دموکراسی بر فلسفه. او ادعا میکند که برای مقابله با اسلام یا مسیحیت یا یهودیت یا حتی مارکسیسم، شما نیاز به مقابله رودررو ندارید و فقط کافی است از اولویت کارکردگرایی آنان یا پراگماتیسم قضیه استفاده کنید. ما هم در مسئله سیاست خارجی باید اولویتبندی میکردیم که متاسفانه سالها فریاد زدیم و نشد. آقای مهدیزاده! یک ساعت خراب در روز زمان را حداقل دوبار درست نشان میدهد. نظام موسس باید در سیاست خارجی مسیرهای برگشت هم طراحی میکرد که نکرد. ترامپ صبح میگوید به ایران حمله میکنم، شب از جمهوری اسلامی بابت اعدام نکردن بیش از 800 نفر تشکر میکند و فردایش دوباره تهدید به جنگ! همه این تناقضگوییهای وی باز کردن مسیر برگشت است. من آمریکا را شر میدانم، ولی در همین زنگزور چه تهدیدی برای ما داشت؟ حتی فرصت بود. مسیرهای برگشت یکی پس از دیگری مسدود شده است و متاسفانه الان ایران وارد مرحلهای میشود که اگر مسیر برگشتی برایش باز نشود بسیار خطرناک خواهد شد.
در وقایع تلخ دیماه که حتی مطرح کردنش هم مشمئزکننده است و معتقدم که ریشهاش فقط اقتصادی نبود و حضور مردم معترض در خیابانها هم فرهنگی هم اقتصادی و خصوصا عدالتجویانه از توزیع ناعادلانه ثروت تا محرومیتهای اجتماعی بود که منجر به نتایج تاسفباری هم شد؛ تابآوری ایران را تحتتاثیر قرار داد، اما پرسش اینجاست که چه کسی باعث این اعتراضات شد؟
شاید هم جمهوری اسلامی خودش خواست که عامدانه تمام مسیرهای برگشت مقابل آمریکا را مسدود کند! مثل آن جنگ نمادین اسکاتلندیها مقابل انگلیسیها در فیلم شجاعدل «مل گیبسون» که با طناب خودشان را به یکدیگر بستند تا برگشتی باقی نماند!
متاسفانه من خیلی اهل فیلم نیستم. نمیدانم. شاید! ولی انگار مثل آدمهایی هستیم که روی زمین چشم به هواپیمای متلاشی شده در آسمان دوختهایم و فقط میتوانیم امیدوار باشیم که مسافران آن هواپیما اگر روی هوا همچنان زنده هستند، بهجای برخورد با آسفالت کف خیابان بهرودخانه بیافتند.
فرشید باقریان عزیز، ممنون از شما.
دیدگاه تان را بنویسید