واکاوی اعتراضات معیشتی و بنبست دیپلماتیک فعلی در گفتوگوی«توسعه ایرانی» با پروفسور «سیدحسن امین»
راهی جز «رفراندوم» و «اصلاحات ساختاری» باقی نمانده است
جامعه ایران زیر فشار خردکننده «معیشت» به آستانه «انفجار» رسیده است؛ جایی که دیگر نه وعدههای هرروزه اقتصادی دولت مرهمی بر سفرههای تهی کارگران، معلمان و بازنشستگان است و نه دیپلماسی به بنبست رسیده، گره از کلاف سردرگمِ تحریمها و بحرانهای ملی میگشاید. اصرار بیمنطق حاکمیت بر دکترین خاص در سیاست خارجی و نادیده گرفتن مطالبات بحق جامعه، کشور را در یک «انسداد تاریخی» قرار داده و به این وضعیت باید دومین تهدید صریح جمهوری اسلامی توسط دونالد ترامپ را هم اضافه کنیم که فعلا سرمست از سرنگونی نیکلاس مادوروست. آیا جنگ دیگری با آمریکا و اسرائیل در راه است؟ آیا با افزایش اعتراضات به سوی چرخه خشونت داخلی حرکت میکنیم؟ برای پاسخ به پرسشهای مذکور، با افتخار میزبان شخصیتی شدیم که به معنای واقعی کلمه « A world-class Iranian legal expert» است. خانمها و آقایان! به گفتوگوی میز سیاست خارجی «توسعه ایرانی» با پروفسور سیدحسن امین، استاد پرآوازه و صاحبکرسی حقوق بینالملل در دانشگاه کلدونین گلاسگو، خوش آمدید.
حمیدرضا مهدیزاده
پرفسور حسنامین عزیز، الان که این گفتوگو میان ما صورت میگیرد، ایران بار دیگر شاهد اعتراضات معیشتی است که متاسفانه در برخی نقاط به خشونت کشیده شده؛ تصویری تکرار شونده از خرداد ۸۸، دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و بهویژه پاییز ۱۴۰۱ «اعتراضات مهسا.»
موضوع اصلی اینجاست که حاکمیت از یکسو همواره مدعی است حق اعتراض را به رسمیت میشناسد اما از سوی دیگر، به دلیل تعمد یا خلأ در تعریف «سازوکار قانونی» هر اعتراضی در خیابان را بلافاصله ذیل عنوان «اغتشاش» صورتبندی میکند. به عنوان یک حقوقدان برجسته و فعال سیاسی، تحلیل شما از این وضعیت چیست؟ چرا در جمهوری اسلامی اعتراض هیچگاه از خیابان به صندوق رای یا نهادهای مدنی منتقل نمیشود و همواره در چرخه تکراریِ اغتشاش و سرکوب باقی میماند؟
با درود به شما و مخاطبان فرهیخته «توسعه ایرانی». تحلیل من این است که این اعتراضات، کاملاً مشروع و علاوه بر آن غیرقابل اجتناب است. به این حقیقت که اکثریت جامعه کنونی ایران، از جهت معیشتی درآمدشان کفاف مخارجشان را نمیدهد. مردم به ستوه آمدهاند و دیگر برایشان این اوضاع و احوال، قابل تحمل نیست. دولت آقای پزشکیان هم صریحاً و بهوضوح این اعتراضات را به عنوان «اعتراض» قبول کرده است. اما از آنجایی که بخشی از نیروها، دستورالعملهایی دارند که موجب میشود عکسالعملی از ناحیه معترضان ایجاد شود، در نتیجه ما شواهدی میبینیم که مردم خواه-ناخواه برای جلوگیری از مجروح شدن، دست به اقداماتی میزنند. در این شرایط، ما آن چیزی را که مطلوب جامعه هست- یعنی یک دگرگونی اساسی و تغییر ساختار با کمترین هزینه- را متاسفانه داریم از دست میدهیم. این به سود هیچکس، مخصوصاً منافع ملی درازمدت ایران نیست؛ چرا که تکتک افراد این کشور جزو سرمایه ملی هستند. حتی کسانی که به عنوان نیروی انتظامی، امنیتی یا بسیجی در حال انجام مأموریتهایشان هستند، آنها هم شهروندان این کشورند و جانشان برای بقیه ایرانیان ارزشمند است و همینطور مردمی که در خیابانها بحق برای اعتراض آمدهاند، آنها هم مردمی هستند که در حقیقت چاره دیگری بجز اعتراض و آمدن به خیابان نداشتهاند. بنابراین بایستی تا جای ممکن، نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیجی خودشان را فقط در سطح اینکه اعتراضات به خشونت کشیده نشود، محدود کنند؛ تحریک نکنند و رفتار خشونتآمیز نداشته باشند و اجازه دهند این اعتراضات در همان سطح «اعتراض و تظاهرات» باقی بماند.
