بازدارندگی یا‌ تکمیل روایت تل‌آویو؟!

نهال فرخی

تهدیدها بار دیگر از مرزهای جنگ ایران و آمریکا عبور کرده و به تل‌آویو رسیده است. یک منبع امنیتی ایرانی از تهیه فهرست تازه‌ای از اهداف در اسرائیل خبر داده؛ دو مقام ایرانی، بنا بر روایت نیویورک‌تایمز، گفته‌اند در صورت تشدید حملات آمریکا، مرحله بعدی پاسخ تهران می‌تواند حمله به تل‌آویو باشد و رسانه‌های اسرائیلی نیز از احتمال اقدام پیش‌دستانه ایران، افزایش آماده‌باش ارتش و تشکیل جلسه کابینه امنیتی سخن می‌گویند. در میانه این تهدیدهای متقابل، بنیامین نتانیاهو راهی واشنگتن می‌شود تا با دونالد ترامپ دیدار کند. آکسیوس نیز گزارش داده که دیدار دو طرف برای روز سه‌شنبه برنامه‌ریزی شده؛ آن هم در شرایطی که ترامپ از نزدیک شدن به تصمیم درباره حمله‌ای گسترده‌تر علیه ایران سخن گفته است.

باید توجه داشت که در مرحله نخست جنگ، اسرائیل در کنار آمریکا در حملات علیه ایران مشارکت داشت و تهران نیز صدها موشک بالستیک به سوی اسرائیل شلیک کرد اما در دور تازه درگیری‌ها، اسرائیل تاکنون مستقیماً وارد میدان نشده و بخش اصلی تقابل میان تهران و واشنگتن جریان داشته است. همین تفاوت، یکی از معدود امتیازهای سیاسی ایران در وضعیت کنونی محسوب می‌شود.

تا زمانی که اسرائیل خارج از عملیات مستقیم باقی مانده، تهران می‌تواند حملات آمریکا را اقدامی یک‌جانبه، نقض‌کننده تفاهم‌های پیشین و عامل اصلی گسترش بی‌ثباتی منطقه معرفی کند. اما با حمله ایران به تل‌آویو، ساختار سیاسی و رسانه‌ای جنگ تغییر خواهد کرد. اسرائیل خواهد کوشید خود را نه شریک حملات آمریکا، بلکه کشوری معرفی کند که هدف موشک‌های ایران قرار گرفته و اکنون برای دفاع از شهروندان خود وارد جنگ می‌شود.

این تغییر روایت برای نتانیاهو اهمیتی حیاتی دارد. او برای بازگشت به جنگ، تنها به توان نظامی نیاز ندارد؛ به چراغ سبز واشنگتن، حمایت افکار عمومی اسرائیل و حداقلی از مشروعیت بین‌المللی نیز نیازمند است و حمله پیش‌دستانه ایران می‌تواند هر سه نیاز را هم‌زمان تأمین کند.

سفر برای گرفتن چراغ سبز

سفر نتانیاهو به آمریکا را باید در همین چارچوب دید. نخست‌وزیر اسرائیل در هفته‌های گذشته برای دیدار با ترامپ تلاش کرده بود، اما برخلاف سفرهای پیشین، تنظیم این ملاقات به‌سرعت انجام نشد. آکسیوس نوشته بود که حتی برخی مقام‌های کاخ سفید از خبرهای اولیه درباره این دیدار شگفت‌زده شده بودند و نفوذ نتانیاهو در حلقه ترامپ نسبت به گذشته کاهش یافته است. 

این وضعیت نشان می‌دهد روابط واشنگتن و تل‌آویو، با وجود همکاری گسترده نظامی و اطلاعاتی، فاقد اختلاف نیست. ترامپ می‌خواهد تصمیم نهایی درباره جنگ و صلح به نام او ثبت شود، در حالی که نتانیاهو می‌کوشد اهداف امنیتی و سیاسی اسرائیل را به دستور کار کاخ سفید تبدیل کند.

هدیه‌ای که نتانیاهو  از تهران می‌خواهد

از منظر سیاسی، حمله ایران به اسرائیل می‌تواند چهار منفعت مهم برای نتانیاهو ایجاد کند. نخست، شکاف‌های موجود میان او و ترامپ را زیر عنوان دفاع مشترک در برابر ایران پنهان می‌کند. دوم، توجه افکار عمومی اسرائیل را از هزینه‌های جنگ، بحران‌های داخلی و رقابت‌های سیاسی به مسئله امنیت ملی معطوف می‌سازد. سوم، اسرائیل را از جایگاه طرف مهاجم به جایگاهی منتقل می‌کند که مدعی دفاع در برابر حمله ایران است. چهارم، فشار بر واشنگتن را برای مشارکت گسترده‌تر در دفاع از اسرائیل و حمله متقابل افزایش می‌دهد.

