بازگشت مرد تدافعی به قلب ارتش هجومی
جنون در تبریز
آریا طاری
۱۸مرداد، تاریخی که در تقویم فوتبال ایران به عنوان روزی غریب و پر از تناقض ثبت خواهد شد. جواد نکونام پس از یکسال و ۱۱ماه و پنج روز دوری مطلق از هیجان، استرس و هیاهوی ویرانگر نیمکتهای لیگ برتری، بازگشتی دراماتیک و سراسر علامت سوال به مستطیل سبز داشت. برای درک عمق این شگفتی، باید تقویم را به عقب برگردانیم؛ به آن شب تلخ و تاریک ۱۳ شهریور ۱۴۰۳. شبی که استقلال برابر السد قطر زانو زد و جواد نکونام، با کولهباری از انتقادات و فشارها، نیمکت آبیپوشان پایتخت را ترک کرد. آن شب، بسیاری تصور میکردند که پرونده او در تیمهای مدعی و بزرگ فوتبال ایران برای همیشه یا دستکم برای سالیان متمادی، بسته شده است. اما اینجا لیگ ایران است؛ سرزمینی که در آن منطق، آخرین چیزی است که در تصمیمگیریهای کلان مدیریتی به کار گرفته میشود. حالا در شرایطی که شمارش معکوس برای آغاز فصل جدید به تپش افتاده و سوت آغاز ماراتن لیگ برتر قرار است در تاریخ ۲۳ مرداد به صدا درآید، جواد نکونام درست در روز ۱۸ مرداد، یعنی تنها پنج روز مانده به شروع مسابقات، سکان هدایت تراکتور را در دست میگیرد. این داستان، ترکیبی از یک کمدی تلخ مدیریتی و یک درام ورزشی است که تنها در اتمسفر پر از شگفتی فوتبال ایران مجال رخ دادن پیدا میکند.
در لیگی که چرخه مربیان در آن به شکل یک لوپ بسته و تکراری عمل میکند، نامها بیش از عملکردها و رزومههای بهروز شده ارزش دارند. مدیریت تراکتور به جای جستوجو برای یافتن معماری که بتواند ساختار تیم را ارتقا دهد، صرفا دست به دامان نامی شد که بتواند برای مدتی دهان منتقدان مجازی را ببندد
مرثیهای برای پیشفصل سوخته
یکی از اصول بنیادین و غیرقابل انکار در فوتبال مدرن جهان، اهمیت حیاتی دوران پیشفصل است. پیشفصل زمانی است که یک سرمربی افکار تاکتیکی خود را در ذهن بازیکنان حک میکند، روی هماهنگی بدنی و ذهنی آنها کار میکند و استراتژیهای طولانیمدت یک فصل فرسایشی را پایهریزی مینماید. اما در فوتبال ما، این مفاهیم بدیهی گاهی به سادگی یک امضا روی یک برگه فسخ قرارداد، دود میشوند و به هوا میروند. داستان محمد ربیعی در تراکتور، نماد بارز همین سوءمدیریت و بیثباتی است. ربیعی روزها و هفتهها در گرمای طاقتفرسای تابستان عرق ریخت، تیم را از لحاظ فیزیکی آماده کرد، بازیکنان جدید را در پازل تاکتیکی خود جای داد و دقیقا در لحظهای که باید ثمره کار شبانهروزیاش را در هفته اول لیگ برداشت میکرد، با بیرحمی تمام از سمت خود کنار رفت. این از عجایب حیرتانگیز لیگ ایران است؛ سرمربی که تمام بار آمادهسازی، بدنسازی و بازیهای تدارکاتی را به دوش کشیده، درست چند روز مانده به بالا رفتن پرده نمایش، از سالن تئاتر اخراج میشود تا شخص دیگری روی صندلی کارگردانی بنشیند. باشگاه تراکتور با این تصمیم، نهتنها زحمات چند ماهه کادر فنی قبلی را به سطل زباله ریخت، بلکه تیمی را به دست سرمربی جدید سپرد که هیچ شناختی از فرم بدنی و ذهنی تکتک بازیکنان در شرایط مسابقه ندارد. نکونام تیمی را تحویل گرفته که نه خودش آن را بسته، نه خودش با آن بدنسازی کرده و نه تاکتیکهایش را در طول تمرینات پیشفصل با آنها مرور کرده است. او باید در فاصله کمتر از ۱۲۰ساعت، تیمی که با تفکرات یک مربی دیگر شکل گرفته را به میدان بفرستد. آیا این چیزی جز خودزنی مدیریتی است؟