اخیراً آقای بهزاد نبوی اظهار داشته که اصلاحات باید صرفاً «قانونمند» و «در چارچوب نظام» باشد. دیدگاهی که بسیاری از منتقدان آن را نوعی «استمرارطلبی» و سد راه تغییرات واقعی میدانند. از سوی دیگر، تجربهی دهههای اخیر نشان داده نهادهایی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان، عملاً به موانعی جدی برای ایجاد اصلاحات تبدیل شدهاند. با ارجاع به کلام آیتالله خمینی در سال ۴۲ که فرموده بودند نسلهای بعدی نباید تاوان تصمیمات گذشتگان را بدهند، آیا زمان آن نرسیده که به سمت اصلاحات بنیادین و مردمیکردن واقعی سیاست در ایران حرکت کنیم؟
بسیار پرسش مهمی را مطرح کردید. در واقع، پاسخ من به این سوال دو جنبه دارد؛ یکی از جهت «اصالت» و دیگری از جهت «صراحت.»
بنده با تمام احترامی که برای آقای بهزاد نبوی و سایر فعالان سیاسی متمایل به اصلاحات در چارچوب نظام، قائل هستم باید عرض کنم که این نگاه دیگر پاسخگوی نیازهای امروز جامعه ایران نیست. ۴۷ سال تجربه نشان داده است که اصلاحات در چارچوب فعلی، به دلیل وجود نهادهای انتصابی و حاکمیتی که شما هم به درستی نام بردید، عملاً به بنبست رسیده است.
وقتی ما از «اصلاحات ساختاری» صحبت میکنیم، یعنی پذیرش این واقعیت که ساختار فعلی توانایی بازتولید عدالت و کارآمدی را از دست داده است. ارجاع شما به کلام آیتالله خمینی در سال ۴۲ بسیار دقیق است؛ چرا که حق تعیین سرنوشت، یک حق دائمی برای هر نسل است و نمیتوان ارادهی یک نسل را برای همیشه به نسلهای بعدی تحمیل کرد.
حاکمیت باید به این سطح از بلوغ و درایت سیاسی برسد که خود پیشقدم تغییرات شود پیشنهادهایی مانند آنچه آقای حسن روحانی درباره رفراندوم مطرح کردند یا دیدگاههای اصلاحگران ساختاری، میتواند مبنای این تحول باشد
در مورد تشکیل مجلس مؤسسان، این یک ضرورت حقوقی برای عبور از بنبست فعلی است تا بتوان به یک قرارداد اجتماعی جدید دست یافت. اما اینکه چه کسانی باید مسیر را طی کنند، معتقدم که ما نیازمند چهرههای ملی، مستقل و متخصصی هستیم که دستانشان به رانت و فساد آلوده نباشد و در میان مردم از اعتبار اخلاقی برخوردار باشند. این افراد باید فراتر از جناحبندیهای مرسوم سیاسی (اصلاحطلب و اصولگرا) عمل کنند تا بتوانند نقش پل ارتباطی میان حاکمیت و بدنه معترض جامعه را ایفا کنند.
