از تسنیم تا شبکه سه؛ تهدید خانواده ترامپ چه نسبتی با سیاست رسمی ایران دارد؟
هزینهتراشی از جیب دیپلماسی
نهال فرخی
یک ویدئوی حدودا سهدقیقهای کافی بود تا آن چه از شبکه سه صداوسیما پخش شد، از مرزهای ایران عبور کند و به پروندهای برای سرویس مخفی ایالات متحده تبدیل شود. ویدئویی درباره بارون ترامپ، پسر رئیسجمهور آمریکا، که در آن نه فقط درباره امکان دسترسی به او صحبت میشد، بلکه ادعاهایی درباره رصد زندگی، حلقه اطرافیان و راههای نزدیک شدن به او نیز مطرح شده بود. اما حالا دیگر ماجرا فقط موضوع یک برنامه تلویزیونی نیست. سرویس مخفی آمریکا اعلام کرده از این ویدئو «آگاه» است و هر موضوعی را که بتوان تهدید علیه افراد تحت حفاظت این نهاد تلقی کرد، بررسی میکند.
این شاید روشنترین نتیجه انتشار ویدئویی باشد که احتمالاً سازندگانش میخواستند آن را نمایش قدرت و اشراف اطلاعاتی ایران معرفی کنند و نتیجه محتوایی که در تهران برای نمایش «دسترسی» تولید شد، در واشنگتن بهعنوان یک «تهدید احتمالی» مورد توجه نهاد مسئول حفاظت از رئیسجمهور و خانواده او قرار گرفته است. همین فاصله میان آن چه در تهران ساخته میشود و آنچه در واشنگتن از آن فهمیده میشود، موضوع اصلی است.
ایران اکنون در یکی از دشوارترین دورههای سیاست خارجی و اقتصادی خود قرار دارد. دستگاه دیپلماسی از فشار اقتصادی آمریکا میگوید و باید برای کاهش تنش، مقابله با تحریم و جلوگیری از بستهتر شدن مسیرهای سیاسی تلاش کند. در سوی دیگر اما از داخل همان ساختار رسمی کشور پیامهایی مخابره میشود که میتواند خوراک آمادهای برای کسانی باشد که ایران را نه قربانی فشار، بلکه تهدیدی امنیتی معرفی میکنند.
سؤال از همینجا آغاز میشود که وقتی وزارت خارجه یک حرف میزند و رسانه رسمی کشور تصویری دیگر به جهان نشان میدهد، سیاست خارجی ایران را چه کسی نمایندگی میکند؟
سه دقیقهای که به واشنگتن رسید
ویدئو درباره بارون ترامپ از جنس یک گزارش خبری معمولی نبود. در آن ادعاهایی درباره رصد پسر ۲۰ ساله دونالد ترامپ مطرح و درباره حلقه اجتماعی و امنیتی پیرامون او صحبت شد. همچنین ادعای وجود جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای کشتن بارون مطرح شد؛ ادعایی که منبع مستقل و مشخصی برای آن ارائه نشده اما حتی صحت جزئیات ادعایی، مهمترین مسئله این پرونده نیست.
ممکن است بخشی از اطلاعات استفادهشده از منابع عمومی، شبکههای اجتماعی و اطلاعات در دسترس اینترنت جمعآوری شده باشد ولی کنار هم قرار دادن این اطلاعات با ادبیات مربوط به نفوذ و امکان دسترسی به یک فرد تحت حفاظت سرویس مخفی، ماجرا را از یک جمعآوری اطلاعات اینترنتی فراتر میبرد. مخصوصاً وقتی رسانه منتشرکننده،تلویزیون ایران باشد.
رویترز یک روز بعد گزارش داد سرویس مخفی آمریکا از این ویدئو مطلع است و به این ترتیب برنامهای که در تهران تولید شد، حالا به موضوع بررسی نهاد امنیتی آمریکا تبدیل شده و این دقیقاً همان لحظهای است که یک تولید رسانهای داخلی وارد قلمرو سیاست خارجی میشود.
