نگار رشیدی

فوتبال، برخلاف ریاضیات، منطق خطی ندارد. اگر داشت، بارسلونا هانسی فلیک که با آن پرس شدید و خط دفاعی جسورانه و بلندش، تمام اروپا را در ماه‌های اخیر مرعوب کرده بود، نباید در جهنم متروپولیتانو با چهار گل زانو می‌زد. اما پنج‌شنبه شب، فوتبال بار دیگر ثابت کرد که تجربه تلخ گاهی بر نبوغ مدرن پیروز می‌شود. برد چهار بر صفر اتلتیکو مادرید مقابل بارسلونا در نیمه‌نهایی کوپادل‌ری، تنها یک نتیجه ورزشی نبود؛ یک بیانیه بود. بیانیه‌ای که دیه‌گو سیمئونه با جوهر خون و عرق، روی چمن سبز نوشت. 

بارسلونای فلیک در این فصل شبیه به یک ساعت سوئیسی دقیق عمل می‌کرد. تله‌های آفساید آنها، مهاجمان بزرگ جهان را به استیصال کشانده بود. اما سیمئونه، این استراتژیست کوچه‌های بن‌بست، می‌دانست که برای درهم‌شکستن یک ساعت دقیق، لازم نیست چرخ‌دنده‌هایش را بفهمید؛ فقط کافی است یک سنگ لای آن بیندازید. سیمئونه مقابل بارسا به ریشه‌های خود بازگشت. او اجازه داد بارسا مالک توپ باشد، اجازه داد آنها در میانه میدان با پاس‌های کوتاه خودنمایی کنند، اما در واقع او داشت آنها را به داخل یک قتلگاه تاکتیکی هدایت می‌کرد. فلیک، با آن اعتمادبه‌نفس آلمانی، تصور می‌کرد که سیستمش برابر هر تیمی پاسخگو است. اما او یک فاکتور بزرگ را نادیده گرفته بود؛ خشم 

فروخورده اتلتیکو. 

وقتی اریک گارسیا آن اشتباه مرگبار را مرتکب شد، نه فقط یک گل که ستون فقرات اعتمادبه‌نفس بارسا شکست. فلیک که تیمش را برای هجوم‌های بی‌امان تمرین داده بود، ناگهان خود را در موقعیتی دید که باید دفاع می‌کرد؛ و این بارسا، برای دفاع کردن ساخته نشده است. آنها مثل بوکسوری بودند که فقط مشت زدن بلد است و وقتی اولین آپرکات را خورد، گیج و منگ در رینگ چرخید تا ضربات بعدی (گریزمان، لوکمن و آلوارز) کار را تمام کنند. 

باخت فلیک از این جهت غیرقابل پیش‌بینی بود که او شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید. او بارسا را از خاکستر دوران ژاوی بلند کرده و به تیمی تبدیل کرده بود که حتی رئال‌مادرید را هم به چالش می‌کشید. اما در نیمه‌نهایی کوپا‌دل‌ری، سیستم پرس بالا (High Press) او تبدیل به پاشنه آشیل شد. سیمئونه با استفاده از سرعت ویرانگر لوکمن و هوش فضاشناسی خولیان آلوارز، از فضای خالی پشت مدافعان بارسا استفاده کرد و در یک نیمه، تنها یک‌نیمه، چهار بار دروازه بارسا را باز کرد. 

فلیک در کنار زمین، با آن چهره‌ سنگی، برای اولین بار درمانده به نظر می‌رسید. او هیچ نقشه جایگزینی (Plan B) برای زمانی که تیمش چهار گل عقب است، نداشت. این باخت، بیداری تلخی برای هواداران بارسا بود؛ یادآوری این نکته که فوتبال حذفی، جای اشتباهات سیستمی نیست.

حالا سوالی که تمام کاتالونیا را به بی‌خوابی کشانده این است؛ آیا بازگشت ممکن است؟ چولو استاد بازی‌های برگشت است. او تیمی دارد که می‌تواند ۹۰ دقیقه در محوطه جریمه خودی خیمه بزند و حتی یک روزنه به حریف ندهد. برای تیمی که چهار گل جلو است، دفاع کردن در نیوکمپ نه یک اجبار، بلکه یک لذت است. بارسا برای صعود باید پنج گل بزند و هیچ گلی نخورد. با وضعیت خط دفاعی و غیبت اریک گارسیا (که علی‌رغم اشتباهاتش، مهره محبوب فلیک بود)، تصور اینکه اتلتیکو در ضدحملات گلی نزند، بیشتر به شوخی شبیه

 است. 

این باخت چهار بر صفر، یک زخم عمیق بر پیکره تیم جوان بارساست. لامین یامال و کوبارسی، هرچقدر هم بااستعداد باشند، هنوز تجربه سیلی‌های سنگین فوتبال را ندارند. بله، در فوتبال هیچ چیز غیرممکن نیست، اما بازگشت برابر اتلتیکو وحشی بازی رفت، چیزی فراتر از یک معجزه می‌طلبد. بارسا نیاز به یک شب ماورایی دارد، شبی که در آن تمام توپ‌های‌شان گل شود و دروازه‌بان اتلتیکو ضعیف‌ترین شب زندگی‌اش را سپری کند؛ احتمالی که با عقل سلیم جور در نمی‌آید. 

پنج‌شنبه شب در مادرید، سیمئونه ثابت کرد که هنوز پادشاه بازی‌های بزرگ است. او به فلیک یاد داد که فوتبال فقط دویدن و پرس کردن نیست؛ فوتبال یعنی دانستن اینکه چه زمانی باید عقب نشست و چه زمانی باید خنجر را فرود آورد. برد چهار بر صفر اتلتیکو، شاید پایان ماه عسل هانسی فلیک با بارسلونا باشد. آنها حالا باید در نیوکمپ برای اعاده حیثیت بجنگند، نه فقط برای صعود. چراکه اگر معجزه‌ای رخ ندهد، این کوپا‌دل‌ری است که به ویترین افتخارات مرد آرژانتینی اضافه خواهد شد و کاتالان‌ها باید با حسرت شبی که در متروپولیتانو همه چیز را باختند، به خانه برگردند.