ترامپ به‌دنبال جنگ فرسایشی «ارزان قیمت» با ایران است

مصوبه اخیر مجلس نمایندگان آمریکا در محدود کردن اختیارات جنگی دونالد ترامپ، ظاهرا پرده از یک شکاف عمیق ساختاری در واشنگتن برمی‌دارد؛ ترمز قانونی که نشان‌دهنده هراس عمیق هیأـ حاکمه حزب جمهوری‌خواه از تکرار کابوس بحران مشروعیت دوران جنگ ویتنام و شکست در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، است. اگرچه کاخ سفید با تکیه بر حق وتو و نفوذ در سنا می‌کوشد این مانع حقوقی را بی‌اثر جلوه دهد، اما این مصوبه حداقل در گام نخست، تحرک مطلق را از استراتژی تهاجمی سنتکام در خلیج فارس سلب کرده است. با این حال، دونالد ترامپ موازی با این پاتک داخلی، دکترین خود را در قبال تهران برپایه یک «جنگ فرسایشی چندلایه» بازتعریف کرده است؛ راهبردی که به‌جای اتکا بر درگیری کلاسیک، به‌دنبال تحلیل بردن اراده و توان لجستیکی ایران، است. این استراتژی فرساینده، در سه ضلع نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی هدایت می‌شود: در جبهه دیپلماتیک و هسته‌ای، واشنگتن با بهره‌گیری از شامورتی‌بازی‌های سیاسی رافائل گروسی در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تعیین شرط غیرقابل‌پذیرش خروج کامل ذخایر اورانیوم غنی‌شده، مسیر توافق متوازن را قفل کرده و ایران را میان دوگزینه «تسلیم مطلق» یا «مواجهه با فاز سخت نظامی» مخیر ساخته است. در میدان نظامی، اگرچه حمله سنتکام به جزیره قشم با پاسخ موشکی و پهپادی گسترده و بی‌سابقه سپاه -طی هفته‌های اخیر- به زیرساخت‌های کویت و بحرین مواجه شد تا تهران ظاهرا نشان دهد سقف بازدارندگی‌اش تحت محاصره دریایی قفل نمی‌شود اما هدف پنهان ترامپ از این تنش‌های دریایی ممتد، فرسوده کردن ساختار مالی ایران است. کاخ سفید در پی‌آن است تا با استمرار این موازنه‌وحشت، ناامنی روانی را به بازارهای ارز و کالای تهران تزریق کرده، ابرتورم ایجاد کند و درنهایت با شکل‌دهی به ‌اعتراضات معیشتی، ایران را از درون «هرچه بیشتر» تضعیف کند. در گفت‌وگوی پیش‌رو با فرامرز دادرس، کارشناس مسائل امنیتی و اطلاعاتی، به کالبدشکافی این تحولات شتابان و تحرکات اخیر در خلیج فارس پرداخته‌ایم تا ابعاد پنهان این جنگ فرساینده را واکاوی کنیم. خانم‌ها و آقایان، به«میز سیاست‌خارجی توسعه‌ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

فرامرز دادرس عزیز، ضمن سپاس از شما بابت پیوستن به‌جمع کارشناسان «توسعه ایرانی»، مجلس نمایندگان آمریکا با رای ۲۱۵ بر ۲۰۸ «البته با همراهی 4 نماینده جمهوری‌خواه» اختیارات جنگی ترامپ علیه ایران را محدود کرد؛ مصوبه‌ای که خشم شدید کاخ سفید را برانگیخته است. با توجه به اینکه مارکو روبیو مدعی است عملیات اصلی «Epic Fury» پایان یافته، این ترمز قانونی مجلس نمایندگان تا چه حد استعداد تهاجمی سنتکام در خلیج فارس را قفل می‌کند؟ آیا ترامپ در مواجهه ‌با ایران، با یک «بحران مشروعیت داخلی نظیر ویتنام» روبه‌رو شده است؟ یا این‌که این مصوبه صرفا یک ژست ضدجنگ توسط جمهوری‌خواهانی است که خطر شکست در انتخابات نوامبر را شدیدا احساس می‌کنند و ترامپ نیز به‌راحتی می‌تواند آن را وتو کند یا با فشار به سنا مانع از تصویبش شود؟

در ابتدا بنده نیز مراتب ادب و احترام را برای مخاطبان ارجمند روزنامه «توسعه ایرانی» که این روزها در میان ایرانیان خارج از کشور نامش بارها شنیده می‌شود و همچنین شما جناب مهدیزاده و سایر همکاران‌تان، ابراز می‌دارم. در پاسخ به‌پرسش شما باید تاکید کنم که به هر حال محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ علیه ایران یک واکنش منفی و محافظه‌کارانه نمایندگان آمریکایی علیه عدم موفقیت کامل ارتش آمریکا در حمله به ایران، و مقاومت نیروهای مسلح ایران در برابر سقوط حکومت ایران، و جلوگیری از فرو رفتن ارتش آمریکا در باتلاق یک جنگ فرسایشی چون ویتنام در گذشته است که منجر به ‌تلفات بیش از پنجاه هزار سرباز آمریکایی شد.