پیش از بارون، ملانیا بود
اماجرای بارون را نمیتوان یک اتفاق کاملاً منفرد دانست. کمتر از یک ماه قبل، خبرگزاری تسنیم ویدئویی با عنوان «ملانیا ترامپ کجا و چگونه در دسترس است؟» منتشر کرده بود. خود تسنیم در معرفی آن نوشته بود اطلاعات مربوط به رفتوآمد ملانیا و «نوع عملیاتها» از «چند شبکه امنیتی ناشناس» به دست آمده است.
در آن ویدئو نیز اطلاعاتی درباره عادات و مکانهای مورد مراجعه همسر رئیسجمهور آمریکا ارائه و سناریوهایی برای آسیبرساندن به او مطرح شده بود. بررسی رسانههای دیگر نشان داد دستکم بخشی از اطلاعاتی که با ادبیات اطلاعات امنیتی عرضه شده بود، پیشتر در رسانهها و منابع عمومی منتشر شده بود.
آن زمان موضوع یک خبرگزاری بود و اکنون اما ماجرا یک مرحله جلوتر رفته و محتوایی مشابه به آنتن تلویزیون رسمی ایران رسیده و این تفاوت کوچکی نیست. مخاطب آمریکایی یا اروپایی لزوما تفاوت میان تسنیم، شبکه سه، دولت، وزارت خارجه و سایر اجزای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را نمیشناسد. وقتی چنین ویدئویی از تلویزیون رسمی پخش میشود، تیتر رسانههای خارجی نیز ساده است که بگوید «تلویزیون دولتی ایران» چنین ادعایی طرح کرد و اتفاقاً پوشش رسانهای خارجی ماجرا نیز با همین تعبیر انجام شده و درست همینجا مسئولیت مدیریت صداوسیما مطرح میشود.
هزینه سازی به سبک صداوسیمای پیمان جبلی
پیمان جبلی یک مدیر غیرسیاسی و صرفاً تلویزیونی نیست و بخش قابل توجهی از سابقه حرفهای او در حوزه خبر و سیاست گذشته است. او سالها در معاونت سیاسی صداوسیما فعالیت کرده و در دوره دبیری سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی نیز معاون رسانهای دبیرخانه شورا بوده است. جبلی همچنین دانشآموخته دانشگاه امام صادق است.
شاید پس از ماجرای بارون ترامپ، سؤال اصلی دقیقاً همین باشد که اگر مسئول سیاست خارجی کشور وزارت خارجه است، چه کسی به صداوسیما اختیار داده سیاست خارجی موازی خودش را روی آنتن ببرد؟ نکته مهمتر اینکه در سیاست خارجی، هزینه یک صدای متناقض را لزوما کسی که پشت میکروفن نشسته پرداخت نمیکند؛ گاهی کشوری میپردازد که نامش زیر آن تصویر نوشته شده است
این سابقه از آن جهت اهمیت دارد که دشوار است پیامد سیاسی محتوای شبکهای مانند شبکه سه را برای مدیری با چنین پیشینهای مسئلهای ناشناخته فرض کرد. خود جبلی نیز همین روزها در ارزیابی دوره مدیریتیاش، «روایت اول» در بحرانها را یکی از دستاوردهای مهم سازمان تحت مدیریتش معرفی کرده است. پس موضوع دقیقاً درباره نوع همین «روایت» است.
در سالهای ریاست جبلی، منتقدان بارها صداوسیما را متهم کردهاند که بیش از آنکه بازتابدهنده تنوع سیاسی موجود در کشور باشد، به بخشی از جریان اصولگرای رادیکال نزدیک شده و نزدیکی سابقه کاری جبلی با سعید جلیلی نیز به این برداشت سیاسی دامن زده است.
