قطع گفتوگوی رئیس مجلس از رسانه ملی، اختلاف جریان حاکم بر سر روایت تفاهم را عیان کرد؛
نمایش یک شکاف عمیق روی آنتن زنده
وقتی تصویر قطع میشود؛ مسئول پاسخگویی به افکار عمومی کیست؟ کبری آجربندیان در سیاست، گاهی یک «قطع شدن»(شما بخوانید سانسور) بیش از ساعتها سخنرانی معنا دارد. آنچه در گفتوگوی تلویزیونی محمدباقر قالیباف رخ داد، صرفاً توقف چند دقیقه از یک برنامه نبود؛ رخدادی بود که پرسشهای جدی درباره نسبت رسانه ملی با شفافیت، حق دسترسی مردم به اطلاعات و حدود اختیارات مدیران صداوسیما ایجاد کرد. ماجرا از آنجا آغاز شد که رئیس مجلس در پاسخ به پرسشی درباره ادعای مطرحشده از سوی رئیسجمهور آمریکا، قصد داشت توضیحی درباره نحوه استفاده از منابع ارزی بلوکهشده و موضوع خرید غلات ارائه کند؛ اما درست در همان لحظه، پخش برنامه متوقف شد. اینکه چرا چنین اتفاقی افتاد، هنوز پاسخی رسمی و روشن ندارد و همین سکوت، خود به مسئلهای بزرگتر تبدیل شده است. نخستین نکته این است که این گفتوگو زنده نبود. بنابراین برخلاف یک برنامه زنده، نه میتوان ماجرا را به یک خطای لحظهای نسبت داد و نه میتوان از کنار آن با عنوان یک اشکال فنی گذشت. برنامهای که پیشتر ضبط، بازبینی و آماده پخش شده، چگونه در میانه انتشار ناگهان قطع میشود؟ اگر قرار بود بخشی از مصاحبه منتشر نشود، این تصمیم باید پیش از آغاز پخش اتخاذ میشد، نه در نقطهای که دقیقاً موضوعی حساس در حال طرح شدن است. همین مسئله، افکار عمومی را به این پرسش میرساند که چه تصمیمی، از سوی چه مرجعی و با استناد به چه ضابطهای موجب توقف برنامه شده است؟ پرسش مهمتر اما به جایگاه شخصی بازمیگردد که سخنانش ناتمام ماند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی است؛ یکی از سه مقام عالی کشور و از چهرههای اثرگذار در تصمیمات کلان. اگر چنین مقامی نیز نتواند از طریق رسانه رسمی کشور، بدون واسطه و بدون قطع شدن سخنانش با مردم گفتوگو کند، این پرسش پیش میآید که اساساً رسانه ملی خود را در برابر چه کسی پاسخگو میداند؟ موضوع، دفاع از یک فرد یا یک جریان سیاسی نیست. مسئله، دفاع از یک اصل است؛ اصل حق مردم برای شنیدن مستقیم سخنان مسئولان. ممکن است مخاطب با گفتههای رئیس مجلس موافق باشد یا مخالف؛ اما این حق را دارد که سخنان او را کامل بشنود و سپس قضاوت کند، نه اینکه قضاوتش بر پایه روایتی ناقص یا برنامهای ناتمام شکل بگیرد. در شرایطی که از «جهاد تبیین»، «افزایش سرمایه اجتماعی» و «اعتماد عمومی» سخن گفته میشود، هر اقدامی که شائبه حذف، سانسور یا کنترل روایت را ایجاد کند، نتیجهای معکوس خواهد داشت. تجربه نشان داده است که در عصر شبکههای اجتماعی، حذف یک روایت به معنای حذف پرسش نیست؛ بلکه تنها به گسترش گمانهزنی، شایعه و بیاعتمادی دامن میزند. مردم امروز بیش از هر زمان دیگری به دنبال پاسخاند و سکوت نهادهای رسمی، معمولاً با روایتهای غیررسمی پُر میشود. از همین رو، انتظار میرود مدیران سازمان صداوسیما درباره این اتفاق توضیحی شفاف، مستند و صریح ارائه کنند. اگر برنامه به دلایل فنی قطع شده، باید مستندات آن اعلام شود. اگر تصمیمی مدیریتی در میان بوده، افکار عمومی حق دارد بداند این تصمیم بر چه مبنای قانونی اتخاذ شده و مسئولیت آن با چه شخص یا نهادی است. رسانه ملی، پیش از آنکه رسانه یک سازمان باشد، رسانه مردم است. اعتبار چنین رسانهای نه با تعداد فرستندهها، بلکه با میزان اعتماد مخاطبان سنجیده میشود. اعتماد نیز با سکوت در برابر ابهام به دست نمیآید؛ با پاسخگویی به دست میآید. قطع شدن یک برنامه تلویزیونی شاید چند دقیقه بیشتر طول نکشیده باشد، اما اگر درباره آن توضیحی قانعکننده ارائه نشود، اثرش بر اعتماد عمومی بسیار ماندگارتر از همان چند دقیقه خواهد بود.