در دوران معاصر و حمله به افغانستان، مگر فراموش کرده‌ایم که آمریکا با ارتش خود و شماری از کشور‌های اروپایی به کابل لشکر کشیدند و بجز ویرانی، جنایت و کشتار افغان‌ها، دست آخر به ‌بهانه امضای صلح، با سرشکستگی برابر حکومتی که بیست سال علیه آن جنگیده بودند صحنه را خالی کردند و سناریوی فرار ویتنام را بازسازی کردند و افزون برآن میلیاردها دلار تجهیزات نظامی گران‌بها را پشت‌سر خود به‌جا گذاشتند.

در یک گزارش حقوقی آمده است؛ با وجود تصویب این قطعنامه در مجلس نمایندگان، این مصوبه به‌تنهایی قادر به‌پایان دادن به جنگ نخواهد بود. برای تبدیل شدن به قانون، این طرح باید از موانع متعدد قانونی و آیین‌نامه‌ای عبور کند و درنهایت به تایید رئیس‌جمهوری برسد. ترامپ نیز می‌تواند همانطور که شما اشاره کردید، آن را وتو کند و در حال حاضر حامیان این طرح در مجلس نمایندگان و سنا فاصله زیادی با اکثریت دوسومی لازم برای بی‌اثر کردن وتوی رئیس‌جمهوری دارند.

ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود نیز قطعنامه‌های مشابهی را درباره اختیارات جنگی در قبال ایران و یمن وتو کرده بود و کنگره موفق نشد آن وتوها را لغو کند.

 بازگشت واشنگتن به فاز نظامی علیه ایران بستگی به‌ابزارکار«دونالد ترامپ»، «رافائل گروسی» و «بنیامین نتانیاهو» دارد و اگر احساس کنند که می‌بایست از آن ابزارکار استفاده مجدد شود -به‌مانند جنگ‌های  12 و 40 روزه- حتما انجامش خواهند داد

به نظرمن، این جنگ آمریکا با ایران نیست بلکه جنگ تحمیلی اسرائیل به ترامپ است که در رسانه‌های اروپایی ازآن به «جنگ آپستین» یاد می‌شود.

‫بن‌بست هسته‌ای؛ شامورتی بازی  دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی

رافائل گروسی که نقش بسزایی در به‌راه انداختن جنگ ۴۰روزه ایفا کرد، برای چندمین بار اعلام کرده که توافق جدید باید شامل خروج کامل ذخایر اورانیوم غنی‌شده از ایران باشد، شرطی که ترامپ هم برآن پای می‌فشارد اما تهران آن را خط قرمز خود می‌داند. از دیدگاه نظامی و استراتژیک، اگر جمهوری اسلامی که الان هم تحت فشار محاصره دریایی آمریکا قرار دارد -این شرط را رد کند- آیا آژانس و واشنگتن گزینه‌ای جز پذیرش ایرانِ دارای حق غنی‌سازی در توافقی مشابه برجام، دارند یا شاهد بازگشت مجدد واشنگتن به فاز سخت نظامی همانطور که ترامپ در روز چهارشنبه مجددا تهدید کرد، خواهیم بود؟

اقدامات «رافائل گروسی» مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، بی‌شک به فرمان اربابان اسرائیلی، آمریکایی و گاه اروپایی خود است و تاکنون نیز شاهد آن بوده‌ایم، که در چند بزنگاه سرنوشت‌ساز علیه ایران اقدامات رذیلانه‌ای انجام داده است. 

فعال‌سازی مکانیسم ماشه به‌ درخواست مستقیم «امانوئل ماکرون»، رئیس‌جمهور فرانسه با پشتیبانی دونالد‌ ترامپ که موجب حمله مشترک اسرائیل و ایالات متحده در تابستان گذشته به ایران شد و چندماه بعد گزارش بی‌پایه و اساس درباره وضعیت سایت‌های غنی‌سازی ایران، که ‌راه را برای حمله دوم اسرائیل و آمریکا در پایان سال 1404 هموار ساخت و منجر به جنگ 40 روزه هم شد.