بگذارید بحث را کمی عمیقتر کنیم. ما امروز در جبهه اصلاحات با طیفهای مختلفی روبرو هستیم؛ از یک سو چهرههایی مانند مصطفی تاجزاده و سعید مدنی را داریم که علیرغم تحمل احکام سنگین حبس، همچنان بر مواضع خود ایستادهاند و با مرزبندی صریح نسبت به «استمرارطلبی» موجود بر ضرورت تغییرات ساختاری و برگزاری رفراندوم بدون نیاز به مداخله خارجی تأکید میکنند. حتی حسن روحانی، رئیسجمهور سابق نیز بارها رفراندوم را راهکار خروج از بنبست دانسته و نهادهای فرادستی انتصابی را مانع اصلی اصلاحات ساختاری قلمداد کردهاست. شما به عنوان یکی از اعضای هیأت رهبری جبهه ملی ایران، چه راهکار عملی و مشخصی برای عبور از این انسداد سیاسی پیشنهاد میدهید که هم مورد قبول جامعه باشد و هم بتواند تغییر واقعی ایجاد کند؟
من معتقدم مواضع جبهه ملی ایران به دیدگاههای چهرههای پیشرو اصلاحطلب همچون آقای تاجزاده بسیار نزدیک است چرا که هر دو جریان بر تغییر وضعیت موجود تأکید دارند. اما یک نکته حیاتی وجود دارد: همانطور که شما هم اشاره کردید، هرگونه تغییری که با مداخله یا تمهیدات دولتهای بیگانه و متخاصم صورت بگیرد، لزوماً تأمینکننده منافع ملی ما نخواهد بود. تجربه تاریخی ما، بهویژه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، گواه روشنی است که چطور دخالت خارجی میتواند دستاوردهای نهضت ملی را به یغما ببرد. بنابراین راهکار ما باید داخلی، هوشمندانه و کمهزینه باشد. در این راستا، سه مسیر کلی متصور است:
۱. تحول از درون حاکمیت: حاکمیت باید به این سطح از بلوغ و درایت سیاسی برسد که خود پیشقدم تغییرات شود. پیشنهادهایی مانند آنچه آقای حسن روحانی درباره رفراندوم مطرح کردند یا دیدگاههای اصلاحگران ساختاری، میتواند مبنای این تحول باشد.
۲. نقشآفرینی بدنه اجرایی سابق: افرادی که سابقه مدیریت کلان در سطوح ریاستجمهوری و دولتی را داشتهاند و نیز طیفهای مختلف اصلاحطلب که مجموعاً حدود ۱۸ سال سکان اجرایی کشور را به دست گرفتند، باید با ارائه راهکارهای عملی اعتماد اکثریت جامعه را جلب کنند که هدفشان اصلاح واقعی ساختار است، نه صرفاً بقا در قدرت.
زمان آن فرارسیده که سیاست خارجی ما از یک رویکرد «ایدئولوژیمحور» به یک رویکرد «ایرانمحور» تغییر جهت دهد. ما باید بپذیریم که بدون داشتن یک اقتصاد پویا و تعامل سازنده با جهان، نمیتوانیم امنیت پایدار داشته باشیم. جبهه ملی ایران همواره بر این باور بوده است که اولویت اول و آخر باید «منافع ملی» و «سعادت ملت ایران» باشد
۳. فرصتسازی برای دولت کنونی: میتوان به دولت فعلی (جناب آقای پزشکیان) که بخشی از مردم به شعارهای او اعتماد کردهاند، فرصت داد تا زمینه را برای اصلاحات ساختاری و تشکیل مجلس مؤسسان فراهم کند. این کار نه تنها نشانه قدرت حاکمیت، بلکه کمهزینهترین راه برای کل ایران خواهد بود.
ما خواهان یک «چرخش خشونتپرهیز» برای گذار از وضع موجود به وضع مطلوب هستیم. این مسیر با همکاری مردم، اپوزیسیون ریشهدار و داخلی، و مدیریت کسانی که تجربه کشورداری دارند، میسر است. امیدوارم پیش از آنکه ناامیدی مطلق، مردم ایران را به سمت حرکات انفجاری و غیرقابل کنترل سوق دهد عقلانیت سیاسی بر فضای تصمیمگیری حاکم شود.
