کمدی سیاه در فدراسیون فوتبال و دبیرکلی که جرات اخراجش را ندارند؛ بایکوت به جای جراحی
نگار رشیدی
صبح روز گذشته، هتل آکادمی فوتبال تهران میزبان یکی از متناقضترین قابهای تاریخ مدیریت ورزش ایران بود. در حالی که روی سن، ارکان فدراسیون فوتبال با ژستهایی روشنفکرانه و آیندهنگرانه مشغول رونمایی از فناوریهای جدید هوش مصنوعی و VAR بودند، در سالن و در صف اول صندلیها، نمایشی از بدویترین و ناکارآمدترین شیوههای مدیریتی در حال اکران بود. نمایشی که در آن، تکنولوژی خط دروازه و هوش مصنوعی نتوانست خطای واضح و سیستماتیک مدیریت انسانی در فدراسیون مهدی تاج را پنهان کند. اتفاقات حاشیهای مراسم دیروز، نه یک سوءتفاهم ساده، بلکه پردهبرداری رسمی از یک برکناری خاموش بود. هدایتالله ممبینی، مردی که تا همین چند ماه پیش مرد شماره دو ساختمان سئول و محرم اسرار فدراسیون محسوب میشد، حالا به نقطهای رسیده که حتی نامش در لیست مهمانان سازمان تحت امر خودش هم جا نمیگیرد. او که بوی حذف را شنیده بود، با استراتژی حضور پیشدستانه به هتل آکادمی رفت تا شایعات برکناریاش را با لبخندهای دیپلماتیک در مقابل دوربینها خنثی کند؛ اما پاتک فدراسیون، بیرحمانه و تحقیرآمیز بود.
تراژدی برای دبیرکل از همان لحظه آغاز مراسم کلید خورد. مجری برنامه در هنگام خوشامدگویی، با دقتی مهندسیشده، نام تکتک اعضای هیئترئیسه و مدیران ردهچندم را به زبان آورد، اما عامدانه از کنار نام ممبینی گذشت. تلاشهای فیزیکی و اشارههای دبیرکل برای یادآوری حضورش در صف اول، در میان سکوت سنگین سالن گم شد. اما تیر خلاص را خود مهدی تاج شلیک کرد. رئیس فدراسیون پشت تریبون رفت و در حالی که به وضوح دبیرکل خود را در چند متریاش میدید، ترجیح داد او را به بخشی از دکور بیجان سالن تبدیل کند. تحمل این بایکوت همهجانبه برای ممبینی ممکن نبود. او که فهمیده بود دیگر جایی در این حلقه ندارد، پیش از پایان مراسم و حتی قبل از رونمایی نمادین از ونهای VAR، جلسه را به نشانه قهر ترک کرد. این سانسور سیستماتیک حتی به خروجی سایت رسمی فدراسیون فوتبال هم کشیده شد؛ جایی که در گزارش مراسم، از معاون امور بانوان تا اعضای هیئترئیسه نام برده شد، اما باز هم خبری از اسم ممبینی نبود.
اما سوال اساسی و دردناک ماجرا اینجاست؛ چرا این نمایش مضحک؟ اگر دبیرکل تا این حد نامطلوب است، چرا فدراسیون فوتبال به جای یک تصمیم قاطع و مدیریتی، به روشهای منفعلانه و بچهگانه روی آورده است؟ برای پاسخ به این سوال، باید به عقب برگردیم و کارنامه مردی را مرور کنیم که امروز از او فرار میکنند. عملکرد ممبینی در ماههای اخیر، کلکسیونی از اشتباهات مهلک و گافهای نابخشودنی بوده است. اوج این شاهکار مدیریتی، گرهکور و فاجعهباری بود که در معرفی نمایندگان ایران به آسیا رقم خورد. دبیرکلی که با یک خطای محاسباتی، باشگاه گلگهر سیرجان را به عنوان تیم آسیایی معرفی کرد و احساسات هواداران، برنامهریزی یک باشگاه و اعتبار فوتبال ایران را به بازی گرفت. پس از برگزاری یک تورنمنت سهجانبه عجیب و غریب و اتلاف وقت و انرژی فراوان، تازه مشخص شد که چادرملو اصلا نمیتواند مجوز آسیایی بگیرد و تمام آن معادلات از پایه غلط بوده است! این گاف آماتورگونه به تنهایی کافی بود تا در هر ساختار مدیریتی استانداردی در جهان، دبیرکل در همان روز با یک نامه عزل رسمی و یک عذرخواهی عمومی از کار برکنار شود. فاجعهای که او به بار آورد، نه یک اشتباه تایپی، بلکه نشاندهنده عدم تسلط کامل به بدیهیترین قوانین کنفدراسیون فوتبال آسیا بود. با این حال، او در کمال شگفتی روی صندلیاش باقی ماند تا فدراسیون امروز مجبور شود برای حذف او، به سناریوی قایمموشکبازی متوسل شود.
واقعیت این است که فدراسیون فوتبال ایران، سالهاست به بیماری مدیریت تعارفی و فرسایشی مبتلاست. مهدی تاج و تیم مدیریتیاش به خوبی میدانند که ممبینی کارایی خود را از دست داده و ادامه حضورش، جز هزینهتراشی و انباشت بحرانها نتیجهای ندارد. اما آنها جرات رویارویی مستقیم و اخراج او را ندارند. چرا؟ پاسخ در ساختار معیوب تصمیمگیری است. اخراج رسمی دبیرکل نیازمند صورتجلسه هیئترئیسه، پذیرش مسئولیت اشتباه در انتصاب اولیه و احتمالا پرداخت غرامت و ورود به یک دعوای حقوقی و رسانهای جدید است. رئیس فدراسیون ترجیح میدهد به جای پرداخت هزینه جراحی، آنقدر محیط را برای دبیرکل سمی، سرد و تحقیرآمیز کند تا او خود با پای خودش استعفا دهد. این استراتژی، اگرچه در کوتاهمدت رئیس را از پاسخگویی مستقیم فراری میدهد، اما در نگاه کلان، یک خودزنی مدیریتی است. فدراسیون با نخواندن اسم ممبینی در یک مراسم، هیچ چیز را عوض نمیکند. تاریخ، فاجعه گلگهر و چادرملو را فراموش نخواهد کرد. با سانسور نام او در سایت فدراسیون، ضعف ساختاری و آشفتگی در دبیرخانه ترمیم نمیشود. منتظر ماندن برای استعفای کسی که با وجود تمام گافهایش همچنان اصرار به ماندن دارد، تنها اتلاف وقت طلایی فوتبالی است که هر روز در باتلاق مشکلات مالی، زیرساختی و مدیریتی بیشتر فرو میرود. امروز، هوش مصنوعی شاید بتواند آفسایدهای میلیمتری را در مستطیل سبز تشخیص دهد، اما هنوز تکنولوژیای اختراع نشده که بتواند شجاعت در تصمیمگیری و مسئولیتپذیری را به مدیران فوتبال ایران تزریق کند. تا زمانی که ارکان فدراسیون به جای برخورد قاطع با ناکارآمدی، به بایکوت و سانسور دل خوش کردهاند، فوتبال ایران همچنان در همان عصر حجر مدیریتی باقی خواهد ماند؛ حتی اگر هزاران دوربین VAR دور تا دور زمینهایمان کاشته شود.
دیدگاه تان را بنویسید