ارلینگ هالند، تقاطع بیرحم ماشین و احساس در مستطیل سبز
حماسه مرد یخی
نگار رشیدی
فوتبال، این تئاتر بیکران رویاها، همیشه صحنهای برای هنرنمایی شاعران بوده است؛ از حرکات موزون و جادویی پله و مارادونا گرفته تا سمفونی بینقص لیونل مسی. ما سالها عادت کرده بودیم که زیبایی فوتبال را در ظرافت، در پاسهای میلیمتری و در دریبلهای چشمنواز جستوجو کنیم. اما تاریخ همیشه در حال ورق خوردن است و هر عصری، قهرمان خاص خود را میطلبد. در روزگاری که تاکتیکها پیچیدهتر از همیشه شدهاند و فضاها در زمین مسابقه به تنگنای یک قفس درآمدهاند، ناگهان طوفانی از شمال اروپا وزیدن گرفت. طوفانی با موهای طلایی، گامهای بلند و چشمانی که در آنها عطش بیپایان فتح و پیروزی موج میزند. ارلینگ هالند، تنها یک نام در دنیای فوتبال نیست؛ او یک پدیده است، یک رنسانس فیزیکی و روانی که تمام معادلات و زیباییشناسی این ورزش را از نو تعریف کرده است.
وقتی ارلینگ هالند پا به توپ میشود، گویی زمین زیر پای مدافعان میلرزد. صدای گامهای او، صدای ناقوس خطر برای هر دروازهبانی است. در نگاه اول، شاید او شبیه به ترمیناتوری بیاحساس به نظر برسد که تنها برای یک هدف برنامهریزی شده است؛ نابودی دروازه حریف. قامت بلند، شانههای پهن و قدرت انفجاریاش، او را به یک غول بیشاخ و دم در محوطه جریمه تبدیل کرده است. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، در پس این ظاهر ماشینی و بیرحم، قلبی میتپد که سرشار از عشق خالص به فوتبال است.
هالند تجسم فیزیکی اراده است. او به ما یادآوری میکند که زیبایی همیشه در ظرافت نیست؛ گاهی زیبایی در قدرت مطلق نهفته است. در پرشهای خیرهکنندهای که گویی جاذبه زمین را به سخره میگیرد، در شوتهای سهمگینی که تور دروازه را به ناله وامیدارد و در آن استارتهای ویرانگری که هیچ خط دفاعی در جهان یارای مقاومت برابر آن را ندارد. او رمانتیسم کلاسیک فوتبال را با واقعگرایی بیرحمانه و مدرن خود جایگزین کرده است. هالند به ما نشان داد که میتوان یک گلزن قهار بود، اما در عین حال با هر گل، داستانی حماسی نوشت.
اگر بخواهیم مهاجم کامل را در یک آزمایشگاه بسازیم، بیشک نتیجه نهایی شباهت عجیبی به ارلینگ هالند خواهد داشت. طبیعت در خلق او هیچ خساستی به خرج نداده است. او سرعت یک وینگر سبکبال، قدرت یک مدافع میانی تنومند و غریزه قاتل یک مهاجم نوک کلاسیک را یکجا در وجود خود جمع کرده است. وقتی در عمق دفاع حریف حرکت میکند، شبیه به یک قطار سریعالسیر است که ترمز بریده است. هیچ مدافعی نمیتواند با تکیه بر قدرت بدنی او را متوقف کند و هیچ بازیکنی نمیتواند در کورس سرعت از او پیشی بگیرد.
اما آنچه هالند را از سایر مهاجمان فیزیکی تاریخ متمایز میکند، هوش سرشار و زمانبندی بینقص اوست. او میداند چه زمانی باید در سایه بماند و چه زمانی باید چون یک صاعقه بر سر دفاع حریف فرود آید. حرکات بدون توپ او یک کلاس درس کامل برای هر مهاجم جوانی است. او فضاها را میبوید، نقاط کور مدافعان را پیدا میکند و با یک لمس توپ ساده، مرگبارترین ضربه را وارد میکند. این غریزه، چیزی نیست که بتوان آن را در تمرینات آموخت؛ این یک موهبت الهی است که در دیانای این پسر نروژی نهادینه شده است.
بزرگترین سلاح ارلینگ هالند، نه پای چپ ویرانگرش است و نه پرشهای بلندش؛ بلکه ذهنیت تسخیرناپذیر اوست. در دنیایی که بسیاری از ستارهها پس از رسیدن به قله، انگیزه خود را از دست میدهند، هالند شبیه به گرگی گرسنه است که هرگز سیر نمیشود. برای او فرقی نمیکند در فینال لیگ قهرمانان اروپا بازی میکند یا در یک دیدار ساده دوستانه؛ او در دقیقه۹۰ همانقدر برای گلزنی میجنگد که در ثانیه اول بازی.