در حال حاضر، شاهد یک پارادوکس عجیب در رفتار رهبران آمریکا و اسرائیل هستیم. از یک سو دونالد ترامپ با ادبیاتی تهاجمی، برای دومین مرتبه جمهوری اسلامی را تحت لوای حمایت از معترضان معیشتی تهدید به حمله نظامی کرده و از سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو سکوتی معنادار یا واکنشی بسیار مبهم پیشه کرده است. تحلیل شما از این همزمانی «صدای بلند واشنگتن» و «سکوت تلآویو» چیست و اینکه دینامیک فعلی چه تأثیری بر محاسبات استراتژیک مقامات ایران بابت پیشبرد دیپلماسی به بنبست رسیده فعلی، خواهد داشت؟
تحلیل من این است که ما شاهد یک «تقسیم کار استراتژیک» میان ترامپ و نتانیاهو هستیم. ترامپ به عنوان رئیسجمهور ایالات متحده، نیاز دارد که با صدای بلند سخن بگوید تا هم به افکار عمومی داخلی خود پاسخ دهد و هم نقش «رهبری جهانی» در حمایت از حقوق بشر را بازی کند. اما سکوت نتانیاهو، یک سکوت تاکتیکی و بسیار خطرناکتر است. اسرائیل ترجیح میدهد به جای لفاظی، در میدان عمل و از طریق نفوذ اطلاعاتی و عملیاتی تأثیر بگذارد.
مقامات جمهوری اسلامی به خوبی میدانند که تهدیدات ترامپ میتواند «بسترساز» یک اجماع بینالمللی برای برخوردهای سختتر باشد. این دینامیک باعث شده است که حاکمیت در تهران، در یک موضع دوگانه قرار بگیرد؛ از یک سو نمیخواهد در برابر تهدیدات خارجی ضعف نشان دهد و از سوی دیگر میترسد که سرکوب شدید داخلی، همان بهانهای باشد که ترامپ برای مداخله مستقیم نظامی یا اعمال تحریمهای فلجکننده جدید به آن نیاز دارد.اما در مورد مردم؛ این پیامهای متناقض آثار روانی عمیقی دارد. بخشی از بدنه معترض ممکن است دچار این خطای محاسباتی شوند که «ناجی خارجی» در راه است، در حالی که تجربه تاریخی نشان داده دخالت خارجی هرگز به دموکراسی پایدار ختم نشده است. هراس از جنگ «Syrianization of Iran» یا همان «سوریهای شدن ایران» واقعیتی است که در ذهن طبقه متوسط و نخبگان وجود دارد. راهکار ما در جبهه ملی و نیروهای میهنپرست این است: نه به دخالت خارجی و نه به انسداد داخلی.
ما باید به گونهای عمل کنیم که مطالبات مشروع مردم ایران، ابزار دست قدرتهای جهانی برای پیشبرد پروژههای خاورمیانهایشان نشود.استراتژی جمهوری اسلامی در سیاست خارجی باید از حالت «تقابلی» به حالت «تنشزدایی واقعی» تغییر کند تا بهانه از دست تندروهای واشنگتن و تلآویو گرفته شود
ما باید به گونهای عمل کنیم که مطالبات مشروع مردم ایران، ابزار دست قدرتهای جهانی برای پیشبرد پروژههای خاورمیانهایشان نشود. استراتژی جمهوری اسلامی در سیاست خارجی باید از حالت «تقابلی» به حالت «تنشزدایی واقعی» تغییر کند تا بهانه از دست تندروهای واشنگتن و تلآویو گرفته شود. به هر حال، تهدیدات مداوم جمهوری اسلامی توسط ترامپ در درازمدت هیچ نفعی برای اپوزیسیون و مردم در صحنه ندارد. ما زمانی میتوانیم از طریق اعتراضات خیابانی، نوشتن، سخنرانی و تظاهرات-که حق قانونی مردم طبق متن قانون اساسی جمهوری اسلامی است- به نتیجه برسیم که یک وضعیت جنگی و فوقالعاده نظامی صورت نگیرد.
