بازگشت از جهنم

صعود آرژانتین تنها یک پیروزی برای هواداران آلبی‌سلسته نبود؛ این یک هدیه بزرگ به تمام عاشقان فوتبال بود. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان نفس راحتی کشیدند، چراکه حالا این شانس را دارند تا حداقل یک ۹۰ دقیقه دیگر، جادوی لیونل مسی را در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبالی جهان تماشا کنند. جام‌جهانی بدون حضور ستارگانی چون مسی و رونالدو، چیزی از جنسیت و روح خود را از دست می‌دهد و تمدید این حضور، حتی برای یک بازی بیشتر، غنیمتی است که باید قدر آن را دانست. فوتبالی‌ها مدیون غیرت بازیکنان آرژانتین هستند. آنها با فداکاری خود، جلوی یک پایان تلخ و زودهنگام را گرفتند و اجازه دادند تا قصه مدافع عنوان قهرمانی ادامه پیدا کند. در دنیایی که فوتبال روز به روز ماشینی‌تر و تاکتیکی‌تر می‌شود، دیدن تیمی که با قلبش بازی می‌کند و برای کاپیتانش جان می‌دهد، تصویری است که تا سال‌ها در ذهن‌ها باقی خواهد ماند.

 آریا طاری

جام‌جهانی همیشه بی‌رحم بوده است؛ صحنه‌ای که در آن نه نام‌ها فوتبال بازی می‌کنند و نه افتخارات گذشته می‌توانند سدی در برابر طوفان حوادث باشند. اما جام‌جهانی این دوره، بیش از آنکه تورنمنتی برای تاج‌گذاری نسل‌های جدید باشد، به تئاتری دراماتیک برای وداع خدایان فوتبال تبدیل شده است. در فاصله کمتر از ۲۴ ساعت، مستطیل سبز شاهد فروریختن بغض دو مردی بود که در دو دهه گذشته، تعریف ما از واژه «غیرممکن» را تغییر داده‌اند. ابتدا اشک‌های کریستیانو رونالدو در میان بی‌تفاوتی نسبی هم‌تیمی‌هایش، قلب میلیون‌ها نفر را فشرد و سپس نوبت لیونل مسی بود تا در لبه پرتگاه حذف، طعم گس استیصال را بچشد. اما این کجا و آن کجا؟ داستان این دو شب، داستان دو قطره اشک مشابه نبود؛ روایتی بود از تفاوت فاحش میان یک «مجموعه از ستارگان» و یک «خانواده جنگجو.» 

شب اول

وقتی سوت پایان بازی پرتغال به صدا درآمد و زانوهای کریستیانو رونالدو توان تحمل وزن سنگین آن لحظه را از دست دادند، دوربین‌ها روی صورت خیس از اشک او زوم کردند. این اشک‌ها، تنها حاصل یک شکست یا یک حذف ساده نبود؛ این گریه مردی بود که سال‌ها با چنگ و دندان، تیم ملی کشورش را به دوش کشیده بود و حالا، در آخرین رقص خود در جام‌جهانی، خود را تنهاتر از همیشه می‌یافت. پرتغال روی کاغذ یکی از پرمهره‌ترین تیم‌های جام است. از برناردو سیلوا و برونو فرناندز گرفته تا رافائل لیائو و روبن دیاس؛ تیمی که ارزش ستارگانش در بازار نقل و انتقالات سر به فلک می‌کشد. اما آنچه در زمین مسابقه دیدیم، گروهی از بازیکنان بود که هر کدام ساز خود را می‌زدند. در لحظاتی که گره بازی کور شده بود و پرتغال نیاز به یک جان‌فشانی دسته جمعی داشت، هیچ‌کس حاضر نشد خود را فدای دیگری کند. آنها به جای آنکه یک سپر انسانی برای کاپیتان پا به سن گذاشته خود بسازند و با دوندگی بی‌امان، نقص‌های فیزیکی ناشی از سن او را پوشش دهند، تنها به ساق‌های خسته او خیره ماندند تا شاید معجزه‌ای رخ دهد. انتقاد اصلی به نسل فعلی پرتغال همین‌جاست. آنها پیراهن تیم ملی را بر تن دارند، اما روحیه جنگندگی و فداکاری لازم برای موفقیت در تورنمنتی چون جام‌جهانی در ساق‌های‌شان دیده نمی‌شود. رونالدو در تمام طول بازی به این سو و آن سو دوید، فریاد زد، راهنمایی کرد و بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفت که نیازمند یک پاس فداکارانه بود، اما هم‌تیمی‌هایش ترجیح دادند به دنبال درخشش‌های فردی باشند. وقتی رونالدو روی زمین افتاد و گریست، تصویر هم‌تیمی‌هایی که با فاصله‌ای سرد و نگاه‌هایی مغموم ایستاده بودند، به نمادی از انزوای یک اسطوره تبدیل شد. او حمایت تیمی را نداشت که حاضر باشد برای موفقیت کاپیتانش، از نام و غرور خود بگذرد. 

شب دوم

اما قصه در اردوی مدافع عنوان قهرمانی به شکل دیگری در حال رقم خوردن بود. آرژانتین، تیمی که با رویای دفاع از تاج و تخت خود پا به مسابقات گذاشته، تا آستانه یک فاجعه ملی پیش رفت. عقربه‌های ساعت به طرز بی‌رحمانه‌ای جلو می‌رفتند و تابلوی نتایج، خبر از حذفی زودهنگام و تلخ می‌داد. فشار روی دوش لیونل مسی، اگر بیشتر از رونالدو نبود، کمتر هم نبود. تمام استادیوم، تمام کشور آرژانتین و شاید تمام دنیای فوتبال منتظر بودند تا ببینند آیا شماره ۱۰ افسانه‌ای می‌تواند یک بار دیگر معجزه کند؟ در دقایقی از نیمه دوم، وقتی حملات آرژانتین یکی پس از دیگری به در بسته می‌خورد، چهره مسی در هم رفت. او می‌دانست که اگر این بازی با همین نتیجه تمام شود، پایان کار او در جام‌های جهانی با یک تراژدی دردناک رقم خواهد خورد. بغض در گلوی او شکل گرفته بود؛ بغضی شبیه به همان چیزی که سال‌ها پیش در فینال ماراکانا یا کوپا آمه‌ریکا دیده بودیم. او هم مثل رقیب دیرینه‌اش، تا آستانه فروپاشی پیش رفت. اما درست در همین لحظات حیاتی بود که تفاوت بزرگ رقم خورد. تفاوت میان تیمی که فقط نام آرژانتین را یدک می‌کشد و تیمی که با خون و عرق، به یک ارتش متحد تبدیل شده است. 

فوتبال، هر چقدر هم که نیازمند نبوغ فردی و درخشش ستارگان باشد، در نهایت یک ورزش تیمی است. هیچ بازیکنی، حتی اگر نامش کریستیانو رونالدو یا لیونل مسی باشد، نمی‌تواند به تنهایی از سد حوادث بی‌رحم جام‌جهانی عبور کند

بازیکنان آرژانتین وقتی استیصال را در چشمان کاپیتان خود دیدند، تسلیم نشدند. آنها به جای آنکه منتظر بمانند تا مسی به تنهایی بار تیم را به دوش بکشد، صد خود را در زمین گذاشتند. از رودریگو دی‌پل که مانند یک گلادیاتور خستگی‌ناپذیر تمام خطاهای حریف را به جان می‌خرید، تا الکسیس مک‌الیستر و خولیان آلوارز که با دوندگی‌های بی‌امان خود، فضای لازم را برای تنفس مسی فراهم می‌کردند؛ همه و همه یک هدف مشترک داشتند؛ لئو نباید با اشک از این جام برود. فرهنگ فوتبالی که لیونل اسکالونی در این تیم نهادینه کرده، بر پایه یک اصل ساده اما قدرتمند استوار است؛ فداکاری مطلق برای تیم و کاپیتان. بازیکنان آرژانتین در این بازی، فقط برای پرچم کشورشان نمی‌دویدند؛ آنها برای مردی می‌دویدند که سال‌ها الهام‌بخش رویاهای کودکی‌شان بوده است. هر تکلی که در میانه میدان زده می‌شد، هر استارتی که در خط حمله زده می‌شد و هر توپ‌گیری در خط دفاع، پیامی واضح داشت؛ ما پشت تو هستیم. در ۱۰دقیقه پایانی بازی، آرژانتین شبیه به تیمی بود که برای بقا می‌جنگد. بازیکنان این تیم با تمام وجود، جان خود را در مستطیل سبز جا گذاشتند. وقتی سرانجام گل نجات‌بخش به ثمر رسید و آرژانتین جواز حضور در مرحله بعد را کسب کرد، اشک‌های مسی دیگر از سر غم و انزوا نبود؛ اشک‌های شوق، رهایی و قدردانی از برادرانی بود که نگذاشتند داستان او در جام‌جهانی به این زودی به پایان برسد. او در آغوش بازیکنانی گم شد که حاضر بودند برای او از جان مایه بگذارند. 

آرژانتین، تیمی که با رویای دفاع از تاج و تخت خود پا به مسابقات گذاشته، تا آستانه یک فاجعه ملی پیش رفت. بازیکنان آرژانتین وقتی استیصال را در چشمان کاپیتان خود دیدند، تسلیم نشدند. آنها به جای آنکه منتظر بمانند تا مسی به تنهایی بار تیم را به دوش بکشد، صد خود را در زمین گذاشتند

این کجا و آن کجا

دو شب، دو کاپیتان، دو اسطوره و دو سرنوشت متفاوت. اشک‌های رونالدو و مسی در این دو شب پیاپی، درس بزرگی برای تاریخ فوتبال به همراه داشت. فوتبال، هر چقدر هم که نیازمند نبوغ فردی و درخشش ستارگان باشد، در نهایت یک ورزش تیمی است. هیچ بازیکنی، حتی اگر نامش کریستیانو رونالدو یا لیونل مسی باشد، نمی‌تواند به تنهایی از سد حوادث بی‌رحم جام‌جهانی عبور کند. رونالدو قربانی تیمی شد که روح جمعی نداشت و ستارگانش، بزرگی او را درک نکردند. او در اوج تنهایی گریست و با حسرتی ابدی زمین را ترک کرد. اما مسی، با وجود تمام فشارها، تیمی را در پشت سر خود داشت که به معنای واقعی کلمه یک «خانواده» بود. بازیکنان آرژانتین نشان دادند که چگونه می‌توان با اتحاد و هم‌بستگی، بر هر بحرانی غلبه کرد و پادشاه را در زمان سقوط، دوباره روی تخت نشاند. پیروزی آرژانتین پیروزی تاکتیک‌ها نبود؛ پیروزی عشق، تعصب و فداکاری بود و این دقیقا همان چیزی است که فوتبال را به زیباترین بازی دنیا تبدیل می‌کند. حالا جهان فوتبال چشم‌انتظار ۹۰ دقیقه دیگر از هنرنمایی مردی است که به لطف ارتش وفادارش، همچنان در جام‌جهانی می‌رقصد.