در گفتوگوی «توسعه ایرانی» با «صلاحالدین هرسنی» مطرح شد؛
«دست بیگانه» از آستین «اعتراضات دیماه» بیرون آمده است؟
در میانه بازگشت دوباره اعتراضات از خیابان به دانشگاه و همزمان با اوجگیری تنشهای تهران و واشنگتن، فضای سیاسی و اجتماعی ایران بار دیگر در نقطهای ایستاده که هر تحلیل شتابزدهای میتواند گمراهکننده باشد. اعتراضاتی که از دل بحران معیشت، حذف ارز ترجیحی و سقوط ارزش پول ملی سر برآورد، اکنون از بازار به دانشگاه رسیده و نامهایی چون «شریف، تهران، امیرکبیر، فردوسی مشهد، شیراز، الزهرا و تربیت مدرس» را به صدر اخبار کشانده است. در سوی دیگر، آرایش کمسابقه نظامی ایالات متحده در منطقه و گمانهزنیها درباره سرنوشت مذاکرات، پرسشی جدی را پیشروی افکارعمومی قرار داده است: «آیا پنجره دیپلماسی هنوز باز است یا سایه جنگ سنگینتر از همیشه بر سر ایران ایستاده؟» در چنین بزنگاهی، گفتوگوی «توسعه ایرانی» با دکتر «صلاحالدین هرسنی» مدرس در حوزه علوم سیاسی و روابط بینالملل، نه صرفاً یک مصاحبه تحلیلی، که امتداد مناظرههای پیشین ماست؛ گفتوگویی صریح با احترام به اختلافنظرها. از یکسو بحث بر سر «جراحی اقتصادی» و کارآمدی آن در مهار بحرانهای مزمن، و از سوی دیگر طرح روایتی که ریشه بحران را فراتر از اقتصاد و ناشی از ایدئولوژی کهنه و مندرس در سطح کلان تصمیمات، میبیند. این گفتوگو، تلاشی است برای واکاوی همزمان سه ساحت بههمپیوسته: خیابان، مذاکره و میدان نظامی؛ سه سطحی که سرنوشت هر یک میتواند دیگری را دگرگون کند. آیا اعتراضات وارد مرحلهای «جنبشی» شده است؟ آیا تحرکات نظامی آمریکا ابزار چانهزنی است یا مقدمه درگیری؟ و مهمتر از همه، آیا تصمیمهای کلیدی در تهران میتواند مسیر بحران را تغییر دهد یا کشور در آستانه چرخهای تازه از بحران، قرار گرفته است؟ آنچه میخوانید، روایتی بیپرده ازاین چالشهاست؛ با داوری نهایی شما مردم، چنانکه در متن گفتوگو نیز چنین آمده:«قضاوت! برعهده مخاطبان ارجمند است.»
حمیدرضا مهدیزاده
صلاحالدین هرسنی عزیز، سپاس بیکران بابت این گفتوگو. این روزها شاهد اوج گرفتن اعتراضات دانشجویی در ایران هستیم که در روند اعتراضات تاسفبار دیماه صورت میگیرد، آن هم در شرایطی که ابرهای تیره جنگ جمهوری اسلامی با آمریکا آسمان ایران را درنوردیده، تحلیل شما از شرایط موجود چگونه است؟
مهدیزاده عزیزم، خیلی خوشحالم که پس از چندین مناظره تصویری اینمرتبه با یکدیگر در روزنامه «توسعه ایرانی» گفتوگو میکنیم و البته مطابق همیشه به اختلاف نظراتمان نیز احترام میگذاریم. درباره دینامیزم اعتراضات دیماه که همچنان هم ادامه دارد و همانطور که بهدرستی تاکید کردی وارد چرخه دانشگاه شده و پس از دانشگاههای شریف، تهران، امیرکبیر، فردوسی مشهد و شیراز دیروز دانشگاه الزهرا هم صحنه بروز اعتراضات دانشجویی بود؛ باید بگویم که گوهر و جانمایه این اعتراضات حذف ارز ترجیهی و دلاریزه شدن اقتصاد و سقوط آزاد ارزش پول ملی بوده که پیامد آن تورم افسارگسیخته بوده است. این اعتراضات که از بازار بهعنوان یک طبقه سنتی آغاز شده بود، به تدریج گسترش یافت که بهجهت نادرستی از فهم و درک علل آن، سرانجام با سرکوب ماشین سیاسی روبرو شد.
