شکوه گمشده

 آریا طاری

باد سردی که این روزها در خیابان‌های میلان می‌وزد، استخوان‌سوزتر از همیشه است. اینجا، در شهری که روزگاری پایتخت بی‌چون‌وچرای فوتبال اروپا بود و ضرباهنگ قلب قاره سبز با ساق‌های بازیکنان روسونری تنظیم می‌شد، حالا تنها بوی ناامیدی به مشام می‌رسد. وقتی به تاریخچه آث میلان نگاه می‌کنید، با تابلویی باشکوه از افتخار، اصالت و عظمت روبه‌رو می‌شوید؛ هفت تاج پادشاهی اروپا، اسطوره‌هایی که نام‌شان با طلا در کتاب تاریخ فوتبال حک شده و پیراهن‌های قرمز و مشکی که روزگاری لرزه بر اندام هر حریفی می‌انداخت. اما امروز؟ امروز اگر به سن‌سیرو قدم بگذارید، دیگر خبری از آن هیولای بیدار و مقتدر نیست. آنچه می‌بینید، سایه‌ای رنگ‌باخته از تیمی است که هوادارانش را سال‌هاست در برزخی از وعده‌های توخالی و امیدهای واهی رها کرده است. شکست خانگی و تحقیرآمیز سه بر صفر مقابل اودینزه، تنها یک باخت در تقویم مسابقات نبود؛ این بازی، آینه‌ای تمام‌نما از فروپاشی تیمی بود که قرار بود برای قهرمانی و اعاده حیثیت بجنگد، اما حالا در باتلاقی دست‌وپا می‌زند که حتی نفس کشیدن را هم برایش دشوار کرده است. در این مطلب، به کالبدشکافی روزهای تاریک میلان ماسیمیلیانو آلگری می‌پردازیم؛ روزهایی که دی‌ان‌ای قهرمانی در سن‌سیرو گم شده و «شیطان» دیگر حتی توان ترساندن خودش را هم ندارد. 

سوت آغاز بازی با اودینزه که به صدا درآمد، کمتر کسی در ورزشگاه جوزپه مه‌آتزا تصور می‌کرد که در پایان ۹۰ دقیقه، شاهد یکی از تلخ‌ترین شب‌های تاریخ معاصر باشگاه باشد. میلان، تیمی که فصل را با جاه‌طلبی‌های بزرگ آغاز کرده بود، در برابر تیمی از میانه‌های جدول چنان بی‌دفاع و آشفته نشان داد که گویی تیمی از لیگ‌های پایین‌تر به مصاف یک مدعی رفته است.

دریافت سه گل در خانه، آن هم در شرایطی که تیم به شدت نیازمند کسب سه امتیاز برای حفظ فاصله خود در صدر جدول بود، نشان از یک گسست عمیق تاکتیکی و روانی داشت. خط دفاعی میلان که روزگاری با حضور نام‌هایی چون مالدینی، نستا، باره‌سی و کاستاکورتا به عنوان دژی نفوذناپذیر در فوتبال جهان شناخته می‌شد، در برابر حملات ساده و مستقیم اودینزه مانند یک ساختار مقوایی فرو ریخت. اشتباهات فردی مرگبار، عدم هماهنگی در جایگیری‌ها و فقدان یک رهبر مقتدر در زمین، باعث شد تا دروازه روسونری بارها و بارها فرو بریزد.

این باخت، تنها از دست دادن سه امتیاز نبود؛ این یک سیلی محکم بر صورت هوادارانی بود که با هزاران امید بلیت خریده بودند تا شاید جرقه‌ای از بازگشت به روزهای اوج را ببینند. اما آنچه در زمین رقم خورد، یک خودکشی دسته‌جمعی بود. بازیکنانی که پیراهن‌های سنگین میلان را بر تن داشتند، در زمین قدم می‌زدند و هیچ اثری از غیرت، تعصب و جنگندگی در چهره‌های‌شان دیده نمی‌شد. سن‌سیرو که روزگاری جهنم رقبا بود، در آن شب سرد، تبدیل به قربانگاهی برای آرزوهای هواداران خودی شد.

اگر بخواهیم نمادی برای وضعیت اسفناک این روزهای میلان پیدا کنیم، هیچ نامی برازنده‌تر از رافائل لیائو نیست. ستاره پرتغالی که روزگاری با استارت‌های انفجاری، دریبل‌های ویرانگر و لبخندهای همیشگی‌اش، قلب هواداران را تسخیر کرده بود و به عنوان ارزشمندترین بازیکن سری‌آ شناخته می‌شد، حالا به سیبل اصلی انتقادات تبدیل شده است. 

دقیقه‌۷۶ بازی با اودینزه، لحظه‌ای تاریخی و به شدت نمادین بود. تابلوی تعویض بالا رفت و شماره‌۱۰ میلان باید زمین را ترک می‌کرد. اما این یک تعویض عادی نبود. همزمان با خروج لیائو از زمین، موجی از سوت‌های ممتد، هو کردن‌های کرکننده و شعارهای اعتراضی از سوی جایگاه کوروا سود (Curva Sud) و سایر بخش‌های ورزشگاه به هوا برخاست. این صداها، صدای خشم انباشته‌شده هوادارانی بود که از بی‌تفاوتی‌ها، قدم زدن‌ها و نمایش‌های خنثی ستاره اول تیم‌شان به ستوه آمده بودند.