نهال فرخی
آن چه شامگاه سهشنبه در شبکه خبر رخ داد، اگر تنها به عنوان «قطع یک برنامه تلویزیونی» روایت شود، بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته شده است. موضوع این بود که گفتوگویی که از ساعتها قبل ضبط، تدوین و تحویل صداوسیما شده بود، دقیقاً در نقطهای متوقف شد که محمدباقر قالیباف وارد توضیح درباره مهمترین موضوع سیاسی و اقتصادی این روزهای کشور میشد؛ یعنی تفاهم اسلامآباد، نحوه آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران، سازوکار فروش نفت و واقعیتهای پیچیده دیپلماسی در دوران تحریم.
این اتفاق، صرفاً یک تصمیم رسانهای نبود؛ یک تصمیم سیاسی بود. تصمیمی که پرسشهای مهمی را پیش روی افکار عمومی قرار داد؛ که اگر این سخنان قابل انتشار نبود، چرا اساساً مصاحبه ضبط شد؟ و مهمتر از همه، چگونه است که مخالفان تفاهم و مذاکره، بارها و بارها بدون محدودیت از رسانه ملی تریبون میگیرند، اما وقتی نوبت به رئیس هیأت مذاکرهکننده کشور میرسد، آنتن ناگهان خاموش میشود؟
شاید مهمترین پیام این ماجرا، نه درباره شخص قالیباف، بلکه درباره تغییری باشد که در مناسبات قدرت درون جریان اصولگرا رخ داده است؛ تغییری که نشان میدهد مرزهای حذف، دیگر از اصلاحطلبان و منتقدان عبور کرده و به درون اردوگاه خودیها رسیده است.
یک «قطع ناگهانی» یا تصمیمی از پیش طراحیشده؟
ساعاتی پس از پایان برنامه، مرکز رسانه مجلس با انتشار اطلاعیهای، روایت متفاوتی از آن چه رخ داده بود ارائه کرد و مشخص شد برخلاف تصور اولیه، گفتوگوی رئیس مجلس زنده نبود؛ این برنامه بیش از دو ساعت پیش از زمان پخش، به صورت کامل در اختیار مسئولان صداوسیما قرار گرفته بود و بنابراین، قطع برنامه نه نتیجه خطای فنی و نه محصول تصمیمی لحظهای در اتاق فرمان بود و همین نکته، اهمیت ماجرا را دوچندان میکند.
مدیران رسانه ملی، از محتوای گفتوگو اطلاع داشتند، فرصت بررسی آن را داشتند و با این حال، تصمیم گرفتند برنامه را تا نقطهای مشخص پخش و سپس متوقف کنند؛ تصمیمی که نهتنها عرف حرفهای رسانه را زیر سؤال برد، بلکه این تصور را تقویت کرد که بخشی از سخنان رئیس مجلس، آگاهانه و با تصمیم مدیریتی حذف شده است.
مرکز رسانه مجلس نیز در اطلاعیه خود تصریح کرد اگر مسئولان سازمان تصمیم به حذف بخشی از مصاحبه داشتند، دستکم باید این موضوع را با تهیهکنندگان برنامه هماهنگ میکردند؛ نه این که در میانه پخش، برنامه را ناگهان متوقف کنند و میلیونها بیننده را با پرسشی بیپاسخ رها سازند. همین رفتار بود که موضوع را از یک اختلاف رسانهای، به مسئلهای سیاسی تبدیل کرد.