به همین دلیل است که روایت «حمله پیش‌دستانه ایران» پیش از وقوع هر حمله‌ای در رسانه‌های اسرائیلی برجسته شده است. این روایت فقط یک ارزیابی اطلاعاتی نیست؛ بخشی از آماده‌سازی افکار عمومی برای مرحله احتمالی بعدی جنگ است. هنگامی که رسانه‌ها از تلاش ایران برای ایجاد «غافلگیری راهبردی» سخن می‌گویند و هم‌زمان مقام‌های اسرائیلی وعده پاسخ «خردکننده» می‌دهند، در واقع چارچوبی ساخته می‌شود که در آن هر اقدام ایران، آغاز جنگ تازه و هر اقدام اسرائیل، پاسخ دفاعی معرفی خواهد شد.

تهران در چنین شرایطی باید میان «بازدارندگی» و «تکمیل روایت دشمن» تفاوت قائل شود. تهدید به پاسخ، آماده‌سازی بانک اهداف و نمایش توانایی نظامی می‌تواند بخشی از بازدارندگی باشد؛ اما تبدیل این تهدید به اقدامی شتاب‌زده، ممکن است روایتی را که تل‌آویو از قبل نوشته است، کامل کند.

قدرتی که نباید به تعهد تبدیل شود

منبع امنیتی ایرانی به الجزیره گفته تهران فهرست تازه‌ای از اهداف داخل اسرائیل تهیه کرده که برخی از آنها در صورت اصابت، تا سال‌ها قابل بازسازی نخواهند بود. الجزیره این خبر را هم‌زمان با افزایش تهدیدها علیه مجموعه زیرزمینی نزدیک نطنز منتشر کرده است.

وجود بانک اهداف تازه، از منظر نظامی و بازدارندگی قابل انتظار است. کشوری که با احتمال حمله روبه‌روست، برای سناریوهای مختلف پاسخ آماده می‌کند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که داشتن یک گزینه، به تعهد علنی برای استفاده از آن تبدیل شود. اگر تهران از پیش اعلام کند که هر حمله آمریکا، بدون توجه به نقش اسرائیل، حتماً با حمله به تل‌آویو پاسخ داده خواهد شد، بخشی از آزادی عمل خود را از دست می‌دهد. بازدارندگی مؤثر، نیازمند ابهام محاسبه‌شده است. طرف مقابل باید بداند حمله بدون هزینه نمی‌ماند، اما نباید بتواند از پیش پاسخ دقیق ایران را پیش‌بینی و شرایط سیاسی و نظامی آن را مدیریت کند.

گسترش جنگ؛ دشمنان بیشتر یا بازدارندگی بیشتر؟

اما ایران در برابر تلاش احتمالی اسرائیل برای بازگشت به جنگ، دست‌کم با چهار سناریوی اصلی روبه‌روست. 

نخستین سناریو، حمله مستقیم و فوری به اسرائیل در پاسخ به تشدید عملیات آمریکا است. این گزینه بیشترین نمایش قدرت را دارد و می‌تواند به واشنگتن نشان دهد که امنیت اسرائیل از جنگ آمریکا جدا نیست. با این حال، همین سناریو پرریسک‌ترین انتخاب نیز هست. حمله به تل‌آویو می‌تواند اسرائیل را رسماً وارد جنگ کند، همکاری عملیاتی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل را به سطح بالاتری برساند و فشار هم‌زمان بر سامانه دفاعی و زیرساخت‌های ایران را افزایش دهد.

سناریوی دوم به گسترش هم‌زمان جنگ به اسرائیل، باب‌المندب، پایگاه‌های آمریکا و سایر آبراه‌های منطقه اشاره دارد که می‌تواند تجارت جهانی و انتقال انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.با این حال، ناامن شدن باب‌المندب ممکن است کشورهای بیشتری از جمله مصر، عربستان، اروپا و شرکت‌های کشتیرانی را در برابر ایران قرار دهد. در شرایط کنونی، ایران برای پیشبرد دیپلماسی به میانجی‌هایی مانند عمان، قطر، پاکستان و مصر نیاز دارد که در تلاش برای برقراری آتش‌بس هستند.فعال شدن جبهه باب‌المندب می‌تواند همین میانجی‌ها را به بازیگران متضرر و مخالف سیاست‌های ایران تبدیل کند و در نتیجه، گسترش هم‌زمان جبهه‌های جنگ لزوماً بازدارندگی را افزایش نمی‌دهد و حتی ممکن است ائتلاف گسترده‌تری علیه ایران شکل دهد.

