سعیده علیپور

 

اعلام رسمی دولت برای برگزاری «آیین یادبود چهلم سراسری» جان‌باختگان حوادث دی‌ماه، در نگاه اول تلاشی است برای پاسخ دادن به یکی از پرصداترین مطالبات افکار عمومی این روزها؛ یعنی به‌رسمیت شناختن رنج و سوگ. اما این تصمیم، درست در جایی اعلام شد که شکاف دولت و جامعه عمیق‌تر از آن است که با یک مناسک رسمی ترمیم شود. در ماه‌هایی که خانواده‌های قربانیان برای برگزاری ساده‌ترین مراسم‌ و آیین‌های محلی با محدودیت، و تعهد روبه‌رو بوده‌اند، حالا دولت از «سوگ سراسری» سخن می‌گوید؛ سوگی که نه روایت رسمی آن تغییر کرده، نه عذرخواهی روشنی پشت آن ایستاده و نه مسئولیتی پذیرفته شده است.

آنچه به اسم سوگ جمعی مطرح می‌شود، یک عمل ظاهری و بی‌پایه است. این کار هرگز نمی‌تواند آتشی را که به جان مردم افتاده خاموش کند؛ به‌هیچ‌وجه. نه‌تنها خاموش نمی‌کند، بلکه کوچک‌ترین اثر مثبتی هم ندارد و حتی می‌تواند باعث استهزا شود

در حالی که روایت غالب رسمی همچنان بر تعابیری مثل «فریب‌خوردگی» معترضان تأکید دارد و اعتراض شنیده نشده، پرسش اصلی این است: این یادبود دقیقاً برای چه کسی و با چه تعریفی از قربانی برگزار می‌شود؟ وقتی سرمایه اجتماعی در انتخابات‌ پیاپی به کمترین حالت ممکن رسیده، وقتی پیام‌های خیابانی هم شنیده نشده، آیا یک چهلم سراسری می‌تواند جای خالی پاسخگویی، شفاف‌سازی و گفت‌وگو با جامعه را پر کند یا صرفاً تلاشی است برای مدیریت نمادین بحران؟

تجربه‌های قبلی نشان می‌دهد مناسک دولتی در غیاب اعتماد عمومی، نه‌تنها ترمیم‌کننده نیستند، بلکه گاه به ضد خود تبدیل می‌شوند؛ به نمادی از فاصله، بی‌عدالتی و نابرابری. به‌ویژه وقتی خانواده‌هایی که داغ مستقیم دیده‌اند، از حق طبیعی سوگواری به شیوه خودشان محروم مانده‌اند. در چنین وضعیتی، «سوگ جمعی» اگر از بالا تعریف شود، بیش از آنکه همدلانه باشد، می‌تواند خشم فروخورده را یادآوری کند.

به بهانه اعلام این تصمیم از سوی دولت، با «احمد بخارایی»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه گفت‌وگو کردیم تا از منظر جامعه‌شناسی، نسبت میان سوگ، عدالت، سرمایه اجتماعی و سیاست‌های نمادین دولت را بررسی کنیم؛ گفت‌وگویی که نشان می‌دهد چرا بدون پذیرش خطا و بدون به‌رسمیت شناختن حق سوگواری خانواده‌ها، هر یادبودی در خطر تهی شدن از معناست.

    

 در جامعه‌ای که سطح اعتماد عمومی به‌شدت افت کرده، اساساً «سوگ جمعی» چگونه شکل می‌گیرد؟ چه تفاوتی میان سوگ جمعیِ برآمده از جامعه و مراسمی وجود دارد که از سوی دولت طراحی و اعلام می‌شود؟ آیا این فاصله را می‌توان از منظر جامعه‌شناسی توضیح داد؟

ببینید، «سوگ جمعی» زمانی معنا دارد که یک رخداد، ماهیتاً جنبه جمعی داشته باشد؛ یعنی حادثه‌ای اتفاق افتاده باشد که از وضعیت عادی خارج است، ناخواسته است و گریبان جمع بزرگی از مردم را می‌گیرد. مثل زلزله، سیل یا حوادث طبیعی. در این موارد، نوعی جبر طبیعی وجود دارد و کسی عامل مستقیم آن تلقی نمی‌شود.