حذفشدهها درباره چه بود؟
بر اساس اطلاعیه رسمی، بخشهای حذفشده شامل توضیح درباره روند آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران، نحوه استفاده از منابع مالی در قطر، اعتبار ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی پیشبینیشده در تفاهم اسلامآباد، پاسخ به برخی ادعاهای مطرحشده درباره فعالیتهای هستهای و نیز تشریح ابعاد راهبردی پیام ۲۸ خرداد بود.
اما آن چه بیش از همه توجه ناظران را جلب کرد، بخشی از سخنان قالیباف درباره سازوکار تجارت ایران در شرایط تحریم بود؛ جایی که او از نقش مجوزهای اوفک، فروش نفت و نحوه تأمین کالاهای اساسی سخن گفته و با انتقاد از برخی روایتهای رایج، تأکید کرد که این روند نه نشانه ضعف، بلکه حاصل ایستادگی و قدرت چانهزنی جمهوری اسلامی است.
این سخنان، هرچند ممکن است برای بخشی از جریان سیاسی کشور خوشایند نباشد، اما در ذات خود، دفاع از عملکرد نظام در مدیریت تحریمها و مذاکرات بود. همین مسئله این پرسش را پررنگتر میکند که اگر رئیس مجلس در حال دفاع از سیاستهای رسمی کشور بوده است، چرا باید سخنانش از آنتن حذف شود؟
مساله «حق مردم برای شنیدن» است
از سوی دیگر موضوع وقتی ابعاد بزرگتر به خود میگیرد که به یاد بیاوریم مردم حق دارند روایتهای مختلف درباره یک موضوع ملی را بشنوند؛ بهویژه زمانی که گوینده، رئیس یکی از قوای کشور و مسئول مستقیم مذاکرات است.
سالهاست که صداوسیما خود را «رسانه ملی» معرفی میکند؛ رسانهای که باید بازتابدهنده دیدگاههای متنوع در چارچوب نظام باشد. اما آن چه در سالهای اخیر بیش از پیش مورد انتقاد قرار گرفته، کاهش تنوع روایتها و غلبه یک قرائت سیاسی خاص بر آنتن این سازمان است .اتفاق رخ داده این پرسش قدیمی را دوباره زنده کرد که آیا رسانه ملی، همچنان متعلق به همه ارکان حاکمیت است یا به رسانه یک جریان خاص سیاسی تبدیل شده است؟
نشانهای از شکافی عمیقتر در درون جریان حاکم
اما در این میان شاید مهمترین پرسشی که پس از این ماجرا در فضای سیاسی و رسانهای مطرح شد، همین باشد. در ماههای گذشته، مخالفان تفاهم اسلامآباد و منتقدان روند مذاکرات، بارها فرصت حضور در برنامههای مختلف صداوسیما را پیدا کردهاند. برخی نمایندگان مجلس و چهرههای نزدیک به جریان رادیکال، بدون محدودیت دیدگاههای خود را درباره مذاکرات، توافق، سیاست خارجی و عملکرد دولت مطرح کردهاند.
از جمله، سخنان انتقادی برخی نمایندگان درباره تفاهم اسلامآباد، آزادسازی منابع مالی یا حتی زیر سؤال بردن برخی مفاد توافق، بارها از شبکههای مختلف صداوسیما پخش شد و نهتنها حذف نشد، بلکه در مواردی به محور اصلی برنامهها نیز تبدیل شد. در چنین شرایطی، افکار عمومی با پرسشی طبیعی روبهروست؛ اگر نقد توافق، مذاکره و دیپلماسی، آزادانه از رسانه ملی پخش میشود، چرا دفاع از همان روند، آن هم از زبان رئیس مجلس و رئیس هیات مذاکرهکننده، باید مشمول سانسور شود؟
ساعاتی پس از قطع برنامه، مرکز رسانه مجلس با انتشار اطلاعیهای، روایت متفاوتی از آن چه رخ داده بود ارائه کرد و مشخص شد برخلاف تصور اولیه، گفتوگوی رئیس مجلس زنده نبود؛ این برنامه بیش از دو ساعت پیش از زمان پخش، به صورت کامل در اختیار مسئولان صداوسیما قرار گرفته بود
اگر معیار، حفظ منافع ملی است، این معیار باید درباره همه روایتها یکسان اعمال شود و اگر قرار است رسانه ملی عرصه گفتوگو باشد، حذف یکی از دو روایت نهتنها کمکی به اقناع افکار عمومی نمیکند، بلکه شائبه جانبداری سیاسی را نیز تقویت میکند و شاید همین جاست که موضوع از یک اختلاف رسانهای فراتر میرود و به نشانهای از شکافی عمیقتر در درون جریان حاکم تبدیل میشود؛ شکافی که دیگر تنها در جلسات پشت درهای بسته باقی نمانده و حالا خود را بر صفحه تلویزیون رسمی کشور نیز نشان میدهد.