تهران زمانی در دام اسرائیل می‌افتد که مشروعیت ورود دوباره تل‌آویو به جنگ را خود در اختیار نتانیاهو قرار دهد. راهبرد کم‌هزینه‌تر آن است که مسئولیت جنگ متوجه واشنگتن باقی بماند، شکاف تاکتیکی آمریکا و اسرائیل تشدید شود، مسیر میانجیگری بسته نشود و پاسخ‌ها به‌صورت مرحله‌بندی‌شده، متناسب و مستقیماً متوجه عامل هر حمله طراحی شود

پاسخ به عامل حمله، نه متحد او

در سناریوی سوم، ایران تا زمانی که اسرائیل مستقیماً وارد حملات جدید نشده، تنها به آمریکا به‌عنوان عامل اصلی حمله پاسخ می‌دهد و از هدف قرار دادن اسرائیل خودداری می‌کند. هدف این رویکرد جلوگیری از آن است که اسرائیل با حمله متقابل ایران، بهانه‌ای برای ورود دوباره به جنگ پیدا کند. هرچند همکاری اطلاعاتی و لجستیکی آمریکا و اسرائیل ادامه دارد، اما از نظر سیاسی میان حمایت و مشارکت مستقیم در حمله تفاوت وجود دارد. ایران می‌تواند با حفظ این تفکیک، مانع شکل‌گیری دوباره جبهه متحد آمریکا و اسرائیل شود. این رویکرد همچنین اختلاف اهداف آمریکا و اسرائیل را حفظ و از همسو شدن کامل دو کشور علیه ایران جلوگیری می‌کند.

بازدارندگی همراه با دیپلماسی

سناریوی چهارم، حفظ آمادگی نظامی در کنار استفاده فعال از دیپلماسی است. این گزینه نباید با عقب‌نشینی یا اعتماد به آمریکا اشتباه گرفته شود. تهران می‌تواند هم‌زمان خطوط قرمز خود را درباره حمله به تأسیسات هسته‌ای، زیرساخت‌های حیاتی و شهرها اعلام کند، توان پاسخ را حفظ کند و از کانال عمان، قطر، پاکستان و دیگر واسطه‌ها برای توقف حملات بهره بگیرد.

ترامپ در روزهای اخیر هم از نزدیک بودن به تصمیم برای یک حمله گسترده سخن گفته و هم تأکید کرده است که ایران به مذاکره تمایل دارد. همین دوگانگی نشان می‌دهد تصمیم نهایی کاخ سفید هنوز میان گسترش جنگ و استفاده از فشار برای رسیدن به توافق در نوسان است.

مهم‌ترین منفعت ایران در این مرحله، جلوگیری از بسته شدن همین فضای مانور به سود نتانیاهوست. حمله به اسرائیل می‌تواند ترامپ را در موقعیتی قرار دهد که حتی در صورت تمایل به توافق، ناچار شود برای دفاع از متحد خود وارد عملیات گسترده‌تری شود. در مقابل، حفظ فشار بر آمریکا همراه با باز نگه داشتن مسیر واسطه‌ها می‌تواند اختلاف درباره هدف نهایی جنگ را در واشنگتن و تل‌آویو عمیق‌تر کند.

دیپلماسی در این شرایط نباید صرفاً ابزاری برای خرید زمان باشد. ایران می‌تواند توقف حملات، رفع محدودیت‌های دریایی، تضمین امنیت تأسیسات غیرنظامی و تعیین سازوکار اجرایی برای تفاهم‌های پیشین را به مطالبات اصلی مذاکرات تبدیل کند. هرچه این مطالبات روشن‌تر و قابل دفاع‌تر باشد، هزینه سیاسی مخالفت آمریکا با آتش‌بس بیشتر خواهد شد.

انفعال نه؛ صبر راهبردی فعال

راهبرد کم‌هزینه‌تر برای تهران را نمی‌توان تنها با واژه «خویشتن‌داری» توضیح داد. خویشتن‌داری ممکن است به معنای تحمل حمله بدون پاسخ فهمیده شود؛ برداشتی که نه با الزامات امنیتی ایران سازگار است و نه می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند. تعبیر دقیق‌تر، «صبر راهبردی فعال» و «بازدارندگی تفکیک‌شده» است.

