احتمال پایان جنگ ایران، بر اختلافات حزبی و بیاعتمادی علیه ترامپ دامن زد؛
آمریکا روی گسل نزاع بر سر «توافق»
رامین پرتو
پرونده توافق احتمالی میان ایران و ایالات متحده در شرایط کنونی به یکی از پیچیدهترین و چندلایهترین موضوعات سیاست بینالملل تبدیل شده است؛ موضوعی که فراتر از روابط دوجانبه تهران و واشنگتن، بازیگران متعددی از جمله اروپا، روسیه، چین، کشورهای عربی منطقه و رژیم صهیونیستی را درگیر خود کرده و همزمان شکافهای کمسابقهای را در ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا پدید آورده است.
بازتاب گسترده تحولات اخیر نشان میدهد که توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن دیگر صرفاً یک تفاهم دیپلماتیک محدود نیست، بلکه به موضوعی تعیینکننده در معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه تبدیل شده است. حمایت برخی جریانها از این روند و نگرانی شدید مخالفان، بیانگر آن است که سرنوشت این توافق میتواند بر آینده نظم منطقهای تأثیر عمیقی برجای بگذارد.
جدال بر سر مسیر آینده آمریکا
در داخل ایالات متحده، توافق با ایران بار دیگر شکافهای سیاسی میان دو حزب اصلی این کشور را نمایان کرده است. بخشی از سیاستمداران آمریکایی، اعم از دموکراتها و برخی جمهوریخواهان، بر این باورند که تجربه سالهای گذشته ثابت کرده است گزینه نظامی نهتنها به حل اختلافات منجر نشده، بلکه هزینههای سنگینی را بر آمریکا و متحدان آن تحمیل کرده است.
این طیف معتقد است کاهش تنش با ایران میتواند آمریکا را از چرخه بحرانهای فرسایشی خاورمیانه خارج کرده و امکان تمرکز بیشتر بر سایر چالشهای راهبردی را فراهم سازد. برخی چهرههای نزدیک به دولت ترامپ نیز از توافق با ایران به عنوان «توافقی برای صلح منطقهای» یاد کردهاند.
در مقابل، جریانهای محافظهکار تندرو و گروههای نزدیک به لابیهای حامی رژیم صهیونیستی همچنان با هرگونه توافق مخالفت میکنند و آن را مغایر با منافع راهبردی آمریکا میدانند. با این حال، ناکامی مخالفان در پیشبرد برخی طرحها برای محدودسازی اختیارات دولت آمریکا در قبال ایران، نشاندهنده دشواری ایجاد اجماع علیه مسیر دیپلماسی است.
بخشی از سیاستمداران آمریکایی، اعم از دموکراتها و برخی جمهوریخواهان، بر این باورند که تجربه سالهای گذشته ثابت کرده است گزینه نظامی نهتنها به حل اختلافات منجر نشده، بلکه هزینههای سنگینی را بر آمریکا و متحدان آن تحمیل کرده است
در این میان، اعتبار هشدارهای مکرر مخالفان توافق نیز با تردیدهایی روبهرو شده است. برخی تحلیلگران غربی و منطقهای معتقدند تکرار پیشبینیهای نادرست درباره پیامدهای فاجعهبار توافق با ایران، موجب شده است بخشی از افکار عمومی آمریکا و حتی برخی متحدان واشنگتن نسبت به این هشدارها نگاه انتقادی پیدا کنند.
از بولتون تا اوباما؛ اجماع بر سر اختلاف
نکته قابل توجه در تحولات اخیر، افزایش انتقادها از سوی چهرههای برجسته هر دو حزب آمریکا نسبت به نحوه مدیریت پرونده ایران توسط دونالد ترامپ است.
جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق آمریکا، معتقد است ایران توانسته است ترامپ را به سمت توافقی سوق دهد که بیشتر در راستای خواستههای تهران قرار دارد. او این تفاهم را توافقی نامطلوب برای آمریکا توصیف کرده و مدعی شده است که دغدغه اصلی ترامپ، حفظ جریان صادرات نفت خلیج فارس و کاهش قیمت بنزین در داخل آمریکاست.
هیلاری کلینتون نیز معتقد است توافق احتمالی با ایران میتواند جایگاه سیاسی بنیامین نتانیاهو را تضعیف کرده و حتی زمینه کنار رفتن نخستوزیر اسرائیل را فراهم کند. به اعتقاد وی، نتانیاهو همواره از فضای جنگ و بحران برای حفظ موقعیت سیاسی خود بهره برده است.
کامالا هریس نیز ضمن مخالفت با جنگ علیه ایران، آن را جنگی انتخابی دانسته و تأکید کرده است که چنین درگیریهایی هزینههای اقتصادی قابل توجهی را بر شهروندان آمریکایی تحمیل کرده است. وی همچنین معتقد است که نتیجه نهایی مذاکرات، شباهت زیادی به برجام خواهد داشت؛ توافقی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از آن خارج شد.
باراک اوباما نیز نسبت به تفاوت اساسی هر توافق جدید با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ ابراز تردید کرده و تأکید کرده است که راهحلهای دیپلماتیک، حتی اگر کامل نباشند، بهتر از توسل به جنگ هستند. او تصریح کرده است که تصور حل بحرانها از طریق بمباران و فشار نظامی، تصوری نادرست است.
