«تنگه هرمز»؛ پیشران مذاکرات صلح ایران و آمریکا

رضا اختیاری امیری

عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه مازندران

 

طی اعلان آتش بس دو هفته‌ای، مذاکرات صلحی با میانجی‌گری پاکستان بین «جی‌دی ونس» معاون رئیس جمهور آمریکا و «محمد باقر قالیباف» رئیس مجلس شورای اسلامی به عنوان روسای دو هیات مذاکره‌کننده در هفته جاری در اسلام‌آباد برگزار شد. این مذاکرات که در سطح بالاترین مذاکرات میان ایران و آمریکا در طول قریب به نیم قرن گذشته در بحبوحه آتش‌بس شکننده میان ایران با آمریکا و متحدانش شکل گرفته است، برای رسیدن به یک توافق جامع با هدف پایان دادن کامل به جنگ برگزار شد. 

براساس اظهارات نمایندگان دو کشور این مذاکرات عمدتاً به دو دلیل عمده متوقف شد: برنامه هسته‌ای ایران و وضعیت تنگه هرمز. 

در همین ارتباط، واشنگتن خواستار تضمین صریح در خصوص عدم تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای بود؛ درخواستی که از سوی تهران به‌عنوان« نقض حاکمیت ملی» مورد پذیرش قرار نگرفت. در مقابل، محمدباقر قالیباف نماینده ایران تأکید کرد ایران ابتکاراتی ارائه داده، اما آمریکا نتوانسته «اعتماد تهران» را جلب کند. با وجود اشاره به اختلاف اساسی بر سر برنامه هسته‌ای و وضعیت تنگه هرمز، به نظر می‌رسد «مساله تنگه هرمز و تاکید ایران جهت مدیریت و  تحمیل نظام کنترلی خود بر این تنگه پس از پایان جنگ نقش اساسی‌تری در ناکامی مذاکرات دور اول اسلام آباد داشته و توافق بر روی این مساله اکنون زمینه مذاکرات دور دوم را فراهم ساخته است.»

علل اولویت حل مساله تنگه هرمز برای آمریکا

1.خدشه دار شدن اعتبار آمریکا: 

علی‌رغم لشکرکشی گسترده نظامی آمریکا به منطقه، که با تبلیغات رسانه‌ای گسترده‌ای همراه بود، و همچنین با وجود تهدیدات نظامی، ایالات متحده تاکنون قادر نبوده ایران را مجاب به بازگشایی تنگه هرمز کند. تشدید حملات نظامی این کشور به‌همراه رژیم اسرائیل در تجاوز به ایران هم نتوانست، تهران را مجبور به بازگشایی این گذرگاه آبی کند. واین در حالی بود که درخواست ترامپ از متحدان اروپایی و غیراروپایی خود برای کمک جهت بازگشایی تنگه هرمز با پاسخ منفی مواجه شد. 

وضعیت مسدود بودن تنگه هرمز، در حالی که آمریکا بزرگترین ارتش دنیا را برای بازگشایی آن به منطقه گسیل داشته، اعتبار سیاسی و نظامی واشنگتن را در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی خدشه‌دار ساخت؛ لذا در مذاکرات اسلام آباد آمریکا تلاش نمود تا این اعتبار را احیاء کند.

2. تاثیرگذاری بر اقتصاد آمریکا: 

تنگه هرمز هیچ‌گاه تا به امروز قدرت تاثیرگذاری خود را در عرصه جهانی درعمل به نمایش نگذاشته بود. با وجود این‌که دونالد ترامپ بارها اظهار داشت که نیازی به نفت منطقه خلیج فارس ندارد، اما واقعیت‌های داخلی این کشور نشان داد که وضعیت داخلی آمریکا همزمان با سایر مناطق جهان با مسدود شدن تنگه هرمز و کاهش صادرات نفت منطقه، با بحران مواجه شده است. بنابراین، امنیت جریان انرژی فسیلی بار دیگر اهمیت خود را نشان داد. افزایش قیمت جهانی نفت همراه با افزایش قیمت حامل‌های انرژی و سوختی، نه تنها مشکلات جدی را برای اقتصاد جهانی ایجاد کرده است، بلکه اقتصاد آمریکا را نیز با چالش مواجه ساخته و سبب افزایش قیمت سوخت در این کشور شده است. این در حالی است، انتخابات میان دوره‌ای آمریکا پیش روست و ترامپ می‌بایست برای جلب حمایت شهروندان آمریکا وضعیت اقتصادی را بهبود ببخشد؛ نه این که شرایط اقتصادی را دشوار سازد؛ طرفداران دونالد ترامپ(جنبش ماگا) خواستار اولویت بخشی به آمریکا و بهبود شرایط داخلی هستند. 

