لفاظی‌های روبیو؛ میز مذاکره ونس

در پی تنش‌های بی‌سابقه ماه‌های گذشته و شکل‌گیری فضای جدید پساجنگ در خاورمیانه، «منامه» بار دیگر به ویترینی برای بازتولید ادبیات فرسوده دیپلماتیک میان واشنگتن و متحدان منطقه‌ای‌اش بدل شده است. صدور بیانیه مشترک آمریکا و شورای همکاری خلیج فارس به میزبانی بحرین و موضع‌گیری هجومی وزارت امور خارجه ایران، در ظاهر نشان از تداوم بن‌بست دیپلماتیک دارد اما نگاهی به لایه‌های زیرین ساختار قدرت در واشنگتن، افشاگری‌های رسانه‌های بین‌المللی از هراس متحدان عرب و مهره‌چینی‌های هوشمندانه تهران، تصویر کاملاً متفاوتی از توازن قوا و کانال‌های واقعی تصمیم‌گیری ارائه می‌دهد و این دوگانگی رفتاری کاخ‌سفید وقتی کاملا عریان می‌شود که دریابیم لفاظی‌های تهدیدآمیز دو روز پیش «مارکو روبیو» وزیر خارجه ایالات متحده دقیقا همزمان با اظهارات کاملاً مثبت «جی‌دی ونس» معاون رئیس‌جمهور آمریکا درخصوص مذاکرات با تهران صورت گرفت. تصویری که در آن به نظر می‌رسد «دیپلماسی رسمی آمریکا فرسنگ‌ها عقب‌تر از واقعیت‌های روی زمین حرکت می‌کند». خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست ‌خارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

در این گزارش برآنیم تا تصویر دقیق‌تری از دوگانگی حاکم بر زمین واشنگتن ترسیم کنیم و بر همین مبنا باید به تضاد آشکار میان مواضع تند مارکو روبیو در منامه و پالس‌های مثبت ارسالی از سوی جی‌دی ونس در اتاق‌های دربسته نگاه اجمالی داشته باشیم.

این تضاد، تفاوت بنیادین میان یک سیاستمدار بوروکرات جمهوری‌خواه- جنگ‌طلب و متحد اسرائیل و نتانیاهو- که در پی حفظ پرستیژ رسانه‌ای است را با یک تیم واقع‌گرا «ویتکاف-کوشنر» تحت نظارت «جی‌دی‌ونس» به عنوان سیستمداری عمل‌گرا - برخاسته از حزب ‌جمهوری‌خواه و بی‌اعتماد به هر دولتی ازجمله اسرائیل و نتانیاهو- که به دنبال دستاورد ملموس و مدیریت بحران پساجنگ است، عیان می‌کند.

در حالی که روبیو پشت تریبون نشست شورای همکاری خلیج فارس ایستاده و با ادبیاتی تند، ایده دریافت عوارض در تنگه هرمز را «خیالی و غیرعملی» می‌خواند و حاکمیت ایران بر این آبراه را به چالش می‌کشد، ونس در کانال مذاکراتی خود با تهران، سیگنال‌هایی کاملاً متناقض و امیدوارکننده ارسال می‌کند. یکی از کلیدی‌ترین پالس‌های مثبت و ملموس ونس در این فرآیند، پیشنهاد و تمایل او برای ایجاد یک «خط ارتباطی مستقیم و اضطراری (Hotline) میان نیروهای نظامی ایران به ویژه در خلیج‌فارس و فرماندهی مرکزی آمریکا «سنتکام» است.