اگر ترامپ بخواهد این تهدیدات را عملی کند، من فکر نمیکنم فرصتی برای یک تغییر «خشونتپرهیز» در سیستم حکومتی ایران باقی بماند؛ بلکه سیاست داخلی تحت تأثیر شرایط جنگ قرار خواهد گرفت. درباره سکوت دولت اسرائیل نیز باید بگویم که برخلاف دولت جمهوریخواه آمریکا، آنها شاید نمیخواهند دست خود را باز کنند. اما مسلم است که اگر این اعتراضات خدای ناکرده جنبه درگیری خیابانی پیدا کند، اسرائیل از این موقعیت سوءاستفاده خواهد کرد. در شرایطی که نیروهای انتظامی و نظامی مشغول مبارزه با مردم ایران در کف خیابان هستند، اسرائیل میتواند دوباره به کشورمان حمله کند و بیشترین خسارت را به ایران و ایرانیان وارد سازد چنانکه پیش از این هم مقدمات چنین اقداماتی را فراهم کرده بودند. بنابراین، نباید گمان کنیم که دل آنها برای دموکراسی در ایران سوخته است. راه حل نهایی باید امری میان مردم و شهروندان جانبهلبرسیده ایران و حکومت مستقر باشد. هر دو طرف باید با عقلانیت و بلوغ سیاسی، راهی در داخل پیدا کنند که به دور از تحمیل نظرات دولتهای خارجی باشد؛ چرا که منافع آنها لزوماً با منافع ملی ایران یکی نیست.
به عنوان سوال آخر، میخواهم به پاشنهآشیل سیاست خارجی ایران بپردازم؛ «جایگزینی دکترین «امنیت ملی» با دکترین «جبهه مقاومت» سالهاست که حاکمیت، حمایت بیدریغ از گروههای نیابتی و تقابل همهجانبه با اسرائیل را ذیل مفهوم «عمق راهبردی» تعریف میکند اما منتقدان و بخش بزرگی از جامعه معتقدند که این به اصطلاح «عمق راهبردی» نه تنها امنیتی برای مرزهای جغرافیایی ایران به ارمغان نیاورد و به جنگ 12 روزه هم ختم شد، بلکه منافع کلان اقتصادی و دیپلماسی ما را در عرصه بینالمللی شدیدا به مخاطره انداخته است. از دیدگاه شما آیا این استراتژی که ایران را در معرض انزوای جهانی و تحریمهای کمرشکن قرار داده، با تعریف حقوقی و سیاسی از «امنیت ملی» سازگار است؟
در پاسخ به این پرسش باید بگویم که بله. با شما کاملا موافقم. متأسفانه آنچه تحت عنوان «جبهه مقاومت» یا «عمق راهبردی» سالهاست دنبال میشود، با تعریف علمی و مدرن امنیت ملی «National Security» در تضاد آشکار قرار گرفته است. امنیت ملی به معنای صیانت از تمامیت ارضی، ثروت ملی و رفاه شهروندان در داخل مرزهاست، اما ما دیدهایم که این سیاستها چگونه به انزوای سیاسی و تحریمهای کمرشکن منجر شده است.حمایت از گروههای نیابتی در منطقه، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت بازدارندگی ایجاد کرده باشد، اما در درازمدت هزینههای اقتصادی آن بر دوش مردم ایران سنگینی کرده و زیرساختهای توسعه کشور را فرسوده کرده است. تقابل سازشناپذیر با اسرائیل نیز به جای تأمین امنیت، بهانهای به دست تندروها در سطح بینالمللی داده تا ایران را به عنوان یک تهدید جهانی معرفی کنند. من معتقدم زمان آن فرارسیده که سیاست خارجی ما از یک رویکرد «ایدئولوژیمحور» به یک رویکرد «ایرانمحور» تغییر جهت دهد. ما باید بپذیریم که بدون داشتن یک اقتصاد پویا و تعامل سازنده با جهان، نمیتوانیم امنیت پایدار داشته باشیم. جبهه ملی ایران همواره بر این باور بوده است که اولویت اول و آخر باید «منافع ملی» و «سعادت ملت ایران» باشد و هر سیاستی که به این منافع ضربه بزند، باید مورد بازنگری جدی قرار گیرد.
حسن امین عزیز، ممنون از شما.
دیدگاه تان را بنویسید