درباره نمایش «اینجا سال مندند» به نویسندگی و کارگردانی مهدی صمیمی
چند پیرزن عزم خروج از سرای سالمندان را دارند
محمدحسن خدایی
اغلب انسانها دوست دارند به دوران پیری برسند اما وقتی پیر میشوند زبان به شکایت گشوده و احساس میکنند حسرت روزهای گذشته را دارند چراکه که جوانیشان را به یاد آورده و از مقایسه با آن نشاط دوران شباب گریزی نیست. به واقع، دوران سالمندی، بیش از آنکه «تجربه پیری» باشد برای بسیاری از افراد، بدل به «مسئله پیری» میشود. کیست که نداند وقتی جوانی میگذرد و میانسالی به پایان میرسد دیگر خبر چندانی نخواهد بود از نشانههای خردمندی، وقار و آهستگی که قرار بود در سالمندی نصیب انسان شود.
چیزی که از پیری به ذهنها متبادر میشود درک خجولانه از خرفتی، کجخلقی، خساست و برخی رذایل فکری و اخلاقی است. با آنکه شروع سالخوردگی را نمیتوان به دقت مشخص کرد اما فرجامش که مرگ باشد آشکار است. پیری و مرگ در طول تاریخ بشر، همیشه همسایه یکدیگر بوده و فرارسیدن سالخوردگی با مات شدن پنجرههای آدمی نسبت به جهان واقعی همراه میشود.
پیری با تحلیل رفتن بینایی و شنوایی، از دست رفتن یک به یک عزیزان و تبدیل آنان به اموری مربوط به گذشته ممزوج است. فرد سالمند به تدریج از جهان صلب بیرون فاصله میگیرد و به جهان لغزنده درون میخزد تا شاید دشواری وضعیت ناگوار پیشآمده را تاب آورد و توان تحمل داشته باشد. استعارهای از عقب کشیدن اسب وجود در رویارویی با شبح مرگ، بلند شدن گامهای مرگ و نزدیکی محتوم فرجام زندگی.
اما در جهان مدرن، پیشرفت علم به کمک انسان میآید تا وعده جاوادنگی داده شده و علاجی برای مرگ و نیستی یافته شود. همچنانکه «پیری-هراسی» در دل یک فرهنگ «جوان-پرست»، امری است فراگیر، بنابراین میبایست به هر شکل ممکن، این وضعیت نابهنجار را کنار گذاشت و از فلاکت پیری رهایی یافت.
در این مسیر دشوار میل به جاودانگی، کیفیت «پیری ورزیدن» تنزل مییابد و به امری حاشیهای و مذموم بدل میشود که نباید بیش از اندازه مهم فرضش کرد و در رابطهاش به تامل نشست. اما تاریخ تفکر به تمامی در این زمینه سکوت نکرده و فیالمثل سالها پیش، فیلسوف و حکیم رومی «سیسرو» در رساله «درباره پیری» تلاش کرده در این باب بیندیشد و نکاتی راهگشا را متذکر شود.
سیسرو معتقد است که انسان به چهار دلیل از این دوره گریزان است: نخست اینکه «پیری» فرد را از فعالیت جدی اجتماعی باز میدارد، دوم آنکه منجر به ناتوانی و ضعف جسمی میشود، سوم اینکه به محروم شدن از لذتهای جسمانی دامن زده و در نهایت او را در آستانه مرگ قرار میدهد.
سیسرو از پیری دفاع میکند و ابایی ندارد که به همان اندازه دوران جوانی، انسان را ترغیب کند که قدر روزهای پیری زندگیاش را بداند.
حال با توجه به مقدمه کوتاهی که بیان شد میتوان به اجرایی پرداخت که بنمایهاش مفهوم سالمندی است و روایتی از فراز و فرودی که در یک محیط نگهداری از سالمندان در جریان است. این اجرا به میانجی بدنهای زنانه که در خانه سالمندان روزگار میگذرانند، بار دیگر تمایز دوران جوانی و پیری را آشکار کرده و ساحت متفاوتی از حضور زنان سالمند را به نمایش میگذارد.
نمایش «اینجا سالمندند» مهدی صمیمی که ذیل پروژه تجربی هورباکس «مجموعه کاخ هنر» این فرصت را یافته که در پنج اجرا میزبان مخاطبان خویش باشد، به شیوه خلاقانهای به زنان پا به سن گذاشتهای میپردازد که حافظهشان را تا حدودی از دست داده و به مثابه تودهای از اندام انسانی، مدام شکل عوض کرده و هویت اجتماعیشان را نمیتوانند مقابل دیگران به اجرا درآورند.