برای دهه‌ها، ایجاد هرگونه کانال ارتباطی نظامی رسمی میان ایران و سنتکام یک خط قرمز و تابوی بزرگ در واشنگتن محسوب می‌شد. اینکه ونس با شجاعت تحلیلی این پالس مثبت را به تهران می‌فرستد، نشان می‌دهد او برای نهایی کردن این پرونده بزرگ و بالا بردن وزن سیاسی خود در حزب جمهوری‌خواه، آماده عبور از ساختارهای فرسوده است

تضاد ونس-روبیو؛ پیام‌های استراتژیک

اول؛ اعتراف پنهان به حاکمیت میدانی ایران: روبیو در منامه تلاش می‌کند حاکمیت فعلی ایران در تنگه هرمز را کتمان کند، اما پیشنهاد ونس برای تشکیل خط ارتباطی با سنتکام، دقیقاً «پذیرش رسمی و پنهان واشنگتن» به حاکمیت ایران بر این آبراه راهبردی است. در چنین قابی، آمریکا می‌داند برای جلوگیری از اصطکاک ناخواسته با نیروی دریایی ایران، باید با طرف صاحب‌قدرت روی زمین خط مستقیم داشته باشد، نه اینکه پشت تریبون‌ها برایش خط ‌ونشان بکشد.

دوم؛ عبور ونس از تابوهای سیاسی برای ارتقای وزن خود: برای دهه‌ها، ایجاد هرگونه کانال ارتباطی نظامی رسمی میان ایران و سنتکام یک خط قرمز و تابوی بزرگ در واشنگتن محسوب می‌شد. اینکه ونس با شجاعت تحلیلی این پالس مثبت را به تهران می‌فرستد، نشان می‌دهد او برای نهایی کردن این پرونده بزرگ و بالا بردن وزن سیاسی خود در حزب جمهوری‌خواه، آماده عبور از ساختارهای فرسوده است. او برخلاف روبیو، به جای ایدئولوژی، روی «مدیریت واقع‌گرایانه ریسک» سرمایه‌گذاری کرده است.

سوم؛ خلع سلاح شاهین‌ها به دست معاون رئیس‌جمهور: این اقدام ونس عملاً زیر پای روبیو را خالی می‌کند. روبیو در جده و منامه به اعراب اطمینان می‌دهد که واشنگتن مقابل ایران ایستاده اما هم‌زمان، اعراب از طریق گزارش‌های اطلاعاتی متوجه می‌شوند که معاون رئیس‌جمهور آمریکا در حال مهندسی یک سازوکار امنیتی مشترک با تهران است. این همان نقطه‌ای است که به تعبیر گزارش‌های بین‌المللی، به هراس متحدان عرب دامن می‌زند؛ چرا که آنها می‌بینند شاهینِ وزارت خارجه «روبیو» عملاً به یک مهره حاشیه‌ای و بی‌خبر از توافقات اصلی اتاق جنگ تبدیل شده است.

در این تصویر، روبیو بازیگری است که مأموریت دارد در لایه «دیپلماسی عمومی» با لفاظی‌های خود شرکای عرب را آرام نگه دارد و مسابقه تسلیحاتی را زنده حفظ کند اما در لایه «دیپلماسی واقعی» این جی‌دی ونس است که با پالس‌های مثبت دیپلماتیک و نظامی به تهران، فرمان حرکت قطار توافق را در دست دارد؛ قطاری که در آن، خط ارتباطی سپاه و سنتکام جایگزین بیانیه‌های تکراری منامه می‌شود.

 ویترین منامه؛ تلاش روبیو برای فرار از حاشیه ساختاری

اظهارات اخیر «روبیو» وزیر خارجه آمریکا در نشست مشترک با وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس «بحرین، عربستان سعودی، قطر، عمان، امارات و کویت» بیش از آنکه منعکس‌کننده واقعیت روی میز مذاکره باشد، یک «مانور بقای سیاسی» در فضای داخلی حزب جمهوری‌خواه است. روبیو با بیان اینکه «خواهان توافق با ایران هستیم اما نه به هر قیمتی» و هجوم به طرح‌های حاکمیتی ایران در تنگه هرمز، تلاش دارد خود را به عنوان ناخدا و فرمانده اصلی سیاست خارجی آمریکا -حداقل در اتاق وزیرخارجه- تثبیت کند.