لیائو، بازیکنی که قرار بود پرچمدار نسل جدید میلان باشد و تیم را به سوی افتخار رهبری کند، در این فصل نشان داده که تاب تحمل بار سنگین پیراهن شماره‌۱۰ را ندارد. پیراهنی که روزگاری بر تن بزرگانی چون رود گولیت، دژان ساویسویچ، روی کاستا و کلارنس سیدورف بود، حالا بر تن بازیکنی زار می‌زند که به نظر می‌رسد انگیزه و اشتیاق خود را برای جنگیدن از دست داده است. لبخندهای تلخ و نگاه‌های خیره لیائو به سکوها در زمان خروج از زمین، تصویری از یک ستاره در حال خاموشی بود؛ ستاره‌ای که در سیستم ناکارآمد فعلی، استعدادش در حال نابودی است.

شکست خانگی و تحقیرآمیز سه بر صفر مقابل اودینزه، تنها یک باخت در تقویم مسابقات نبود؛ این بازی، آینه‌ای تمام‌نما از فروپاشی تیمی بود که قرار بود برای قهرمانی و اعاده حیثیت بجنگد، اما حالا در باتلاقی دست‌وپا می‌زند که حتی نفس کشیدن را هم برایش دشوار کرده است

حضور ماسیمیلیانو آلگری روی نیمکت میلان، از همان ابتدا با شک و تردیدهای فراوانی همراه بود. اگرچه او سابقه قهرمانی با این تیم را در گذشته‌ای دور در کارنامه داشت، اما فوتبال مدرن با سرعت نور در حال پیشرفت است و به نظر می‌رسد آلگری همچنان در افکار تاکتیکی دهه گذشته خود محبوس مانده است.

ایده‌های محافظه‌کارانه، تاکید بیش از حد بر دفاع و استفاده از سیستم‌هایی که خلاقیت بازیکنان هجومی را محدود می‌کند، باعث شده تا میلان امروز، تیمی قابل پیش‌بینی، کند و بدون زهر باشد. بازیکنانی نظیر کریستین پولیشیچ که نیاز به فضاسازی و حرکت‌های ترکیبی دارند، در سیستم آلگری ایزوله شده‌اند. آدرین رابیو در خط میانی، به جای آنکه نبض بازی را در دست بگیرد، درگیر وظایف تخریبی صرف شده و نیکلاس فولکروگ در خط حمله، به مهاجمی تنها و منزوی تبدیل شده است که در حسرت یک پاس کلیدی می‌سوزد.

واکنش آلگری به بحران‌ها نیز بر خشم هواداران افزوده است. او پس از فاجعه اودینزه و هو شدن لیائو، به جای دفاع از ستاره تیمش یا پذیرش مسئولیت فنی این شکست، حق را به تماشاگران داد و گفت:«وقتی تیم نتیجه نمی‌گیرد، سوت‌های اعتراضی تماشاگران کاملا بر حق است.» این اظهار نظر، اگرچه در ظاهر واقع‌بینانه به نظر می‌رسد، اما در واقع نشان‌دهنده شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و فقدان یک چتر حمایتی از سوی سرمربی برای بازیکنانش در روزهای سخت است. تیمی که کادر فنی‌اش نتواند از لحاظ روانی بازیکنان را بازسازی کند، محکوم به فروپاشی است.

بحران میلان تنها به عملکرد ضعیف در زمین خلاصه نمی‌شود؛ تبعات این نتایج فاجعه‌بار در جدول رده‌بندی به شدت خودنمایی می‌کند. تیمی که در ابتدای فصل رویای فتح اسکودتو و رقابت شانه به شانه با اینتر و ناپولی را در سر می‌پروراند، حالا در وضعیتی قرار گرفته که حتی رده سوم و سهمیه لیگ قهرمانان اروپا را نیز از دست رفته می‌بیند. 

در حالی که میلان در خانه تحقیر می‌شد، یوونتوس، رقیب دیرینه و زخم‌خورده آنها، در یک بازی حساس و نفس‌گیر موفق شد با تک گل ژرمی بوگا، آتالانتا را شکست دهد. این پیروزی ارزشمند، بیانکونری را در یک قدمی میلان قرار داد و حالا سایه سنگین «بانوی پیر» بیش از هر زمان دیگری روی سر روسونری حس می‌شود.

