رکود تورمی بازار مسکن چه بر سر مردم آورده است؟

بازار مسکن پس از سال‌ها جهش قیمتی، حالا وارد مرحله‌ای از رکود عمیق شده است؛ رکودی که نه حاصل تعادل بازار، بلکه نتیجه سقوط قدرت خرید خانوارهاست. معاملات به کمترین سطح رسیده، خانه‌اولی‌ها عملاً از بازار حذف شده‌اند و شکاف میان قیمت‌ها و توان مالی مردم، بازار را در وضعیتی کم‌سابقه قرار داده است.

به گزارش اقتصاد24، سیاست‌گذاران و متولیان بازار مسکن سال‌هاست که با اتکا به آمار‌های ویترینی، وعده‌های ساخت میلیون‌ها سرپناه و پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه، تلاش می‌کنند تا تصویری آرام و مهارشده از بازار ملک ارائه دهند. اما واقعیت‌های عینی ملموس در کف خیابان‌ها و پشت شیشه‌های غبارگرفته مشاوران املاک، از انسدادی عمیق، ساختاری و بی‌سابقه در یکی از حیاتی‌ترین بخش‌های معیشتی جامعه حکایت دارد. بازار مسکن ایران، پس از یک دوره طولانی از جهش‌های سرسام‌آور قیمتی و تازیانه‌های پی‌درپی تورم، اکنون به فاز جدیدی از رکود عمیق و فرساینده سقوط کرده است؛ رکودی که نه برخاسته از تعادل عرضه و تقاضا یا بهبود شاخص‌های کلان اقتصاد، بلکه ناشی از ناتوانی مطلق و تاریخی متقاضیان مصرفی در همراهی با نرخ‌های نجومی است. به کما رفتن معاملات ملکی و قفل شدن کامل چرخه جابه‌جایی شهروندان به خوبی نشان می‌دهد که بازار سرپناه از دسترس اکثریت جامعه خارج شده و به بهشتی اختصاصی برای سفته‌بازی، انباشت پول‌های سرگردان و موج‌سواری واسطه‌گران تبدیل شده است.

روند تحولات بازار مسکن در ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که جو روانی و هیجانات کاذبی که در ابتدای سال جاری به این بازار تزریق شده بود، تا حد زیادی فروکش کرده است. در آن دوره، تحت تأثیر نوسانات بازار‌های موازی و انتظارات تورمی همیشگی، موج جدیدی از قیمت‌های نجومی و پیشنهادی از سوی مالکان و سازندگان روانه بازار شد. با این حال، دیری نپایید که این فرمول قدیمی گران‌سازی، با دیوار ضخیمی از بی‌محلی و ناتوانی مالی خریداران تصادم کرد. در حال حاضر، قیمت‌های اعلامی از سوی فروشندگان هیچ‌گونه تناسب، همپوشانی یا سازگاری با بنیه مالی و قدرت خرید متقاضیان واقعی ندارد. این شکاف عظیم میان «قیمت پیشنهادی» و «توان پرداخت»، بازار را به تعطیلی کشانده است. عدم استقبال خریداران و قفل شدن معاملات، سرانجام بخشی از فروشندگان واقعی را که به دلیل تعهدات مالی یا پروژه‌های در دست احداث نیاز مبرم به نقدینگی دارند، به عقب‌نشینی وادار کرده است؛ به طوری که در بسیاری از مناطق، مالکان ناچار شده‌اند از نرخ‌های رویایی و حبابی خود کوتاه بیایند تا شاید بتوانند توجه اندک خریداران باقی‌مانده در بازار را جلب کنند. با این وجود، این کاهش‌های پراکنده نیز هنوز نتوانسته یخ سنگین رکود را ذوب کند، چرا که فاصله سقف قدرت خرید مردم با کف قیمت‌ها بسیار فراتر از این تخفیف‌های جزئی است.

در این میان، هولناک‌ترین بخش این تحول ساختاری، سرنوشت غم‌انگیز زوج‌های جوان، حقوق‌بگیران و متقاضیان کار اولی است که به عنوان «خانه اولی‌ها» شناخته می‌شوند. برای این قشر وسیع از جامعه، خرید خانه دیگر از قالب یک هدف سخت اقتصادی خارج شده و به یک رویای فانتزی، محال و تمام‌شده بدل گشته است. تحلیل‌گران اقتصادی بر این باورند که بخش بزرگی از طبقه متوسط و ضعیف جامعه عملاً باید ایده مالکیت مسکن را ببوسند و برای همیشه کنار بگذارند. در شرایطی که دستمزد‌ها با شیب بسیار ملایم و ریالی افزایش می‌یابد، اما قیمت مسکن پله‌های صعود را با جهش‌های دلاری طی می‌کند، پس‌انداز کردن برای خرید خانه به شوخی تلخی شبیه شده است. حتی تسهیلات بانکی مسکن که زمانی به عنوان بازوی کمکی متقاضیان عمل می‌کرد، امروز به دلیل اقساط ماهیانه کمرشکن و سود‌های کلان، عملاً ناکارآمد شده و خود به عاملی برای دفع خریداران تبدیل گشته است. این اخراج دسته‌جمعی متقاضیان مصرفی از بازار مسکن و رانده شدن آنان به سمت بازار اجاره‌نشینی یا مهاجرت به حاشیه‌نشینی در شهر‌های اقماری، زنگ خطری جدی برای انسجام اجتماعی و سلامت روانی جامعه است و مهر تأییدی بر شکست کامل برنامه‌های حمایتی دولت در این حوزه می‌زند.