چرا نام لاریجانی در مذاکرات پررنگتر از وزارت خارجه شنیده میشود؟
از مسکو تا مسقط؛ معادلهای با متغیرهای پنهان
نهال فرخی
سه ساعت گفتوگو در مسقط، نامهای که در قاب تصویر نشست، سفری پیشتر به مسکو و سپس پروازی به دوحه که به تماس فوری با واشنگتن ختم شد؛ همزمان با صفآرایی لفظی بر سر «موشک» و «چارچوب مذاکرات» حالا به نظر میرسد که شاید روند مذاکرات را وارد مرحله تازهای ببرد؛ مرحلهای که این بار با نامی جدا از سازوکار وزارت خارجه پیوند خورده؛ علی لاریجانی.
به نظر میرسد مجموعهای از رخدادها اکنون در جریان است که اگر جدا دیده شوند، هر کدام بخشی طبیعی از دیپلماسیاند، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویری میسازند از مذاکراتی که در سطح رسمی «نسبتاً خوب» توصیف میشود و در سطح مطالبات، دو طرف را در دو سوی متفاوت نشان میدهد. صحنهای که بیش از آن که شفاف باشد، در مه روایتها پیش میرود.
نامهای در قاب؛ روایتهای متضاد
سفر علی لاریجانی به عمان در شرایطی انجام شد که مسقط بار دیگر به محور میانجیگری میان تهران و واشنگتن بدل شده بود. دیدار نزدیک به سهساعته او با هیثم بن طارق، طولانیتر از یک ملاقات تشریفاتی بود و همین زمانِ ممتد، اهمیت آن را دوچندان کرد. روایت رسمی از «فضای مثبت و سازنده» سخن گفت و بر تحولات منطقهای و گفتوگوهای غیرمستقیم ایران و آمریکا تأکید کرد، اما جزئیاتی منتشر نشد؛ سکوتی که در دیپلماسی امنیتی ایران مسبوق به سابقه است، اما همین سکوت، فضای گمانهزنی را گسترش داد.
گره اصلی از جایی شکل گرفت که رسانههای بینالمللی، از جمله آسوشیتدپرس، احتمال دادند لاریجانی حامل پاسخ ایران به دور جدید مذاکرات غیرمستقیم بوده است. در این میان حتی برخی تحلیلگران غربی پا را فراتر گذاشتند و نوشتند اگر پیام مکتوبی در کار باشد، نشاندهنده ورود گفتوگوها به مرحلهای حساستر است؛ مرحلهای که در آن طرفین به جای تنظیم فضا، وارد تبادل پیشنهادهای مشخص میشوند.
در همان حال، رسانههای منطقهای نیز به انتشار تصویری از محل دیدار اشاره کردند که در آن چیزی شبیه نامه کنار مقام عمانی دیده میشد؛ تصویری که در شبکههای اجتماعی بازنشر و به سرعت به سوژه تحلیل تبدیل شد. از نگاه تحلیلگران خارجی، وجود نامه اگر حامل پیام ایران نباشد نیز باز به معنای آن است که روند مذاکرات از سطح گفتوگوی سیاسی عبور کرده و به تنظیم خطوط قرمز نزدیک شده است.
در مقابل، تکذیب سریع چهرههای نزدیک به لاریجانی درباره «حامل پیام بودن» او، بیش از آن که اصل وجود پیام را نفی کند، نشاندهنده حساسیت تهران نسبت به تصویر «نیازمند میانجی» بودن بود.
در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، مذاکره باید در قالب گفتوگویی برابر تعریف شود، نه تبادل پیام از موضع ضعف؛ و همین تضاد در روایتها، نامه را به نماد مرحلهای مبهم اما تعیینکننده بدل کرد؛ مرحلهای که هنوز درباره ماهیت آن توضیح رسمی داده نشده است.
دوحه؛ حلقه اتصال به واشنگتن
روز گذشته اما پس از مسقط، لاریجانی راهی دوحه شد؛ قطر در سالهای اخیر به یکی از کانالهای فعال میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
برخلاف عمان که بیشتر نقش انتقال پیامهای حساس و فنی را برعهده داشته، دوحه معمولاً در تنظیم فضای سیاسی، کاهش تنشهای فوری و مدیریت افکار عمومی منطقهای نقش ایفا میکند و همین تفاوت نقشها، سفر پیاپی به مسقط و دوحه را به زنجیرهای هدفمند تبدیل میکند؛ زنجیرهای که هم بُعد فنی دارد و هم بُعد سیاسی.