شرایط این روزهای آث میلان، یک تراژدی ورزشی تمام‌عیار است. حضور مکس آلگری روی نیمکت، نه‌تنها مرهمی بر زخم‌های کهنه این تیم نبوده، بلکه با ایجاد یک بن‌بست تاکتیکی و روانی، روند سقوط را تسریع کرده است. سوت‌های اعتراضی علیه لیائو، شکست‌های تحقیرآمیز و خطر از دست دادن سهمیه اروپایی، همگی نشانه‌هایی از یک بیماری عمیق در ساختار باشگاه هستند

از دست دادن سهمیه لیگ قهرمانان اروپا برای باشگاهی با ابعاد اقتصادی و تاریخی میلان، چیزی شبیه به یک فاجعه آخرالزمانی است. عدم حضور در مهم‌ترین تورنمنت باشگاهی جهان، نه‌تنها درآمدهای نجومی را از چنگ باشگاه خارج می‌کند، بلکه قدرت جذب ستارگان جدید را به شدت کاهش داده و پروژه بازسازی تیم را سال‌ها به تعویق می‌اندازد. استرس و هراس ناشی از این تهدید، مانند سمی مهلک به جان بازیکنان و کادر فنی افتاده و تمرکز آنها را در حساس‌ترین مقطع فصل مختل کرده است.

برای هواداران قدیمی‌تر فوتبال، نام «آث میلان» مترادف با شکوه اروپایی بود. وقتی سرود لیگ قهرمانان در سن‌سیرو پخش می‌شد، گویی پادشاهان قاره برای تاج‌گذاری به میدان آمده‌اند. از فینال‌های حماسی تا شب‌های جادویی آتن و منچستر، میلان همیشه تیمی بود که در اروپا شخصیتی متفاوت و دست‌نیافتنی داشت. هواداران به این اصالت، به این «دی‌ان‌ای» اروپایی می‌بالیدند.

اما امروز وقتی به این تیم نگاه می‌کنیم، بغض گلوی‌مان را می‌فشارد. میلان کنونی هیچ نشانه‌ای از آن تیم پرافتخار و مغرور ندارد. سال‌هاست که هواداران با خاطرات گذشته زندگی می‌کنند؛ با ویدیوهای گلزنی شوچنکو، پاس‌های پیرلو، تکل‌های مالدینی و رهبری آنچلوتی. مدیریت‌های ناکارآمد، پروژه‌های ورزشی نیمه‌کاره، تغییرات مداوم روی نیمکت و خرید بازیکنانی که حتی در حد نیمکت‌نشینی میلان دهه ۲۰۰۰ هم نیستند، این باشگاه را به یک تیم معمولی در سطح ایتالیا و اروپا تنزل داده است. 

درد بزرگ‌تر این است که نسل جدید هواداران میلان، هرگز آن شکوه واقعی را لمس نکرده‌اند. آنها در دورانی بزرگ شده‌اند که تیم‌شان درگیر سهمیه لیگ اروپا بوده، در دربی‌ها تحقیر شده و برای بازگشت به لیگ قهرمانان سال‌ها انتظار کشیده است. وقتی تیمی به باختن و معمولی بودن عادت کند، روحیه برنده‌خواهی و آن استانداردهای بالا در تار و پود باشگاه از بین می‌رود. میلان امروز دقیقا دچار همین سندروم شده است؛ تیمی که دیگر از خودش توقع قهرمانی ندارد و به حداقل‌ها راضی شده است. هواداران روی سکوها خسته‌اند؛ خسته از شعار دادن برای تیمی که روحش را در جایی از تاریخ جا گذاشته است. 

شرایط این روزهای آث میلان، یک تراژدی ورزشی تمام‌عیار است. حضور مکس آلگری روی نیمکت، نه‌تنها مرهمی بر زخم‌های کهنه این تیم نبوده، بلکه با ایجاد یک بن‌بست تاکتیکی و روانی، روند سقوط را تسریع کرده است. سوت‌های اعتراضی علیه لیائو، شکست‌های تحقیرآمیز و خطر از دست دادن سهمیه اروپایی، همگی نشانه‌هایی از یک بیماری عمیق در ساختار باشگاه هستند. 

آیا این پایان راه برای میلان در این فصل است؟ در فوتبال هیچ‌چیز غیرممکن نیست و شاید یک شوک ناگهانی بتواند این بیمار رو به موت را برای چند هفته‌ای احیا کند. اما واقعیت تلخ این است که میلان برای بازگشت به جایگاه واقعی خود، به چیزی بسیار فراتر از چند پیروزی مقطعی نیاز دارد. این باشگاه نیازمند یک انقلاب بنیادین است؛ انقلابی در تفکرات مدیریتی، در فلسفه فنی و در ذهنیتی که بازیکنان با آن پا به زمین می‌گذارند. 

تا زمانی که سایه سنگین گذشته به جای الهام‌بخش بودن، به باری خردکننده بر دوش تیم تبدیل شده باشد و تا زمانی که هیچ برنامه مدرن و مشخصی برای خروج از این بحران وجود نداشته باشد، سن‌سیرو همچنان شاهد اشک‌ها و ناامیدی‌های هوادارانی خواهد بود که با حسرت به جام‌های نقره‌ای درون ویترین باشگاه نگاه می‌کنند و با خود می‌گویند:«ما روزگاری پادشاه جهان بودیم...»