بهرغم آنکه حاکمیت و نظام سیاسی با تخصیص کالابرگ برای خانوارهای ایرانی تلاش کرد تا سطح اعتراضات را کاهش دهد و شرایط را نرمال کند، اما ما میبینیم که قیمتهای ارز و سکه وضعیت تصاعدی پیدا کرده و آثار سوء آن در عرصه اقتصاد خانوارها و کاهش قدرت خرید نمایان است. بسیار بدیهی است که اگر این مذاکرات نتیجهمحور باشد، آثار آن را میتوان در بهبود و رفع انسدادهای اقتصادی مشاهده کرد و قطعا متضمن ایجاد تنفسی برای نظام سیاسی به ویژه در حوزههای اقتصادی خواهد شد. اما اگر بنا به هر دلیلی مذاکرات فاقد نتایج مطلوب باشد، زمینه را برای استمرار و تداوم اعتراضات جامعه ایران، فراهم خواهد کرد. منظور از جنبشی شدن جامعه ایران، اعتراضی شدن رفتار جامعه ایران در تمامی سطوح خواهد بود. در شرایط حاضر ما مظاهر و نشانگان جنبشی شدن جامعه ایران را در تسری اعتراضات به دانشگاهها میبینیم. آنچه در دانشگاههای ما جاری است در تداوم و استمرار اعتراضات دیماه است و حل آن جر پاسخگویی به ژئوپلیتیک تقاضا و مطالبات بهویژه در حوزههای معیشتی و اقتصادی نخواهد بود. شوک درمانی به سیاق تخصیص کالابرگ نیز راه درمان نیست. درمان مصائب و مشکلات اقتصادی و راه پایان دادن به شرایط چالشزای کنونی فقط از مسیر تصمیمات کلیدی نظیر جراحی اقتصادی، تعویض و جابهجایی عاملیت و کارگزاران خواهد بود. درغیر این صورت تکرار اعتراضات و ناآرامی، غیرقابل اجتناب است.
اجازه بده! لطفا.
بنده هنوز پاسخم تمام نشده است!
حق شما در پاسخگویی محفوظ است، اما باید تاکید کنم، من هم بهعنوان پرسشگر این حق را دارم که در صورت ابهامبرانگیز بودن پاسخهای کارشناسان وارد ماجرا شوم و از بطن اظهارات آنها مجددا سوال طرح کنم. این حق را به رسمیت میشناسید؟
بله. وظیفه خبرنگار پرسشگری است، اما...
هرسنی جان! نه بنده مجری بیبیسی فارسی هستم و نه «توسعه ایرانی» رسانه برخط. ما با محدودیت صفحه مواجهایم. تاکید کردید که «درمان مصائب و مشکلات اقتصادی و راه پایان دادن به شرایط چالشزای کنونی فقط از مسیر تصمیمات کلیدی نظیر جراحی اقتصادی، تعویض و جابهجایی عاملیت و کارگزاران خواهد بود.» بیش از 30 سال است که جمهوری اسلامی در حال جراحی اقتصادی، تعویض و جابهجایی عاملیت و کارگزاران است. نتیجهاش جز فقر افسارگسیخته و اعتراضات مردم از اسلامشهر تا همین دیماه، چه بوده است؟ چرا شماها یک بار برای همیشه جرات نمیکنید که بگویید راه درمان مصائب و مشکلات امروز ملت ایران، نهجراحی اقتصادی بلکه در بازنگری در روابط با جهان پیرامونی است؟
این یک بخش دیگری است که به پاسخ من ارتباطی ندارد!