اهمیت دوحه زمانی برجستهتر شد که ساعتی پس از دیدار لاریجانی، خبر تماس تلفنی امیر قطر با دونالد ترامپ منتشر شد و این همزمانی، به تعبیر برخی رسانههای خارجی، نشاندهنده فعال شدن یک مدار ارتباطی فشرده بود؛ مداری که احتمالاً پیامها و ارزیابیها را در کوتاهترین زمان میان پایتختها منتقل میکند.
این در حالی است که برای تهران، قطر میتواند کانالی برای سنجش نیت سیاسی واشنگتن باشد و برای آمریکا، دوحه فرصتی است برای دریافت برداشتهای تازه از فضای تصمیمگیری در ایران. در چنین شرایطی، تماس فوری با ترامپ، صرفاً یک گفتوگوی تشریفاتی به نظر نمیرسد؛ بلکه حلقهای از زنجیرهای است که از مسقط آغاز شده و به واشنگتن متصل میشود.
مجموع تحولات چند روز اخیر، صحنهای چندلایه ساخته است از نامهای که معنایش روشن نشده، دوحهای که به واشنگتن وصل است، مسکویی که در سایه بازی میکند و مواضعی که در ظاهر از هم دورند
موشک؛ خط قرمز تهران، مطالبه واشنگتن
از سوی دیگر اما در شرایطی که کانالهای رابطه فعال شدهاند، فضای رسمی میان مواضع دو طرف، تصویر متفاوتی نشان میدهد. در تهران تأکید میشود که مذاکرات بر موضوع هستهای متمرکز است و توان دفاعی و موشکی خارج از دستور کار است. در واشنگتن، ترامپ تصریح میکند که ایران «هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت» و «موشکی هم در کار نخواهد بود».
این تفاوت در بیان، صرفاً اختلاف بر سر یک موضوع نیست؛ اختلاف بر سر تعریف چارچوب مذاکرات است و تهران میکوشد محدوده گفتوگو را به هستهای محدود نگه دارد و واشنگتن میخواهد بستهای گستردهتر را مطرح کند. این همان نقطهای است که دیپلماسی را در مه فرومیبرد، مذاکرات «نسبتاً خوب» توصیف میشود، اما تصویر مطالبات، همپوشانی دارد.
مسکو؛ بازیگری در سایه
در پسزمینه این تحولات، سفر پیشین لاریجانی به روسیه نیز بیاهمیت نیست. حضور او در مسکو در میانه این مقطع حساس، گمانههایی را درباره نقش کرملین در تنظیم یا تسهیل ارتباطات تقویت کرد.
برخی تحلیلگران معتقدند روسیه مایل است در روند هرگونه توافق احتمالی نقش داشته باشد؛ هم برای حفظ وزن ژئوپلیتیک خود در معادلات منطقه و هم برای جلوگیری از توافقی که بدون در نظر گرفتن منافع مسکو شکل گیرد. حتی شایعه گفتوگوی غیرمستقیم یا ویدئوکنفرانسی لاریجانی با ترامپ(هرچند تأیید نشده) نشان میدهد که مسکو در ذهن تحلیلگران بهعنوان بازیگری فعال در این معادله دیده میشود. روسیه نه صرفاً ناظر، بلکه بازیگری است که میکوشد از هر تحول احتمالی در پرونده ایران، سهم و نفوذ خود را
حفظ کند.
صحنهای چندلایه در مه،
از نسبتاً خوب تا نقطه تصمیم
مجموع این تحولات، صحنهای چندلایه ساخته است از نامهای که معنایش روشن نشده، دوحهای که به واشنگتن وصل است، مسکویی که در سایه بازی میکند و مواضعی که در ظاهر از هم دورند.
