تقابل با قالیباف باشد یا فحاشی علیه حسن روحانی؛ مهم فقط جریانسازی است
تندروها؛ کاسبان تداوم بحران در جامعه
طهمورث گیلانی
در روزهایی که بدنه اجرایی کشور و افکار عمومی در انتظار تصمیمات گرهگشا برای عبور از بحرانهای معیشتی و تنشهای بینالمللی هستند، صحن علنی مجلس شورای اسلامی به میدان منازعهای بدل شده است که فراتر از یک اختلافنظر ساده پارلمانی به نظر میرسد. طرح «مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» که این روزها در دستور کار قرار گرفته، به وضوح نشاندهنده ردپای جریانی است که امنیت ملی را نه در تقویت پیوندهای اجتماعی و گشایشهای هوشمندانه، بلکه در ایجاد دیوارهای بلند و انسداد مسیرهای مدنی جستوجو میکند. محمدتقی نقدعلی، نماینده خمینیشهر، در نشست علنی دیروز که به صورت مجازی برگزار شد، هیأت رئیسه را مخاطب قرار داد و در تذکری گفت: «رعایت آییننامه از سوی هیأت رئیسه مجلس ضروریست و ما شاهدیم اصلاحی در طرح مقابله با نفوذ اعمال شد که موافق و مخالف صحبت نکردند.» او با حمله مستقیم به معاون اول رئیسجمهور، گفت که دولت به دنبال خارج کردن این طرح از دستور کار است. وی تصریح کرد: «مگر مجلس شعبه دوم دولت است؟ مجلس استقلال دارد و آقای معاون اول باید بابت اظهارات خود عذرخواهی کند.»
تحلیل رفتار این جریان نشان میدهد که آنها با استفاده از ابزار تقنین، در پی ایجاد یک ساختار موازی هستند تا هرگونه حرکت اصلاحی دولت را در نطفه خفه کنند. این دست اظهارات که با هدف دوقطبیسازی فضای حاکمیت صورت میگیرد، بیانگر این مسئله است که تندروها چگونه با استفاده از کلیدواژه «نفوذ»، سعی در فلج کردن اراده دولت برای تعامل و اصلاح دارند. در پاسخ به این تنشها، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، ضمن تأکید بر تسلط خود بر آییننامه، در پاسخ به نقدعلی تصریح کرد: «بنده رئیس جلسه هستم و نسبت به آییننامه تسلط دارم و شما به بنده نمیتوانید بگویید اقدامات ما خلاف آییننامه است. این که مطرح میکنید مجلس یک شعبه از دولت است، حرف خوبی نیست، آن هم با توجه به شرایطی که بر کشور حاکم است و همه حرف از وحدت و همدلی میزنیم این ادبیات مناسب نیست و من حتماً مثل شما سخن نمیگویم و اختیار صحبتهای خود را دارم.» این واکنش قالیباف یعنی حتی در بدنه ریاست مجلس نیز نسبت به افراطگریهای کلامی که استقلال قوا را به ابزاری برای تخریب تبدیل کرده، نگرانیهای جدی وجود دارد. قالیباف در پاسخ به تذکر دیگری که از سوی قوامی، نماینده مجلس مطرح شده بود، خاطرنشان کرد: «من مدافع طرح نفوذ هستم اما نمیشود کشور را قفل کنیم و بگوییم همه از ما اجازه بگیرند. طرح مقابله با نفوذ بیگانگان به دلیل ضرورت موجود در دستور کار مجلس قرار گرفته است، اما باید با دقت و استفاده از نظرات کمیسیون قضایی و دستگاههای ذیربط بررسی شود تا از ایجاد ابهامات جلوگیری شود.»
پاسخ تندروها با تهدید و تکفیر
ازسوی دیگر، هدفگذاری تندروها بر چهرههایی است که سعی دارند صدای اکثریت مردم برای صلح و سازندگی باشند. حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران که با پشتوانه ۲۴ میلیون رأی، نماد رویکرد تعاملی در سیاست خارجی است، اخیراً با فراخواندن مسئولان به «پایان دادن عزتمندانه جنگ»، بار دیگر خشم این اقلیت خاص را برانگیخته است. روحانی در دیدار با استانداران دورهی ریاستجمهوریاش گفت: «ما باید طبق نظر اکثریت قاطع مردم جنگ را عزتمندانه پایان بدهیم تا بتوانیم کشور را بسازیم، تا بتوانیم صدمات وارده را جبران کنیم. ظاهراً بعضیها از مذاکره بدشان میآید. هر که میخواهد مذاکره کند. هر که مسئول مذاکره است، فرق نمیکند، همه باید پشت سر آنها باشیم.» اما پاسخ به این دعوت به عقلانیت، نه از جنس نقد سیاسی، بلکه از جنس تهدید به مرگ و فحاشیهای سازمانیافته بود. ویدئوهای منتشر شده از تجمعات شبانه نشان میدهد که چگونه برخی افراد، رئیسجمهور سابق کشور را تهدید میکنند که اگر به خیابان بیاید «دندانهایش خرد خواهد شد.»
تحلیل این برخوردها حکایت از یک «ترور شخصیت» سیستماتیک دارد. مهدی سلحشور از مداحان مشهور، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «سوال از مردم درباره ادامه یا توقف جنگ فقط تخریب اراده ملی و پاشیدن بذر تردید در جان رزمندگان کف میدان و خیابان است. این عافیتطلبی شما دلواپسی برای مردم نیست که صدای تسلیم در برابر اربابان آمریکایی و صهیونیستی است.» این در حالی است که تندروها همزمان به ستایش چهرههایی میپردازند که در تمامی آزمونهای انتخاباتی با شکست مواجه شدهاند. مقایسه میان برخورد با روحانی و حمایت بیچون و چرا از افرادی نظیر سعید جلیلی، نشاندهنده یک استاندارد دوگانه است؛ جایی که «حرف دل مردم» تنها زمانی معتبر است که از دهان شکستخوردگان سیاسی و در جهت تداوم بحران خارج شود. این جریان با مصادره تجمعات و استفاده از ابزارهای مذهبی برای تهدید منتقدان، عملاً به دنبال خفه کردن هرگونه صدایی است که پایان جنگ و بازگشت به ریل توسعه را فریاد میزند.