گروسی، امیدوار است که پاداش خوش‌خدمتی‌های خود علیه ایران را به اسرائیل و آمریکا با انتصاب به دبیرکلی سازمان ملل متحد دریافت کند. اصولاً آمریکا و یا هیچ کشور دیگری حق ندارد درباره مسائل هسته‌ای ایران دخالت کند، براساس قوانین بین‌المللی و سازمان ملل متحد این وظیفه به‌عهده آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است که متاسفانه خودش قوانین «ان. پی. تی» را نقض می‌کند. اما درخصوص بازگشت واشنگتن به فاز نظامی علیه ایران باید تاکید کنم که بستگی به ‌ابزارکار«دونالد ترامپ»، «رافائل گروسی» و «بنیامین نتانیاهو» دارد و اگر احساس کنند که می‌بایست از آن ابزارکار استفاده مجدد شود -به‌مانند جنگ‌های 12 و 40 روزه- حتما انجامش خواهند داد.

    مصوبه محدودیت اختیارات جنگی ترامپ به‌تنهایی قادر به‌پایان دادن به جنگ نخواهد بود. برای تبدیل شدن به‌قانون، این طرح باید از موانع متعدد قانونی و آیین‌نامه‌ای عبور کند و در نهایت به تایید رئیس‌جمهوری برسد. ترامپ نیز می‌تواند آن را وتو کند .ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود نیز قطعنامه‌های مشابهی را درباره اختیارات جنگی در قبال ایران و یمن وتو کرده بود و کنگره موفق نشد آن وتوها را لغو کند

طغیان اسرائیل علیه آتش‌بس تحمیلی  ترامپ با   لبنان

در حالی که ترامپ از احتمال توافق با تهران در روزهای آینده صحبت می‌کند، در داخل اسرائیل نوعی اجماع بی‌سابقه میان کابینه نتانیاهو و حتی اپوزیسیون شکل گرفته که هرگونه توافق یا آتش‌بس میان تهران و واشنگتن نباید شامل جبهه لبنان شود. آیا این مخالفت داخلی، پتانسیل این را دارد که اسرائیل را به‌ سمت یک اقدام نظامی مستقل و غافلگیرکننده علیه ایران سوق دهد تا میز مذاکرات ترامپ را به هم بریزد؟ و یا ترامپ ترمز اسرائیل را جهت انجام اقدامی خودسرانه، خواهد کشید؟

ادعاهای ارضی اسرائیل نسبت به همسایگان خود و حتی نسبت به بخش‌هایی از کشور عزیز ما ایران، اظهرمن‌الشمس است. مسأله جنوب لبنان و حزب‌الله، صرفا بهانه‌ای برای اسرائیل است که تسخیر رودخانه لیتانی که از منابع آبی حیاتی لبنان است را توجیه کند. این رودخانه در دره حاصل‌خیز بقاع در غرب بعلبک سرچشمه می‌گیرد و در شمال صور به‌دریای مدیترانه می‌ریزد. رودخانه لیتانی با طولی بیشتر از ۱۴۰ کیلومتر طولانی‌ترین رودخانه لبنان است و جریان متوسط سالانه آن را ۹۲۰ میلیون متر مکعب تخمین زده می‌شود، لیتانی از منابع مهم تأمین آب، آبیاری و برق‌آبی برای جنوب و کل کشور لبنان است.

سرچشمه لیتانی و تمامی مسیر این رودخانه در درون مرزهای لبنان قرار دارد. جنوب لبنان یعنی رودخانه  لیتانی، بنابراین همه بهانه‌جویی‌های اسرائیل برای حضور و جنگ در لبنان علیه حکومت لبنان، حزب‌الله و ادعاهای علیه ایران ریشه در این طرح دیرینه دارد.

شنیدم در پاسخ به اسرائیل، رهبران حزب‌الله، هرنوع آتش‌بس با تل‌آویو را موکول به خروج کامل ارتش اسرائیل از خاک لبنان، کرده‌اند. اما در این خصوص، یک هشدار مهم از سوی دونالد ترامپ توجه مرا جلب کرد؛ در واشنگتن، رئیس‌جمهور آمریکا گفت در صورت کشته شدن نیروهای آمریکایی به دست حکومت ایران، این اقدام «دلیل خوبی» برای ازسرگیری جنگ خواهد بود و افزود: «اگر آن‌ها نیروهای آمریکایی را بکشند، فکر می‌کنم خیلی سریع دست به ‌این کار بزنم.» او همچنین درباره جنگ علیه جمهوری اسلامی گفت چه از نظر نظامی و چه روی کاغذ، آمریکا پیروز خواهد شد.

این می‌تواند بخشی از پاسخ به پرسش شما باشد، با توجه به سوابق تاریخی سیاست دولت نتانیاهو به‌ویژه در رابطه با ایران، هرگاه مذاکرات صلح میان آمریکا و ایران برگزار می‌شود، نتانیاهو می‌کوشد با دستاویز‌های گوناگون این مذاکرات را تخریب کند و به احتمال زیاد می‌تواند از چنین هشدار دونالد ترامپ نیز سوء‌استفاده کند.

من نام درگیری‌های کوچک خلیج فارس و نحوه اجرای آن را به‌عنوان تاکتیکی جدید؛ جنگ فرسایشی ارزان‌قیمت گذاشتم، ازسویی نه حالت جنگ است و نه وضعیت آتش‌بس، و از سوی دیگر حملات با محاسبه و تنظیم شده‌اند و با استفاده از کمترین انواع جنگ‌افزار و کمترین تلفات انسانی ممکن، صورت می‌گیرند. نتیجه این تاکتیک برد برای ترامپ و آمریکا و باخت از نظر اقتصادی و تلف‌شدن زمان برای کشورمان و مردم ایران است

فراموش نکنیم در تاریخ هشتم ژوئن 1967 میلادی، جنگنده‌های نیروی هوایی اسرائیل و قایق‌های موتوری اژدرافکن نیروی دریایی اسرائیل هم‌زمان با جنگ شش روزه میان اعراب و اسرائیل، به کشتی تجسسی فنی نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا «ناو آمریکایی یواس‌اس لیبرتی» در آب‌های بین‌المللی شمال شبه‌جزیره‌ سینا حمله‌ور شدند و 34 خدمه ناو را کشته و 171 تن را مجروح کردند.

اسرائیل سپس اعلام کرد که این کشتی آمریکایی را اشتباهی به جای کشتی مصری شناسایی کرده  بود و لازم به یادآوری است که از طرف کنگره ایالات متحده آمریکا، هیچ‌گاه دراین مورد تحقیق به عمل نیامد.

موازنه وحشت در خلیج فارس   پس از حملات ایران به کویت و بحرین

وبرای پرسش آخر، در آخرین نمونه از درگیری‌های روزانه پنتاگون با نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در خلیج‌فارس، شاهد حملات گسترده موشکی و پهپادی سپاه به کویت و بحرین بابت پاسخ به حمله سنتکام به جزیره قشم و بندرعباس بودیم. ظاهرا ایران با هدف قرار دادن زیرساخت‌های هم‌پیمانان آمریکا می‌خواهد نشان دهد که سقف پرواز پهپادها و موشک‌هایش با وجود محاصره دریایی همچنان پابرجاست. آیا این مدل از «جنگ فرساینده دریایی-پدافندی در خلیج فارس»، استعداد و لجستیک نظامی دو طرف را به سمت توافق سوق خواهد داد و یا با شروع احتمالی جنگ و حتی بدون آن -البته با توجه به‌توضیح شما درباره استعداد جنگی طرفین در حال حاضر- ترامپ به‌دنبال فرسوده کردن بازارهای مالی ایران و افزایش گسترده‌تر تورم داخلی است تا اگر نتوانست به‌توافق دل‌خواه خود برسد، حداقل زمینه‌های اعتراضات مجدد معیشتی در ایران را ایجاد کند؟

در روزهای اخیر میان آمریکا و ایران در خلیج فارس درگیری‌های کوچکی رخ داد، ولی حالت آتش‌بس هنوز برقرار است. من نام این درگیری‌ها، و نحوه اجرای آن را تاکتیک تازه آمریکا برای گرم نگهداشتن وضعیت جنگی در خلیج فارس، بازارهای جهانی و محک زدن تاب‌آوری نیروهای مسلح ایران و نحوه واکنش آنان می‌دانم.

من نام این تاکتیک جدید را؛ جنگ فرسایشی ارزان‌قیمت گذاشتم، ازسویی نه حالت جنگ است و نه وضعیت آتش‌بس است، و از سوی دیگر حملات با محاسبه و تنظیم شده‌اند و با استفاده از کمترین انواع جنگ‌افزار و کمترین تلفات انسانی ممکن، صورت می‌گیرند. بازی برد برای ترامپ و آمریکا و بازی باخت از نظر اقتصادی و تلف‌شدن زمان برای کشورمان و مردم ایران. این وضعیت اگر ادامه یابد، امکان دارد که نرخ تورم، گرانی، افزایش قیمت‌ها و کمبود مایحتاج عمومی، همراه با افزایش بیکاری در سطح جامعه، زمینه‌ساز شورش‌های ناگهانی و همگانی  فراهم شوند.