 3.تاکید ایران بر حفظ سرمایه استراتژیک تنگه هرمز: 

راهبرد ایران در قبال تنگه هرمز طی جنگ 40 روزه، این تنگه را از یک آبراه بین‌المللی مهم به یک «سرمایه استراتژیک تاثیرگذار» تبدیل ساخت. برخی ناظران داخلی و بین‌المللی حتی بر این اعتقادند که حفظ حاکمیت کامل بر تنگه هرمز معادل قدرت بازدارندگی بمب هسته‌ای است. در حقیقت، حاکمیت مسلط و بی قید و شرط ایران بر این تنگه می‌تواند باعث تقویت بازدارندگی ایران در قبال کشورهای متخاصم شود. مدیریت هوشمند تنگه هرمز از سوی ایران در طی این جنگ سبب شد تا از یک سو تهران قادر باشد تا  شرایط تاب آوری خود را در جنگ افزایش داده و از سوی دیگر از این اهرم چانه‌زنی در مذاکرات آینده استفاده کند؛ در حقیقت به خواست آمریکا مبنی بر «تسلیم بی و قید شرط» تن ندهد. با توجه به آشکار شدن اهمیت راهبردی تنگه هرمز در عرصه عمل و آزمون جنگ اخیر، دشوار به نظر می‌رسد که ایران از این سرمایه راهبردی به آسانی چشم پوشی کند و یا بر سر کنترل اشتراکی آن بخواهد با آمریکا به یک توافق برسد. در حالی که آمریکا خواستار سهیم شدن در کنترل و مدیریت تنگه هرمز است؛ تنگه ای که بر خلاف میل و اراده آن کشور بر اقتصاد شهروندان آن تاثیر مستقیمی 

داشته است. 

4.نگرانی امنیتی متحدان منطقه‌ای واشنگتن: 

شاید بعد از جنگ دوم خلیج فارس در سال 1991، یعنی حمله عراق به کویت، این نخستین‌بار باشد که موجدیت متحدان منطقه‌ای آمریکا در خلیج فارس با تهدید جدی چند وجهی مواجه شده باشد. علاوه بر حملات نظامی مستقیم ایران به کشورهای عرب منطقه، در پاسخ به همکاری آنها با واشنگتن و تل‌آویو و همچنین به دلیل استفاده آمریکا از خاک این کشورها برای انجام اقدامات نظامی علیه ایران، مسدود شدن تنگه هرمز نیز تهدیدات جدی برای ثبات و بقای این کشورها ایجاد کرده است. همسایگان جنوبی ایران نه تنها برای صادرات نفت به این تنگه نیازمند هستند، بلکه برای سایر کالاهای صادراتی و واراتی نیز نیازمند استفاده از تنگه هرمز می‌باشند. در این بین، وابستگی این کشورها به واردات مواد غذایی از سایر مناطق جهان بر اهمیت راهبردی تنگه هرمز افزوده است. بنابراین، می‌توان استدلال کرد این تنگه برای تداوم زیست سیاسی آنها نقش حیاتی داشته و به همین دلیل بطور قطع آنها بر دولت ترامپ فشار خواهند آورد تا مانع از تغییر وضعیت حقوقی کشتیرانی در این تنگه بر طبق میل و خواست ایران، شوند. در حقیقت از منظر کشورهای عربی، در صورت تحقق خواسته های ایران جهت  افزایش کنترل بیشتر بر تنگه به عنوان یکی از شروط توافق صلح، آنها دچار نوعی «خفگی ژئوپلیتیک» خواهند شد. همزمان موضوع  کسب درآمد ایران از طریق دریافت عوارض در تنگه نیز از سوی این کشورها و آمریکا مورد قبول نبوده و موضوعی چالش زا محسوب می‌گردد. 

تنگه هرمز پیشران اصلی در مسیر دستیابی  به توافق صلح 

با توجه به حملات شدید آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران، مساله هسته‌ای و توقف غنی‌سازی اگرچه از نظر آمریکایی‌ها از اهمیت فراوانی برخوردار بوده، با این حال در شرایط تنش و نابسامانی اقتصادی کنونی در منطقه و جهان، ناشی از مسدود بودن تنگه هرمز، این موضوع نمی‌توانست دغدغه اصلی مذاکره‌کنندگان آمریکایی در دور اول مذاکرات صلح باشد. در همین ارتباط، پس از جنگ 12 روزه، و پس از حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران از سوی آمریکا، ترامپ بارها طی مصاحبه‌های گوناگون مدعی شد که توانمندی‌های هسته‌ای ایران را «بطور کامل» از بین برده است. 

بنابراین، برجسته کردن موضوع هسته‌ای در دور نخست مذاکرات صلح منطقی به‌نظر نمی‌رسید، مگر این‌که دولت‌مردان آمریکا درصدد بوده باشند صرفا توجیهی برای افکار عمومی کشور در زمینه اقدام نظامی غیر قانونی خود علیه ایران فراهم ساخته و همزمان لابی صهیونیستی حامی ترامپ را قانع کنند که آمریکا بطور جدی پیگیر مطالبات آن‌ها در زمینه رفع تهدیدات هسته‌ای ایران است. 

در واقع، اهرم فشار ایران در تنگه هرمز، مسیر را برای نرمش آمریکا و انجام دور دوم مذاکرات صلح فراهم ساخت.