«محمد درویش»در گفتوگو با «توسعه ایرانی» درخصوص ابعاد فاجعهبار جنگ بر محیط زیست:
وضعیت ۱۲ منطقه حفاظتشده بحرانی است
در حالی که افکار عمومی جهان غالباً بر آمار تلفات انسانی و خسارات زیرساختی جنگ تمرکز دارد، فاجعهای عمیقتر و ماندگارتر در لایههای پنهان زیستبوم ایران در حال وقوع است. محیط زیست، به عنوان میراث مشترک نسلها، در جریان تنشهای اخیر با هجمهای بیسابقه روبرو شده که ابعاد آن از آلودگیهای جوی تا تخریب ذخیرهگاههای ژنتیکی گسترده است. انفجار مخازن نفتی و مراکز پتروشیمی، نهتنها اتمسفر را با میلیونها تن آلاینده کربنی مسموم کرده، بلکه با وقوع پدیدههایی نظیر «باران سیاه» و «باران اسیدی»، امنیت منابع آب شرب و سلامت خاک را در ابعادی فرامرزی به مخاطره افکنده است. این بحران زمانی ابعاد نگرانکنندهتری به خود میگیرد که سایه تهدید بر سر مراکز حساس هستهای و زیستبومهای منحصربهفردی همچون تالابهای بینالمللی و جزایر مرجانی کشور سنگینی میکند؛ مناطقی که تخریب آنها نه یک آسیب مقطعی، بلکه یک «جنایت جنگی زیستمحیطی» و ضایعهای جبرانناپذیر برای تنوع زیستی منطقه محسوب میشود. با این حال، آنچه در این میان بیش از پیش خودنمایی میکند، خلأ بزرگ در مدیریت بحرانهای محیط زیستی و ضعف در برآوردهای دقیق و سریع از میزان خسارات است. سکوت نهادهای متولی و محدودیتهای قانونی برای ورود به سایتهای حساس، عملاً فرآیند مستندسازی برای مطالبه احتمالی غرامتهای بینالمللی را با کندی مواجه کرده است. در شرایطی که حتی پسماندها و نخالههای ناشی از تخریب مراکز دارویی و صنعتی، تهدیدی بالقوه برای سلامت عمومی شهروندان به شمار میروند، ضرورت یک انسجام ملی میان دولت، جامعه مدنی و متخصصان برای احیای زیستبوم بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. برای واکاوی ابعاد پنهان این فجایع و بررسی راهکارهای برونرفت از این بنبست، گفتوگویی را با محمد درویش، فعال و پژوهشگر سرشناس محیط زیست انجام دادهایم. او در این مصاحبه با نگاهی نقادانه به عملکرد نهادهای متولی، از آمار تکاندهنده انتشار کربن در پایتخت پرده برداشته و ضمن هشدار درباره وضعیت بحرانی ۱۲ منطقه حفاظتشده و پارک ملی، بر لزوم استفاده از ظرفیت کنوانسیونهای بینالمللی و مشارکت جوامع محلی برای ترمیم زخمهای عمیق طبیعت ایران تأکید کرده است. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید:
سعیده علیپور
آیا تاکنون برآورد اولیه یا ارزیابی رسمی از سوی سازمان حفاظت محیط زیست و یا تشکلهای مستقل مردمی درباره ابعاد خسارات وارد شده به اسرائیل و آمریکا ارائه شده است؟
طبق اطلاع بنده، سرکار خانم دکتر انصاری، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، دستور تشکیل کارگروههای تخصصی در دو معاونت «محیط طبیعی» و «محیط انسانی» را صادر کردهاند تا فرآیند ارزیابی خسارات آغاز شود. با این حال، تا این لحظه گزارش مستند، کلاسه شده و مبتنی بر آمار دقیقی منتشر نشده است.
یکی از وجوه هولناک حملات اخیر، همزمانی انفجارها با پدیدههای جوی است. بارندگیهای پس از انفجار میتواند ابعاد خسارت را به شدت افزایش داده و منجر به آلودگی منابع خاک، سفرههای آب زیرزمینی و مخازن سدها شود. اتفاقی که در تهران رخ داد و منجر به بارش باران اسیدی شد، مصداق بارز این فاجعه است. حتی برخی کارشناسان بینالمللی اذعان کردهاند که بمباران مخازن نفتی با آگاهی از پیشبینی بارش باران صورت گرفته تا پدیده «باران سیاه» رخ دهد
تنها گزارش غیررسمی موجود مربوط به انفجار مخازن نفتی در منطقه شهران و پالایشگاه تهران است که از انتشار حدود ۵ میلیون تن کربن در اتمسفر حکایت دارد. فراتر از این عدد، هنوز هیچ آمار رسمی دیگری در دست نیست. باید توجه داشت که ابعاد این فاجعه بسیار گسترده است؛ برای نمونه، تبعات تخریب در واحدهای پتروشیمی به قدری وسیع است که نهتنها ایران، بلکه کشورهای همسایه را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
اکنون که با فجایعی به مراتب بزرگتر و ابعادی فاجعهبارتر از جنگ 12 روزه روبرو هستیم، نبود مکانیسمهای از پیش تعیین شده بیش از پیش خودنمایی میکند. اگر در تجربههای قبلی، زیرساخت و پروتکل مشخصی برای این ارزیابیها وجود داشت، امروز با سرعت و دقت بیشتری اقدام میشد. تأکید میکنم که تهیه گزارشهای علمی و دقیق، حیاتیترین ابزار ایران برای اثبات جرم و دریافت غرامتهای جنگی در مراجع بینالمللی خواهد بود
همچنین نگرانیهای جدی درباره احتمال آسیب به نیروگاه اتمی بوشهر و مراکز حساس در یزد، اصفهان و قم وجود دارد که هنوز ابعاد دقیق آن روشن نیست. طبق اعلام معاونت محیط طبیعی سازمان، دستکم ۱۲ منطقه حفاظتشده و پارک ملی در جریان حملات اخیر آسیب جدی دیدهاند، اما هنوز گزارشی از میزان تلفات حیاتوحش، تخریب زیستگاهها و آلودگی منابع آبی این مناطق منتشر نشده است.
یکی از وجوه هولناک حملات اخیر، همزمانی انفجارها با پدیدههای جوی است. بارندگیهای پس از انفجار میتواند ابعاد خسارت را به شدت افزایش داده و منجر به آلودگی منابع خاک، سفرههای آب زیرزمینی و مخازن سدها شود. اتفاقی که در تهران رخ داد و منجر به بارش باران اسیدی شد، مصداق بارز این فاجعه است. حتی برخی کارشناسان بینالمللی اذعان کردهاند که بمباران مخازن نفتی با آگاهی از پیشبینی بارش باران صورت گرفته تا پدیده «باران سیاه» رخ دهد.
اگر این آلودگیهای ناشی از باران سیاه به مخازن سدهای تأمینکننده آب شرب نفوذ میکرد، با یک فاجعه انسانی روبرو میشدیم که عملاً یک جنایت جنگی زیستمحیطی محسوب میشود. امیدوارم هرچه سریعتر گزارشهای دقیق و مستند در این حوزه تدوین و به مراجع بینالمللی ارائه شود تا ایران بتواند بر اساس این مستندات، حقوق خود را برای دریافت غرامتهای جنگی پیگیری کند.
