محمدحسن خدایی

 نمایش «جبر و احتمال» احمدرضا خانی از آن دست اجراهایی است که در غریب‌نمایی یک وضعیت کمابیش ساده، موفق عمل کرده و بدن بازیگران را به مثابه حیوانات جنگل، با منطق ساده خویش رویت‌پذیر می‌کند و به مرحله باورمندی برای مخاطبان برمی‌کشد. اینجا بیش از آن‌که گریم و ماسک به کار آید ژست‌های بدنی است که بار سنگین حیوان‌بودن را بر دوش کشیده و حال و هوای زندگی در یک گوشه پرت از طبیعت مهارنشده جنگل را بازتاب می‌دهد. بازیگران جوان این اجرا، برای مثال وقتی قرار است نقش خرگوش‌هایی دور از خانه را بازی کنند که در مسیر خانه، ناگهان با یک روباه روبرو شده و  مجبورند ترس خود را پنهان کرده و در پی صیانت نفس‌ باشند، بی‌آن‌که در دام ژست‌های اغراق‌شده و صداسازی فاجعه‌بار بروند، با حضوری ساده و صمیمی، با تکیه بر شکل خاصی از بدنمندی‌، انسان و حیوان را توامان بازنمایی می‌کنند و سربلند از این مهلکه بیرون می‌آیند. به دیگر سخن، سیاست اجرا، عامدانه فرمی از بدن بازیگر را بر صحنه احضار می‌کند که از وجه انسانی به تمامی تهی نیست و تاحدودی هم یادآور بدن حیواناتی چون خرگوش‌ و روباه‌ است. 

   جهان نمایشنامه به میانجی حیوانات جنگل به زندگی موجودات زنده نقبی هوشمندانه می‌زند تا عاملیت ایجابی و سلبی آنان را در یک موقعیت دشوار بسنجد. صد البته این امکان از دل متن نمایشنامه‌ای می‌آید که سیدمحمد مساوات نوشته و تلاش کرده یک وضعیت اخلاقی را با ساده‌ترین عناصر، با لحن و زبانی کودکانه و تمثیلی به محک تجربه بگذارد. مساوات در بسیاری از نمایشنامه‌هایی که پیش از این نوشته، از واقعیت زندگی روزمره حذر می‌کند و به واسطه فانتزی و گروتسک، جهانی ملموس و هولناک می‌سازد که کمابیش نامتعارف است. از این منظر نمایشنامه «جبر و احتمال» را هم ذیل همین رویکرد به روایت و امر دراماتیک می‌توان ادراک کرد و به تماشا نشست. تکنیک‌های پست‌مدرنیستی مساوات که ساده‌ترین مسائل را بدل به مسائلی غامض و مبهم می‌کند خوشبختانه اینجا به نسبی‌گرایی اخلاقی تقلیل نمی‌یابد و اراده و تصمیم درست می‌طلبد.

    شیوه اجرایی احمدرضا خانی در مقام کارگردان متفاوت از گروتسکی است که مساوات در اجراهایش به کار می‌بندد. اینجا کارگردان جوان نمایش ترجیح داده بازیگران با ژست‌هایی محدود، در یک زمان به نسبت کوتاه، یک موقعیت دراماتیک جمع‌وجور را بدون اغراق‌های اکسپرسیونیستی بر صحنه آورند. برای نمونه می‌توان از بازی «دنیا رجبی‌خواه» گفت که نقش «خرگوشک» را با ملاحت و سادگی اجرا می‌کند و حضور صحنه‌ای‌اش ترکیبی از بازیگوشی و هراسناکی همزمان است. همچنان‌که تکمیل‌کننده نقش خرگوشک را مهرشاد نظری برعهده دارد که به عنوان برادر بزرگتر، تحت نام «خرگوش» در پی آن است که خواهر کوچک خویش را به سلامت از جنگل عبور دهد و در این عرصه مدام از خواهرش محافظه‌کارتر است. ترکیب این دو بازیگر جوان و به نسبت کم‌تجربه، توانسته فضایی بسازد که از منطق بازنمایی واقعیت فاصله گرفته و حضوری نابهنگام و دوست‌داشتنی را ممکن می‌کند. در مقابل این دو نفر، احمدرضا خانی را داریم که علاوه بر کارگردانی، نقش روباره را بازی می‌کند و حضورش یادآور حمکت مردان صحرا است. فیگور روباره که بی‌شباهت به هنرمند گرسنگی کافکا نیست، با آن چوبدستی که به آن تکیه می‌کند و گاه و بی‌گاه سیگار می‌کشد، حس و حال متفاوتی را به تماشاگران انتقال می‌دهد که مرموز و عبوس و اعجاب‌آور است. بدنی خمیده و رنجور که به عنوان یک روباه بالغ، در قسمتی از دوران زندگی تصمیم گرفته به گیاه‌خواری پناه برده و از شکار پرهیز کند. روباه این نمایش، با عزلت‌گزینی و انزواطلبی، وصله ناجوری در این طبیعت جنگلی به شمار می‌آید. او حضوری غریب‌آشنا دارد و در یکی از دقایق درخشان اجرا، وقتی خرگوش و خرگوشک این پرسش را مطرح می‌کنند که به هنگام گرسنگی، او که مدعی گیاه‌خواری است چه می‌کند، روباه با حالتی خلسه‌وار توضیح می‌دهد که در این مواقع دشوار، صبر پیشه می‌کند و گرسنگی می‌کشد. اما ماجرا به همین جا ختم نشده و همراه می‌شود با تاثر روباه و اشکی که در چشمانش حلقه می‌زند. صحنه‌ای به غایت غیرمنتظره که احساسات تماشاگران را غلغلک می‌دهد و نقطه آجیدن اجرا می‌شود. بنابراین می‌توان اجرای احمدرضا خانی را مستقل از رویکردهای مساوات در مقوله اجرا دانست و از این تفاوت قدردانی کرد.

