هشدار بیسابقه اروپا درباره شهرکسازیهای اسرائیل در کرانه باختری؛
طرح E۱، حرکت خزنده تلآویو به سمت الحاق
رامین پرتو
همزمان با تشدید عملیات نظامی اسرائیل در غزه و افزایش تنشهای ناشی از برخورد تلآویو با «ناوگان صمود»، اکنون نشانههای روشنی از انتقال کانون بحران به کرانه باختری دیده میشود؛ جایی که پروژههای شهرکسازی، توسعه کنترل امنیتی، تغییر بافت جمعیتی و حتی الحاق تدریجی اراضی فلسطینی با سرعتی بیسابقه در حال پیگیری است. در این میان، واکنش هماهنگ شماری از کشورهای غربی به طرح جنجالی «E1» نشان میدهد که نگرانیها نسبت به آینده کرانه باختری دیگر صرفاً محدود به جهان عرب یا نهادهای حقوق بشری نیست، بلکه به یکی از محورهای اختلاف میان اسرائیل و متحدان سنتی غربیاش تبدیل شده است.
بخش مهمی از جریان حاکم در اسرائیل اساساً کرانه باختری را بخشی جداییناپذیر از «سرزمین تاریخی اسرائیل» میداند و جریان راست افراطی حاکم بر کابینه نتانیاهو سالهاست که از ایده الحاق رسمی کرانه باختری دفاع میکند
بیانیه مشترک ۹ کشور غربی شامل آلمان، فرانسه، انگلیس، ایتالیا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند، نروژ و هلند علیه پروژه E1 از چند جهت قابل توجه است. این کشورها نهتنها گسترش شهرکسازی را ناقض آشکار حقوق بینالملل دانستهاند، بلکه برای نخستین بار شرکتهای خصوصی را نیز نسبت به مشارکت در پروژههای شهرکسازی تهدید به پیامدهای حقوقی و اعتباری کردهاند. همزمان، برخی کشورهای اروپایی مانند سوئد و هلند از بررسی ممنوعیت واردات کالاهای تولیدشده در شهرکهای اسرائیلی خبر دادهاند، که اگرچه هنوز به سطح تحریم فراگیر نرسیده، اما نشانهای از تغییر تدریجی ادبیات اروپا در قبال سیاستهای تلآویو محسوب میشود.
طرح E1 پروژهای فراتر از یک شهرکسازی معمولی
طرح موسوم به E1 در ظاهر یک پروژه ساختوساز و توسعه شهرکهای اسرائیلی است، اما در واقع یکی از حساسترین پروژههای ژئوپلیتیکی در منازعه فلسطین و اسرائیل به شمار میرود. این طرح منطقهای، راهبردی میان بیتالمقدس شرقی و شهرک «معالیه آدومیم» را هدف گرفته و در صورت اجرای کامل، شمال و جنوب کرانه باختری را عملاً از یکدیگر جدا میکند.
اهمیت این پروژه از آن جهت است که پیوستگی جغرافیایی سرزمین فلسطینی را مختل میکند و عملاً امکان شکلگیری یک کشور مستقل فلسطینی را از میان میبرد. بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند اجرای E1 به معنای پایان عملی راهحل دو دولتی است که طی سه دهه گذشته مبنای اصلی دیپلماسی بینالمللی درباره فلسطین بوده است.
کشورهای اروپایی دقیقاً از همین زاویه به پروژه E1 مینگرند. نگرانی آنها فقط به مسئله حقوق بشری یا تخریب خانههای فلسطینی محدود نیست، بلکه به پیامدهای ژئوپلیتیکی و امنیتی آن بازمیگردد. اروپا بیم آن دارد که نابودی راهحل دو دولتی، منطقه را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی مزمن کند؛ مرحلهای که در آن دیگر امکان مهار درگیری از طریق سازوکارهای سیاسی وجود نخواهد داشت. در واقع، اروپا به خوبی میداند که اگر کرانه باختری به مجموعهای از جزایر پراکنده و محاصرهشده تبدیل شود، تشکیلات خودگردان فلسطین مشروعیت و کارکرد خود را از دست خواهد داد و خلأ قدرت حاصل میتواند به رشد جریانهای مسلح و رادیکال منجر شود. از نگاه غرب، فروپاشی کامل نظم سیاسی در کرانه باختری نهتنها امنیت اسرائیل بلکه امنیت منطقه و حتی منافع اروپا را تهدید میکند.
واکنش هماهنگ شماری از کشورهای غربی به طرح جنجالی «E1» نشان میدهد که نگرانیها نسبت به آینده کرانه باختری دیگر صرفاً محدود به جهان عرب یا نهادهای حقوق بشری نیست، بلکه به یکی از محورهای اختلاف میان اسرائیل و متحدان سنتی غربیاش تبدیل شده است
از سوی دیگر، کشورهای اروپایی با موج فزاینده انتقادات داخلی نیز مواجهاند. تصاویر مربوط به خشونت شهرکنشینان، تخریب خانههای فلسطینی و محاصره غزه، فشار افکار عمومی بر دولتهای غربی را افزایش داده است. به همین دلیل، دولتهای اروپایی تلاش میکنند دستکم در سطح سیاسی فاصلهای میان خود و سیاستهای افراطی کابینه بنیامین نتانیاهو ایجاد کنند. در همین چارچوب، مواضع چهرههایی چون فریدریش مرتس، جورجیا ملونی و مقامهای سوئدی و هلندی اهمیت پیدا میکند. این مواضع نشان میدهد که حتی بخشی از دولتهای محافظهکار اروپایی نیز نسبت به تبعات اقدامات اسرائیل احساس نگرانی میکنند؛ بهویژه آنکه حضور چهرههای راست افراطی مانند ایتامار بنگویر و بتسلئیل اسموتریچ در کابینه اسرائیل، نگرانیها درباره سیاستهای الحاقطلبانه را تشدید کرده است.