چطور ارتباط ندارد؟ همین الان تاکید کردید که درمان از طریق جراحی اقتصادی، تعویض و جابهجایی عاملیت و کارگزاران صورت میگیرد؟ چرا باید میلیونها کارگر هزینه برخی شعارهای توخالی را با تحریم بدهند درحالیکه دولتهای ناتوان از تغییر تصمیم حاکمیت با «جراحی اقتصادی» ملت را با فقر روزافزون، تادیب میکنند؟
بنده مخالف شعار هستم و درباره برخوردهای سیاسی هم توضیح دادم. اما تاکید میکنم که برخی از فعالان سیاسی داخلی و حتی ساکن خارج از کشور دلخوش به کمک آمریکا و ترامپ هستند. همانها پای حمایت ترامپ از معترضان را به میان میآورند. بههیچوجه ترامپ حمایتی از معترضان به عمل نمیآورد و هرگونه حمایت ظاهری رئیسجمهور آمریکا بیشتر به جهت تامین منافع ترامپ و طرفداران جنبش ماگاست. بنابراین این یک اشتباره کلیدی محض است که اگر کسانی بخواهند دل در حمایت ترامپ ببندند. حمایت ترامپ یا هر نیروی خارجی از معترضان به معنای آن است که آن جامعه اعتراضی به بلوغ نرسیده است. ضمن آنکه در شرایط حاضر این حمایت چند مفهوم کلیدی خواهد داشت که به هیچ وجه به نفع جامعه نیست.
اول آنکه، دخالت و حمایت خارجی از جامعه اعتراضی، روند و فرایندهای گذار به دموکراسی قطرهچکانی را کندتر میکند.
دوم آنکه، هرگونه حمایتی به ماهیت جنبش اعتراضی آسیب خواهد زد. زیرا حاکمیت، حمایت و دخالت خارجی از معترضان را در چارچوب تهدید علیه امنیت ملی تعریف و تفسیر میکند.
سوم آنکه، هرگونه حمایت و دخالت خارجی، برخوردها را توجیه میکند. چون این حمایت موجب رادیکالیزه شدن جنبش اعتراضی شده و بقای نظام را نشانه میگیرد.
بنده مخالف شعار هستم، اما تاکید میکنم که برخی از فعالان سیاسی داخلی و حتی ساکن خارج از کشور دلخوش به کمک آمریکا و ترامپ هستند. همانها پای حمایت ترامپ از معترضان را به میان میآورند. به هیچ وجه ترامپ حمایتی از معترضان به عمل نمیآورد و هر گونه حمایت ظاهری رئیسجمهور آمریکا بیشتر به جهت تامین منافع ترامپ و طرفداران جنبش ماگاست
چهارم آنکه، این حمایت بیرونی، معترضان را از منظر روانشناسی شناختی دچار یک درماندگی آموخته شده میکند به این معنی که جامعه اعتراضی برای رسیدن به مطالبات به این نتیجه میرسد که به تنهایی نمیتواند احتیاجات و نیازهای خود را رتق و فتق کند و لذا باید به کمک نیرو و عناصر خارجی این نیاز محقق شود. بنابراین، همین حمایت؛ ماهیت مستقل، بحق و مدنی جنبش اعتراضی را مخدوش میکند.
با این بخش از اظهارات شما مبنی بر اینکه به قول بریتانیاییها «هیچ کس شام مجانی به شما نمیدهد» موافقم. دونالد ترامپ هم عاشق چشم و ابروی ما ملت ایران نشده، اما قطعا نهادهای منتفع به قول شما غلوهای آنچنانی درباره منشأ بیرونی اعتراضات دارند اما به پرسش من پاسخ ندادید!
پاسخ دادم و بیشتر از این هم ادامه نمیدهم.
