هدفگیری بانکهای واسطه، ایران را در منگنه «مثلث تحریمی» قرار میدهد
تغییر پارادایم تحریمی؛ از نهادمحوری به حوزهمحوری
طهمورث گیلانی
در حالی که تنشهای دیپلماتیک و نظامی میان تهران و واشنگتن به نقطه عطف تاریخی و حساسی رسیده است، گزارشهای واصله از تشدید بیسابقه فشارهای مالی و اقتصادی حکایت دارد. ایالات متحده در چارچوب راهبرد جدید خود که از آن به عنوان «عملیات طرد اقتصادی» یاد میشود، حلقه محاصره را از نهادهای داخلی ایران به سمت واسطههای مالی در کشورهای ثالث گسترش داده است. این در حالی است که سایه تهدیدهای نظامی و اظهارات تند دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، بر فضای منطقه سنگینی میکند و تحلیلگران بر ضرورت حیاتی بازگشت به میز دیپلماسی برای جلوگیری از فروپاشی نظم منطقهای تأکید دارند.
این رویکرد تحریمی جدید آمریکا که با محاصره دریایی بنادر و تغییر مبانی تحریمی به سمت «حوزهمحوری» همراه شده، نشاندهنده تلاش برای فلج کردن کامل زیستبوم اقتصادی کشور است؛ اقدامی که هزینهی مبادلات بینالمللی ایران را به شکلی بیسابقه افزایش داده و حلقه محاصره را در نقاط حساس شبکه مالی بینالمللی تنگتر کرده است
هدفگیری زیستبوم مالی ایران
واشنگتن در هفتههای اخیر تمرکز خود را بر مسدود کردن مسیرهای مورد استفاده ایران برای دور زدن تحریمها در نقاط مختلف شبکه مالی بینالمللی قرار داده است. در این راستا، وزارت خزانهداری آمریکا بانک روسی VTB، دومین بانک بزرگ روسیه، را به اتهام ایجاد مسیرهای تسویه برای بانک مرکزی و بانکهای ایرانی و انتقال داراییهای مسدود شده هدف قرار داد. این اقدام که پس از اقدامات علیه شعب اماراتی «بانک مصر» (Banque Misr) و بانک ترکیهای «گولدن گلوبال» صورت گرفت، نشاندهنده شکلگیری یک استراتژی جدید در کشورهای همسایه و متحد ایران است. واشنگتن با این کار قصد دارد هزینه همکاری مالی با ایران را به قدری بالا ببرد که حتی بانکهای بزرگ کشورهای ثالث نیز از ترس تحریمهای ثانویه، از همکاری با تهران خودداری کنند.
اهمیت تحریم بانک VTB فراتر از روابط دوجانبه تهران و مسکو است. این بانک با دارا بودن بیش از هزار شعبه و حضور فعال در هند و چین، گره مهمی در شبکه مالی ایران محسوب میشد. به گفته میعاد ملکی، مقام ارشد سابق وزارت خزانهداری آمریکا، اقدام علیه VTB احتمالا هشداری غیرمستقیم به بانکهای چینی نیز محسوب میشود. شعبه شانگهای VTB به یکی از مسیرهای اصلی تجارت روسیه و چین تبدیل شده و در نظام پرداخت چین جایگاه مهمی دارد. بنابراین قرار دادن VTB تحت تحریمهای مرتبط با ایران میتواند به بانکهای چینی این پیام را منتقل کند که تعامل با چنین موسسهای ممکن است آنها را نیز در معرض ریسک تحریمهای مربوط به ایران قرار دهد. در چنین شرایطی، بانکهای شانگهای، هنگکنگ یا حتی بمبئی ممکن است برای جلوگیری از ایجاد ریسک در ترازنامه خود، همکاری با بانکها و شرکتهای مرتبط با ایران را محدود کنند. این موضوع میتواند تبادلات تجاری ایران با بزرگترین شریک خود یعنی چین را با چالشی جدی مواجه کند.
