وقتی غرور مادریدی در طوفان باسک غرق شد؛ طلوع یک قهرمان
گاهی فوتبال، فراتر از یک مستطیل سبز و ۲۲بازیکن، به صحنهای برای برپا شدن دادگاه عدالت تبدیل میشود. شنبهشب در لا کارتوخا، جایی که بادهای سویل بوی حماسه میداد، رئال سوسیداد نشان داد که در دنیای غولهای ثروتمند، هنوز هم میتوان با قلب جنگید و با روح پیروز شد. آنها نه فقط یک جام که اعتبار از دست رفته فوتبال اصیل را از چنگال سرخپوشان مادریدی بیرون کشیدند.
اتلتیکو مادرید با غروری بیپایان قدم به این فینال گذاشته بود. آنها همین هفته پیش، در شبی که تمام دنیا مات و مبهوت مانده بود، بارسلونای قدرتمند را از لیگ قهرمانان اروپا حذف کرده و به نیمهنهایی رسیده بودند. شاگردان سیمئونه با آن خط دفاعی آهنین و ستارههای چند ده میلیون دلاریشان، خود را پادشاه بلامنازع اسپانیا میدیدند. آنها تصور میکردند پس از فتح قلعهبارسا، عبور از سد سوسیداد تنها یک تشریفات ساده برای بالا بردن جام خواهد بود.
اما فوتبال، درس تلخی به الچولو و سربازانش داد؛ هرگز نباید گرسنگی یک تیم برای جاودانگی را دستکم گرفت. سوسیداد، تیمی که در میانه فصل در بحرانی عمیق دستوپا میزد، شنبه به کوهی از انگیزه تبدیل شد. آنها نیامده بودند که فقط بازی کنند؛ آمده بودند که تاریخ را با دستهای خالی بنویسند.
همه چیز از همان ثانیه۱۴ شروع شد. وقتی بارنچیا تور دروازه اتلتیکو را لرزاند، گویی صاعقهای بر پیکر نیمکت مادریدیها فرود آمد. آن گل، فقط یک امتیاز روی تابلوی نتایج نبود؛ آن فریاد بلند ایالتی بود که نمیخواست زیر سایه پایتختنشینها بماند. ۱۲۰ دقیقه نبرد خونین، دویدنهای بیامان و نفسهایی که به شماره افتاده بود، تنها پیشدرآمدی بود برای یک ضیافت دراماتیک در نقطه پنالتی.
در شبی که رئالمادرید و بارسلونا، دو قطب بزرگ فوتبال اسپانیا، حتی رنگ فینال را هم ندیدند و پیش از این در کورهحوادث جام حذفی سوخته بودند، این آبی و سفیدهای سنسباستین بودند که پرچم ایستادگی را بالا نگه داشتند. در حالی که غولهای بزرگ مشغول شمارش درآمدهایشان در لیگ قهرمانان بودند، سوسیداد در حال تراشیدن نام خود روی نقره سرد کوپادلری بود.
و اما پنالتیها... جایی که تپش قلبها از صدای طبلهای ورزشگاه بلندتر بود. در آن لحظات نفسگیر، اونای ماررو نه یک دروازهبان، که یک سد نفوذناپذیر در برابر آرزوهای اتلتیکو بود. او که شاید تا چند ماه پیش کمتر کسی در خارج از ایالت باسک نامش را شنیده بود، با مهار ضربات ستارههای نامدار، به کابوس شبانهمادریدیها تبدیل شد. هر شیرجه او، نه فقط برای گرفتن توپ، که برای به آغوش کشیدن رویای هزاران هواداری بود که از شمال اسپانیا به سویل آمده بودند. وقتی پابلو مارین جوان، با خونسردی یک سرباز کهنهکار، آخرین ضربه را به تور چسباند، زمان برای لحظهای ایستاد. سکوت سنگین هواداران اتلتیکو، در غرش کرکنندهایالتیها
گم شد.
این قهرمانی، یک پیام روشن برای تمام جهان داشت؛ جامها فروشی نیستند، جامها گرفتنی هستند. امسال نه رئال، نه بارسا و نه اتلتیکوی مغرور، هیچکدام نتوانستند به این جام دست بزنند. سوسیداد با این برد، نشان داد که میتوان از خاکستر شکستهای نیمفصل برخاست و در مقابل تیمی که بارسلونا را به زانو درآورده بود، قد علم کرد.
شنبه شب سویل شاهد سقوط یک امپراتوری و تولد یک اسطوره بود. اتلتیکو شاید به نیمهنهایی اروپا صعود کرده باشد، اما جام قهرمانی کوپا اسپانیا در دستان کسانی بود که با ایمان بازی کردند، نه با کارنامه. سوسیداد حالا قهرمان است؛ نه فقط قهرمان جام حذفی، بلکه قهرمان تمام کسانی که باور دارند در فوتبال، هنوز هم معجزه
اتفاق میافتد.
امروز در خیابانهای سنسباستین، خورشید طور دیگری میتابد. آنها حالا جامی را به خانه میبرند که عطر غیرت و طعم پیروزی بر نابرابری را میدهد. این بود قصه شبی که آبی سوسیداد، سرخ اتلتیکو را در خود غرق کرد.
پلگرینو ماتارازو، معمار بیادعای این رستاخیز، مردی بود که از دنیایی دیگر آمد تا در قلب ایالت باسک، حماسهای نو بنویسد. او زمانی سکان لرزان سوسیداد را در دست گرفت که سایه سقوط بر آنوعتا سنگینی میکرد، اما در کمتر از چهار ماه، خاکستر ناامیدی را به شعلههای سرکش قهرمانی پیوند زد. ماتارازو با شجاعتی مثالزدنی، در نبرد تاکتیکی مقابل شطرنجباز کهنهکاری چون سیمئونه سربلند خارج شد و ثابت کرد که نبوغ، مرز نمیشناسد. او نه صرفا یک مربی، بلکه کیمیاگری بود که ایمان را در روح شاگردانش دمید تا امروز، نام این استراتژیست آمریکایی در تالار افتخارات سنسباستین جاودانه شود.
دیدگاه تان را بنویسید