واکاوی نظرات کاربران درباره یک حکم قضایی، پس از اعتراضات دیماه؛
«محاربه»؛ از دادگاه انقلاب تا توئیتر
محمد تقیزاده
در بازه زمانی دهم تا سیزدهم بهمنماه ۱۴۰۴، همزمان با انتشار اخبار مرتبط با روندهای قضایی پس از اعتراضات دیماه، بحث درباره اتهام «محاربه» به کانونی قابل توجه در گفتوگوهای فضای مجازی فارسی تبدیل شد. کاربران شبکه اجتماعی توئیتر با انتشار محتواهای متنی، استفاده از هشتگهای خاص و بازنشر گفتههای منابع مختلف، روایتهای متنوع و چندلایهای از این موضوع ساختند.
این گزارش، با استناد به نمونههای عینی برگرفته از توئیتهای پربازدید و موثر عمومی، به ترسیم و توصیف مهمترین این روایتها میپردازد و میکوشد تنوع صداها و نگرشهای موجود در این پهنه دیجیتال را منعکس کند.
روایت نخست: انسانیسازی متهمان؛ فراتر از یک شماره پرونده
در میان حجم انبوه اخبار، یکی از برجستهترین تمها، تلاش برای نشان دادن چهرهای انسانی و فردی از کسانی بود که با این اتهام مواجه شدهاند. کاربران با به اشتراک گذاشتن جزئیاتی از زندگی شخصی، سن، مشاغل و دغدغههای متهمان، کوشیدند تصویری ارائه دهند که از توصیف صرفاً حقوقی یا امنیتی فاصله گیرد.
مصداق عینی این روایت را میتوان در اشارههای مکرر به شروین باقریان دید. کاربران نه فقط به اتهام، که به صحنهای عاطفی اشاره داشتند که در یک برنامه تلویزیونی نمایش داده شد: گفتوگوی او با قاضی که در آن میپرسد «محاربه چیه؟» و پس از آگاهی از مفهوم، نگرانی در چهرهاش دیده میشود. این صحنه برای بسیاری به نمادی از مواجهه یک نوجوان 18 ساله با سازوکاری پیچیده بدل شد. توئیتهایی با مضمون «این پسر هنوز معنی محاربه را نمیدانست» در این دسته قرار میگیرند.
نمونه دیگر، امین پورفرهنگ است که در توئیتها عمدتاً نه با عنوان متهم، که با توصیف «دانشجوی داروسازی دانشگاه فردوسی مشهد و نخبه دانشگاه صنعتی شریف» معرفی میشد. کاربران با برجسته کردن این پیشینه تحصیلی، بر تناقض میان تصویر یک «نخبه علمی» و «متهم به اتهامی سنگین» تأکید میکردند. به طور مشابه، در مورد طیبه سراجی، تمرکز اصلی بر عنوان «مادر یک دختر 10 ساله اهل تایباد» بود. توئیتها با ذکر این جزئیات، میکوشیدند داستانی شخصی و خانوادگی را در پس عنوان حقوقی محاربه قرار دهند. در خصوص پدرام صفرپور نیز، بر «جوانی اهل کرمان که پدر و مادر خود را از دست داده» تکیه میشد و از او با تعابیری مانند «پسر تنها» یا «کسی که جز مردم حامی دیگری ندارد» یاد میشد.
این روایت، ظاهراً در پی ایجاد امکان همذاتپنداری عاطفی میان مخاطب عام و فرد متهم بود و میکوشید فاصله میان «متهم» را به عنوان یک مفهوم انتزاعی و «انسان» به عنوان یک موجود عینی و دارای زندگی کاهش دهد.
روایت دوم: دغدغه فرآیند قضایی و حقوق دفاع
دسته دیگری از مطالب، مستقیماً بر چگونگی رسیدگی قضایی و موانع پیش روی دفاع از متهمان متمرکز بود. این محتواها که گاه با ارجاع به گفتههای فعالان حقوقی همراه میشد، در پی طرح پرسش درباره رعایت اصول دادرسی عادلانه بود. مصداق بارز این نگاه، بازنشر گسترده سخنان امیر رئیسیان، وکیل دادگستری، بود که در گفتوگویی به مشکلات وکلا برای اعلام وکالت در پروندههای اخیر اشاره کرده بود. بخشی از صحبتهای او که به «تبصره ۴۸» و محدودیت حضور وکلای غیرموظف اشاره داشت، در توئیتهای متعددی نقل شد. کاربران با اشتراک این مطالب، بر این موضوع تأکید میکردند که دسترسی به وکیل منتخب به عنوان یکی از ارکان دادرسی منصفانه با دشواری مواجه شده است.