در جبهه دیگری از این جنگ اقتصادی، وزارت خزانهداری آمریکا در ۲۸ اوت شعب اماراتی Banque Misr، بانک دولتی مصر، را هدف قرار داد و پیشنهاد کرد این شعب از دسترسی به بانکهای کارگزار آمریکایی محروم شوند. اهمیت این اقدام در آن است که بانکهای خارجی برای انجام بخش مهمی از معاملات دلاری خود به بانکهای کارگزار آمریکایی متکی هستند و قطع این ارتباط میتواند توانایی آنها برای انجام پرداختهای بینالمللی را بهشدت کاهش دهد. طبق ادعای واشنگتن، این شعب بین ژانویه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۶ حدود ۱.۸ میلیارد دلار تراکنش برای ۱۰۳ شرکت مرتبط با شبکه مالی سایه ایران پردازش کردهاند. همزمان، محمدرضا تاییدی، مدیر شعبه دبی بانک ملی ایران نیز تحریم شد که نشاندهنده هدفگیری دقیق مهرههای کلیدی در سیستم انتقال پول است.
علیرغم لفاظیهای تند دونالد ترامپ درباره «تصمیم بزرگ برای نابودی»، واقعیتهای میدان در خلیجفارس و توانمندیهای نامتقارن ایران، تقابل نظامی را به گزینهای پرهزینه و بدون برنده قطعی تبدیل کرده است. در شرایطی که جغرافیا توانسته است برتری تکنولوژیک را به چالش بکشد، دیپلماسی دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه تنها راه گرهگشا برای خروج از این بنبست فرساینده و جلوگیری از فروپاشی نظم انرژی در منطقه محسوب میشود
آیا دیپلماسی از پس محاصره برمیآید؟
همزمان با این بنبست حقوقی، حمید قنبری، معاون وزیر امور خارجه در امور دیپلماسی اقتصادی، در نشستی با مدیران مناطق آزاد هشدار داد که ساختار تحریمها دچار تغییر ماهوی شده است. او تصریح کرد که در تحریمهای اخیر، حوزههایی مانند حملونقل، طلا، داراییهای دیجیتال، هوانوردی و فناوری مورد توجه قرار گرفتهاند. قنبری توضیح داد: «تفاوت مهم تحریمهای جدید این است که از این پس، فعالیت در برخی حوزهها خود میتواند به عنوان مبنایی برای قرار گرفتن اشخاص و نهادها در فهرست تحریمها مورد استفاده قرار گیرد. پیش از این برای تحریم یک شرکت هواپیمایی جدید، باید ارتباط آن با موضوعاتی مانند سپاه، فعالیتهای منطقهای، موشکی یا هستهای اثبات میشد، اما اکنون مبانی جدیدی برای تحریم اضافه شده است.» این تغییرات نشان میدهد که واشنگتن به دنبال سادهسازی فرآیند تحریمگذاری برای تنگتر کردن هرچه بیشتر حلقه محاصره است.
در واکنش به این فشارها، مقامات جمهوری اسلامی ایران بر ایستادگی و شکست محاسباتی آمریکا تأکید دارند. عبدالناصر همتی، رئیسکل بانک مرکزی، در اظهارنظری اعلام کرد که آنچه تاکنون توسط آمریکا انجام شده است، در کنار ایجاد برخی محدودیتهای درآمدی، تلاش برای تشدید انتظارات و تأثیرگذاری مقطعی بر بازارها بوده است. همتی افزود: «فشار اقتصادی یک سیاست نیست بلکه یک خطای محاسباتی است و هزینه محاسباتی آمریکاییها را افزایش میدهد.» او همچنین وعدههای انتخاباتی ترامپ را بخشی از همین هزینه خطای محاسباتی دانست و بر توانمندی ایران در مدیریت بازارهای داخلی تأخید کرد. این در حالی است که کارشناسان داخلی معتقدند تکیه بر توانمندیهای بومی و تقویت پیمانهای پولی دوجانبه میتواند اثرات این تحریمها را به حداقل برساند، اما واقعیت این است که هزینه مبادلات به شدت افزایش یافته است.