چرا کرانه باختری برای اسرائیل اولویت دارد
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد که اسرائیل در حال دنبال کردن یک راهبرد چندلایه در کرانه باختری است؛ راهبردی که اهداف امنیتی، سیاسی، جمعیتی و ایدئولوژیک را به طور همزمان دنبال میکند.
نخستین هدف اسرائیل، جلوگیری از تبدیل کرانه باختری به جبههای مشابه غزه است. پس از جنگ غزه، تلآویو نگران افزایش فعالیت گروههای مقاومت در شهرهای کرانه باختری شده و تلاش میکند با عملیات گسترده امنیتی، بازداشتهای وسیع و اعمال فشار نظامی، هرگونه زیرساخت مقاومت را پیش از شکلگیری از بین ببرد.
اما مسئله فقط امنیت نیست. بخش مهمی از جریان حاکم در اسرائیل اساساً کرانه باختری را بخشی جداییناپذیر از «سرزمین تاریخی اسرائیل» میداند. جریان راست افراطی حاکم بر کابینه نتانیاهو سالهاست که از ایده الحاق رسمی کرانه باختری دفاع میکند و اکنون جنگ غزه را فرصتی برای پیشبرد این پروژه تلقی میکند.
عامل مهم دیگر، مسئله جمعیتی است. اسرائیل میداند که در بلندمدت، تداوم حضور میلیونها فلسطینی در سرزمینهای اشغالی یک چالش جمعیتی و سیاسی جدی ایجاد میکند. از این رو، بخشی از سیاستهای کنونی به سمت فشار برای مهاجرت تدریجی فلسطینیان و کاهش تمرکز جمعیتی آنان در مناطق راهبردی سوق یافته است.
در این میان، جنگ غزه نیز به اسرائیل فرصت داده تا توجه جهانی را تا حدی از کرانه باختری منحرف کند. تلآویو تلاش میکند همزمان با درگیر بودن افکار عمومی جهانی با بحران انسانی غزه، پروژههای ساختاری خود در کرانه باختری را پیش ببرد؛ پروژههایی که اثرات آنها ممکن است بسیار ماندگارتر از عملیات نظامی کوتاهمدت باشد.
از منظر داخلی نیز نتانیاهو و متحدان راستگرایش برای حفظ انسجام ائتلاف حاکم نیازمند امتیاز دادن به جریان شهرکنشین هستند. احزاب راست افراطی عملاً توسعه شهرکها و الحاق کرانه باختری را یکی از شروط اصلی ادامه حمایت از دولت میدانند. بنابراین، تشدید سیاستهای تهاجمی در کرانه باختری علاوه بر ابعاد ایدئولوژیک، به ملاحظات بقا و توازن سیاسی در داخل اسرائیل نیز مرتبط است.
آیا جهان میتواند اسرائیل را متوقف کند؟
پرسش اصلی این است که آیا موج جدید انتقادات غربی و اقدامات حقوقی بینالمللی میتواند مانع ادامه سیاستهای اسرائیل در کرانه باختری شود یا خیر؟
واقعیت آن است که فشارهای کنونی نسبت به گذشته جدیتر به نظر میرسند. هشدار مستقیم به شرکتهای خصوصی، بحث درباره تحریم کالاهای شهرکها، درخواست برای تحریم چهرههایی مانند بنگویر و استناد به آرای دیوان بینالمللی دادگستری، همگی نشان میدهد که سطح نارضایتی غرب از رفتار اسرائیل در حال افزایش است.
با این حال، هنوز فاصله زیادی میان انتقاد سیاسی و اعمال فشار مؤثر وجود دارد. اسرائیل همچنان از حمایت گسترده آمریکا برخوردار است و بسیاری از دولتهای غربی نیز به دلایل امنیتی، سیاسی و تاریخی تمایلی به رویارویی کامل با تلآویو ندارند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که محکومیتهای لفظی، بدون اقدامات عملی، تأثیر محدودی بر سیاستهای اسرائیل داشته است.
ابزارهای واقعی فشار میتواند شامل تحریم شهرکها، محدودیت همکاریهای نظامی، تعلیق برخی توافقات اقتصادی یا حمایت فعالتر از پیگردهای حقوقی بینالمللی باشد؛ اما هنوز اجماع کاملی درباره چنین اقداماتی در غرب وجود ندارد.
نهادهای بینالمللی نیز اگرچه بارها شهرکسازی را غیرقانونی اعلام کردهاند، اما مشکل اصلی در نبود سازوکار اجرایی مؤثر است. اسرائیل طی دهههای گذشته نشان داده که بدون وجود فشارهای واقعی سیاسی و اقتصادی، چندان به قطعنامهها و هشدارهای حقوقی توجه نمیکند.
با وجود این، تحولات اخیر یک تفاوت مهم با گذشته دارد؛ اینکه شکاف میان اسرائیل و بخشی از افکار عمومی و دولتهای غربی در حال گسترش است. اگر این روند ادامه یابد و به اقدامات عملیتر منجر شود، ممکن است تلآویو ناچار شود در برخی سیاستهای خود تجدیدنظر کند. در غیر این صورت، کرانه باختری به سمت مرحلهای پیش خواهد رفت که بسیاری از ناظران آن را «الحاق بدون اعلام رسمی» مینامند.
72
1180
دیدگاه تان را بنویسید