اما در مورد رخدادهای تأسف‌بار ۱۸ و ۱۹ دی، ما با یک مسئله کاملاً متفاوت مواجه‌ایم. اینجا موضوع، جنبه شخصی و خصوصی دارد. انگار به حریم خصوصی افراد تجاوز شده، افراد مورد تعرض قرار گرفته‌اند. این ماهیتاً متفاوت است با سیل و زلزله. اینجا پای حریم خصوصی در میان است و طبیعتاً «سوگ جمعی» به این معنا، بی‌معنا می‌شود؛ به‌ویژه وقتی قرار است این سوگ از سوی مرجعی اعلام شود که خودِ آن مرجع در مظان اتهام قرار دارد.

عدالت زمانی معنا دارد که فرد آن را در زندگی روزمره‌اش، هم در حوزه خصوصی و هم در حوزه عمومی، تجربه کند. جامعه‌ای که امروز با بی‌عدالتی و تبعیض مواجه است، طبیعی است که اعتراضش را گاه با خشونت بروز بدهد. ما با جامعه‌ای طرفیم که بنیادش تبعیض است، رانت در آن نهادینه شده و با فساد ساختاری مواجه است

این در حالی است که اعتماد مردم به آن مرجع از بین رفته و میزان مشارکت اجتماعی نیز کاهش یافته است؛ دو موردی که از مؤلفه‌های اصلی سرمایه اجتماعی محسوب می‌شوند.

وقتی از مشارکت صحبت می‌کنم، منظورم مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس است که در سالهای اخیر به زیر ۴۰ درصد رسید. مردم با عدم مشارکت، در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ در انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری پیام خودشان را دادند و این پیامها شنیده نشد.

بعد مردم در دی ۱۴۰۴ پیامشان را در خیابان دادند که آن هم شنیده نشد. حالا همان کسانی که باید آن پیامها را میشنیدند خود را متولی سوگ جمعی اعلام میکنند. باید گفت این هم در امتداد همان نشنیدن پیام دی ۱۴۰۴ است. انگار هنوز متوجه نیستند که مردم می‌گویند که حق اجتماعی ما این است که اعتراضمان را بیان کنیم، نه اینکه چنین برخورد شود. به‌صراحت بگویم، این کار وقتی از سوی نهادهای رسمی انجام می‌شود، یک کار نچسب است.

با توجه به اینکه روایت رسمی همچنان بر «فریب‌خورده» بودن جان‌باختگان یا معترضان تأکید دارد و هیچ عذرخواهی رسمی صورت نگرفته، برگزاری آیین چهلم سراسری چه پیامی به جامعه می‌دهد؟ آیا این تناقض باعث نمی‌شود خودِ مفهوم «سوگ جمعی» از معنا تهی شود؟

بله، دقیقاً. این‌که در ابتدا گفته می‌شود این افراد «فریب‌خورده» بوده‌اند، اساساً خطاست. همه کسانی که به خیابان آمدند و هزینه سنگین دادند، تخریبگر و آتشافروز نبودهاند. خیلی‌ها خانوادگی، آرام و مسالمت‌آمیز اعتراض کردند. در بسیاری از نقاط، اعتراض‌ها آرام بود و حتی بنا به شواهد و گفته‌ها، بسیاری از تخریب‌ها هدفمند بود و توسط عناصری مشکوک انجام شد.

بنابراین اینکه دولت و حاکمیت با این پیش‌فرض غلط که جان‌باختگان فریب خورده‌اند برای آنها یک سوگ جمعی برگزار کنند، کاملاً خطاست. این خطا هم خود را در آینده‌ای نه‌چندان دور، نشان می‌دهد. این خشم و غضبی که به کینه تبدیل شده، نتیجه عملکرد عنصر سیاسی است و این کینه در دل مردم باقی مانده و بروز و ظهور خواهد داشت.

اگر واقعاً بحث فریب بود، فرد فریب‌خورده متنبه می‌شود و دست به تکرار نمی‌زند. اما اینجا مسئله فریب‌خوردگی نیست. آنچه به اسم سوگ جمعی مطرح می‌شود، یک عمل ظاهری و بی‌پایه است. این کار هرگز نمی‌تواند آتشی را که به جان مردم افتاده خاموش کند؛ به هیچ وجه. نه‌تنها خاموش نمی‌کند، بلکه کوچک‌ترین اثر مثبتی هم ندارد و حتی می‌تواند باعث استهزا شود.

