در هوای شرجی و دم‌کرده‌ شهر ماله، پایتخت مالدیو، همه چیز برای یک جشن تمام‌عیار مهیا بود. تابلوی امتیازات سالن، پیروزی قاطع سه بر صفر دختران والیبالیست سپاهان ایران در برابر نماینده قزاقستان را گواهی می‌داد. سوت پایان بازی که به صدا درآمد، قاعدتا باید نوبت به تخلیه انرژی ماه‌ها تمرین سخت، دویدن‌ها و عرق ریختن‌ها می‌رسید. اما در آن لحظه، سالن مسابقات شاهد صحنه‌ای بود که در تاریخ رقابت‌های «کاوا» (منطقه آسیای مرکزی) کمتر کسی مشابهش را دیده بود. 

تیم سپاهان که به عنوان نماینده ایران راهی این تورنمنت شده بود، از همان بازی اول نشان داد که برای چیزی فراتر از یک حضور ساده آمده است. آنها رقبا را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند؛ از مالدیو میزبان تا قرقیزستان و تاجیکستان، هیچ‌کدام جلودار اسپک‌های سهمگین و دفاع‌های مستحکم دختران اصفهانی نبودند. جام قهرمانی حالا در دستان آنها بود، اما وقتی نوبت به ایستادن روی سکوی نخست رسید، دوربین‌های تلویزیونی و تماشاگران حاضر در سالن، با چهره‌هایی مواجه شدند که هیچ شباهتی به قهرمانان سرخوش نداشت. دختران ایران، با چهره‌هایی مصمم اما غمگین، دوشادوش هم ایستادند. خبری از فریادهای شادی، سلفی‌های خندان و بالا و پایین پریدن‌های مرسوم نبود. آنها جام را بالای سر بردند، مدال‌ها را بر گردن آویختند، اما نگاه‌شان فرسنگ‌ها دورتر از ماله، به خانه‌هایی بود که در سوگ نشسته بودند.

این اولین بار نیست که مستطیل سبز یا سالن‌های والیبال، شاهد چنین صحنه‌هایی هستند. این رفتار هوشمندانه و همدلانه، یادآور روزی است که دختران خاتون بم در لیگ برتر فوتبال ایران، با وجود قهرمانی مقتدرانه، از برگزاری جشن مرسوم خودداری کردند. در آن روزها هم، دختران بم نشان دادند که قهرمانی بدون پیوند با نبض جامعه، تنها یک تکه فلز و پلاستیک است. حالا سپاهانی‌ها در مالدیو، همان مسیر را ادامه دادند. آنها می‌دانستند که در روزهای تلخ و پس از اتفاقات ناگواری که بر پیکره‌ ایران و مردمش نشسته است، خندیدن بر فراز سکو، نوعی بی‌احترامی به داغ هم‌وطن است. این «خوشحالی نکردن» نه از روی بی‌میلی به پیروزی، بلکه اتفاقا نشان‌دهنده درک عمیق از جایگاه ورزشکار ملی بود. 

در دنیای حرفه‌ای ورزش، اسپانسرها و برگزارکنندگان همیشه به دنبال لبخندهای پهن برای بیلبوردهای تبلیغاتی هستند. اما دختران سپاهان انتخاب کردند که بیلبورد واقعی قلب مردم باشند. آنها نشان دادند که مدال طلا زمانی درخشش واقعی پیدا می‌کند که بازتاب‌دهنده‌ دردهای کسانی باشد که در دورترین نقاط ایران، چشم به موفقیت فرزندان‌شان دوخته‌اند اما دل‌شان از حوادث اخیر شکسته است. این سکوت روی سکوی قهرمانی، در واقع نوعی کنشگری نجیبانه بود. آنها با زبان بدن خود به دنیا گفتند که ما قهرمانیم، ما قدرتمندیم، اما ما جدا از مردم‌مان نیستیم. اگر آنها غمگین‌اند، ما هم دلیلی برای پایکوبی نداریم. این دقیقا همان نقطه‌ای است که ورزش از یک رقابت فیزیکی صرف، به یک پدیده انسانی و ماندگار تبدیل می‌شود.

باید از کادر فنی و تک‌تک بازیکنانی که این تصمیم دشوار را گرفتند، تقدیر کرد. ایستادن برابر وسوسه‌ شادی در لحظه‌ اوج، کار هر کسی نیست. دختران والیبال ایران با این حرکت، جام اخلاق و معرفت را حتی پیش از جام قهرمانی کاوا فتح کرده بودند. آنها ثابت کردند که می‌توان در قلب اقیانوس هند بود، اما با تمام وجود، سنگینی غصه‌های پنهان در وطن را حس کرد. دختران ایران نشان دادند که قهرمان واقعی کسی است که حتی در لحظه‌ فتح قله، سرش را پایین می‌اندازد تا مبادا غرورش، مانع دیدن زخم‌های پای کوه شود.