خیلیخوب، قضاوت با مخاطبان.
برسیم به پرسش آخر. پس از جنگ دوم خلیج فارس که منجر به سقوط رژیم بعث صدامحسین در عراق شد، ایالات متحده چنین کارناوال انبوه از ناوگان نیروی دریایی و هوایی ارتش خود را راهی خاورمیانه نکرده بود. به گفته خودشان برای هواخوری هم نیامدهاند! پرسش اینجاست که اگر مذاکرات روز پنجشنبه عراقچی و ویتکاف و کوشنر به نتیجه نرسد آیا بلافاصله درگیری در راه است؟
نکتهای که نباید در دور جدید مذاکرات از نظرها دور داشت این است که نمیتوان به ضرس قاطع گفت که با توجه به آرایش و تحرکات نظامی آمریکا حتما پای جنگ تمامعیاری در صورت بسته شدن پنجره دیپلماسی، در میان است.
شاید تحرکات نظامی آمریکا و آرایش نظامی پرمعنای آن به معنای گرفتن تقاضای حداکثری براساس راهبرد بیشینه باشد. یعنی اینکه آمریکا بخواهد از رهگذر بهرهگیری از الگوی مرد دیوانه کیسینجر با ایجاد رعب، وحشت و نمایش قدرت؛ تهران را در تندادن به خواستههای حداکثری خود، آماده کند.
آمریکا در دور گذشته مذاکرات در مسقط از همین الگو استفاده کرد. هر چند که با پایان یافتن ضرب الاجل 60 روزه یعنی روز 61 با تقسیم کاری با اسرائیل در آستانه دور پنجم مذاکرات به ایران حمله و بهواقع در طول جنگ 12 روزه میز مذاکره را منفجر کرد.
ایران با توجه به تجدید آماد بعد از جنگ 12 روزه حریف دست و پا بستهای نیست. درست است که موازنه قدرت میان آمریکا و ایران دارای اختلاف معناداری است و آمریکا با توجه به توان نظامی دست بالار را دارد اما ایران کیسه بوکس آمریکا نیست. ملزوماتی برای دفاع و توان ضربه دوم را دارد. لا اقل ایران میتواند به پایگاههای منطقهای آمریکا در منطقه حمله کند. هیچ پایگاهی در منطقه امن نخواهد بود و میتواند زراد خانه موشکیاش را بر اساس راهبرد دست مرده روی اسرائیل همپیمان استراتژیک آمریکا خالی کند
در دور گذشته هم آمریکا با ارسال بی2ها و تمدید ماموریتهای رزمناوها به آبهای منطقه و ایجاد ترس، تهران را به پای میز مذاکره کشاند. در شرایط حاضر هم از منظر نشانهشناسی اینگونه به نظر میرسد که دور جدید مذاکرات در مسقط و ژنو تکرار الگوی گذشته است. در شرایط حاضر نیز آمریکا آرایش و تحرکات نظامی معناداری را در منطقه فراهم کرده است. ناوهواپیمابر آبراهاملینکلن را به دریای عرب آورده و به عنوان یک فرودگاه شناور ماموریتش برای حملات آفندی تعریف شده و پوشش عملیاتی جنوب خلیج فارس را برعهده گرفته است.
ناوهواپیمابر یوایاس جرالدفورد هم قرار است بعد از عبور از تنگه جبلالطارق در غرب مدیترانه برای موج لجستیکی حملات آفندی و تهاجمی فراهم شود. برای اسکادران هواپیماهای جنگده اف 35 و هواپیماهای سوخترسان نیز ماموریتهای ویژه تعریف شده است. با تحرکاتی که آمریکا انجام داده است، به نظر میرسد که صرف این تحرکات برای ایجاد ترس و گرفتن امتیازات حداکثری باشد. از طرف دیگر به میان بودن پای چند متغیر به ما کمک میکند به این نتیجه برسیم که شاید پای جنگ تمامعیاری به میان نباشد و این آرایش و تحرکات نظامی صرف گرفتن امتیازات حداکثری در پای میز مذاکره از تهران باشد.