علاوه بر این، به مسائلی مانند «عدم اطلاع خانوادهها از شعبه دادگاه یا شماره پرونده»، «تفهیم اتهام گروهی» و «عدم برگزاری دادگاه علنی» نیز در لابهلای توئیتها اشاره میشد. این روایت، اتهام محاربه را بهانهای برای نقد سازوکارهای کلیتر نظام قضایی قرار میداد و بر ضرورت شفافیت و رعایت تضمینهای دفاعی پای میفشرد.
روایت سوم: واکاوی مفهوم قانونی محاربه
در فضایی که عمدتاً از اخبار احساسی یا نقل قولها تشکیل میشد، ردپای روایتی تحلیلیتر نیز دیده میشد. برخی کاربران و حسابهای مرتبط با مسائل حقوقی، به سراغ تعریف قانونی محاربه رفتند.
این گروه با استناد به ماده ۲۷۹ قانون مجازات اسلامی که محاربه را «کشیدن سلاح به قصد جان، مال یا ناموس مردم یا ارعاب آنها، به نحوی که موجب ناامنی در محیط شود» تعریف میکند این پرسش را مطرح میساختند که آیا اقدامات منتسب به برخی بازداشتشدگان، با این تعریف فنی و مضیق سازگاری دارد یا خیر. توئیتی از یک حساب حقوق بشری با این مضمون که «محاربه نیازمند سلاح و قصد ایجاد رعب است، نه صرف حضور در تجمع»، نمونهای از این جنس مطالب بود.
همچنین، در این میان تلاش برای تفکیک میان «اتهام» و «حکم» نیز مشاهده میشد. برخی توئیتها به کاربران یادآوری میکردند که «اتهام محاربه لزوماً به معنای صدور حکم اعدام نیست» و مجازات آن در قانون طیفی از موارد را دربرمیگیرد. این دست از محتواها، که عموماً لحنی آموزشی داشتند، هدف خود را جلوگیری از «اشتباه مصطلح شدن» یا «ایجاز مخاطرهآمیز» در فهم عمومی عنوان میکردند.
روایت چهارم: گستردگی دامنه؛ اتهامی برای قشرهای مختلف
یکی از روشهای روایتپردازی که به کرات به چشم میخورد، ارائه فهرستهایی از اسامی افراد از گروههای اجتماعی و حرفهای گوناگون بود که مشترکاً با اتهاماتی مانند محاربه مواجه شده بودند. این فهرستها معمولاً با هشتگهایی مانند بازداشت غیرقانونی یا صدای بازداشتشدگان باشیم همراه میشدند.
در این لیستها نام دانشجویان (مانند امین پورفرهنگ)، پزشکان (با ذکر خاص دکتر علیرضا گلچینی، جراح قزوینی)، ورزشکاران (مانند صالح محمدی، کشتیگیر)، فعالان فرهنگی اقلیتها (مانند مصطفی هلیچی، شاعر اهوازی) و افراد متعلق به اقلیتهای مذهبی (مانند روژین حسینینژاد) در کنار یکدیگر قرار میگرفت. این شیوه روایتپردازی دو پیام ضمنی داشت: نخست، نشان دادن اینکه دامنه متهمان محدود به یک گروه یا طبقه خاص نیست و طیف وسیعی از جامعه را در بر گرفته است. دوم، فراخوانی برای همبستگی فراقشری و فرامذهبی، بدین معنا که تهدید متوجه «همه» است و پاسخ نیز باید جمعی باشد.
روایت پنجم: نقد پوشش رسانهای و بازنمایی متهمان
نقش رسانه ملی در پوشش این پروندهها نیز موضوع بحث کاربران قرار گرفت. تمرکز اصلی انتقادات بر پخش مصاحبههای تلویزیونی از برخی متهمان بود که از دیدگاه کاربران، در شرایطی خاص و با چارچوبی از پیش تعیین شده ضبط شده بود. کاربران با اصطلاحاتی مانند «اعترافات تلویزیونی»، «نمایشهای ساختگی» یا «شکستن متهم در رسانه» به این پدیده اشاره میکردند. نقد اصلی معطوف به دو جهت بود: از یک سو، قوه قضائیه به دلیل امکانپذیر ساختن این گونه فیلمبرداریها در حین فرآیند تحقیقات مقدماتی و پیش از صدور حکم قطعی؛ و از سوی دیگر، سازمان صدا و سیما به دلیل ایفای نقش در تولید و پخش محتوایی که از نگاه منتقدان، اصل برائت یا presumption of innocence را نقض و در افکار عمومی پیشداوری ایجاد میکند. این روایت، رسانه را نه به عنوان ناظر بیطرف، که به مثابه بازیگری در کنار دستگاه قضایی تفسیر میکرد.