از اختلاف روایت تا شکاف در اردوگاه خودیها
اگر تا چند سال پیش، مهمترین انتقاد به صداوسیما حذف یا محدود کردن صدای منتقدان بیرون از حاکمیت بود، امروز ماجرا وارد مرحلهای تازه شده؛ مرحلهای که در آن، اختلاف بر سر روایت به درون جریان اصولگرا نیز کشیده شده است.
قطع گفتوگوی رئیس مجلس را از همین زاویه باید خواند. این اتفاق بیش از آن که اختلافی شخصی میان مدیران صداوسیما و محمدباقر قالیباف باشد، نشانهای از رقابت دو نگاه متفاوت در درون یک اردوگاه سیاسی است؛ یک نگاه که اداره کشور را در گرو پذیرش واقعیتهای اقتصادی، استفاده از ظرفیت دیپلماسی و مدیریت همزمان میدان و مذاکره میداند و نگاه دیگری که همچنان هرگونه سخن گفتن از سازوکارهای توافق، تحریم، مجوزهای بینالمللی یا مصالحه سیاسی را عقبنشینی از گفتمان مطلوب خود تلقی میکند.
شاید به همین دلیل باشد که در ماههای اخیر، هر بار موضوع تفاهم اسلامآباد، آزادسازی منابع مالی، فروش نفت یا روند مذاکرات مطرح شده، شاهد دو روایت کاملاً متفاوت در رسانهها بودهایم؛ دو روایتی که نه از سوی دو جناح سیاسی کلاسیک، بلکه از درون یک جریان سیاسی واحد ارائه شدهاند.
در چنین شرایطی، حذف بخشی از سخنان رئیس مجلس، صرفاً حذف چند دقیقه تصویر نیست؛ نشانهای است از این که رقابت بر سر «روایت رسمی» به یکی از مهمترین میدانهای منازعه سیاسی تبدیل شده است.
وقتی اختلاف از جلسات محرمانه به آنتن تلویزیون میرسد
اما در همه نظامهای سیاسی، اختلاف نظر میان مسئولان امری طبیعی است. آنچه اهمیت دارد، نحوه مدیریت این اختلافهاست.سالها بخش قابل توجهی از اختلافات درون جریان اصولگرا پشت درهای بسته باقی میماند، اما در ماههای اخیر، نشانههای بیشتری از علنی شدن این شکافها از مواضع متفاوت درباره مذاکرات گرفته تا اختلاف بر سر نحوه مواجهه با مسائل اقتصادی و سیاست خارجی دیده میشود.
در همین چارچوب، حاشیههای مربوط به برخی موضعگیریها و بیانیههای سیاسی نیز نشان داد که اجماع گذشته دیگر به آن استحکام سابق نیست.
البته هر یک از آن پروندهها ویژگیهای خاص خود را دارند و نمیتوان آن ها را با ماجرای اخیر یکسان دانست، اما در کنار هم تصویری از افزایش اختلاف روایتها در درون جریان حاکم ارائه میکنند. قطع گفتوگوی رئیس مجلس، شاید آشکارترین نمود این اختلاف در برابر افکار عمومی باشد؛ اختلافی که این بار نه در شبکههای اجتماعی یا رسانههای غیررسمی، بلکه در قاب تلویزیون رسمی کشور دیده شد.