قصه نمایش در رابطه با پیرزنانی است بینام و نشان که در آخرین روزهای برپا ماندن یک سرای سالمندی، این فرصت را مییابند که عزیز کسی شوند و از این مکان برای همیشه بروند. آنان تا قبل از این فرصت، زندگی معلق خویش را از طریق حرافی مداوم و مرور خاطرات غیرقابل اعتمادی میگذرانند که ابطالناپذیر مینماید.
این پیرزنان که حتی نام خود را فراموش کردهاند، با اعتماد به نفس مثالزدنی، رویدادهای گذشته را چنان به یاد میآورند که به نظر بیکم و کاست میآید. اما حقیقت ماجرا چیز دیگری است و گفتار جمعی این چهار نفر، در راستای برساختن یک گذشته تخیلی عمل میکند که نمیتوان صحت و سقم آن را به درستی سنجید.
از نکات خوب اجرا میتوان به این نکته اشاره داشت که بازیگران جوان نمایش، بیآنکه دست به صداسازی بزنند یا ژستهای دوران پیری را با تصنع اجرا کنند، سالمندی را به شکل خلاقانهای رویتپذیر کرده و جهان مختص خود را ساختهاند. این چهار نفر با مهارتی قابل اعتنا، بدن فرسوده دوران سالمندی را با ژستهایی که بیوقفه تغییر میکند اجراپذیر کرده و مفهوم تازهای از سالمندی را به نمایش میگذارند.
به دیگر سخن، در این نمایش به مانند اجرای «برادران کارامازوف» اشکان خیلنژاد، بدنها در وضعیتی نابسامان قرار گرفته و لاجرم ژست نهایی خویش را نمییابند. بنابراین در بسیاری از دقایق اجرا، تنش دیالکتیکی مابین وقفه در حرکت بدنها و ژستی که قرار است به مرحله اجرا درآید اما بدل به ژست نهایی نمیشود در جریان است. در این رابطه شاهد هستیم که چگونه هر چهار بازیگر زن، وقتی در فضای شخصی که حوالی تختخواب شکل گرفته استقرار مییابند مدام پیچ و تاب خورده و گویی در پی یافتن مناسبترین ژستهای بدنیاند. تمنایی که به طور کامل به انجام نمیرسد و بیوقفه تعلیق میشود.
در مقابل این قضیه، وقتی در پایان نمایش این بدنهای دفرمه، امکان مییابند که از این فضای محافظتشده خارج شوند حضورشان همراه میشود با بدن طبیعی. این رفت و برگشت چند باری صورت میگیرد و نشانهای آشکار میشود از تمایز بدن طبیعی بازیگر با ژستهایی که میبایست اجرا کند.
مهدی صمیمی و گروه جوان اجراییاش، از دل تئاتر دانشگاهی بیرون آمده و توانسته در این اجرا، فضای عجیب و غریب دوران سالمندی چند زن را رویتپذیر کند. اجرا در مسیری که انتخاب کرده ابایی ندارد گاهی علیه خودش شورش کند و روال عادی امور را برهم زند. برای نمونه میتوان به صحنهای اشاره کرد که عدهای از افراد که نیت خیر دارند قدم به این مکان گذاشته و با زنان سالمند ملاقات میکنند. نقش این افراد تازه وارد را همین بازیگران زن بازی کرده و یکی از لحظات درخشان اجرایی را بر صحنه به نمایش میگذارند. بدنهایی که میرقصند و در گفتگو با هر یک از سالمندان، وجه مثبت او را گوشزد میکنند در این مواجهه انسانی به وقوع میپیوندد.
روژانو ارجمند، نادیا پشمچی، شیده غفاریان و فائزه وفایی بازیگران زن این نمایش بوده که در کنار فرتاش دوراندیش، همان بازیگر نقش مرد که در این سرای سالمندی مشغول پرستاری است توانستهاند موقعیتی متناقض از یک وضعیت کمابیش عادی را بسازند. اینکه سالمندی را ترحمآمیز نشان ندهیم و با رویکردی گروتسک، بدنهایی را به نمایش گذاریم که به قول بکت، نشانهای آشکار از بدبختی باشند که خندهدار است.
امید که این گروه اجرایی، با جسارت بیشتر، در مسیری که انتخاب کردهاند بیش از این به پیش روند و امور رویتناپذیر را رویتپذیر کنند. با نابهنگامی بیشتر و سروکلهزدن با امر شگرف. جایی که سالمندی نه نگاهی حسرتبار به گذشته که خیره شدن در آیندهای دور از دسترس باشد.
دیدگاه تان را بنویسید