دیکتاتوری سکوهای مجازی
اصلا چرا محمد ربیعی رفت؟ چرا مردی که داشت در آرامش (حداقل در ظاهر) تیم را برای شروع لیگ آماده میکرد، ناگهان درهای خروجی باشگاه را به چشم دید؟ پاسخ این سوال، یکی از تاریکترین و نگرانکنندهترین پدیدههای سالهای اخیر فوتبال ایران را روشن میکند؛ حکمرانی فضای مجازی بر تصمیمات کلان باشگاهی. در هفتههای منتهی به شروع لیگ، زمزمههایی در صفحات هواداری تراکتور شکل گرفت که روز به روز بلندتر و کرکنندهتر شد. هواداران در فضای مجازی علیه ربیعی موضع گرفتند و ترجیعبند تمام انتقاداتشان یک جمله بود؛ ربیعی برای نیمکت تراکتور مربی کوچکی است. فضای مجازی، با تمام قدرت بسیجکنندگیاش، به یک دادگاه صحرایی تبدیل شد که در آن ربیعی بدون برگزاری حتی یک مسابقه رسمی در فصل جدید، محاکمه و محکوم به اخراج شد. اما فاجعه اصلی نه در اعتراض هواداران، بلکه در تسلیم بیقید و شرط مدیریت باشگاه برابر این اتمسفر مسموم است. مدیریت یک باشگاه حرفهای باید بر اساس استراتژی، دادههای فنی و چشمانداز بلندمدت تصمیمگیری کند. اگر مدیران تراکتور به تواناییهای ربیعی ایمان داشتند که او را به عنوان سرمربی انتخاب کردند، پس چرا با چند کمپین اینستاگرامی و تلگرامی عقبنشینی کردند؟ و اگر از ابتدا به او شک داشتند، چرا کل دوران طلایی پیشفصل را با او هدر دادند؟ این اتفاق نشان میدهد که در باشگاههای بزرگ ما، صندلی مدیریت نه روی پایههای محکم برنامه استراتژیک، بلکه روی امواج متلاطم احساسات هواداران در شبکههای اجتماعی بنا شده است. مدیرانی که به جای رهبری جریان، به دنبال موجسواری برای خریدن محبوبیت موقت هستند، در نهایت ساختار باشگاه را به ویرانی میکشانند.
از بنبست پیکان تا بام تبریز
بخش دیگری از این داستان که هر تحلیلگر فوتبالی را انگشت به دهان میگذارد، مسیر عجیب و غیرمنطقی بازگشت جواد نکونام به سطح اول فوتبال ایران است. مردی که پس از جدایی از استقلال، نتوانسته بود مسیر روشنی برای بازگشت پیدا کند. اخبار و گزارشهای موثق نشان میداد که او در ماههای گذشته مذاکراتی جدی اما کاملا ناموفق با باشگاههایی نظیر پیکان و نفتآبادان داشت؛ تیمهایی که استانداردهای بودجهای و جاهطلبیهایشان قابل قیاس با غولهای لیگ نیست. چگونه ممکن است سرمربی که در جلب نظر مدیران پیکان و نفتآبادان ناکام مانده و نتوانسته پروژه مشترکی با آنها تعریف کند، ناگهان به عنوان منجی و رهبر یکی از بزرگترین، پرهوادارترین و ثروتمندترین تیمهای ایران معرفی شود؟ این جهش غیرمنطقی، بار دیگر فقدان متر و معیار مشخص در بازار مربیان فوتبال ایران را به رخ میکشد. گویی هیچ فیلتر فنی و هیچ آنالیز دقیقی از کارنامه و روند کاری یک مربی صورت نمیگیرد. در لیگی که چرخه مربیان در آن به شکل یک لوپ بسته و تکراری عمل میکند، نامها بیش از عملکردها و رزومههای بهروز شده ارزش دارند.
مدیریت تراکتور به جای جستوجو برای یافتن معماری که بتواند ساختار تیم را ارتقا دهد، صرفا دست به دامان نامی شد که بتواند برای مدتی دهان منتقدان مجازی را ببندد.