با توجه به ارزیابیهای شخصی شما و اخباری که از ابعاد این درگیریها منتشر شده، به نظر شما در الگوی حملات، کدامیک از بخشهای حیاتی محیط زیست شامل آب، خاک یا هوا، با تهدید و آسیب جدیتری روبرو شده است؟
تصور من این است که انفجارهای اخیر، ابتدا بر کیفیت هوا و به تبع آن، بر کیفیت منابع آب و خاک آثار جدیتر و ماندگارتری بر جای گذاشته است. اساساً ماهیت اکثر این انفجارها به خودی خود خطرناک است، اما زمانی که مراکز صنعتی و پتروشیمیها که مخازن انواع مواد شیمیایی هستند هدف قرار میگیرند، ابعاد فاجعه به شدت افزایش مییابد. به نظر میرسد این خسارات در کوتاهمدت و میانمدت مستقیماً کیفیت هوا، آب و خاک را هدف قرار داده و در میانمدت و بلندمدت، سلامت سایر زیستمندان، تنوع زیستی و حتی کیفیت محصولات کشاورزی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
طبق اعلام معاونت محیط طبیعی سازمان، دستکم ۱۲ منطقه حفاظتشده و پارک ملی در جریان حملات اخیر آسیب جدی دیدهاند، اما هنوز گزارشی از میزان تلفات حیاتوحش، تخریب زیستگاهها و آلودگی منابع آبی این مناطق منتشر نشده است
آیا تبعات زیستمحیطی ناشی از جنگ، در درازمدت نیز پابرجا خواهد بود و بر سلامت انسانها و حیاتوحش آثار پایدار خواهد گذاشت؟
بله، قطعاً همینطور است. ما تجربه مشابهی در زمان جنگ کویت داریم؛ وقتی صدامحسین چاههای نفت را منفجر کرد، آثار مخرب آن تا شش الی هفت ماه پس از سقوط او و پایان درگیریها، همچنان در سواحل بوشهر، خوزستان و حتی تا استان هرمزگان مشاهده میشد. در آن زمان حتی کمیتهای تخصصی برای تعیین میزان خسارات تشکیل شد که بعدها از همان گزارشها و مستندات علمی، برای پیگیری و دریافت غرامتهای جنگی در مراجع بینالمللی استفاده شد. بنابراین، آثار این بحرانها به سرعت از بین نمیروند و نیازمند پایش طولانیمدت هستند.
موضوع مهم دیگر، بحث مدیریت آوارها و پسماندهای ناشی از تخریبهای جنگی است. با توجه به حجم انبوه نخالههای ساختمانی که پس از بمباران ساختمانها (اعم از نظامی و غیرنظامی) ایجاد میشود، آیا اساساً پروتکل مدیریتی یا قانون مشخصی برای دفع اصولی این حجم از آوار در کشور وجود دارد؟
واقعیت این است که ما در ایران حتی در شرایط عادی نیز از دیرباز در مدیریت نخالههای ساختمانی با مشکلات جدی روبرو بودهایم. برای مثال، کوه «تلو» در شمال شرق تهران مصداق بارز این ناتوانی در مدیریت است؛ جایی که دپوی غیراصولی نخالهها، چندین هزار اصله درختی را که با تلاش فراوان جنگلکاری شده بود، بهکلی نابود کرد.
حالا تصور کنید در شرایط جنگی، ابعاد این پسماندها و آوارها به مراتب خطرناکتر و آلودهتر است؛ چرا که هیچگونه پالایش و تفکیکی در آنها صورت نمیگیرد و هر نوع مادهای میتواند در میان این نخالهها وجود داشته باشد. این موضوع بهویژه زمانی بحرانی میشود که آوارها متعلق به مراکزی نظیر «انستیتو پاستور» یا کارخانههای داروسازی در منطقه «وردآورد» باشند که پسماندهای آنها میتواند بهشدت سمی و خطرناک باشد.
تا این لحظه، بنده هیچ گزارشی مبنی بر اینکه شهرداری تهران یا سایر شهرداریهای کشور تمهیدات ویژهای برای امحای اصولی این نوع نخالههای خاص و آلوده به کار گرفته باشند، نشنیدهام. قطعاً تداوم این وضعیت میتواند پیامدهای زیستمحیطی خطرناک و غیرقابلپیشبینی به همراه داشته باشد.
برخی مدیران سازمان محیط زیست صریحا اعلام کردند که به دلیل تعریف نشدن در «شرح وظایف قانونی»، اجازه ورود به حوزه انرژی اتمی و بررسی ابعاد خسارات وارد شده به مناطقی همچون «فردو» یا «نطنز» را ندارند. این در حالی است که هرگونه آسیب به این مراکز میتواند پیامدهای آلایندگی بسیار خطرناکی داشته باشد، اما سازمان انرژی اتمی نیز در این زمینه سکوت اختیار کرده است
ما اخیراً تجربه یک جنگ ۱۲ روزه را پشت سر گذاشتیم و اکنون نیز در میانه بحرانی هستیم که ابعاد آن به مراتب گستردهتر و پیچیدهتر شده است. در مقام مقایسه، جدیترین ضعف یا خلأ در مدیریت بحرانهای محیط زیستی و ارزیابی آسیبهای وارده از نظر شما چیست؟
به باور من، اصلیترین نقطه ضعف، عملکرد بسیار کند و غیرمنسجم سازمانهای متولی محیط زیست و منابع طبیعی در مواجهه با این شرایط است. واقعیت این است که ما هنوز هیچ گزارش جامع و مستندی از برآورد خسارات زیستمحیطی همان جنگ ۱۲ روزه نخست هم دریافت نکردهایم. مسئله جدیتر، محدودیتهای نظارتی و ساختاری است؛ در پیگیریهای مستقیمی که داشتم، برخی مدیران سازمان محیط زیست صریحا اعلام کردند که به دلیل تعریف نشدن در «شرح وظایف قانونی»، اجازه ورود به حوزه انرژی اتمی و بررسی ابعاد خسارات وارد شده به مناطقی همچون «فردو» یا «نطنز» را ندارند. این در حالی است که هرگونه آسیب به این مراکز میتواند پیامدهای آلایندگی بسیار خطرناکی داشته باشد، اما سازمان انرژی اتمی نیز در این زمینه سکوت اختیار کرده است.