سایه جنگ و تهدیدات دوباره ترامپ
در جبهه سیاسی و رسانهای، دونالد ترامپ با ادبیاتی تهاجمی و گاه متناقض از احتمال درگیری همهجانبه سخن گفته است. به گزارش پایگاه خبری «آکسیوس»، ترامپ در مصاحبهای اظهار کرده است: «یک تصمیم بسیار بزرگ در پیش دارم. آیا میخواهم وارد شوم و آنها را نابود کنم یا نه؟ این یک تصمیم بزرگ است و با توجه به روحیات من هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.» او با ابراز رضایت از محاصره دریایی بنادر ایران تاکید کرد که از زمان آغاز محاصره، حتی یک نفتکش نتوانسته از ایران خارج شود و هر تلاشی در این زمینه با انهدام مواجه شده است. ترامپ همچنین با اشاره به وضعیت اقتصادی ایران، مدعی شد که تورم در ایران به بیش از ۳۰۰ درصد رسیده و وضعیت کاملاً بههمریخته است. این اظهارات یعنی واشنگتن به دنبال ایجاد یک فروپاشی اقتصادی از طریق مسدودسازی کامل درآمدهای نفتی است.
با این حال، ترامپ در کنار تهدیدهای نظامی، مدعی شد که ایران خواهان توافق است اما هنوز برای رسیدن به یک توافق آماده نیست. او گفت: «ایران میخواهد توافق کند. به نظر من آنها آماده نیستند. آنها یا توافق خوبی انجام خواهند داد یا اصلاً توافقی در کار نخواهد بود.» این اظهارات در آستانه نشست وی با رهبران شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شده است؛ نشستی که میتواند مسیر فاز بعدی درگیری یا مذاکره را مشخص کند. ترامپ تأکید کرده است که میخواهد از زبان رهبران عرب بشنود که در چه وضعیتی هستند و اوضاع چگونه پیش میرود. او مدعی است که ایالات متحده به شدت از متحدان عرب خود حمایت کرده و اکنون زمان آن است که آنها نیز در فاز جدید فشار علیه ایران همراهی کنند.
تنگه هرمز به مثابه اهرم راهبردی
تحلیلگران بینالمللی و صاحبنظران حوزه سیاست خارجی معتقدند که علیرغم موفقیتهای نظامی ادعایی آمریکا و اسرائیل، اهداف راهبردی آنها یعنی تغییر نظام سیاسی ایران یا نابودی کامل توانمندیهای هستهای و موشکی محقق نشده است. محسن میلانی در تحلیلی برای اندیشکده «چتم هاوس» نوشت که جنگ کنونی میتواند در نهایت به دلیل پیامدهای آن و به چالش کشیدن بنیانهای «صلح آمریکایی» در خلیج فارس در تاریخ منطقه ثبت شود. میلانی معتقد است واشنگتن و تلآویو میزان تابآوری دولت ایران، انسجام نخبگان و نهادهای آن و موج ملیگرایی ناشی از حمله خارجی را دستکم گرفتهاند. او تأکید کرد که ایران با استفاده از اهرم جغرافیایی و بستن تنگه هرمز، میدان نبرد را به اقتصاد جهانی منتقل کرده و نشان داده است که جغرافیا میتواند ضعف نظامی متعارف را تا حدی جبران کند.
بر اساس تحلیل چتم هاوس، برتری دریایی گسترده لزوماً کنترل یک تنگه بهشدت دفاعشده مانند هرمز را تضمین نمیکند. ایران با تکیه بر موشکها، پهپادها و مینهای دریایی، توانسته است در بازارهای انرژی اختلال ایجاد کند و قیمت جهانی نفت را به عنوان یک ابزار فشار به کار بگیرد. همچنین، هماهنگی ایران با گروههایی مانند انصارالله در دریای سرخ و بابالمندب، فشار را بر مسیرهای جایگزین انتقال انرژی افزایش داده است. میلانی نتیجه میگیرد که این تحولات نشاندهنده افزایش هماهنگی برای بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی و مختل کردن نظم پیشین است که بر برتری مطلق آمریکا استوار بود. در واقع، ایران با تبدیل کردن خلیج فارس به یک منطقه پرخطر برای تجارت جهانی، هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش به شدت بالا برده است. در مقابل بسیاری از تحلیلگران این تصور هرمز به مثابه اهرم راهبردی را رد نمیکنند اما بر این باورند که نباید گذاشت فرصتها از دست برود و باید مسیر دیپلماتیک را پی گرفت.