رابرت مالی و بن رودز، دو مقام سابق دولتهای دموکرات، نیز توافق احتمالی را دستاوردی مهم ارزیابی کردهاند، اما در عین حال آن را نشانه شکست جنگی دانستهاند که هزینههای سنگینی بر منطقه و اقتصاد جهانی تحمیل کرده است.
در سطح کنگره نیز اختلافات مشهود است. چاک شومر، رهبر اقلیت دموکراتهای سنا، خواستار انتشار فوری جزئیات توافق شده و تأکید کرده است که مردم آمریکا حق دارند بدانند در ازای هزینههای سنگین جنگ، چه دستاوردی نصیب واشنگتن شده است.
در سوی دیگر، لیندسی گراهام، مارک لوین، مایک پومپئو و برخی محافل محافظهکار نسبت به احتمال اعطای امتیازات بیش از اندازه به ایران ابراز نگرانی کردهاند. آنان معتقدند هرگونه توافق باید با رأی کنگره همراه باشد و برنامه موشکی و فعالیتهای منطقهای ایران را نیز در بر بگیرد.
چرا شکافها عمیقتر شدهاند؟
اختلاف بر سر ایران، در واقع بازتاب دو رویکرد متفاوت در سیاست خارجی آمریکا است.
بخشی از جمهوریخواهان نزدیک به ترامپ از پایان جنگ و کاهش هزینههای اقتصادی حمایت میکنند، در حالی که طیف سنتیتر حزب، هرگونه نرمش در برابر ایران را عقبنشینی راهبردی تلقی میکند و در این میان حالا ترامپ مورد انتقاد مهندسی شده قرار گرفته است
جریان نخست که بخشی از دموکراتها و برخی جمهوریخواهان عملگرا را در بر میگیرد، معتقد است آمریکا باید از مداخلات نظامی پرهزینه فاصله گرفته و از طریق دیپلماسی، هزینههای حضور خود در خاورمیانه را کاهش دهد.
در مقابل، جریان دوم که شامل نومحافظهکاران، تندروهای جمهوریخواه و حامیان سنتی رژیم صهیونیستی است، همچنان بر سیاست فشار حداکثری و حفظ برتری مطلق آمریکا و اسرائیل در منطقه تأکید دارد.
این اختلافات تنها میان دو حزب وجود ندارد، بلکه در داخل حزب جمهوریخواه نیز شکافهایی ایجاد کرده است. بخشی از جمهوریخواهان نزدیک به ترامپ از پایان جنگ و کاهش هزینههای اقتصادی حمایت میکنند، در حالی که طیف سنتیتر حزب، هرگونه نرمش در برابر ایران را عقبنشینی راهبردی تلقی میکند.
تداوم این اختلافات احتمالاً سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را با نوعی ناپایداری مواجه خواهد کرد. حتی در صورت دستیابی به توافق، نبود اجماع داخلی میتواند اجرای آن را با چالشهای متعدد روبهرو سازد و آینده آن را به تحولات سیاسی داخلی آمریکا گره بزند.
از سوی دیگر، نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد افکار عمومی آمریکا نیز به تدریج از دو حزب اصلی فاصله گرفتهاند. افزایش تعداد رأیدهندگان مستقل و کاهش وابستگی حزبی، نشانهای از گسترش بیاعتمادی نسبت به ساختار سنتی سیاست آمریکاست.
شهروندان آمریکایی در سالهای اخیر شاهد تشدید قطبیسازی سیاسی، افزایش هزینههای زندگی، تورم، بحرانهای اقتصادی و ناکامیهای مکرر سیاست خارجی بودهاند. بسیاری از آنان احساس میکنند که جمهوریخواهان و دموکراتها بیش از آنکه به مشکلات معیشتی مردم توجه کنند، درگیر منازعات ایدئولوژیک و رقابتهای حزبی هستند.
در چنین فضایی، کاهش محبوبیت دونالد ترامپ نیز قابل درک به نظر میرسد. افزایش هزینههای زندگی، پیامدهای اقتصادی جنگ، رشد قیمت انرژی و نگرانیهای ناشی از بیثباتی بینالمللی، بخشی از پایگاه سنتی ترامپ را دچار تردید کرده است.
برآیند این تحولات نشان میدهد که پرونده ایران، تنها یک موضوع سیاست خارجی نیست، بلکه به عرصهای برای آشکار شدن بحرانهای عمیقتر در جامعه آمریکا تبدیل شده است. شکافهای درون دو حزب، کاهش اعتماد عمومی، افت محبوبیت ترامپ و رشد گرایشهای مستقل، همگی نشانههایی از تغییر تدریجی در ساختار سیاسی ایالات متحده هستند.
در چنین شرایطی، موفقیت یا شکست توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن، نه تنها بر آینده مناسبات دو کشور، بلکه بر موازنه قدرت در خاورمیانه و حتی آرایش سیاسی داخلی آمریکا نیز تأثیرگذار خواهد بود؛ موضوعی که میتواند آغازگر مرحلهای تازه در سیاست منطقهای و بینالمللی باشد.
دیدگاه تان را بنویسید