اکنون که با فجایعی به مراتب بزرگتر و ابعادی فاجعهبارتر از جنگ 12 روزه روبرو هستیم، نبود مکانیسمهای از پیش تعیین شده بیش از پیش خودنمایی میکند. اگر در تجربههای قبلی، زیرساخت و پروتکل مشخصی برای این ارزیابیها وجود داشت، امروز با سرعت و دقت بیشتری اقدام میشد. تأکید میکنم که تهیه گزارشهای علمی و دقیق، حیاتیترین ابزار ایران برای اثبات جرم و دریافت غرامتهای جنگی در مراجع بینالمللی خواهد بود.
به عنوان آخرین پرسش، با امید به پایان هرچه سریعتر این بحران، بفرمایید اولویت اصلی سازمان حفاظت محیط زیست، سمنها و فعالان این حوزه برای بازسازی و احیای مناطق آسیبدیده چه باید باشد؟ چگونه میتوان یک بسیج عمومی میان علاقهمندان به طبیعت ایجاد کرد تا بخشی از این خسارات سنگین جبران شود؟
فعالان محیط زیست باید در هر استانی که حضور دارند، به یاری مناطق آسیبدیده بشتابند. برای مثال در استان لرستان، منطقه حفاظتشده «سفیدکوه» بهشدت آسیب دیده است؛ فعالان محلی باید در زمینههایی چون احیای آبشخورها یا ترمیم مرزهای حفاظتی به محیطبانان و کارشناسان سازمان کمک کنند. موارد مشابهی در «هفتاد قله» استان مرکزی، پارکهای ملی «خجیر»، «سرخهحصار» و «ورجین»، پارک ملی دریایی «نایبند» و «بندر کیاشهر» رخ داده که نیازمند ورود جدی جامعه محلی و داوطلبان است.
در جنوب کشور، از «گواتر» تا «بندر خمیر» و جزیره «قشم»، جنگلهای حرا (مانگروها) آسیبهای جدی دیدهاند. همچنین متأسفانه خسارات سنگینی به جزایر مرجانی در «کیش»، «هرمز» و «هنگام» وارد شده است. متخصصان حوزه مرمت آبسنگهای مرجانی میتوانند با ارسال فراخوان به نهادهای بینالمللی، توجه جامعه جهانی را به این مناطق به عنوان «میراث جهانی مشترک» جلب کنند تا فرآیند ترمیم این زیستبومهای حساس با سرعت بیشتری طی شود. حتی در تالاب بینالمللی «انزلی» شاهد نشت گسترده گازوئیل و مواد روغنی ناشی از انفجار کشتیهای نیروی دریایی بودهایم که تبعات درازمدتی خواهد داشت. در اینجا ضرورت دارد کشورهای حاشیه دریای خزر از جمله روسیه، آذربایجان و ترکمنستان در قالب «کنوانسیون تهران» ورود کرده و برای حل این معضل همکاری کنند. در نهایت، شخصیتهای مستقل و نخبگان دانشگاهی نیز میتوانند با تدوین گزارشهای علمی و مکاتبه با مراجع بینالمللی، کمکهای تخصصی و مالی لازم را برای تسریع در روند بازسازی محیط زیست کشور جذب کنند.
دیدگاه تان را بنویسید