دیپلماسی؛ تنها خروجی از بنبست فرساینده
در حوزه امنیتی و منطقهای، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، شروط ایران برای هرگونه تفاهم احتمالی را توقف جنگ در عرصههای مختلف غرب آسیا، بهویژه در لبنان و غزه، و عقبنشینی اسرائیل از مناطق اشغالی عنوان کرد. وی اظهار کرد که منطقه اکنون به یک «زنجیره بههمپیسته» تبدیل شده است؛ بهگونهای که برهم خوردن امنیت در هر کشور، موجب افزایش هزینه سرمایهگذاری و کاهش فرصتهای توسعه در سایر کشورها میشود. این موضع نشان میدهد که ایران امنیت خود را با امنیت کل منطقه گره زده و از اهرمهای منطقهای خود برای مقابله با فشارهای واشنگتن استفاده میکند. این پیوستگی امنیتی، ضرورت یک راهکار جامع دیپلماتیک را بیش از پیش نمایان میسازد و باید دید آیا طرف مقابل نیز با این شروط کنار خواهد آمد یا باید شروط طرفین تعدیل شود.
به نوشته خبرگزاری «اسپوتنیک»، بولس، مشاور ترامپ، مدعی شده است که رئیسجمهور معتقد است این درگیری بهزودی پایان خواهد یافت و او مصمم است که به آن پایان دهد. او تأکید کرد که ترامپ اصرار دارد ایران سلاح هستهای نداشته باشد اما به مذاکرات فرصت میدهد تا در نهایت صلح برقرار شود. این در حالی است که ایران همواره بر صلحآمیز بودن ماهیت برنامه هستهای خود تأکید داشته و اعلام کرده است که تسلیحات هستهای در دکترین دفاعی کشور جایگاهی ندارند. در نهایت، واقعیتهای میدان و فشارهای اقتصادی نشان میدهد که حلقه محاصره هر روز تنگتر میشود و هزینههای این تقابل برای هر دو طرف و کل اقتصاد جهانی در حال افزایش است.
چرا دیپلماسی گرهگشاست؟
در شرایطی که محاصره دریایی و بانکی به اوج خود رسیده است، تحلیلگران بر این باورند که تداوم این وضعیت به یک «بنبست فرساینده» منجر خواهد شد که در آن هیچیک از طرفین پیروز قطعی نخواهند بود. آمریکا با وجود قدرت نظامی، نمیتواند امنیت دائمی جریان انرژی را در صورت وقوع جنگ تضمین کند و ایران نیز با وجود مقاومت، با چالشهای جدی در تامین نیازهای اساسی و ثبات پولی مواجه است. وتوی قطعنامه ضدایرانی توسط روسیه و چین در شورای امنیت نشان داد که اجماع جهانی علیه ایران شکسته شده و این فرصتی طلایی برای دیپلماسی است تا از طریق بازیگران میانجی مانند عمان یا پاکستان، راهی برای کاهش تنشها بیابد.
حرکت به سمت دیپلماسی نه تنها یک گزینه، بلکه تنها راه گرهگشا برای خروج از بنبست فعلی است. بدون یک توافق جامع که منافع و نگرانیهای هر دو طرف را در نظر بگیرد، منطقه همچنان در لبه پرتگاه جنگ باقی خواهد ماند؛ جنگی که به قول ناظران، برنده قطعی نخواهد داشت و تنها به بازآراییهای پرهزینه در نظم جهانی منجر خواهد شد. تداوم مقاومت ایران در برابر فشار حداکثری و همزمان باز بودن پنجرههای مذاکره، نشاندهنده پیچیدگی این نبرد است که در آن دیپلماسی باید حرف آخر را بزند. در زمانی که محاصره هر روز تنگتر میشود، دیپلماسی میتواند به عنوان یک سوپاپ اطمینان عمل کرده و از تبدیل شدن تنشهای اقتصادی به یک تقابل نظامی ویرانگر جلوگیری کند. آنچه امروز ضرورت دارد، عبور از لفاظیهای تهدیدآمیز و تمرکز بر واقعیتهای ژئوپلیتیکی است که نشان میدهد ثبات در خلیج فارس بدون مشارکت فعال ایران ممکن نخواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید