برکناری فرماندهان ارشد ارتش آمریکا موج انتقادهای داخلی از ترامپ و هگست را برانگیخت؛
پاکسازی ژنرالها؛ سیاسیکاری پنتاگون در میانه جنگ ایران
رامین پرتو
در کمتر از چهل روز پس از آغاز «جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران» یکی از برجستهترین پیامدهای این بحران نظامی، آشکار شدن شکافهای عمیق در درون حلقه قدرت در واشنگتن است؛ به گونهای که تیم دونالد ترامپ به دو جبهه مخالف و موافق درباره ادامه یا تشدید عملیات نظامی علیه ایران تقسیم شده که جبهه موافق را چهرههایی مانند مارکو روبیو، وزیر خارجه و پیت هگست، وزیر جنگ، تشکیل میدهند و در مقابل چهرههایی مانند جی.دی ونس، معاون ترامپ، و تولسی گابارد، رئیس اطلاعات ملی، به گروه مخالف تعلق دارند. این تقسیمبندی اگرچه پیش از این نیز در تحلیلهای رسانهای مطرح شده بود، اما رخدادهای اخیر نشان میدهد که این اختلافنظرها اکنون از پلاتوی تحلیل رسانهای فراتر رفته و به اقداماتی ملموس و تاریخی در ساختار قدرت فدرال منتهی شدهاند.
اقدامات پیت هگست در ماههای اخیر، بهویژه پس از تصدی وزارت جنگ، شامل یک موج گسترده تغییرات و برکناریهای مقامات ارشد نظامی بوده که ناظران آن را بیش از یک تحول مدیریتی ساده، به مثابه تلاشی برای بازچینی دستگاه رهبری نظامی بر پایه وفاداری سیاسی ارزیابی میکنند و حالا طبق گزارش شبکه خبری سیبیاس نیوز که دیروز (جمعه) منتشر شده، هگست از ژنرال رندی ای. جورج، رئیس ستاد مشترک نیروی زمینی ارتش آمریکا خواست تا فورا بازنشسته شود؛ تصمیمی که در حالی گرفته شد که دوره قانونی فرماندهی ژنرال جورج تا سال ۲۰۲۷ ادامه داشت و وی تنها از سپتامبر ۲۰۲۳ به این سمت منصوب شده بود. به گفته منابع، هدف هگست جایگزینی ژنرالها با افرادی است که چشماندازهای او و ترامپ برای آینده ارتش آمریکا را با وفاداری کامل پیادهسازی کنند و حالا اختلاف بر سر تایید راهبردها معنا میشود.
دمکراتها و برخی جمهوریخواهان میانهرو ممکن است اقداماتی مانند برکناری مقامات ارشد نظامی را به منزله تضعیف نهادهای مستقل دفاعی و پذیرش مداخله سیاسی در ارتش تفسیر کنند و واکنشهای عمومی و مطبوعاتی نیز بر نگرانی از تمرکز قدرت و تضعیف کنترلهای نهادی خواهد افزود
تغییرات رادیکال
مجموعه برکناریها که شامل بیش از ده مقام عالیرتبه نظامی است، طیف وسیعی از فرماندهان از رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح (سی.کیو براون)، فرمانده عملیات نیروی دریایی (دریادار لیزا فرانچتی)، معاون ستاد نیروی هوایی (ژنرال جیمز اسلایف) تا رئیس آژانس اطلاعات دفاعی (جفری کروز) را در بر میگیرد. این در حالیست که در کنار برکناری ژنرال جورج، نامهایی چون ژنرال دیوید هودن و ژنرال ویلیام گرین جونیور نیز از فهرست فرماندهان ارتش حذف شدهاند. همچنین کریستوفر لانو، که پیشتر به عنوان دستیار نظامی پیت هگست خدمت کرده و فرماندهی لشکر ۸۲ هوابرد را برعهده داشته، بهعنوان گزینه موقت یا محتمل جانشینی مطرح شده است.
بازخوردها در داخل و خارج از کنگره هم نسبت به این وضعیت سریع و شدید بود. یوجیند ویندمن، نماینده دموکرات در کنگره، برکناری ژنرال جورج را نتیجه نیاز رئیسجمهور به داشتن «بلهقربانگو»ها خواند و آن را نکوهش کرد. وی در ایکس نوشت «درصورتیکه سوالی درباره کیفیت رهبری در پنتاگون مطرح باشد، باید آن را متوجه پیت هگست دانست نه افرادی که تمام دوران حرفهای خود را با افتخار خدمت کردهاند». همچنین سناتور کریس مورفی نیز این روند را ضربهای به تواناییهای پنتاگون توصیف کرده و ادعا کرد هگست در حال خاموش کردن مخالفتهایی است که نسبت به برنامههای جنگی او علیه ایران ابراز شدهاند. همزمان گزارشها حاکی از آن است که برخی مقامات ارشد پیشتر به دلیل مخالفت یا انتقاد از سیاستهای کاخ سفید از فهرست ترفیعات حذف شدهاند یا حتی استعفای
اجباری دادهاند.
از تضعیف تجربه تا ریسک توان عملیاتی
نکته مهم این است که حالا این اقدامات وزیر جنگ آمریکا چه پیامدهایی را برای واشنگتن خواهد داشت؟ بسیاری از تحلیلگران اعتقاد دارند که علت اصلی به احتمال زیاد «عدم اعتماد عملیاتی یا سیاسی» و اختلاف بنیادین بر سر راهبرد و نحوه انجام عملیات بوده است؛ به گونهای که فرمانده ممکن است با سیاستهای رئیسجمهور یا وزیر دفاع درباره اهداف، شدت یا زمانبندی عملیات اختلاف علنی یا عملی داشته باشد و چنین اختلافی در موقع جنگ میتواند به «فقدان هماهنگی و اعتماد» منجر شود و وزیر دفاع او را عزل کند اما مساله این است که برخورد وزیر جنگ و شخص دونالد ترامپ با مقوله جنگ با ایران و اشخاص درگیر در این پرونده کاملا یک سیاست بالا به پائین را دنبال میکند.
اگر عزل و نصب ژنرالها مبتنی بر خطمشی و خرد نظامی حرفهای نباشد و بیشتر تحتالشعاع ملاحظات وفاداری سیاسی قرار گیرد، هزینههای بلندمدتی بر توان بازدارندگی، عملکرد رزمی و مشروعیت نهادی ایالات متحده تحمیل خواهد شد که ترامپ هیچگاه به این موضوعات توجه نداشته است
از سوی دیگر رییسجمهور آمریکا و تیم وی به صورت مستقیم یک انتخابات بسیار مهم را در مقابل خود دارند و بر همین اساس نمیخواهند بدون یک دستاورد (ولو حداقلی) از این جنگ بیرون بیایند و بر همین اساس هرگونه مانع سیاسی را برای خود مزاحم و مضرر میدانند و آنرا کنار میزنند.
چند نکته
در این راستا باید توجه شود که برخی انتصابات نیازمند تأیید سنا یا روالهای اداری هستند و جابهجاییهای سریع و گسترده با مقاومت کنگره و افکار عمومی روبرو میشود و بر همین اساس اقدام اخیر با موج مخالفت و انتقادها روبرو شده است. نکته دوم این است که نظامیان آمریکا معمولاً از سیاستزدگی آشکار دوری میکنند اما برکناریهای سیاسی مکرر ممکن است اعتراضهای رسمی یا استعفاها را تشویق کند. نکته سوم هم این است که تحلیلگران آمریکایی معتقدند تضعیف رهبری نظامی در میانه عملیات میتواند به بیاعتمادی متحدان و آسیب به همکاریهای امنیتی بینجامد.
از سوی دیگر اندیشکدههای آمریکایی حذف مکرر فرماندهان مجرب را بهمثابه ضایعهای بزرگ برای رهبری نظامی توصیف کردهاند. از منظر آنها نیروی مسلح آمریکا، بهویژه پس از دو دهه عملیات در خاورمیانه، به فرماندهانی با تجربه میدانی و ساختاری نیاز دارد که از موقعیتهای سخت درس گرفته و توانایی مدیریت پیچیدگیهای عملیاتی و راهبردی را داشته باشند. به زعم آنها کنار گذاشتن مقامات صاحبتجربه که در عراق، افغانستان و خلیج فارس خدمت کردهاند، میتواند منجر به خلأهای دانش عملیاتی، کاهش اعتماد و کاهش معنوی و حرفهای میان نیروها شود.
از منظر سیاست داخلی آمریکا، این پاکسازیها پیامدهای قابل توجهی دارد. دمکراتها و برخی جمهوریخواهان میانهرو ممکن است این اقدامات را به منزله تضعیف نهادهای مستقل دفاعی و پذیرش مداخله سیاسی در ارتش تفسیر کنند و واکنشهای عمومی و مطبوعاتی نیز بر نگرانی از تمرکز قدرت و تضعیف کنترلهای نهادی خواهد افزود. در سطح بینالمللی نیز متحدان آمریکا که بهاعتبار سازماندهی و ثبات فرماندهی نظامی این کشور اعتماد کردهاند، ممکن است نسبت به قابلیت آمریکا برای حفظ تعهدات امنیتی و مشورتآمیز در لحظات حساس تردید نشان دهند.
آنچه روشن خواهد بود این است که این تحولات در زمانی حساس رخ دادهاند؛ زمانی که تنشها در خاورمیانه و مسیرهای راهبردی منطقهای پیچیده و نامطمئناند. مقامات هشدار دادهاند که روزهای آینده میتواند مسیر جنگ را شکل دهد بنابراین، نحوه مدیریت این تغییرات در پنتاگون و واکنش نهادهای نظارتی و کنگره به آن، میتواند تعیینکننده جهتگیری نهفقط جنگ جاری، بلکه آینده نهادینگی نظامی - سیاسی آمریکا باشد.
در نهایت، اگر این عزل و نصبها مبتنی بر خطمشی و خرد نظامی حرفهای نباشد و بیشتر تحتالشعاع ملاحظات وفاداری سیاسی قرار گیرد، هزینههای بلندمدتی بر توان بازدارندگی، عملکرد رزمی و مشروعیت نهادی ایالات متحده تحمیل خواهد شد. بر این اساس باید گفت که این اقدامات و یکجانبهگراییهایی که از سوی دونالد ترامپ به پیت هگست منتقل میشود، اساساً میتواند مشلات زیادی را برای هر دو نفر و همچنین وجهه پنتاگون به وجود بیاورد که به بیان ترامپ بزرگترین ارتش دنیا را رهبری میکند. حال باید دید که دامنه این تغییرات تا کجا ادامه خواهد داشت.
دیدگاه تان را بنویسید