فعال شدن همزمان عمان، قطر و حتی سایه مسکو نشان میدهد که ارادهای برای حفظ مسیر دیپلماتیک وجود دارد. اما شکاف بر سر چارچوب، همچنان پابرجاست.شاید مهمترین نشانه نیز همان تعبیر لاریجانی باشد؛ همه چیز «نسبتاً خوب» است و در ادبیات دیپلماسی، این عبارت نه خوشبینی مطلق است و نه هشدار
پرسش اینجاست که آیا این فاصلهها بخشی از تاکتیک چانهزنی است یا نشانهای از شکافی واقعی که پر کردن آن دشوار خواهد بود. دیپلماسی در چنین وضعی، بیش از هر زمان دیگری به هنر مدیریت روایتها وابسته است؛ روایتی که هنوز در مه پیش میرود.
از سوی دیگر در شرایطی که تهران و واشنگتن در سطح رسمی از دو چارچوب متفاوت سخن میگویند، اما همزمان کانالهای منطقهای فعال شدهاند و لحن برخی اظهارات از «نسبتاً خوب بودن مذاکرات» حکایت دارد، آینده این پرونده در سه مسیر قابلتصور است؛ مسیرهایی که هر کدام پیامدهای سیاسی و امنیتی متفاوتی دارند.
شکاف بر سر چارچوب ها
حال به نظر میرسد که اختلاف اصلی نه بر سر تعداد سانتریفیوژهاست و نه سطح غنیسازی؛ اختلاف بر سر تعریف میز مذاکره است. تهران میگوید مذاکرات بر موضوع هستهای متمرکز است. سخنگوی وزارت خارجه تأکید میکند که اجازه دهید بر هستهای تمرکز کنیم. همزمان، در داخل، صداهایی شنیده میشود که توان موشکی و منطقهای را خارج از دستور کار میدانند. در مقابل، دونالد ترامپ صریح میگوید ایران نه سلاح هستهای خواهد داشت و نه موشکی «در کار خواهد بود».
این تضاد، شکاف فنی نیست؛ شکاف راهبردی است. اگر واشنگتن بخواهد مذاکرات را به بستهای گستردهتر پیوند بزند و تهران بر محدود ماندن آن اصرار کند، هر پیشرفتی شکننده خواهد بود. تجربه مذاکرات پیشین نشان داده است که توافقهایی که دستور کارشان روشن نباشد، یا در میانه راه متوقف میشوند یا در اجرا دچار بحران میشوند.
آیا «نامه عمان» نشانه ورود به فاز نهایی است؟
در تاریخ مذاکرات ایران، پیامهای مکتوب زمانی ظاهر میشوند که گفتوگوها وارد مرحلهای حساستر شدهاند. نامه، نماد دقت و ثبت است؛ جایی که خطوط قرمز و پیشنهادها باید دقیق و قابلاستناد باشند. تحلیلگران خارجی نیز به همین نکته اشاره کردند و نوشتند اگر تبادل مکتوبی در کار باشد، نشانه آن است که گفتوگوها از سطح کلیات عبور کردهاند.
برخلاف عمان که در میانجیگری دورههای پیشین بیشتر نقش انتقال پیامهای حساس و فنی را برعهده داشته، دوحه معمولاً در تنظیم فضای سیاسی، کاهش تنشهای فوری و مدیریت افکار عمومی منطقهای نقش ایفا میکند و همین تفاوت نقشها، سفر پیاپی به مسقط و دوحه لاریجانی را به زنجیرهای هدفمند تبدیل میکند؛ زنجیرهای که هم بُعد فنی دارد و هم بُعد سیاسی
اما باید توجه داشت که ورود به فاز مکتوب، لزوماً به معنای نزدیکی به توافق نیست؛ گاهی به معنای روشن شدن فاصلههاست. در چنین مرحلهای، طرفین دقیقتر میفهمند که اختلافات چقدر عمیق است. اگر نامه عمان حامل پیشنهاد مشخصی بوده باشد، اکنون توپ در زمین ارزیابی سیاسی است: آیا نظام تصمیمگیری در تهران حاضر است در چارچوبی محدود به توافق برسد، یا واشنگتن بر گسترش دامنه آن اصرار خواهد کرد؟
نقش لاریجانی در پرونده وزارت خارجه
در این میان یکی از مهمترین تحولات این مقطع، پررنگ شدن نقش علی لاریجانی است. در ساختار سیاسی ایران، هنگامی که پروندهای از سطح وزارت خارجه به سطح شورای عالی امنیت ملی منتقل میشود، معنایش آن است که موضوع وارد مرحلهای حساستر شده است. این انتقال، دو کارکرد دارد: نخست، تمرکز تصمیمگیری و کاهش تعدد صداها؛ و دوم، فراهم کردن پشتوانه سیاسی برای توافق احتمالی.