رفتارهای تند روبیو در منطقه، تلاشی هرچند بی‌حاصل برای آرام کردن شرکایی است که از معامله پشت‌پرده واشنگتن و تهران وحشت‌زده شده‌اند. آن‌ها نگرانند که واشنگتن در ازای امتیازات بزرگ‌تر، منافع سنتی این کشورها را قربانی ایجاد ارتباط تازه با تهران کند. ودر تایید همین هراس و واقع‌گرایی اجباری، اظهارات بی‌پرده و تکان‌دهنده جی دی ونس نشان می‌دهد که متحدان آمریکا برای عقب نماندن از قطار توافق، منتظر واشنگتن نمانده و خودشان دست به کار شده‌اند

اما واقعیتِ پنهان در ساختار فعلی واشنگتن، این تصویر را مخدوش می‌کند. روبیو به عنوان یک شاهین  و چهره‌ای سنتی و جنگ‌طلب، عملاً در کلان‌پروژه و کانال اصلی گفت‌وگوهای ایران و آمریکا نقشی ندارد. فرمان این مذاکرات سرنوشت‌ساز و استراتژیک در کنترل مستقیم مثلث سه چهره کلیدی؛ جی دی ونس «معاون رئیس‌جمهور»، استیو ویتکاف و جرد کوشنر است.

در این میان، یک استدلال معنادار وجود دارد؛ تهران با درک پویایی قدرت در درون هیأت حاکمه آمریکا تحت فرمان دونالد ترامپ، به طورهدفمند طرف حساب و تمایل خود را برای وزن دادن به جی‌دی ونس نشان داده است. این انتخاب راهبردی از سوی ایران، به منظور بالا بردن وزن و اعتبار ونس به عنوان چهره آینده حزب جمهوری‌خواه طراحی شده و بر همین مبنا «موفقیت در حل‌وفصل یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی آمریکا، می‌تواند بزرگ‌ترین برگ برنده ونس برای تثبیت رهبری آینده‌اش در حزب باشد».

در چنین پازلی، روبیو با یک چالش هویتی و سیاسی روبرو شده است؛ او از یک‌سو نمی‌خواهد در بازی بزرگی که مرکز ثقل آن ونس است و مدیریت آن را تهران به دست گرفته، نقش یک بازیگر دست‌دوم و حاشیه‌ای را ایفا کند و از سوی دیگر به عنوان یک تندرو، توان همگرایی با این کانال واقع‌گرا را ندارد. در نتیجه، لفاظی‌های او در نشست خلیج فارس بیشتر تلاشی است برای حفظ پرستیژ شخصی و عقب نماندن از قطار دیپلماسی، در حالی‌که تصمیمات بزرگ در جای دیگری و بدون حضور او گرفته می‌شود.

 گزارش سی‌ان‌ان؛ هراس در خلیج‌فارس از توافق ترامپ با ایران

راز لفاظی‌های تند روبیو و بیانیه‌های کلیشه‌ای منامه را باید در گزارش اخیر شبکه سی‌ان‌ان جستجو کرد. سی‌ان‌ان افشا کرده که متحدان ترامپ در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به شدت بیم دارند که توافق دونالد ترامپ با ایران، سرآغاز تحولی فاجعه‌بار برای امنیت و موقعیت ژئوپلیتیک آنها در منطقه باشد.

جالب اینجاست که نمود عینی این هراس و تسلیم در بیانیه پایانی نشست بحرین نیز خود را نشان داد؛ جایی که شورا در بندهایی از تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا استقبال کرد اما بلافاصله برای راضی کردن شاهین‌های واشنگتن و آرام کردن خود، هرگونه سیاستی برای اخذ عوارض، هزینه یا تلاش برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز را رد کرد. شاید رفتارهای تند روبیو در منطقه، تلاشی هرچند بی‌حاصل برای آرام کردن شرکایی است که از معامله پشت‌پرده واشنگتن و تهران وحشت‌زده شده‌اند. آنها نگرانند که واشنگتن در ازای امتیازات بزرگ‌تر، منافع سنتی این کشورها را قربانی ایجاد ارتباط تازه با تهران کند.

افشاگری ونس؛ کانال‌های موازی و بی‌سابقه اقتصادی با سپاه

در تایید همین هراس و واقع‌گرایی اجباری، اظهارات بی‌پرده و تکان‌دهنده ونس نشان می‌دهد که متحدان آمریکا برای عقب نماندن از قطار توافق، منتظر واشنگتن نمانده و خودشان دست به کار شده‌اند. ونس با صراحتی بی‌سابقه فاش کرده که اماراتی‌ها -که به‌مراتب تندروترین و حامی‌ترین کشور اسرائیل در شورای همکاری خلیج‌فارس هستند-دارند گفتگوهایی با ایرانی‌ها که هرگز پیش از این اتفاق نیفتاده بود، ازجمله با سپاه پاسداران، درباره انواع مختلف مشوق‌های اقتصادی انجام می‌دهند.

این افشاگری ونس تایید می‌کند که چرخش عمل‌گرایانه امارات به سمت تهران و گفت‌وگو با عالی‌ترین سطوح نظامی و اقتصادی ایران «سپاه پاسداران» حاصل همان ترسی است که سی‌ان‌ان به آن اشاره کرده است. در واقع اعضای شورا وقتی دیده‌اند کانال «ونس-کوشنر» در حال پیشبرد توافق است، ترجیح داده‌اند پیش از نهایی شدن معامله بزرگ، امتیازات خود را به طور مستقیم با تهران نقد کنند. این امر نشان می‌دهد ادبیات «تحریم و فشار» عملاً در لایه‌های پنهان منطقه رنگ باخته است.

ابتکار عمل ریاض؛ نظم نوین پساجنگ مستقل از واشنگتن

هم‌زمان با این تحولات، خبرگزاری فرانسه به نقل از یک منبع معتبر دیپلماتیک پازل مستقل منطقه‌ای را آشکار کرده است: «عربستان سعودی به‌زودی میزبان یک نشست سران برای گفتگوهای آشتی میان ایران و کشورهای خلیج‌فارس در دوران پس از جنگ خاورمیانه خواهد بود. نکته حیاتی و استراتژیک این است که این گفتگوها هم‌عرض مذاکرات جاری میان ایالات متحده و ایران، پیش خواهد رفت تا به‌نوعی مشوقی برای تهران جهت رسیدن به توافق با واشنگتن باشد».

بازی بزرگی در حال انجام است که مارکو روبیو نه‌ توان همگرایی با آن را دارد و نه می‌خواهد به عنوان یک بازیگر دست‌دوم درحاشیه آن بایستد. در نتیجه، تحرکات بیرون از میز او و بیانیه‌های تندش در منامه، بیشتر شبیه به سوت زدن در تاریکی برای فرار از ترسِ تحولات فاجعه‌بار از دیدی وی -ایجاد روابط دوکشور با پایان یافتن خصومت 47ساله- و معامله بزرگی میان تهران-واشنگتن است که ‌قطار آن- بدون حضور وزیرخارجه آمریکا- به‌سکان‌داری معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌حرکت درآمده است

ظاهراً ریاض با درک این واقعیت که اتکای صرف به‌چتر امنیتی سنتی آمریکا دیگر کارایی ندارد و شاهین‌هایی مثل روبیو کارآمدی سابق را ندارند، مسیر خود را آشکارا تفکیک کرده است.

در این صحنه، اعراب بازی نمایشی را به وزارت خارجه آمریکا واگذار کرده‌اند اما در عمل به دنبال فرمول‌های بومی برای همزیستی مسالمت‌آمیز با تهران دست برتر منطقه هستند. این نشست نشان‌دهنده عبور پایتخت‌های عربی از اتکای مطلق به واشنگتن برای موازنه قوا با ایران است.

واکنش هجومی تهران؛ استناد حقوقی به تعهدات پساجنگ

بنابراین به‌نظر می‌رسد که پاسخ وزارت امور خارجه ایران به بیانیه مشترک روبیو و اعضای شورا، دقیقاً با آگاهی از همین لایه‌های پنهان و با لحنی بسیار صریح و تند تنظیم شده است. تهران این بیانیه را شامل مواضعی «مداخله‌جویانه، غیرمسئولانه و تحریک‌آمیز» خوانده و به‌مانند همیشه افزوده که حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس، خود منبع اصلی ناامنی، تنش و اختلاف در منطقه است!

دستگاه دیپلماسی ایران به‌طور مشخص به فکت‌های میدانی رجوع کرده که استفاده آمریکا از پایگاه‌ها و امکانات نظامی مستقر در کشورهای منطقه برای حمله به ایران طی بازه زمانی ۹ اسفند ۱۴۰۵ لغایت ۱۹ فروردین ۱۴۰۶ نشان داد که واشنگتن هیچ ارزشی برای امنیت خود این کشورها قائل نیست.

تهران با رد لفاظی‌های روبیو بار دیگر بر موضع پیشین خود پافشاری و اعلام کرد که تنگه هرمز در محدوده آب‌های سرزمینی دو دولت ساحلی یعنی ایران و عمان قرار دارد و باید براساس همکاری مشترک دو کشور و مطابق با مفاد یادداشت تفاهم با ایالات متحده «به‌ویژه بند ۵ یادداشت تفاهم خاتمه جنگ» مدیریت شود. این موضع‌گیری محکم حقوقی نشان می‌دهد وزارت خارجه ایران علناً به‌دست برتر خود در کانال دیگری بجز وزارت خارجه ایالات متحده، اشاره کرده-که میز مذاکراتی ونس است- و ابایی از درهم کوبیدن ویترین دیپلماتیک وزیرخارجه آمریکا در منطقه ندارد.

نتیجه‌گیری: قطار توافق حرکت کرده است

در تحلیل نهایی، مواضع روبیو در منامه حداقل روی کاغذ «نشان‌دهنده همان پوسته رو به‌زوال از سیاست خارجی قدیمی، بوروکراتیک و منزوی آمریکا در منطقه است».

اما واقعیت روی زمین، بیان‌گر هراس شرکای عرب از توافق قریب‌الوقوع ترامپ با ایران، استقبال اجباری شورا از تفاهم تهران-واشنگتن، گفت‌وگوهای بی‌سابقه اقتصادی امارات با سپاه -به اذعان ونس- و ابتکار مستقل ریاض برای مواجهه با نظم جدید منطقه‌ای است.

در واقع، تهران با سرمایه‌گذاری هوشمندانه روی مهره‌های عمل‌گرای واشنگتن که به دنبال کسب دستاوردهای ملموس و ارتقای وزن سیاسی خود هستند مانند ونس، عملاً شاهین‌های جنگ‌طلبی چون روبیو را منزوی و به ناظرانی صرفا لفاظ تبدیل کرده است؛ «بازی بزرگی در حال انجام است که مارکو روبیو نه ‌توان همگرایی با آن را دارد و نه می‌خواهد به عنوان یک بازیگر دست‌دوم در حاشیه آن بایستد. در نتیجه، تحرکات بیرون از میز او و بیانیه‌های تندش در منامه، بیشتر شبیه به سوت زدن در تاریکی برای فرار از ترس تحولات فاجعه‌بار از دید وی -ایجاد روابط دوکشور با پایان یافتن خصومت 47ساله- و معامله بزرگی میان تهران-واشنگتن است که قطار آن بدون حضور وزیرخارجه آمریکا به سکان‌داری معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌حرکت درآمده است».