برخلاف مدیران، تمام بازیکنان تیم ملی اجازه ورود به آمریکا را دریافت کردند
ویزا رسید، اما...
آریا طاری
در دنیای ایدهآل، مستطیل سبز پناهگاهی است که سیاست پشت درهای آن متوقف میشود؛ اما در جهان واقعی، چمن ورزشگاهها گاهی به امتداد میزهای مذاکره و سفارتخانهها تبدیل میشود. جامجهانی ۲۰۲۶ نیامده تاریخساز شده است. برای نخستینبار در تاریخ نزدیک به یک قرن این تورنمنت، تلاقی عریان و بیرحمانه دیپلماسی و ورزش، یکی از تیمهای حاضر را پیش از سوت آغاز مسابقات به گوشه رینگ برده است. کاروان تیم ملی فوتبال ایران، پس از ماهها تعلیق و دلهره، سرانجام مجوز ورود به خاک ایالات متحده آمریکا را دریافت کرد؛ اما این روادید، نه یک بلیت طلایی کامل، که تکه کاغذی است که با قیچی تیز سیاست واشنگتن، پارهپاره و مشروط شده است. داستان ویزای کاروان ایران از یک روند اداری و تشریفاتی مرسوم، به یک درام بینالمللی تاریک با چاشنی شایعات هولناک، ریجکتیهای دستهجمعی مدیران ارشد و سناریوی بیسابقه و عجیب «ویزاهای ساعتی» بدل شده است. در شرایطی که پرنده آهنین حامل ملیپوشان، آسمان آنتالیا را به مقصد مرزهای مکزیک شکافته است، یک پرسش تلخ همچون سایهای سنگین بر اردوی یوزهای ایرانی سنگینی میکند؛ تیمی که ارکان پشتیبانیاش پشت درهای سفارت جا ماندهاند و از آن مهمتر برای بازی باید از یک کشور به کشوری دیگر برود، با چه کیفیتی پا به میدان بیرحمترین رویداد فوتبالی جهان خواهد گذاشت؟
برای درک عمق این تراژدی ورزشی، باید به چند ماه قبل بازگردیم. برنامهریزی اولیه و استراتژی روی کاغذ کادر فنی و فدراسیون فوتبال، برپایی یک کمپ تمرینی آرام و مجهز در شهر توسان واقع در ایالت آریزونای آمریکا بود. همهچیز برای تطبیق آبوهوایی و تمرکز ذهنی آماده به نظر میرسید، اما بوی بحران خیلی زودتر از موعد به مشام رسید. در یک چرخش ناگهانی، عجیب و البته پر از ابهام، فدراسیون فوتبال با هماهنگی پشتپرده فیفا، محل استقرار و کمپ نهایی خود را تغییر داد. مقصد جدید کجا بود؟ شهر تیخوانا در مکزیک؛ شهری که دقیقا چسبیده به مرزهای جنوبی ایالات متحده است و حصارهای مرزی آن، نماد تقابلهای مهاجرتی است. این تصمیم، یک عقبنشینی استراتژیک برای فرار از سایه سنگین سیاست بود. مهدی تاج در گفتوگوهایی که بعدها بازتاب جهانی یافت، فاش کرد که این تغییر جغرافیا با هماهنگی شخص جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا، صورت گرفته تا مدتزمان حضور کاروان ایران در خاک آمریکا به حداقل ممکن تقلیل یابد. فدراسیون تلاش کرد با این استراتژی مینیمالیستی، حساسیتهای امنیتی و سیاسی را خنثی کند. ملیپوشان پس از گذراندن چهار دوره مینیکمپ داخلی در مرکز ملی فوتبال، اردوی نهایی خود را در آنتالیا برپا کردند. پیروزی در دو بازی تدارکاتی مقابل تیمهای ملی گامبیا و مالی، لبخندی موقت بر لبان کادر فنی نشاند، اما درست در لحظاتی که پازل تاکتیکی تیم در ترکیه در حال شکلگیری بود، طوفان اخبار از سفارت آمریکا در آنکارا، آرامش اردو را در هم شکست.
با وجود تمام شایعات زهرآگینی که در فضای مجازی پمپاژ میشد، دولت آمریکا خط قرمزی ضخیم میان «بازیکنان داخل زمین» و «مردان کتوشلواری بیرون زمین» ترسیم کرد. ساعات پایانی شنبهشب، خبرهای رسمی یک نفس راحت را به سینه فوتبال ایران هدیه داد. تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه، با انتشار پیامی دیپلماتیک و با ادبیاتی که سعی داشت ورزش را فراتر از مرزها نشان دهد، تایید کرد که روند صدور روادید برای بازیکنان پایان یافته است. همزمان، خبرگزاری معتبر رویترز نیز به نقل از یک مقام کاخ سفید، مهر تاییدی بر این اتفاق زد. برخلاف اخبار دروغینی که حضور چهرههای کلیدی را منتفی میدانست، تمام ۲۶بازیکن فهرست نهایی توانستند روادید خود را دریافت کنند. چهرههای سرشناسی چون مهدی طارمی، شجاع خلیلزاده و احسان حاجصفی که شایعات فراوانی پیرامون ریجکت شدنشان به گوش میرسید، پاسپورتهای ویزاخورده خود را در دست گرفتند. در بخش کادر فنی نیز شمشیر سیاست غلاف شد؛ امیر قلعهنویی به همراه دستیارانش اعم از آندرانیک تیموریان، رحمان رضایی، سعید الهویی، آلین دینکا، هومن افاضلی و علی کمانگری، بدون مشکل مجوز ورود به قتلگاه مستطیل سبز در آمریکا را دشت کردند. اما این، تنها نیمه پر لیوان بود. زلزله اصلی در ساختار مدیریتی و تیم پشتیبانی رخ داد.
بمب خبری ویرانگر را ابتدا شبکه تلویزیونی الجزیره و ساعاتی بعد، روزنامه معتبر نیویورک تایمز منفجر کردند. تیترها بیرحمانه بود؛ بیش از ۱۲نفر از اعضای کاروان ایران نقرهداغ شدند. بررسیهای دقیقتر نشان داد که یک لیست ۱۵نفره از مدیران ارشد، تصمیمگیران، تیم پشتیبانی، آنالیزورها و حتی کادر رسانهای و امنیتی تیم ملی با تابلوی ایست واشنگتن مواجه شدهاند. این فهرست سیاه، فراتر از یک اتفاق ساده اداری، شبیه به یک کمدی تلخ مدیریتی بود.
نام مهدی محمدنبی، نایبرئیس اول فدراسیون و مدیر تیم ملی در صدر این لیست میدرخشید. تناقض و طنز ماجرا آنجا عیان میشود که همین مدیر، چند ماه پیش برای حضور در مراسم قرعهکشی رقابتها، بدون هیچ مانعی ویزای آمریکا دریافت کرده بود، اما حالا برای همراهی تیم در مسابقات، پشت درهای بسته ماند. وضعیت مهدی تاج، رئیس فدراسیون نیز در هالهای از ابهام و گزارشهای متناقض غرق است. در حالی که خبرگزاریهای داخلی مدعی بودند او از ابتدا درخواستی برای ویزای آمریکا نداشته است، نیویورک تایمز صراحتا فاش کرد که درخواست ویزای تاج نیز رد شده است. این ادعا زمانی رنگ واقعیت به خود میگیرد که به یاد بیاوریم ویزای کانادای او در کنگره فیفا نیز پیشتر باطل شده بود. اما تیغ ریجکتیها تنها گلوی روسا را نبرید. هدایتالله ممبینی (دبیرکل فدراسیون)، محمود اسلامیان (مشاور رئیس)، مهدی خراطی (مدیر اجرایی) و امید جمالی و علی افضلی از دپارتمان بینالملل نیز همگی از سفر بازماندند. حتی چشمهای تحلیلگر تیم نیز کور شد؛ سروش سلماسی و مهرپویا اسدی، دو آنالیزور کلیدی تیم ملی، روادید نگرفتند. بخش رسانهای با حذف محسن معتمدکیا (مدیر رسانهای) و سیامک قلیچخانی (مشاور رسانهای) فلج شد. تیم حراست و امنیت متشکل از مهدی ملکآباد و مسعود اردشیر خط خوردند و حتی رضا جاودان از کادر تدارکات و یک کارشناس وزارت امور خارجه نیز به لیست دیپورتیها اضافه شدند. تیمی که به جنگ بزرگترین تورنمنت جهان میرود، حالا بدون مدیر، بدون تحلیلگر و بدون سپر رسانهای رها شده است.
جامجهانی برای ایران آغاز خواهد شد، اما نه با یک تیم کامل. این کاروان نیمهعریان که سپر مدیریتی و تحلیلی خود را در مرزها جا گذاشته، باید ثابت کند که آیا ساقهای بازیکنان و تفکرات کادر فنی درون زمین، قدرت عبور از این هزارتوی تاریک و بیرحم را دارد یا فوتبال بار دیگر قربانی بیدفاع سیاستمداران خواهد شد
اما چرا این اتفاق افتاد؟ دولت آمریکا در برابر موج واکنشها، موضعی سرسختانه و البته مبهم اتخاذ کرد. وزارت خارجه آمریکا در پاسخ به پرسشهای رسانهای، با لحنی سرد اعلام کرد که ویزا صرفا برای «بازیکنان و افراد ضروری» صادر شده است. اما در لایههای پنهانتر، ادعاهای گزندهتری مطرح شد. خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از مقامات آمریکایی که به شرط ناشناس ماندن صحبت میکردند، پرده از علت اصلی این ریجکتیهای گسترده برداشت. این مقامات ادعا کردند که دلیل رد شدن برخی درخواستها، تلاش برای دریافت ویزا با ارائه اطلاعات نادرست، گمراهکننده و ادعاهای کاذب بوده است. آنها مدعی شدند که برخی افراد قصد داشتند تحت پوشش عناوین ورزشی وارد آمریکا شوند که این مساله با فیلترهای امنیتی مواجه شده است. در همین راستا، پائولو زامپولی، نماینده ویژه دولت آمریکا در امور مشارکتهای جهانی، در گفتوگو با نیویورک تایمز صراحتا اعلام کرد که تصمیم برای محدود کردن تعداد افراد مجاز، منحصرا با هدف حفاظت از امنیت داخلی ایالات متحده اتخاذ شده است. این اتهامات سنگین، عملا فدراسیون فوتبال ایران را در موضع ضعف دیپلماتیک قرار داد و نشان داد که عبور از فیلترهای سیاسی آمریکا، نیازمند شفافیتی فراتر از نامههای معمول فدراسیونهاست.
بررسیهای دقیقتر نشان داد که یک لیست ۱۵نفره از مدیران ارشد، تصمیمگیران، تیم پشتیبانی، آنالیزورها و حتی کادر رسانهای و امنیتی تیم ملی با تابلوی ایست واشنگتن مواجه شدهاند. این فهرست سیاه، فراتر از یک اتفاق ساده اداری، شبیه به یک کمدی تلخ مدیریتی بود
در لابهلای این آشفتگی مدیریتی، شایعهای در فضای رسانهای پیچید که اگر به حقیقت بپیوندد، فوتبال ایران با یک فاجعه تمامعیار ورزشی روبهرو خواهد شد. تریتا پارسی، فعال سیاسی شناختهشده، در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) ادعایی وحشتناک را مطرح کرد. او مدعی شد که ویزای بازیکنان مشروط است و آنها حق ندارند شب را در خاک ایالات متحده صبح کنند! بر اساس این سناریوی دلهرهآور، بازیکنان تیم ملی باید اردوی دائمی خود را در شهر تیخوانای مکزیک حفظ کنند و تنها در روز برگزاری مسابقه، با عبور از گیتهای سختگیرانه اداره مهاجرت آمریکا، وارد خاک این کشور شوند و بلافاصله پس از سوت پایان مسابقه و با خستگی ناشی از یک نبرد ۹۰ دقیقهای در بالاترین سطح جهان، خاک آمریکا را به مقصد مکزیک ترک کنند. این شایعه به معنای نابودی مطلق فیزیولوژی و روانشناسی یک تیم است. سفرهای پیاپی، معطلیهای مرزی، بر هم خوردن چرخه خواب و فقدان زمان کافی برای ریکاوری، تیم ملی را پیش از تقابل با حریفان، از پیش باخته خواهد کرد. از سوی دیگر، این سناریو در تضاد مطلق با پروتکلهای سفتوسخت فیفاست. طبق قوانین، تیمها موظفاند حداقل دو روز پیش از مسابقه در شهر میزبان مستقر شوند تا نشستهای مطبوعاتی و تمرینات رسمی درون ورزشگاه برگزار شود. هرچند نیویورک تایمز در گزارش خود اشاره کرده که ایران برای رعایت این قوانین الزاما دو روز زودتر به آمریکا میرود، اما سایه شوم «ویزاهای ساعتی» هنوز از روی سر اردوگاه تیم ملی کنار نرفته و سکوت سنگین مقامات رسمی، بر التهاب این ماجرا افزوده است.