اگر لاریجانی عملاً مدیریت پرونده را برعهده گرفته باشد، این میتواند نشانه تلاش برای مهار شکافهای داخلی نیز باشد. توافقی که صرفاً در سطح دیپلماتیک تعریف شود در فضای قطبی داخلی آسیبپذیر است. اما اگر مدیریت آن به چهرهای امنیتی و سیاسی سپرده شود، احتمال اجماع داخلی بیشتر میشود.
سفر پیشین لاریجانی به روسیه نیز همچنان قطعهای مهم از این پازل است. روسیه از یک سو نمیخواهد از معادله توافق احتمالی کنار گذاشته شود و از سوی دیگر، هرگونه کاهش تنش میان تهران و واشنگتن را از منظر موازنه قدرت جهانی میسنجد. مسکو ممکن است خواهان توافقی باشد که جایگاه آن را بهعنوان بازیگر مؤثر حفظ کند، نه توافقی که بدون نقشآفرینی کرملین شکل گیرد.
سناریوهای پیش رو کدام هستند؟
در چنین شرایطی سناریوی اول؛ میتواند توافق محدود و مرحلهای باشد. در این سناریو، دو طرف میپذیرند که اختلاف بر سر موشک و مسائل منطقهای را به آینده موکول و بر هستهای تمرکز کنند. توافقی محدود، احتمالاً با تعلیق بخشی از تحریمها در برابر محدودیتهای مشخص فنی. چنین توافقی نه «برجام جدید» خواهد بود و نه توافق جامع، بلکه چارچوبی موقت برای مدیریت بحران است.
سناریوی دوم؛ اما شاید فرسایش بدون اعلام شکست است. در این مسیر، مذاکرات ادامه مییابد، اما بدون پیشرفت تعیینکننده؛ و دیدارها برقرار میماند، کانالهای منطقهای فعال میماند، اما توافقی شکل نمیگیرد. این وضعیت میتواند ماهها ادامه یابد و به نوعی «مدیریت تنش» تبدیل شود؛ نه جنگ، نه توافق.
اما سناریوی سوم؛ احتمالا بازگشت فشار است. اگر اختلاف بر سر چارچوب حل نشود و یکی از طرفین نتیجه بگیرد که مذاکره بیثمر است، بازگشت به فضای فشار محتمل خواهد بود. در این حالت، ادبیات تهدید جایگزین ادبیات «نسبتاً خوب» میشود و نقش میانجیهای منطقهای کمرنگ خواهد شد. این سناریو، پرهزینهترین گزینه برای هر دو طرف است.
آیا مه کنار میرود؟
اکنون مذاکرات در وضعیتی قرار دارد که نه میتوان آن را موفق دانست و نه شکستخورده. فعال شدن همزمان عمان، قطر و حتی سایه مسکو نشان میدهد که ارادهای برای حفظ مسیر دیپلماتیک وجود دارد. اما شکاف بر سر چارچوب، همچنان پابرجاست.
شاید مهمترین نشانه نیز همان تعبیر لاریجانی باشد؛ همه چیز «نسبتاً خوب» است و در ادبیات دیپلماسی، این عبارت نه خوشبینی مطلق است و نه هشدار. ترجمه سیاسی آن نیز این است که درِ گفتوگو هنوز باز است، اما عبور از آستانه توافق، نیازمند تصمیمی است که فراتر از سطح فنی و در سطح راهبردی گرفته میشود. اکنون دیپلماسی در مه پیش میرود، اما مه همیشه ماندگار نیست. پرسش این است که وقتی کنار برود، تصویر توافق نمایان میشود یا بازگشت به تقابل.
دیدگاه تان را بنویسید