انتقادی که مجید مرادی در یادداشت اخیرش درباره نحوه چینش اخبار دیدار رئیسجمهور با فرمانده ارتش پاکستان مطرح کرده، از همین زاویه قابل توجه است که آیا در رسانه ملی، دولت مستقر و رئیسجمهور همان وزن و اولویتی را دارند که برخی چهرهها و مواضع جریان سیاسی نزدیکتر به مدیریت رسانه دارند؟ این پرسش اما با ماجرای بارون ترامپ اهمیت بیشتری پیدا میکند. زیرا اختلاف دیگر فقط بر سر ترتیب اخبار یا پوشش پزشکیان نیست؛ چرا که این بار پای سیاست خارجی کشور وسط است.
یک دولت، یک رسانه؛ دو سیاست خارجی؟
فرض کنیم دستگاه دیپلماسی ایران بخواهد همین امروز یک استدلال ساده را در برابر جهان مطرح کند که آمریکا با تحریم و فشار اقتصادی زندگی مردم ایران را هدف قرار داده و تهران خواهان پایان دادن به این فشار است.
ممکن است مدافعان تولید ویدئوی بارون ترامپ آن را بخشی از جنگ روانی و بازدارندگی بدانند. پیام ظاهری روشن است که وقتی ایران را هدف قرار میدهند، خود نیز آسیبپذیرند اما بازدارندگی فقط به بلندتر بودن صدای تهدید وابسته نیست. مهمتر از تهدید، نتیجهای است که آن تهدید ایجاد میکند
دیپلمات ایرانی باید دولتها را متقاعد کند که ایران به دنبال افزایش تنش نیست. باید برای باز نگه داشتن مسیر مذاکره تلاش کند. باید با روایت واشنگتن از ایران مقابله کند و نشان دهد فشار بیشتر نه امنیت ایجاد میکند و نه بحران را حل خواهد کرد. اما تقریباً همزمان تلویزیون رسمی همان کشور درباره امکان دسترسی به پسر رئیسجمهور آمریکا برنامه پخش میکند و در این میان طرف مقابل برای ساختن ضدروایت چه نیازی به عملیات تبلیغاتی پیچیده دارد وقتی که کافی است همان ویدئو را ترجمه کند. این همان تناقض بنیادی است که وزارت خارجه مسئول کاهش هزینههای سیاست خارجی است، اما تولید پیام خارجی را در اختیار ندارد.
صداوسیما درباره بارون ترامپ برنامه میسازد؛ یک خبرگزاری درباره ملانیا ترامپ محتوا منتشر میکند؛ چهرهای دیگر تهدیدی مطرح میکند و بعد دستگاه دیپلماسی باید در برابر دولتهای خارجی توضیح دهد کدام حرف سیاست رسمی جمهوری اسلامی است و کدام نیست. این وضعیت حتی فارغ از اختلاف سیاسی با دولت پزشکیان نیز مسئلهساز است و سیاست خارجی نمیتواند محصول جمع جبری پیامهای متناقض باشد.
نمایش قدرت یا ساختن پرونده؟
ممکن است مدافعان چنین تولیداتی آن را بخشی از جنگ روانی و بازدارندگی بدانند.
پیام ظاهری روشن است که وقتی ایران را هدف قرار میدهند، خود نیز آسیبپذیرند اما بازدارندگی فقط به بلندتر بودن صدای تهدید وابسته نیست. مهمتر از تهدید، نتیجهای است که آن تهدید ایجاد میکند و فعلاً تنها نتیجه قابل مشاهده این است که سرویس مخفی آمریکا وارد ماجرا شده است.
از سوی دیگر هیچ مبنایی وجود ندارد که بگوییم این ویدئو مستقیماً موجب تحریم یا فشار تازهای علیه ایران خواهد شد. اما میتوان پرسید آیا انتشار چنین محتواهایی کار کسانی را که در آمریکا خواهان معرفی ایران بهعنوان یک تهدید امنیتی و افزایش فشار بر تهران هستند، آسانتر میکند یا دشوارتر؟ پاسخ چندان پیچیده نیست. ایران برای اثبات این که سیاست فشار حداکثری به مردم عادی آسیب میزند، نیازمند دیپلماسی، اقناع افکار عمومی و همراه کردن دولتهای دیگر است. طرف مقابل نیز برای توجیه فشار بیشتر، نیازمند ارائه تصویری تهدیدآمیز از ایران است و اینجا مسئولیت پیمان جبلی اهمیت پیدا میکند. بحث بر سر یک مجری یا تهیهکننده نیست. وقتی محتوایی از شبکه سراسری صداوسیما منتشر میشود، مسئولیت آن نمیتواند در پایینترین سطح سازمان متوقف شود بهخصوص درباره سازمانی که رئیس آن مستقیماً منصوب میشود و خود نیز سالها تجربه فعالیت سیاسی و خبری دارد.