این عطش بیپایان، ریشه در فرهنگ وایکینگها دارد؛ جنگجویانی که تسلیم شدن در مرامشان نبود و برای فتح سرزمینهای جدید، از هیچ طوفانی نمیهراسیدند. هالند نیز با همین روحیه به مستطیل سبز قدم میگذارد. وقتی پس از گلزنی، در گوشه زمین به حالت مراقبه مینشیند، گویی در حال تجدید قوا برای حمله بعدی است. او آرامش درون را با طوفان بیرون پیوند زده است. خندههای کودکانه و بیریای او پس از گلزنی، نشان از لذت خالصی دارد که او از فوتبال میبرد. او فوتبال را نه به عنوان یک شغل، بلکه به عنوان یک ماموریت مقدس برای جاودانگی میبیند.
ما در عصری زندگی میکنیم که آمار و ارقام بر فوتبال سایه انداخته است. امید گل (xG)، تعداد پاسهای کلیدی و مسافت طی شده، جای خالی احساسات را پر کردهاند. هالند، به عنوان ماشین گلزنی این عصر، رکوردهای تاریخ را یکی پس از دیگری در هم میشکند. اما تقلیل دادن او به یک مشت عدد و رقم، بزرگترین ظلمی است که میتوان در حق این پدیده روا داشت.
هالند فقط رکورد نمیشکند؛ او خاطره میسازد. او با هر پرواز خیرهکنندهاش، با هر ضربه آکروباتیک و غیرممکنی که به توپ میزند، یک تصویر ماندگار در ذهن هواداران ثبت میکند. او روایتگر داستان تلاشی است که هیچ حد و مرزی نمیشناسد. در روزگاری که نسل جدید فوتبالدوستان به دنبال هیجانهای سریع و قهرمانانی باصلابت هستند، هالند به عنوان کاملترین نماد این نسل ظهور کرده است. او پرانرژی، مستقیم، بیپروا و به شدت جذاب است. او همان قهرمانی است که میتواند یک تنه، تماشاگران را نیمخیز نگه دارد و قلبها را به تپش وادارد.
تصور کنید در یک استادیوم ۸۰ هزار نفری نشستهاید. بازی گره خورده است و هیچ روزنهای در دفاع حریف دیده نمیشود. ناگهان یک پاس عمقی ارسال میشود. برای کسری از ثانیه، زمان میایستد. ۸۰ هزار نفر نفسهایشان را در سینه حبس میکنند. این همان لحظهای است که سکوت مطلق، استادیوم را فرا میگیرد؛ سکوتی که پیشدرآمد یک طوفان است. هالند استارت میزند. در آن لحظه، دیگر نه تاکتیکی وجود دارد، نه دفاعی و نه دروازهبانی. تنها یک نیروی مهارنشدنی وجود دارد که به سمت هدف پیش میرود. توپ به تور میچسبد و سکوت شکسته میشود. فریاد شادی هواداران با غریو پیروزی این وایکینگ موطلایی در هم میآمیزد. این صحنهای است که بارها و بارها تکرار شده است، اما هرگز رنگ کهنگی به خود نمیگیرد. جادوی هالند در همین تکرار لذتبخش نهفته است. او به ما اطمینان میدهد که تا زمانی که در زمین حضور دارد، امید برای گلزنی، امید برای بازگشت و امید برای پیروزی، هرگز نمیمیرد.
امروز، ارلینگ هالند در اوج جوانی و در سن ۲۵سالگی، نهتنها به عنوان یکی از بهترین بازیکنان جهان، بلکه به عنوان یکی از نمادهای اصلی ورزش در قرن بیست و یکم شناخته میشود. او استانداردها را به سطحی برده است که دسترسی به آن برای نسلهای بعد، شبیه به یک رویای دستنیافتنی خواهد بود.
وقتی او در مسابقات بزرگ بینالمللی یکتنه تیمش را به پیش میراند، وقتی برابر چشم میلیونها بیننده، مدافعان نامدار را مقهور قدرت خود میکند، در واقع در حال نوشتن تاریخ است. او به ما نشان میدهد که انسان تا چه حد میتواند محدودیتهای فیزیکی و روانی خود را پس بزند.
در نهایت، ارلینگ هالند چیزی فراتر از یک فوتبالیست است. او یک پدیده فرهنگی، یک نیروی طبیعت و یک الهامبخش بزرگ برای تمام کسانی است که رویای فتح غیرممکنها را در سر میپرورانند. داستان او، داستان پسری از سرزمینهای سرد شمالی است که با آتش درون خود، دنیای فوتبال را به تسخیر درآورد. و برای مدافعان حریف، خبر بد این است که این داستان هنوز به پایان نرسیده است؛ قلم در دست این وایکینگ بیرحم است و او هنوز فصلهای زیادی برای نوشتن دارد. صدای گامهای او همچنان در تاریخ فوتبال پژواک خواهد یافت؛ پرطنین، باصلابت و جاودانه.
دیدگاه تان را بنویسید