تا زمانی که تندروها بتوانند با استفاده از تریبونهای رسمی و تجمعات شبانه، مصالح کشور را به بازی بگیرند، بیم آن میرود که فرصتهای تاریخی برای بازسازی اقتصاد و تثبیت جایگاه منطقهای ایران یکی پس از دیگری از دست برود. زمان آن رسیده است که عقلانیت سیاسی و اراده اکثریت مردم، جایگزین هیاهوی اقلیتی شود که بقای خود را در تداوم بحران و جنگ میبیند
تحلیل ساختاری اقدامات تندروها
اگر به مجموعه اقدامات این جریان در ماههای اخیر بنگریم، یک الگوی منسجم و خطرناک مشاهده میشود. آنها از یک سو با طرحهای تقنینی نظیر «مقابله با نفوذ»، در تلاشند تا هرگونه پیوند میان جامعه مدنی ایران و جهان را جرمانگاری کنند. هادی قوامی، نماینده اسفراین، در تذکری شفاهی نشست روز گذشته مجلس گفت: «زمانی که دولت لوایح مورد نیاز را به مجلس ارائه نمیکند، نمایندگان ناچار به ارائه طرح میشوند و این مسئله میتواند موجب شود قانونی که نوشته میشود، از جامعیت و پختگی لازم برخوردار نباشد. امروز اقتصاد کشور یکی از مهمترین مسائل است. روز به روز ارزش پول ملی کاهش مییابد.» قالیباف نیز در پاسخ به این تذکر و در نقد ساختار طرح نفوذ تأکید کرد: «مهمترین موضوعات این دستگاهها اطلاعاتی با توجه به تجربه بنده، گردآوری اطلاعات است و این مهمترین جایی است که از ورود نفوذ جلوگیری میکند اما اینکه آنها بگویند میخواهند اطمینان حاصل کنند و در هر مقطعی از آنها اجازه گرفته شود، چنین چیزی امکان ندارد چرا که در آن حالت ما باید کشور را قفل کنیم تا آنها کارشان را انجام دهند و شدنی نیست.»
کارشناسان در این وضعیت معتقدندکه ما با یک «وارونگی در اولویتها» مواجهیم. وقتی رئیس مجلس صریحا میگوید که اجرای چنین طرحی میتواند کشور را «قفل» کند، اصرار تندروها بر تصویب آن به چه معناست؟ قالیباف همچنین با اشاره به ضرورت دقت در قانونگذاری گفت: «نباید به گونهای عمل کنیم که در ادامه مسیر، زمان مجلس از دست برود.» این سخنان یعنی رئیس مجلس نیز از شتابزدگی و ابهامات این طرح نگران است. خطر اصلی نفوذ نه در چمدان یک خبرنگار یا ایمیل یک استاد دانشگاه، بلکه در ذهنیتهایی است که با تصمیمات غلط، منابع ملی را هدر داده و کشور را در برابر تهدیدات خارجی آسیبپذیر میکنند. نفوذ واقعی آنجاست که با شعارهای تند، مسیر صادرات نفت بسته میشود.
ضرورت بازگشت به اراده ملی
اقدامات جریان تندرو نشاندهنده یک بحران عمیق در فهم منافع ملی است. این جریان با ایجاد سد در برابر طرحهای اصلاحی دولت، تهدید چهرههای خواهان صلح، و کارشکنی در توافقات راهبردی که حتی مورد تایید متحدان منطقهای است، عملاً در مسیری گام برمیدارد که خروجی آن انزوای ایران و تضعیف اقتدار ملی است. به نظر میرسد این اقلیت، بقای سیاسی خود را در «دشمنتراشی داخلی» میبیند. برای آنها، هر کسی که از منطق گفتوگو سخن بگوید، دشمنی خطرناک است؛ شاید چون منطق گفتوگو، بساط رانتهای سیاسی و اقتصادی ناشی از تحریم و جنگ را جمع میکند.
سوال اصلی که در ذهن هر ناظر منصفی باقی میماند این است که این اقلیت، که همواره از صندوقهای رأی گریزان بوده و یا در آن شکست خورده است، بر اساس کدام مشروعیت سعی دارد اراده خود را بر اکثریت ملت تحمیل کند؟ مقابله با نفوذ واقعی، نه در بستن مرزها و تهدید به اعدام مسئولان سابق، بلکه در تقویت پیوند میان دولت و ملت، شفافیت در ساختارهای قدرت و بازگشت به دیپلماسی عزتمندانه نهفته است. تا زمانی که تندروها بتوانند با استفاده از تریبونهای رسمی و تجمعات شبانه، مصالح کشور را به بازی بگیرند، بیم آن میرود که فرصتهای تاریخی برای بازسازی اقتصاد و تثبیت جایگاه منطقهای ایران یکی پس از دیگری از دست برود. زمان آن رسیده است که عقلانیت سیاسی و اراده اکثریت مردم، جایگزین هیاهوی اقلیتی شود که بقای خود را در تداوم بحران و جنگ میبیند. تندروها باید بدانند که امنیت ملی از مسیر «رضایت عمومی» میگذرد، نه از مسیر «پروندهسازی امنیتی» برای شهروندان و نخبگان.
دیدگاه تان را بنویسید