منتقدان صداوسیما در سالهای اخیر بارها از آنچه «خالصسازی» رسانه ملی میخوانند سخن گفتهاند. شاید درباره میزان و ابعاد این ادعا اختلاف وجود داشته باشد؛ اما ماجرای بارون ترامپ سؤال ملموستری پیش روی مدیریت سازمان قرار داده که حدود اختیار یک شبکه تلویزیونی در موضوعی که مستقیماً میتواند سیاست خارجی کشور را درگیر کند کجاست؟
آیا شبکه سه میتواند درباره امکان کشتن فرزند رئیسجمهور یک کشور برنامه تولید کند، بدون آنکه مشخص باشد چنین پیامی چه نسبتی با سیاست رسمی جمهوری اسلامی دارد؟ و اگر پاسخ مثبت است، وزارت خارجه دقیقاً چه کاره است؟
هزینهای که جای دیگری پرداخت میشود
موضوع در این میان ابدا دفاع از ترامپ یا خانواده او نیست. مسئله حتی تعیین حدود دشمنی ایران و آمریکا هم نیست. موضوع، منافع ایران است. میتوان آمریکا را مسئول تحریم، جنگ و فشار اقتصادی دانست و همزمان پرسید چرا یک رسانه داخلی باید چیزی تولید کند که قابلیت استفاده علیه ایران را دارد. میتوان خواهان پاسخگویی واشنگتن بود و در عین حال میان مقام مسئول یک دولت و اعضای خانواده او تمایز گذاشت و میتوان منتقد سیاستهای آمریکا بود، بدون اینکه رسانه رسمی کشور درباره دسترسی به فرزند رئیسجمهور آن کشور برنامه بسازد
اکنون سرویس مخفی آمریکا گفته از ویدئوی بارون ترامپ آگاه است و همین یک جمله کافی است تا بدانیم این برنامه دیگر در ساختمان صداوسیما باقی نمانده اما اگر فردا دستگاه دیپلماسی مجبور شود برای توضیح همین تصاویر، رد کردن برداشتهای ایجادشده یا جلوگیری از تبدیل آن به ابزاری علیه ایران انرژی صرف کند، هزینه را سازندگان یک برنامه تلویزیونی به تنهایی نمیدهند.همینجاست که موضوع از بارون ترامپ بزرگتر میشود. وقتی وزارت خارجه باید از فشار اقتصادی آمریکا بگوید، راه مذاکره را باز نگه دارد و برای کاستن از فشار بر ایران تلاش کند، اما رسانه رسمی کشور همزمان پیامی در جهت مخالف مخابره میکند، مشکل دیگر یک ویدئوی سهدقیقهای نیست. مشکل، یک کشور با دو صداست. یک صدا پشت میز مذاکره هزینهها را کم کند و صدای دیگر میتواند مقابل دوربین برایش هزینه تازه بسازد و شاید پس از ماجرای بارون ترامپ، سؤال اصلی دقیقاً همین باشد که اگر مسئول سیاست خارجی کشور وزارت خارجه است، چه کسی به صداوسیما اختیار داده سیاست خارجی موازی خودش را روی آنتن ببرد؟
باری در سیاست خارجی، هزینه یک صدای متناقض را لزوما کسی که پشت میکروفن نشسته پرداخت نمیکند؛ گاهی کشوری میپردازد که نامش زیر آن تصویر نوشته شده است.
دیدگاه تان را بنویسید