   نمایش «جبر و احتمال» در فضای انتزاعی جنگل، با نورپردازی مناسب و موضعی‌، با استفاده درست از موسیقی، توانسته حال و هوای متفاوتی را خلق کند که این روزها کمیاب است. این‌که دو خرگوش در یک کوره‌راه جنگلی، با یک روباه عجیب و غریب روبرو شده و بنابر منطق جبر و احتمال، به این واقعیت برسند که باید برای وضعیت پیش‌آمده تصمیم بگیرند و در قبال موجودی که مدعی است از همنوعان خود متمایز است، واکنشی درخور از خود نشان دهند، نوعی تاکید گذاشتن بر وجه اخلاقی در قبال «دیگری» است. اجرا به خوبی این مسئله را آشکار می‌کند که وقتی یک موقعیت متناقض‌نما را تا نهایت منطقی‌اش پی بگیریم و دیگران را در وضعیت‌های دشوار اخلاقی قرار دهیم، شاید نتیجه به فاجعه ختم و تحمل‌ناپذیر شود. همان نکته‌ای که در رابطه با روباه گیاه‌خوار اتفاق می‌افتد و او را به غریزه طبیعی‌اش باز می‌گرداند و ماحصل محتوم این رجعت، وقوع مصیبت و خشونت ناگزیر است. از این باب می‌توان این نکته را متذکر شد که نویسنده‌ای چون محمد مساوات، حتی با رویکرد نسبی‌گرایانه که به اخلاق دارد، این فرصت را فراهم می‌کند که بار دیگر به موقعیت‌های دشوار زندگی از یک منظر تازه نگاه کرده و این پرسش را طرح کنیم که اگر ما بودیم به واقع در این لحظات حساس چه می‌کردیم؟

   درنهایت می‌توان گفت نمایشی چون «جبر و احتمال» با به حداقل رساندن هزینه‌ها و استفاده بهینه از امکانات موجود، همچون بدیلی ظاهر می‌شود برای تئاتر پر هزینه و کم‌بازده بدنه. در جایی که بسیاری از سالن‌ها با بلاگرها و سلبریتی‌ها، آن هم به زور تبلیغات و رسانه پر می‌شوند و آثاری سترون و مبتذل تولید می‌کنند و شوربختانه سلیقه تماشاگران تازه تئاتر را به قهقرا می‌کشانند، اجراهایی چون «جبر و احتمال»، بدون داشتن ادعایی بزرگ، در حد توان محدود خویش، جهانی تازه و تماشایی‌ خلق می‌کند که ملالت‌بار نبوده و حرفی برای گفتن دارد. اجرایی که با چند شخصیت حیوانی، می‌تواند به اخلاقیات دوران مدرن بپردازد و برخلاف بسیاری از اجراهای معطوف به زندگی طبقه‌متوسطی، گرفتار بازنمایی انحطاط اخلاقی مردمان متعلق به طبقات میانی جامعه نشود. به یاد بیاوریم که چگونه اقتباس‌های نمایشی که از فیلم Perfect Strangers به کارگردانی Paolo Genovese در این سال‌ها در فضای تئاتر کشور بر صحنه رفت، از میل عجیب و غریب کارگردانانی پرده برداشت که بدون پرداختن به دلایل ساختاری، می‌خواستند بحران در اخلاقیات مردمان کلانشهر تهران را چنان بزرگنمایی کنند و بهانه به دست دولت دهند که بیش از پیش امکان سرک کشیدن دولت در زندگی خصوصی این مردمان توجیه‌پذیر شود. بنابراین می‌توان گفت فانتزی جمع و جور «جبر و احتمال» بیشتر به کار تزکیه نفس و پالایش اخلاقیات مردمان طبقه متوسط شهری می‌آید تا اجراهایی که ذکرش رفت. کافی است اشک‌های روباه را به وقت مواجهه با خرگوش‌ها به یاد آوریم که از گرسنگی‌اش می‌گفت و بار دیگر «سیاست انتظار» را گوشزد می‌کرد. آن هم در زمانه‌ای که سیاست در تعلیق است و  امکان کنش، محدود.