سوگواری اساساً یک امر شخصی و خصوصی است. دولت اگر واقعاً نیت معنادار دارد، باید خانواده‌ها را آزاد بگذارد، مزاحمشان نشود و اجازه دهد سوگواری‌شان را انجام دهند. تنها راه کاهش خشم خانواده‌های قربانیان و خویشاوندانشان اجازه دادن به انجام سوگواری‌های خاص خودشان است. نه مدیریت، نه مهندسی، نه نمادسازی. فقط آزادیِ سوگواری

به نظر می‌رسد دولت می‌خواهد چهره خود را، دست‌کم به‌صورت ظاهری، تطهیر کند؛ اما به نظر نمی‌رسد که در این کار هم موفق باشد.

در ماه‌های گذشته، بسیاری از خانواده‌ها برای برگزاری مراسم‌ محلی و خصوصی با محدودیت مواجه بوده‌اند. در چنین شرایطی، اعلام یک یادبود سراسری از بالا چه نسبتی با احساس عدالت و برابری در جامعه دارد؟

عدالت زمانی معنا دارد که فرد آن را در زندگی روزمره‌اش، هم در حوزه خصوصی و هم در حوزه عمومی، تجربه کند. جامعه‌ای که امروز با بی‌عدالتی و تبعیض مواجه است، طبیعی است که اعتراضش را گاه با خشونت بروز بدهد. ما با جامعه‌ای طرفیم که بنیادش تبعیض است، رانت در آن نهادینه شده و با فساد ساختاری مواجه است.

در شرایطی که مردم با این حجم از بی‌عدالتی روبه‌رو می‌شوند و برای اعتراض فریاد می‌کشند و حتی از جانشان مایه می‌گذارند، این تصور از سوی نظام سیاسی که با برگزاری یک سوگ جمعی بتواند عدالت را برقرار کند یا وانمود کند که عادل است؛ کاملاً غلط و باطل است.

حق افراد است، حق طبیعی خانواده‌هاست که سوگواری‌شان را آن‌طور که خودشان می‌خواهند و بر اساس نظام‌های قومی، خویشاوندی و فرهنگی خودشان برگزار کنند. هر آن چیزی که روند طبیعی زندگی است و به آرامش روانی‌شان کمک می‌کند. متأسفانه همین حق اولیه هم از آن‌ها گرفته شد.

از بعد از 18 و 19 دی، در زمان تحویل جسدها، از خانواده‌ها تعهد گرفته می‌شد که سوگواری‌ها به شکل عادی برگزار نشود. این مسئله جای تأسف دارد. حالا با برگزاری یک سوگ جمعی، نه می‌توان این ضایعه را کاهش داد و نه می‌توان خود را محق جلوه داد.

در ادامه همین بحث، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این نوع آیین‌ها می‌تواند جای خالی پاسخگویی‌ای را که جامعه بعد از این وقایع انتظارش را داشت، پر کند؟

نه، به هیچ‌وجه. این کار کاملاً سطحی و ظاهری است. هیچ ترمیمی در این رابطه صورت نخواهد گرفت. حتی در آینده‌ای نه‌چندان دور، دوباره شاهد بروز و ظهور چنین حوادثی خواهند بود.

معنای این حرکت چیست؟ معنایش این است که ذهنیتی که عناصر نظام سیاسی ما دارند-چه اصلاح‌طلب، چه اصولگرا- نسبت به جامعه و نظم اجتماعی، اساساً یک ذهنیت غلط است. آن‌ها جامعه را درست نمی‌شناسند و واکنش‌های اجتماعی را به‌درستی تحلیل نمی‌کنند. به همین دلیل هم به جای پاسخگویی، به ابزارهای نمادین پناه می‌برند.

اگر دولت واقعاً بخواهد فرآیند سوگواری به شکلی معنادار و نه صرفاً «نمایش سوگ»، شکل بگیرد؛ چه کاری باید انجام دهد؟ 

سوگواری اساساً یک امر شخصی و خصوصی است. دولت اگر واقعاً نیت معنادار دارد، باید خانواده‌ها را آزاد بگذارد، مزاحمشان نشود و اجازه دهد سوگواری‌شان را انجام دهند. در جریان همین سوگواری‌هاست که خشم خانواده‌های قربانیان و خویشاوندانشان می‌تواند تخلیه شود.

این خشمی است که از سوی نظام سیاسی به آن‌ها تحمیل شده و تنها راه کاهش آن، اجازه دادن به سوگواری‌های خاص خودشان است. نه مدیریت، نه مهندسی، نه نمادسازی. فقط آزادیِ سوگواری.