رسانه ملی یا رسانه یک روایت؟
اصل ۱۷۵ قانون اساسی برای صداوسیما جایگاهی ویژه در نظر گرفته است؛ جایگاهی که بر اساس آن، این سازمان باید در خدمت منافع عمومی و بازتابدهنده دیدگاههای مختلف در چارچوب قانون باشد. طبیعی است که هیچ رسانهای نمیتواند همه دیدگاهها را بدون محدودیت پوشش دهد، اما تفاوت میان «اعمال سیاست رسانهای» و «برخورد دوگانه با روایتها» تفاوتی اساسی است.
در عصر شبکههای اجتماعی، سانسور دیگر به معنای جلوگیری از انتشار نیست؛ بلکه بیشتر به معنای از دست دادن مرجعیت رسانهای است. مخاطبی که احساس کند روایت کامل را باید در جایی خارج از رسانه رسمی جستوجو کند، به تدریج اعتماد خود را به همان رسانه از دست خواهد داد
وقتی یک دیدگاه بارها فرصت طرح پیدا میکند و دیدگاه دیگر، آن هم از زبان رئیس یکی از قوای کشور، در میانه راه متوقف میشود، این پرسش برای مخاطب شکل میگیرد که معیار انتخاب چیست؛ ملاحظات حرفهای یا ملاحظات سیاسی؟ این پرسش زمانی جدیتر میشود که بدانیم نسخه کامل سخنان حذفشده، ساعاتی بعد در فضای مجازی منتشر شد و بخش زیادی از مخاطبان آن را خارج از قاب رسانه ملی دیدند.
در عصر شبکههای اجتماعی، سانسور دیگر به معنای جلوگیری از انتشار نیست؛ بلکه بیشتر به معنای از دست دادن مرجعیت رسانهای است. مخاطبی که احساس کند روایت کامل را باید در جایی خارج از رسانه رسمی جستوجو کند، به تدریج اعتماد خود را به همان رسانه از دست خواهد داد.
مساله قالیباف نیست؛ مساله اعتماد عمومی است
در این میان باید توجه داشت که موضوع اصلی، حق مردم برای دسترسی به اطلاعات و شنیدن روایتهای مختلف درباره موضوعی است که به طور مستقیم با آینده سیاسی و اقتصادی کشور ارتباط دارد.
اگر سخنان رئیس مجلس نیازمند نقد است، بهترین پاسخ، ارائه نقد و گفتوگوی متقابل است، نه حذف آن از آنتن؛ و اگر روایت او ناقص یا نادرست تلقی میشود، راهحل، عرضه روایت دیگر در برابر افکار عمومی است، نه محروم کردن مردم از شنیدن یک روایت.
رسانهای که تنها یک صدا را بازتاب میدهد، دیر یا زود مخاطبان خود را به رسانههای دیگر واگذار خواهد کرد؛ تجربهای که در سالهای اخیر نیز بارها درباره آن هشدار داده شده است.
قطع گفتوگوی ضبطشده رئیس مجلس، شاید در ظاهر تنها چند دقیقه از زمان یک برنامه تلویزیونی را حذف کرد، اما در عمل، پرسشهای بسیار بزرگتری را پیش روی جامعه قرار داد؛ پرسش درباره مرزهای سانسور، نسبت رسانه ملی با جریانهای مختلف سیاسی، و مهمتر از همه، نسبت حاکمیت با حق مردم برای دانستن.
شاید مهمترین پیام این ماجرا آن باشد که شکافهای سیاسی دیگر تنها در جلسات غیرعلنی یا محافل حزبی جریان ندارند؛ این شکافها امروز تا قلب رسانه رسمی کشور پیش آمدهاند و هنگامی که حتی رئیس یکی از قوای کشور نیز برای بیان روایت خود با مانع روبهرو میشود، دیگر نمیتوان موضوع را تنها یک اختلاف رسانهای یا یک سوءتفاهم مدیریتی دانست.
پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ مگر قالیباف چه گفت که مردم نباید آن را میشنیدند و اگر پاسخ این پرسش، فقط تفاوت در روایت یک موضوع ملی باشد، آنچه بیش از همه نیازمند بازنگری است، نه سخنان گوینده، بلکه سازوکاری است که تصمیم میگیرد کدام روایت شنیده شود و کدام روایت پشت درهای اتاق تدوین باقی بماند.
دیدگاه تان را بنویسید