فدراسیون فوتبال که حالا خود را در میانه یک جنگ روانی و دیپلماتیک بیدفاع میدید، با انتشار بیانیهای شدیداللحن و اعتراضی، سعی کرد توپ را به زمین فیفا بیندازد. در این بیانیه، اقدام دولت آمریکا تصمیماتی کینهتوزانه، کاملا سیاسی و غیرورزشی توصیف شد که مغایر با روح قوانین بینالمللی المپیک و فیفاست.
فدراسیون، میزبان را به رفتار تبعیضآمیز و خلق محیطی نابرابر متهم کرد و اعلام داشت که آمریکا با مداخله سیاست در ورزش، آرامش و تمرکز کادر فنی و بازیکنان را هدف قرار داده است. با این حال، در دنیای واقعی، بیانیهها گلولههای مشقی هستند. تیم مدیریت بحران فدراسیون تصمیم گرفت با یک ریسک بزرگ، تمام کاروان از جمله آن ۱۵نفر ریجکتی را عازم مکزیک کند. استراتژی آنها این است که در کمپ تیخوانا مستقر شوند و از آنجا، از طریق رایزنیهای فشرده با نمایندگان فیفا، ویزای جاماندگان را در خاک مکزیک اخذ کنند؛ امیدی که در سایه مواضع سفتوسخت کاخ سفید، بیشتر به یک قمار شبیه است. پرواز تیم ملی، خود نمادی از این مسیر پر پیچوخم بود. ملیپوشان طبق برنامهریزی قبلی، ساعت ۱۵:۲۰ روز شنبه به وقت محلی، آنتالیا را ترک کردند. این پرواز، یک مسیر سرراست نبود؛ هواپیمای حامل کاروان خسته ایران، ابتدا باید در اسپانیا فرود میآمد تا پس از سوختگیری، اقیانوس را به مقصد تیخوانای مکزیک طی کند. پروازی طولانی به سوی مقصدی نامعلوم، در بامداد روز یکشنبه.
ایران قرار است در مرحله گروهی جامجهانی ۲۰۲۶، در خاک آمریکا به مصاف تیمهای سرسختی چون بلژیک، نیوزیلند و مصر برود. بازیهایی که دو مسابقهاش در حوالی لسآنجلس و تقابل با مصر در سیاتل برنامهریزی شده است. اما به نظر میرسد سختترین رقیب یوزهای ایرانی، نه ساقهای قدرتمند بازیکنان بلژیک است و نه تاکتیکهای مربیان مصر. رقیب اصلی، هزارتوی دیپلماسی، فشارهای فرساینده روانی، فقدان تیم پشتیبانی و حصارهای نامرئی سیاستی است که روی مستطیل سبز کشیده شده است. در نهایت، جامجهانی برای ایران آغاز خواهد شد، اما نه با یک تیم کامل. این کاروان نیمهعریان که سپر مدیریتی و تحلیلی خود را در مرزها جا گذاشته، باید ثابت کند که آیا ساقهای بازیکنان و تفکرات کادر فنی درون زمین، قدرت عبور از این هزارتوی تاریک و بیرحم را دارد یا فوتبال بار دیگر قربانی بیدفاع سیاستمداران خواهد شد. داستانی که پایانش در لسآنجلس و سیاتل، با سوت داور نوشته میشود، نه با مهرهای روی پاسپورت.
دیدگاه تان را بنویسید