از زمانی که کابینه مصطفی الکاظمی توسط پارلمان عراق تایید و او به عنوان نخست‌وزیر جدید این کشور رسماً کار خود را آغاز کرد، دعوتنامه‌ها و تماس‌های مختلفی از بغداد و بالعکس روانه کشورهایی مانند عربستان و برخی کشورهای عربی مانند مصر شده است. همین چند روز پیش بود که ولیعهد عربستان سعودی با نخست وزیر عراق به صورت تلفنی گفت‌وگو کردند و پس از این گفت‌وگوی تلفنی رسانه‌ها اعلام کردند که محمدبن سلمان از مصطفی الکاظمی برای سفر به ریاض دعوت کرده است. چندی بعد رسانه‌های آمریکا هم اعلام کردند که کاخ‌سفید از وی برای سفر به واشنگتن دعوت به عمل آورده‌اند. در این میان اتفاق مهم دیگری که رخ داد، دعوت الکاظمی از عبدالفتاح السیسی (رئیس‌جمهوری مصر) برای سفر به بغداد بود که متاسفانه از منظر رسانه‌ها اهمیت چندانی نداشت اما از حیث سیاسی (خصوصاً در شرایط کنونی و عرصه سیاست خارجی) تحلیل‌های زیادی را در بطن خود جای داده است. در امتداد این وضعیت، بسام راضی (سخنگوی عبدالفتاح سیسی، رئیس جمهور مصر) با انتشار بیانیه‌ای در صفحه فیسبوک خود اعلام کرد که السیسی عصر دوشنبه تماس تلفنی از طرف محمد الحلبوسی، رئیس پارلمان عراق داشت و الحلبوسی در این تماس ضمن تبریک عید فطر به سیسی، برای مصر و مردم آن آرزوی پیشرفت و آسایش کرد. این رد و بدل کردن تماس‌ها از سوی دولت جدید عراق، صرفاً نباید اینگونه تحلیل شود که هر دو کشور به دلیل ذاتِ اسلامی بودنشان با یکدیگر در ارتباط هستند بلکه در بطن آن مسائلی وجود دارد که محورهایی اعم از اقتصاد، امنیت و سیاست را در خود جای داده است. بدون تردید دولت جدید عراق با توجه به توانمندی‌های الکاظمی و اوضاع و احوال بحرانی این کشور، به دنبال ایجاد ارتباط با بسیاری از کشورهای منطقه و فرامنطقه است؛ اما در مورد روابط با مصر و اساساً جایگاه قاهره در این معادلات، ابهام‌ها و نقاط تاریکی وجود دارد که باید روشن شود. از اینرو برای تحلیل این روابط و جایگاه مصر در ادبیات سیاسی منطقه و عراق به گفت‌وگو با «جعفر قنادباشی»، کارشناس مسائل آفریقا پرداختیم که از نظرتان می‌گذرد.

فرشاد گلزاری

 

 دلیل نزدیک شدن عراق به مصر در وضعیت کنونی این کشور چیست؟ آیا این ارتباط‌گیری صرفاً در عرصه سیاسی اتفاق خواهد افتاد یا اینکه مسائل دیگری را دربرمی‌گیرد؟

هدف السیسی از ارتباط با عراق این است که به مخالفان داخلی خود و برخی دیگر از کشورهای عربی بفهماند که مصر همچنان هژمونی خود را در میان کشورهای اسلامی و خصوصاً عربی حفظ کرده است

 برای تشریح ابعاد پنهان این مناسبات و اینکه چرا بغداد مجدداً خواهان نزدیک شدن به قاهره است، باید به ماهیت اتحادیه عرب رجوع کنیم. در اتحادیه عرب برخی از کشورها به عنوان برادر بزرگتر مطرح هستند که عربستان و مصر یکی از آنها به شمار می‌آیند. این عنوان بدان جهت به این کشورها اطلاق می‌شود که از منظر سیاسی، نظامی یا اقتصادی جایگاه خاصی در ادبیات سیاسی سایر کشورهای عضو دارند. به عنوان مثال مصر بزرگترین ارتش کشورهای عربی به حساب می‌آید یا اینکه عربستان به دلیل وجود مکه و مدینه و همچنین دارا بودن منابع نفت بسیار زیاد، به عنوان برادران بزرگترِ سایر کشورهای عضو اتحادیه عرب به شمار می‌آیند. دلیل این اهمیت آن است که کشورهای کوچکتر و ضعیف‌ترِ عربی پس از ارتباط‌گیری با این کشورها، به دنبال آن هستند تا جایگاه خود را بالاتر ببرند و حتی مناسبات خود را در محورهای مختلف گسترش دهند. از سوی دیگر این کشورها به دنبال آن هستند تا با ایجاد ارتباط‌های دیپلماتیک و اقتصادی به دنیا بگویند که با دوستانِ عربِ خود در ارتباط هستند. بگذارید با یک مثال این موضوع را روشن کنم. مانیفست حزب بعثِ عراق بر سه پایة سوسیالیسم، آزادی و عربیت استوار بود که در نهایت سعی داشت بر «ناسیونالیسم عربی» تاکید کند تا از این طریق بتواند حمایت سایر کشورهای عربی خلیج‌فارس را به خود جلب کند. این روند هم اکنون در اتحادیه عرب دنبال می‌شود و به نظرم بخشی از ارتباط‌گیری عراق با مصر در همین مساله خلاصه می‌شود.  