دیوار بتنی برابر لشکر هجومی
اما فراتر از تمام حواشی مدیریتی و فشارهای مجازی، بزرگترین علامت سوال این انتقال، در مستطیل سبز و روی تخته تاکتیک نقش میبندد. اصلا جواد نکونام با آن فلسفه دفاعی و محتاطانهاش، چطور سر از تراکتوری درآورد که لبریز از نیروهای هجومی فوقالعاده و خلاق است؟ فلسفه فوتبالی جواد نکونام در تمام سالهای مربیگریاش ثابت و غیرقابل انعطاف بوده است. او وارث بر حق مکتب کارلوس کیروش در فوتبال ایران است؛ مکتبی که بر پایه دفاع عمیق، فشردهسازی فضاها در یکسوم دفاعی خودی، تخریب بازی حریف، بازی فیزیکی و دل بستن به ضدحملات و ضربات ایستگاهی استوار است. تیمهای نکونام معمولا با ارائه یک آنتی فوتبال حسابشده، گل خوردن را به یک ماموریت غیرممکن برای حریف تبدیل میکنند، اما در عین حال، در خلق موقعیت و ارائه بازی مالکانه و چشمنواز به شدت عقیم هستند. در نقطه مقابل، به اسکواد و ترکیب فعلی تراکتور نگاه کنید. تیمی که در پنجره نقل و انتقالات، بهترین وینگرها، خلاقترین هافبکهای بازیساز و زهرآگینترین مهاجمان را گرد هم آورده است. ذات این تیم، هجومی، روان و مبتنی بر بازی مالکانه و گردش سریع توپ در یکسوم دفاعی حریف است. هواداران تبریزی که همواره عاشق فوتبال هجومی و پرشور (به سبک تونی اولیویرا) بودهاند، از تیمشان انتظار دارند که از همان دقیقه اول، حریف را در قفس توری خودش حبس کند. حال این دو عنصر کاملا متضاد چگونه قرار است با هم ترکیب شوند؟ آیا نکونام قرار است از ستارههای خلاق و تکنیکی تراکتور بخواهد که در زمین خودی خیمه بزنند و صرفا به دنبال تخریب بازی حریف باشند؟ آیا او میخواهد افسار این اسبهای وحشی هجومی را بکشد و آنها را در غل و زنجیر وظایف صرفا تدافعی اسیر کند؟ یا اینکه قرار است برخلاف تمام سالهای گذشته، شاهد یک دگردیسی بزرگ در افکار تاکتیکی نکونام باشیم و او ناگهان به یک مربی تهاجمی تبدیل شود؟ (احتمالی که با توجه به سن و سابقه او، نزدیک به صفر است). این تضاد استراتژیک، یک بمب ساعتی در رختکن تراکتور است. وقتی ابزار با تفکر سازنده همخوانی نداشته باشد، نتیجه چیزی جز استهلاک و فرسودگی نخواهد بود. ستارههای هجومی در سیستمهای تدافعی و واکنشی، خیلی زود دچار سرخوردگی میشوند و این دقیقا همان نقطهای است که تراکتور مدل نکونام ممکن است از درون فرو بپاشد.
وقتی ابزار با تفکر سازنده همخوانی نداشته باشد، نتیجه چیزی جز استهلاک و فرسودگی نخواهد بود. ستارههای هجومی در سیستمهای تدافعی و واکنشی، خیلی زود دچار سرخوردگی میشوند و این دقیقا همان نقطهای است که تراکتور مدل نکونام ممکن است از درون فرو بپاشد
کارخانه تولید شگفتی
تمامی این اتفاقات دومینووار، بار دیگر یک حقیقت تلخ و در عین حال جذاب را به ما یادآوری میکند؛ اینجا لیگ ایران است؛ لیگی که هر لحظه میتواند تو را تا مرز جنون شگفتزده کند. در این جغرافیا، برنامهریزیهای بلندمدت به شوخی شبیهاند. ثبات، واژهای است که در فرهنگ لغت مدیران ما تعریف نشده است و احساسات زودگذر، همواره بر منطق و آمار غلبه میکنند. ما در لیگی نفس میکشیم که مربیان در آن، نه بر اساس تاکتیکهایشان درون زمین، بلکه بر اساس قدرت لابیگری و جریانسازی در بیرون از زمین جابهجا میشوند. سرنوشت تراکتور در فصل پیش رو، یکی از جذابترین داستانهای فوتبال ایران خواهد بود. آیا جواد نکونام میتواند در دل این آشوب و بدون داشتن حتی یک روز تمرین پیشفصل، با تیمی که بر اساس افکار او بسته نشده، معجزه کند و منتقدان را ساکت نماید؟ آیا او میتواند تاکتیکهای دفاعیاش را به تیمی هجومی دیکته کند بدون آنکه شورش ستارگان را در پی داشته باشد؟
و مهمتر از همه، آیا مدیرانی که با یک نسیم مجازی ربیعی را قربانی کردند، برابر طوفان احتمالی ناکامیهای اولیه نکونام، پشت او خواهند ایستاد؟ پاسخ تمام این سوالات بیپاسخ، در دل هفتههای پرالتهاب پیش رو نهفته است. تراکتور، با تمام ستارههایش، هواداران پرشورش و حالا با مردی روی نیمکت که سرشار از انگیزههای انتقامجویانه از فوتبال ایران است، وارد مسلخی میشود که خود با دستان خود برای خویش تدارک دیده است. زنگ آغاز لیگ در ۲۳ مرداد نواخته خواهد شد و تراژدی تاکتیک و جنون، پرده اول خود را به نمایش خواهد گذاشت. باید نشست و تماشا کرد که در این تئاتر بیرحم، چه کسی در پایان فصل، ایستاده تشویق خواهد شد و چه کسی زیر بار فشارها، بار دیگر در سکوت کامل به تبعیدگاه دوری از فوتبال فرستاده میشود.
دیدگاه تان را بنویسید