اول آنکه جنگ برای آمریکا هزینه فراوان دارد و تا همین جای کار هم هزینههای فراوانی برای آمریکا رقم خورده است. واقعیت این است که تعقیب جنگ با تمایلات به ظاهر صلحجویانه ترامپ، مغایرت دارد. ترامپ با شعار عبور از سیاستهای بایدن و کاهش هزینه آمریکا پیروز انتخابات شد. اگر غیر از این بود الان میبایست خانم کامیلا هریس، در کاخ سفید میبود.
از طرف دیگر ایران هم با توجه به تجدید آماد بعد از جنگ 12 روزه حریف دست و پا بستهای نیست. درست است که موازنه قدرت میان آمریکا و ایران دارای اختلاف معناداری است و آمریکا با توجه به توان نظامی دست بالا را دارد، اما ایران کیسه بوکس آمریکا نیست. ملزوماتی برای دفاع و توان ضربه دوم را دارد. لا اقل ایران میتواند به پایگاههای منطقهای آمریکا در منطقه حمله کند. هیچ پایگاهی در منطقه امن نخواهد بود و میتواند زرادخانه موشکیاش را بر اساس راهبرد دست مرده روی اسرائیل همپیمان استراتژیک آمریکا خالی کند. ضمن آنکه اگر پای حملهای از طرف آمریکا و ورود اسرائیل به این جنگ باشد، موجب اتحاد دور پرچم براساس خود آگاهیهای تاریخی و ارگانیکی از سوی ایرانیان خواهد بود.
از طرف دیگر بسیاری کشورهای منطقه به جهت ماه مبارک رمضان، نوروز و جام جهانی خواهان تنش و جنگ و آشوب در منطقه نیستند. و از همه مهمتر اگر آمریکا بخواهد تکلیف ایران را از رهگذر جنگ مشخص کند، نتایج انتخابات میاندورهای ماه نوامبر 2026 که کنگره تحت تسلط جمهوریخواهان است، را از دست خواهد داد. بنابراین تا این جای کار روی کاغذ احتمال جنگ کمی پایین است. وقوع جنگ زمانی است که ایران نخواهد پاسخ قانعکننده با توجه به ضربالاجل 10 روزه به ترامپ و تیم مذاکره کنندهاش دهد.
اولا ویتکنگها چندین هواپیمای بی 52 آمریکا را ساقط کردند اما نتیجهاش در پایان جنگ ویتنام چه شد؟ ضمنا جانسون هم به این فکر نکرد که بهعنوان معاون جان اف کندی ترور شده در منصب ریاستجمهوری نتیجه انتخابات را به نیکسون واگذار میکند! ژاپنیها هم با هواپیماهای انتحاری «کامیکازه» به چندین ناو ایالات متحده آسیب زدند اما نتیجهاش در هیروشیما و ناگازاکی چه شد؟ هری ترومن هم فکر دور بعد ریاست جمهوری و باخت دموکراتها به آیزنهاور جمهوریخواه را نکرد وقتی دستور استفاده از «بمب اتم» در ژاپن را صادر کرد! عراقیها هم خصوصا در بصره مقاومت چشمگیری مقابل ارتشهای آمریکا و بریتانیا داشتند، جرج دبلیو بوش پسر هم فکر شکست مقابل دموکراتها و باراک اوباما را نکرد! چرا فکر میکنید ترامپ بخاطر شکست در میاندورهای نوامبر از درگیری با ایران میهراسد؟
همه اینها که گفتی درست است، اما بنده معتقدم ترامپ بر خلاف آنها از شکست میترسد، بنابراین احتمال کمی برای شروع جنگ قائل هستم.
صلاحالدین هرسنی ممنون از شما.
دیدگاه تان را بنویسید