 یعنی معتقدید که بغداد به دلیل حسِ ناسیونالیسم عربی به مصر نزدیک شده است؟

 خیر، صرفا اینگونه نیست. مصر با عراق همسایه نیست و مرز مشترک ندارد و از سوی دیگر قاهره پول چندانی ندارد که بخواهد در اختیار بغداد قرار دهد. مصر عملاً ظرفیت جغرافیایی و اقتصادی برای پیوند با عراق ندارد اما از منظر سیاسی دارای جایگاه مهمی است که این جایگاه را از زمان مبارزه با اسرائیل و درگیری‌ نظامی با این رژیم به ارث برده است. قبل از آنکه مصطفی الکاظمی روی کار بیاید، عادل عبدالمهدی (نخست‌وزیر پیشین عراق) هم بر روابطش با مصر تاکید داشت و حتی سفرهایی میان مقامات دو طرف صورت گرفت.

عبدالمهدی معتقد بود که عراق با بسیاری از کشورها ارتباط دارد و باید با مصر به عنوان یک کشور عبری مهم روابط داشته باشد. توجه داشته باشید که عراق پس از سقوط صدام در سال 2003 میلادی، سیاست خارجی مشخص و مدون نداشته است و به نظرم ما در حال مشاهدة اولین سنگ‌بنای سیاست خارجی بغداد هستیم که دولت الکاظمی در حال طراحی و مدیریت آن است. به همین جهت معتقدم که بخشی از این ارتباط به سیاست خارجی جدید عراق ربط دارد. مضاف بر اینکه حسنی مبارک (رئیس‌جمهوری پیشین مصر)، دوبار به کمک عراق در مواجهه با آمریکا آمد و این موضوعی نیست که سیاستمداران رده بالای عراق بتوانند آنرا فراموش کنند.

عراق پس از سقوط صدام در سال 2003 میلادی، سیاست خارجی مشخص و مدون نداشت و به نظرم ما در حال مشاهدة اولین سنگ‌بنای سیاست خارجی بغداد هستیم که دولت الکاظمی در حال طراحی و مدیریت آن است

 به سیاست خارجی عراق اشاره کردید. تا چه حد ایالات متحده در این ارتباط‌گیری بغداد با قاهره تاثیرگذار است؟

 واقعیت این است که دولت فعلی عراق به دنبال آن است تا بتواند در سیاست خارجی خود یک توازنِ مشخص را نمایان کند و آن را به کار بگیرد. بغداد با ایران ارتباط‌های خوبی دارد و از سوی دیگر به دنبال آن است تا خود را مستقل نشان دهد و فشارها را بر خود کم کند. به همین جهت است که به مصر یا سایر کشورهای غربی یا عربی نزدیک شده است. دولت فعلی عراق هم از جهت شکلی و هم از حیث ماهوی نیازمند نزدیک شدن به مصر است. در مقابل مصر هم برای آنکه افکار عمومی خود را هدایت کند و به آنها بگوید که به غیر از غرب با جهان عرب هم ارتباط دارد، به بغداد چراع سبز نشان داده است. هدف السیسی از ارتباط با عراق این است که به مخالفان داخلی خود و برخی دیگر از کشورهای عربی بفهماند که مصر همچنان هژمونی خود را در میان کشورهای اسلامی و خصوصاً عربی حفظ کرده است. در نهایت احتمال دارد که ما شاهد صادرات مرکبات و منسوجات از مصر به عراق باشیم. در مورد نفوذ آمریکایی‌ها هم باید بگویم که آنها به دنبال تشکیل یک جبهه ضد ایرانی در منطقه و به خصوص عراق هستند و به این جهت مصر را به عنوان بخشی از این جبهه در عراق و منطقه علیه تهران می‌دانند. این مدل را در بحث اختلاف قطر با عربستان، بحرین و امارات شاهد هستیم؛ چراکه مصر هم به تأسی از ریاض و ابوظبی، از قطر فاصله گرفت. ازاین‌رو دلایل مناسبات جدید عراق و مصر را باید در مولفه‌هایی که به آن اشاره کردم جست‌وجو کنیم.