روایت «حمله پیش‌دستانه ایران» پیش از وقوع هر حمله‌ای در رسانه‌های اسرائیلی برجسته شده است. این روایت فقط یک ارزیابی اطلاعاتی نیست؛ بخشی از آماده‌سازی افکار عمومی برای مرحله احتمالی بعدی جنگ است. هنگامی که رسانه‌ها از تلاش ایران برای ایجاد «غافلگیری راهبردی» سخن می‌گویند و هم‌زمان مقام‌های اسرائیلی وعده پاسخ «خردکننده» می‌دهند

در چنین راهبردی، اسرائیل از دایره تهدیدهای ایران حذف نمی‌شود. تهران باید روشن سازد که ورود مستقیم تل‌آویو به حمله، هزینه‌ای جدی خواهد داشت. با این حال، میان اقدام آمریکا، پشتیبانی اسرائیل و مشارکت مستقیم تل‌آویو تمایز قائل می‌شود و برای هر سطح، پاسخ متناسبی در نظر می‌گیرد.این روش چند مزیت دارد. نخست، آزادی عمل ایران را حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد تهدیدهای علنی، تهران را به اجرای پاسخی از پیش اعلام‌شده وادار کند. دوم، نتانیاهو را برای متقاعد کردن ترامپ به ورود دوباره اسرائیل به جنگ با دشواری بیشتری روبه‌رو می‌سازد. سوم، مسئولیت ادامه حملات را برعهده واشنگتن نگه می‌دارد. چهارم، مانع از آن می‌شود که کشورهای منطقه به دلیل گسترش ناامنی در آبراه‌ها و خاک خود، به ائتلاف فشار علیه ایران بپیوندند.

شکافی که باید حفظ شود

یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های سیاسی ایران در وضعیت فعلی، تفاوت منافع ترامپ و نتانیاهوست. این تفاوت نباید با دشمنی بنیادین میان آمریکا و اسرائیل اشتباه گرفته شود؛ دو طرف همچنان متحدان راهبردی یکدیگرند و همکاری نظامی و اطلاعاتی عمیقی دارند. اما اتحاد راهبردی به معنای یکسان بودن اهداف تاکتیکی نیست.ترامپ می‌خواهد با نمایش قدرت، ایران را به توافقی که بتواند آن را یک پیروزی سیاسی معرفی کند، وادار سازد. نتانیاهو ممکن است از ادامه جنگ، تضعیف بیشتر زیرساخت‌های ایران و باقی ماندن تهدید تهران به‌عنوان محور سیاست داخلی خود سود ببرد. حتی دشواری اولیه نتانیاهو برای گرفتن وقت از کاخ سفید نشان داد که او نمی‌تواند مانند گذشته حمایت فوری و بدون شرط ترامپ را قطعی بداند. ایران باید سیاست خود را بر عمیق‌تر کردن این تفاوت بنا کند، نه بر اقدامی که آن را از میان ببرد. هدف قرار گرفتن اسرائیل، دفاع از تل‌آویو را به نقطه اتصال دوباره ترامپ و نتانیاهو تبدیل می‌کند. در مقابل، بیرون ماندن اسرائیل از میدان مستقیم، نخست‌وزیر آن را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید برای ورود به جنگ، هزینه و ضرورت آن را برای واشنگتن  توضیح دهد.

شلیک نکردن به هدفی که  انتظار می‌کشد

نتانیاهو در حالی راهی واشنگتن می‌شود که برای بازگشت اسرائیل به جنگ، بیش از هر چیز به یک بهانه سیاسی و امنیتی نیاز دارد. حمله پیش‌دستانه یا شتابزده ایران به تل‌آویو می‌تواند همان حلقه مفقوده‌ای باشد که نخست‌وزیر اسرائیل برای گرفتن چراغ سبز ترامپ، ترمیم شکاف‌های دو طرف و معرفی عملیات تازه اسرائیل به‌عنوان دفاع مشروع به آن نیاز دارد.

تهران زمانی در دام اسرائیل می‌افتد که مشروعیت ورود دوباره تل‌آویو به جنگ را خود در اختیار نتانیاهو قرار دهد. راهبرد کم‌هزینه‌تر آن است که مسئولیت جنگ متوجه واشنگتن باقی بماند، شکاف تاکتیکی آمریکا و اسرائیل تشدید شود، مسیر میانجیگری بسته نشود و پاسخ‌ها به‌صورت مرحله‌بندی‌شده، متناسب و مستقیماً متوجه عامل هر حمله طراحی شود. در این مرحله، قدرت ایران فقط با تعداد موشک‌ها یا برد آنها سنجیده نمی‌شود. بخشی از قدرت، توان تشخیص لحظه‌ای است که شلیک، بازدارندگی می‌سازد و لحظه‌ای که همان شلیک، نقشه دشمن را کامل می‌کند و گاهی مهم‌ترین تصمیم راهبردی، نزدن هدفی است که دشمن برای اصابت موشک به آن انتظار می‌کشد.