روایت ششم: خوانش اجتماعی و سیاسی از کارکرد احکام
ورای تحلیلهای حقوقی و عاطفی، لایه دیگری از گفتوگو به تحلیل کارکرد اجتماعی و سیاسی صدور چنین احکامی اختصاص داشت. در این چارچوب، برخی کاربران با زبانی جامعهشناختیتر استدلال میکردند که هدف اصلی، نه صرفاً مجازات فرد متهم، که ایجاد اثر بازدارندگی جمعی است.
این تحلیلها عنوان میداشت که صدور احکام سنگین و علنیسازی آنها خاصه برای نوجوانان یا افراد دارای پیشینه اجتماعی موجه پیامی به کل جامعه است مبنی بر هزینههای سرسامآور نقد، اعتراض یا حتی همکاری با معترضان. در این روایت، محاربه به ابزاری نمادین برای تنظیم رفتار جمعی و تعیین خطقرمزهای امنیتی تبدیل میشد. البته این خوانش، عمدتاً در قالب تحلیل کاربران و نه قطعیتی اثباتشده، ارائه میشد.
برخی تحلیلها درباره «محاربه» نیز، مستقیماً بر چگونگی رسیدگی قضایی و موانع پیش روی دفاع از متهمان متمرکز بود. این محتواها که گاه با ارجاع به گفتههای فعالان حقوقی همراه میشد، در پی طرح پرسش درباره رعایت اصول دادرسی عادلانه بود
روایت هفتم: تذکر تصحیح و پرهیز از شتابزدگی
در کنار جریان اصلی که اغلب همراه با موجی از احساسات یا انتقادات تند بود، صدای محتاطتری نیز شنیده میشد که بر دقت در انتشار اخبار و پرهیز از تعمیمهای شتابزده تأکید داشت. این روایت که عموماً توسط کاربران با دغدغه اعتبار فضای اطلاعرسانی معترضین بیان میشد، هشدار میداد که انتشار اطلاعات تأییدنشده میتواند به بیاعتباری کل گفتمان بینجامد.
برای نمونه، توئیتهایی وجود داشت که ادعای صدور «حکم قطعی محاربه» برای پدرام صفرپور را رد و اشاره میکرد که خانواده او هنوز چنین مطلبی را تأیید نکردهاند. مثال دیگر، توضیحاتی بود که یادآوری میکرد اعلام «اتهام» محاربه از سوی مقامات قضایی به معنای «صدور حکم اعدام» نیست و این دو مرحله باید از هم تفکیک شوند. این نگرش، نمایانگر تلاشی خودتنظیمگرانه در فضای مجازی برای حفظ اتکاپذیری و پرهیز از افتادن در دام انتشار شایعات بود.
جدول روایتهای کاربران درباره محاربه
تحلیل نهایی: گفتمانی مرکب در فضای دیجیتال
1. گفتوگوهای صورتگرفته در توئیتر فارسی درباره اتهام محاربه، تصویری چندصدایی و لایهای ارائه میدهد. این گفتمان در تقاطع روایت عاطفی (با محوریت فرد و زندگی شخصی)، روایت حقوقی (با تأکید بر فرآیند و تفسیر قانون) و روایت سیاسی-اجتماعی (با تمرکز بر کارکرد و تأثیرات کلان) شکل گرفته است.
برخی تحلیلهای ناظر بر اتهام محاربه، عنوان میداشت که صدور احکام سنگین و علنیسازی آنها خاصه برای نوجوانان یا افراد دارای پیشینه اجتماعی موجه پیامی به کل جامعه است مبنی بر هزینههای سرسامآور نقد، اعتراض یا حتی همکاری با معترضان. در این روایت، محاربه به ابزاری نمادین برای تنظیم رفتار جمعی و تعیین خطقرمزهای امنیتی تبدیل میشد
2. کاربران با ابزارهایی چون هشتگ، لیستنویسی، نقل قول از متخصصان، انتشار جزئیات زندگی و تحلیلهای خودجوش، نه تنها در حال انتشار خبر بودند، که فعالانه در بازتعریف جمعی مفاهیمی مانند «متهم»، «عدالت»، «رسالت رسانه» و «حدود آزادیهای مدنی» مشارکت داشتند.
3. این فضا نشان میدهد که چگونه یک موضوع قضایی میتواند به کاتالیزوری برای گفتوگوی عمومی گستردهتر درباره مبانی حقوق شهروندی، شفافیت نهادی و رابطه فرد با ساختارهای حاکمیتی تبدیل شود. بررسی این روایتها، فارغ از صحت یا سقم محتوای هر یک، گوشهای از دغدغهها، پرسشها و شیوههای معناسازی در فضای عمومی دیجیتال ایران را نمایان میسازد.
دیدگاه تان را بنویسید